pic
pic

نہج البلاغہ


به طلحه و زبير
 پرنٹ
ومن کتاب له عليه السلام
إلي طلحة والزبير( مع عمران بن الحصين الخزاعي) ذکره أبوجعفر الإسکافي في
کتاب ( المقامات) في مناقب أمير المؤمنين عليه السلام.
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ عَلِمْتُما، وَإِنْ کَتَمْتُما، أَنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّي أَرَادُونِي، وَلَمْ أُبَايِعْهُمْ حَتَّي بَايَعُونِي. وَإِنَّکُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِي وَبَايَعَنِي، وَإِنَّ العَامَّةَ لَمْ تُبَايِعْنِي لِسُلْطَان غَالِبٍ، وَلاَ لِعَرَضٍ حَاضِرٍ، فَإِنْ کُنْتُما بَايَعْتُمانِي طَائِعَيْنِ، فارْجِعَا وَتُوبَا إِلَي اللهِ مِنْ قَرِيبٍ، وَإِنْ کُنْتُما بَايَعْتُمانِي کَارِهَيْنِ، فَقَدْ جَعَلْتُما لِي عَلَيْکُمَا السَّبِيلَ بِإِظْهَارِکُمَا الطَّاعَةَ، وَإِسْرَارِکُمَا الْمَعْصِيَةَ، وَلَعَمْرِي مَا کُنْتُمَا بِأَحَقِّ الْمُهَاجِرِينَ بِالتَّقِيَّةِ وَالْکِتْمانِ، وَإِنَّ دَفْعَکُمَا هذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَدْخُلاَ فِيهِ، کَانَ أَوْسَعَ عَلَيْکُمَا مِنْ خُرُوجِکُمَا مِنْهُ، بَعْدَ إِقْرَارِکُمَا بِهِ. وَقَدْ زَعَمْتُما أَنِّي قَتَلْتُ عُثْمانَ، فَبَيْنِي وَبَيْنَکُمَا مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي وَعَنْکُمَا مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ، ثُمَّ يُلْزَمُ کُلُّ امْرِيءٍ بَقَدْرِ مَا احْتَمَلَ. فَارْجِعَا أَيُّهَا الشَّيْخَانِ عَنْ رَأْيِکُمَا، فَإِنَّ الْآنَ أَعْظَمَ أَمْرِکُمَا الْعَارُ، مِنْ قَبْلِ أَنْ يَجْتَمِعَ الْعَارُ وَالنَّارُ،السَّلاَمُ.
ترجمہ پرنٹ
پاسخ به ادعاهاي سران جمل پس از ياد خدا و درود! شما مي‌دانيد گرچه پنهان مي‌داريد. که من براي حکومت در پي مردم نرفته، آنان به سوي من آمدند، و من قول بيعت نداده تا آنکه آنان با من بيعت کردند، و شما دو نفر از کساني بوديد که مرا خواستيد و بيعت کرديد. همانا بيعت عموم مردم با من نه از ترس قدرتي مسلط بود، و نه براي به دست آوردن متاع دنيا، اگر شما دو نفر از روي ميل و انتخاب بيعت کرديد تا ديرنشده باز گرديد، و در پيشگاه خدا توبه کنيد، و اگر در دل با اکراه بيعت کرديد خود دانيد، زيرا اين شما بوديد که مرا در حکومت بر خويش راه داديد، اطاعت از من را ظاهر، و نافرماني را پنهان داشتيد. به جان خودم سوگند! شما از ساير مهاجران سزاوارتر به پنهان داشتن عقيده و پنهان‌کاري نيستيد، اگر در آغاز بيعت کنار مي‌رفتيد آسان‌تر بود که بيعت کنيد و سپس به بهانه سر باز زنيد. شما پنداشته‌ايد که من کشنده عثمان مي‌باشم، بياييد تا مردم مدينه بين من و شما داوري کنند، آنان که نه به طرفداري من برخاستند نه شما، سپس هر کدام به اندازه جرمي که در آن حادثه داشته، مسووليت آنرا پذيرا باشد. اي دو پيرمرد، از آن چه در انديشه داريد باز گرديد، هم اکن ون بزرگترين مسئله شما عار است، پيش از آنکه عار و آتش خشم پروردگار دامنگيرتان گردد. با درود.