-
۶۱
و ما اراده کردهایم بر آنها که در روى زمین به ضعف کشیده شدهاند منّت نهاده، آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.
بنابراین میتوان از تبیین اجمالی واژهی «امید» و «انتظار» چنین نتیجه گرفت که این دو واژه، در فرهنگ اسلامی و متون دينى، ارتباط بسيار عميق و وثیقى با يکديگر دارند. به عبارت دیگر، پژوهشگران پس از بررسی این دو کلمه، به اين نتيجهی قطعی مىرسند که: «منتظِر واقعى، همان اميدوار حقیقی است» و «اميدوار واقعى، همان منتظِر حقیقی است». یعنی منتظر راستین آن کسی است که به محصول عمل خداوند متعال و نتيجهی فعل همهى انبياء عظام الهی(عليهم السلام) در طول تاريخ، اميد دارد.
ج. مهدویت؛
چهارمین واژهای که در این بحث، باید مورد بررسی واقع شود، کلمهی پر محتوا و پر مغز «مهدويت» است که در طول بیش از هزار سال مورد توجه اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان بوده است؛ از این رو ابتدا باید معنای لغوی و اصطلاحی آن، تبیین شود.
در تبیین این مطلب باید گفت که کلمهی «مهدي» از جهت صرفي، اسم مفعول از فعل ثلاثي مجرد و ناقص معتل اللام «هدي، يهدي، هدي، هداية» است که مهدویت، از آن اخذ شده است.
-
۶۲
در اصطلاح، منظور از مهدويت، مکتب یا مذهب و یا عقيدهاي است که به حضرت مهدي(عجل الله تعالى فرجه الشريف) منتسب باشد؛ عقیدهای که معتقد به آن، در رفتار، گفتار و افکار خویش از امام مهدی(عجل الله تعالى فرجه الشريف) که فرزند امام حسن عسکری(عليه السلام) است و در سحرگاه نيمهی شعبان سال 255 هجري قمری در شهر سامرا به دنيا آمد، پیروی میکند. او نهمين نسل از امام حسین(عليه السلام)، سبط دوم رسول خدا(صلي الله عليه وآله) از فاطمهی زهرا و علی مرتضی(عليهما السلام) است که در پنج سالگي به مقام امامت و زعامت امت نائل گردید و داراي دو غيبت است که یکی از آنها کوتاه مدت بوده و در سال (329 هـ ق) پايان يافته است ولی دیگری غیبت بلند مدت است که از آن سال آغاز شده و تا زمانی که فقط خداوند متعال میداند، ادامه دارد.
د. فرهنگ مهدویت؛
فرهنگ مهدوی، فرهنگی متعالی است که نويد بخش نظم عادلانهی جهاني در پرتو انسان کامل و بر مبنای اسلام راستین است. اسلامی که ائمه معصومين(عليهم السلام) به اندازهی فهم و درک مخاطبان، برخی از مشخصات و مختصات آن را تبیین فرمودند. ايشان در زمانهای متمادی و مكانهاي مختلف و با توجه به استعدادهاي گوناگون اشخاص و متناسب با اين عناصر، ابعاد و مؤلفههاي این فرهنگ را آموزش دادند و به تعميق آن همت گماشتند و در صدد بر آمدند تا آن را از پديدههاي افراطي و تفريطي منزه و مصون سازند.
-
۶۳
این فرهنگ، انسان و جامعه را برای تحقق جامعهی مهدوی آماده میسازد و فرهنگ اصلاح خود و جامعه، آمادگی برای ایثار و از خود گذشتگی، عمل صالح، تزکیه صحیح، عشق الهی، حرکت مومنانه، جهاد در راه خدا و شهادت و تسلیم شدن در برابر فرمان مولای خود را به انسان میآموزد. از این رو گزاف نیست تا گفته شود که فرهنگ مهدوي در شکل کامل و جامع، از روش، منش، كنش، نگرش و بينش حضرت مهدي(عجل الله تعالى فرجه الشريف) تشكيل خواهد شد. انشاءالله
بنابراین، حال که واژههای این بحث مورد بررسی کوتاه قرار گرفت، اینک شایسته است تا به صورت اجمال، اين بحث را که دامنهى بسیار وسيعى دارد، مورد دقت و کنکاش قرار دهیم.
