pic
pic

نهج البلاغه


فلسفه قبول حکومت
 چاپ متن
ومن کلام له عليه السلام
وفيه يبيّن سبب طلبه الحکم ويصف الإمام الحقّ
أَيَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ، وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ، الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ، وَالْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، أَظْأَرُکُمْ عَلَي الْحَقِّ وَأَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزَي مِنْ وَعْوَعَةِ الْأَسَدِ! هَيْهَاتَ أَنْ أَطْلَعَ بِکُمْ سَرَارَ الْعَدْلِ، أَوْ أُقِيمَ اعْوِجَاجِ الْحَقِّ. اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَکُنِ الَّذِي کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَلاَ الِْتمَاسَ شِيءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِکَ، وَنُظْهِرَ الْإِصْلاَحَ فِي بِلاَدِکَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ، وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ. اللَّهُمْ إِنّي أَوَّلُ مَنْ أَنابَ، وَسَمِعَ وَأَجَابَ، لَمْ يَسْبِقْنِي إِلاَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّي عَلَيْهِ وَآلِهِ بِالصَّلاَةِ. وقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لاَ يَنْبَغِي أَنْ يَکُونَ الْوَالِي عَلَي الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالْأَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ، فَتَکُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَلاَ الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَلاَ الْجَافِي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَلاَ الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ، وَلاَ الْمُرْتَشِي فِي الْحُکْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَيَقِفَ بِهَا دُونَ المَقَاطِعِ، وَلاَ الْمَعطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِکَ الْأُمَّةَ.
چاپ ترجمه
نکوهش کوفيان اي مردم رنگارنگ، و دلهاي پريشان و پراکنده، که بدنهايشان حاضر و عقلهايشان از آنها غايب و دور است، من شما را به سوي حق مي‌کشانم، اما چونان گوسفنداني که از غرش شير فرار کنند مي‌گريزيد، هيهات که با شما بتوانم تاريکي را از چهره عدالت بزدايم، و کجي‌ها را که در حق راه يافته راست نمايم.
فلسفه حکومت اسلامي خدايا تو مي‌داني که جنگ و درگيري ما براي به دست آوردن قدرت و حکومت، و دنيا و ثروت نبود، بلکه مي‌خواستيم نشانه‌هاي حق و دين تو را در جايگاه خويش باز گردانيم، و در سرزمينهاي تو اصلاح را ظاهر کنيم، تا بندگان ستمديده‌ات در امن و امان زندگي کنند، و قوانين و مقررات فراموش‌شده تو بار ديگر اجرا گردد. شرائط رهبر اسلامي خدايا من نخستين کسي هستم که به تو روي آورد، و دعوت تو را شنيد و اجابت کرد، در نماز، کسي از من جز رسول خدا (ص) پيشي نگرفت، همانا شما دانستيد که سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمتها و احکام مسلمين، ولايت و رهبري يابد، و امامت مسلمين را عهده‌دار شود، تا در اموال آنها حريص گردد. و نادان نيز لياقت رهبري ندارد تا با ناداني خود مسلمانان را به گمراهي کشاند، و ستمکار نيز نمي‌تواند رهبر مردم باشد، که با ستم حق مردم را غصب و عطاهاي آنان را قطع کند، و نه کسي که در تقسيم بيت‌المال عدالت ندارد زيرا در اموال و ثروت آنان حيف و ميل داشته و گروهي را بر گروهي مقدم مي‌دارد، و رشوه‌خوار در قضاوت نمي‌تواند امام باشد زيرا که براي داوري با رشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال، و حق را به صاحبان آن نرساند، و آن کس که سنت پيامبر (ص) را ضايع مي‌کند لياقت رهبري ندارد زيرا که امت اسلامي را به هلاکت مي‌کشاند.