مطلب اول. ظهور، اوج تکامل مخلوقات؛
یکی از نکات مهمی که از مراجعه به قرآن کریم و بیان انبیاء و اولیاء الهی روشن میشود، راجع به هدفمندی خلقت مخلوقات و باطل نبودن آنهاست که خدای متعال مىفرمايد:
«اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجِعُون»[1]
«آيا ميپنداريد كه ما شما را عبث و بيهوده خلق كرديم و به سوي ما بر نميگرديد»
1. سوره مبارکه مؤمنون، آيه شریفه115.
-
۶۴
و یا میفرماید:
«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الاَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَروُا»[1]
«و آسمان و زمين و آنچه بين اين دو است را باطل خلق نكرديم. اين پندار كساني است كه كافر شدهاند»
همهى مخلوقات هدفدار خلق شدهاند و تماماً مترصّد وصول و درک پایانی مشخص، غايتی معین و هدفی بسيار بسيار متعالى هستند. بله، خداوند متعال از ابتدای خلقت آسمانها و زمین، کهکشانها و کرات و موجودات و مخلوقات، به دنبال هدف مشخصی است که بر طبق آن، کاروان تکوين را به نقطهای اساسى هدايت کند؛ نقطهاى که اوج تکامل بشريت و مخلوقات است. حال روشن است که این مطلب، موجب ایجاد امید و نشاط در ژرفای دل منتظران و امیدواران به ظهور میشود.
مطلب دوم. ظهور، اوج آمال انبیاء و اولیاء الهی(عليهم السلام)؛
بر این اساس، برنامهريزى خداوند منان در ارسال رسل و بعث انبياء آن هم در صدها هزار سال پيش، موید هدفمندی خلقت و نظام هستی است؛ زیرا هر چند امروزه بشر نمیتواند زمانى را که حضرت آدم(عليه السلام) به عنوان اولین پيامبر خدا
1. سوره مبارکه ص، آيه شریفه27.
-
۶۵
مبعوث شد، مشخص کند و بگوید آن زمان دقیقاً چه زمانی بوده و واجد چه ویژگیهایی بوده است؛ اما از این موضوع اطلاع دارد که خداوند متعال در زمانهای متمادی، انبیاء و رسولان متعددی را يکى پس از ديگرى بر انگیخت تا اينکه سلسلهی انبياء به يک نقطهى اوج و تکامل نهايى رسید. چه اینکه ابتداء يک نبىّ را با يک برنامه محدود و براى یک جامعه محدود فرستاد، سپس صد یا دويست و یا سيصد سال بعد نبىّ ديگر و یا رسول ديگر با برنامه ديگر فرستاد و فرستاد، تا اینکه سلسلهی نبوت با بعثت خاتم الانبیاء حضرت محمد بن عبدالله(صلي الله عليه وآله) ختم شد و پس از امامت ائمه طاهرین(عليهم السلام)، نوبت به خاتم الاوصیاء و اميد همه انبیاء و وصى آخرالزمان(عجل الله تعالى فرجه الشريف)، رسید. زیرا بر طبق روایات وارده، تمام انبياء گذشته به نبیّ خاتم و اوصياء او، خصوصاً وصى آخر اعتقاد داشتند و همه به اميد ظهور او، منتظر و مشتاق بودند.
مطلب سوم. ظهور، اوج شکوفایی علم و معرفت؛
مطلب دیگری که در زمان ظهور اتفاق میافتد و مایهی امید و نشاط در دلهای مشتاق نور الهی است، بحث شکوفایی علم در دوران ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالى فرجه الشريف) است؛ در این زمینه در برخی از روايات معتبر آمده است که:
-
۶۶
«الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ جُزْءاً فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ جُزْءَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْجُزْءَيْنِ فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ جُزْءاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْجُزْءَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ جُزْءا»[1]
تمام دانش، بيست و هفت حرف است، تمام آنچه پيامبران تاكنون بيان كردهاند، دو حرف از آن است و مردم بيش از اين مقدار را از كلّ علم نميدانند وقتي قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگرش را آشكار ميسازد و ميان مردم ميپراكند تا با ضميمه آن دو حرف، بيست و هفت حرف علم كامل شود.
نتیجه اینکه در زمان ظهور حضرت قائم(عجل الله تعالى فرجه الشريف)، علم، به حد اعلایى از شکوفايىاش مىرسد که تمام عرصههای زندگی بشری را تحت تاثیر قرار میدهد. يعنى خداوند متعال که خالق عالم و بشر است، به واسطهی حضور معصوم(عليه السلام) از علم بیکران خود در اختيار مردم قرار میدهد و نیز به واسطهی حضور معصوم(عليه السلام) و اذن الهی بشر به آن سمت نهايى از علم، صعود پيدا میکند. حال چه چيزى براى انسان اميد بخشتر از شکوفایی علم است؟ چرا که علم، هر چند دارای مقدمات پر زحمت و پر مشقتی است، ولی بیتردید اساس آن، درّ گرانبهای دانايى و آگاهى است که فطرت و غریزهی هر انسانى به دنبال کسب آن و طالب آن است، چه برسد به علمی که رشد کرده و شکوفا شده باشد و به یقین اين بستر امیدواری و نشاط آور محقق نمیشود، جز با ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالى فرجه الشريف) .
1. بحار الانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص336.
-
۶۷
-
۶۸
-
۶۹
حقیقت دین در عصر ظهور
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[1]
اوست آن خدايی که پيامبر خود را همراه با هدايت و دين راستين فرستاد تا او یا دین او را بر همه اديان پيروز گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آيد.
«دین»، محور حکومت حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه الشريف)؛
در زمان ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه الشريف)، آنچه محور حكومت آن حضرت است، «دين» است. بر این اساس، «دين»، نه تنها صلاحيّت براى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه جامعهی بشرى را مىتواند از هرگونه ظلم، بىعدالتى، فساد، تباهى، يأس و نااميدى نجات بخشد، «حكومت دينى» است. از این رو، هرگز نبايد تصوّر نمود كه
1. سوره مبارکه صف، آیه شریفه9.
-
۷۰
اجرای حكومت، در زمان ظهور، به دست نيرویى خارج از دين، خواهد بود، بلكه به یقین به دست توانمند نيروى از درون آن، محقق خواهد شد؛ از این رو، دين با تمام احكام و قوانينِ تضمين كنندهی سعادت بشريّت، تا پایان عالم مادی، همراه انسان خواهد بود.
بنابراین نتيجهی واضح و روشن مطلب حاضر، این است كه كسانى كه در زمان معاصر، منكر عنصرى به نام «حكومت براى دين» هستند و دين را «محدود به امور شخصى و فردى» مىدانند، باید یکی از دو تالی فاسد زیر را بپذیرند؛ چرا که این عده، يا بايد حكومت جهانى حضرت ولى عصر(عجل الله تعالى فرجه الشريف)، را منكر شوند و يا اينكه باید معتقد شوند كه در آن زمان، غير از دين، «امر ديگرى» در حكومت دخالت خواهد داشت! در حالیکه طبيعى است كه روشنفكر متديّن، نمىتواند به هيچ يك از اين دو قول فاسد، ملتزم شود.
تبیین صحیح مفهوم دین؛
دين و مفاهيم اساسى آن، متأسفانه از سوى برخى از روشنفكران، دستخوش «تعابير انسانى» گرديده است. زیرا كسانى كه مفاهيم عالى در ادبياتِ دين، همانند مفهوم «بعثت» و «خاتميّت»، را به معناى «سر آمدن دوران كودكى بشر»![1] و یا «فوران قواى شيميايى و دماغى يك نابغه»![2] و یا
1. احياى فكر دينى در اسلام، محمد اقبال لاهورى، ص130.
2. بعثت و آزادى، مهدى بازرگان، ص49.