-
۲۱
مصداق اول: قرآن؛
یکی از مصادیق «أَمْرُ اللَّه» در قرآن کریم، خودِ «قرآن» است. زیرا ارادهی حتمی الهی، بر نزول آن تحقق گرفته است و فرموده است: «ذلِكَ أَمْرُ اللهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ»/ اين [قرآن] فرمان خداست که بر شما نازل کرده است. و از این رو خود، حافظ و نگهبان اوست؛ چه اینکه میفرماید: «إنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»[1] ما قرآن را خود نازل کردهايم و خود نگهبانش هستيم.
مصداق دوم: قیامت؛
یکی دیگر از مصادیق «أَمْرُ اللَّه» در قرآن کریم، «قیامت» است؛ زیرا ارادهی حتمیِ خداوند متعال ورای تحقق آن است و غیر از ارادهی ذات اقدس او، ارادهی دیگری در ورای آن نیست؛ از این رو، از زمان برپایی آن غیر از خداوند منان، هیچ کس دیگری اطلاع ندارد.
مصداق سوم: ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالى فرجه الشريف)؛
یکی دیگر از مصادیق «أَمْرُ اللَّه» در قرآن کریم، «ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالى فرجه الشريف)» است؛ زیرا در تحقق آن فقط ارادهی حتمیِ خداوند متعال دخالت دارد و غیر از ارادهی ذات اقدس او، ارادهی دیگری در تحقق آن دخالت ندارد؛ از این رو، از زمان ظهور و قیام آن منجی موعود(عجل الله تعالى فرجه الشريف)، غیر از خداوند منان، هیچ فرد دیگری اطلاع ندارد.
1. سوره مبارکه حجر، آیه شریفه 9.
-
۲۲
بنابراین از مجموع آیات ذکر شده، این نتیجه حاصل میشود که:
اولاً: در قرآن کریم، «أَمْرُ اللَّه» به امور قطعی و حتمی الهی اطلاق میشود؛
ثانیاً: خدای تبارک و تعالی خود، زمینهی تحقق امر خویش را فراهم میکند و کسی نمیتواند مانع آن شود، زیرا: «إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ»؛
ثالثاً: ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالى فرجه الشريف) یکی از مصادیق «أَمْرُ اللَّه» است. از این رو، دیگر کسی نباید در آن تردید کند، به خصوص مؤمنان که هرگز نباید ذرهای در این مسئلهی قطعی تردید داشته باشند؛ زیرا این یک امر حتمی الهی است که قطعاً محقق خواهد شد.
مطابق این تحلیل، امروز اگر دنیای کفر، توهم کردهاند که میتوانند از ظهور حتمی و یقینی حضرت مهدی(عجل الله تعالى فرجه الشريف) جلوگیری کنند و یا اگر توهم کردهاند که به جای حکومت الهی و جهانی حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه الشريف) میتوانند حکومت دیگری را جعل کنند، قطعاً در خیال باطل خود غوطه ورند و در ضلالت آشکاری به سر میبرند و توهمشان خواب پریشانی بیش نیست! زیرا «إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ» و بی تردید، خدا امرش را محقق میکند و هیچکس نمیتواند مانع امر ذات باریتعالی شود. در نتیجه حال که ظهور حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالى فرجه الشريف) از مصادیق«أَمْرُ اللَّه» است؛ از این رو همه باید خودشان را برای ظهور این نعمت بزرگ الهی(عجل الله تعالى فرجه الشريف) آماده کنند.
-
۲۳
-
۲۴
-
۲۵
مهدویت و آینده جهان در پرتو قرآن
«الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور»[1]
همان کسانی كه اگر آنان را در روى زمين تسلط و توان دهيم نماز را برپا مىدارند و زكات مىپردازند و [مردم را] به هر كار پسنديده وا مىدارند و از هر عمل ناپسند و زشت باز مىدارند و عاقبت و سرانجام همه كارها از آن خداست.
آیات فراوانی از قرآن كریم در كمال صراحت، به مصلح كل عالم بشریت حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالى فرجه الشريف) اختصاص یافته است، به گونهای که آن را به عنوان امری مسلم بیان میکند كه در آينده به طور قطع محقق خواهد شد.
1. سوره مبارکه حج، آیه شریفه41.
-
۲۶
البته در روایات وارده از پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) و ائمهی معصومین(عليهم السلام) نیز بر این مساله تاکید شده است و مفسرین شیعه و سنی در تفاسیرشان بر آن صحه گذاشتند. از این رو در این بحث تلاش شده است تا «تحقیقی دربارهی یکی از این آیات بر موضوع مهدویت» انجام پذیرد.
بررسی دلالی آیه چهل و یکم سورهی حج دال بر موضوع مهدویت؛
از جمله آیاتی که بر موضوع مهدویت و عصر ظهور دلالت میکند، آیهی چهل و یکم از سورهی مبارکهی حج است که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:
«الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور»[1]
همان کسانی كه اگر آنان را در روى زمين تسلط و توان دهيم نماز را برپا مىدارند و زكات مىپردازند و [مردم را] به هر كار پسنديده [عقلى و شرعى] وا مىدارند و از هر عمل ناپسند و زشت بازمىدارند و عاقبت و سر انجام همه كارها از آن خداست.
به عبارت دیگر، خداوند متعال در این آیهی شریفه میفرماید کسانی که ما آنها را بر روی زمین توانایی و قدرت میبخشیم،
1. سوره مبارکه حج، آیه شریفه41.
-
۲۷
چهار کار اساسی انجام میدهند که عبارتند از: «برپا داشتن نماز»، «پرداختن زکات»، «سفارش کردن به کارهای خوب» و «بازداشتن از کارهای بد».
بیشتر مفسرین اهل سنت معتقدند که این آیهی شریفه، فقط در مورد خلفاء راشدین بعد از پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) است و در این مسیر، تا جایی پیش رفتهاند که نه تنها برخی از نگرشهای بیاساس را به مفسرین متقدم شیعه نسبت دادهاند، بلکه بر این نظرشان نیز پافشاری کردهاند.
با کلامی روشنتر، اکثریت اهل سنت در تفاسیرشان قائلند که این آیهی کریمه، مختص خلفاء راشدین است و ادعا کردند که مصداق اصلی متمکنان در روی زمین و صاحبان قدرت، همان چهار خلیفهی بعد از ارتحال پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) هستند که همگی به انجام چهار دستوری که در آیه ذکر شده، موفق شدند. سپس این مفسرین در ادعایی بیدلیل ابتدا اصرار ورزیدند که علماء متقدم شیعه معتقد بودند که این آیه مختص به دوران کوتاه حکومت امیر المومنین(عليه السلام) است و آنگاه خود در قضاوتی یک طرفه، عدم رضایت خود را از این امر نشان دادند! و البته پر واضح است که امامیه از پاسخگویی به این نسبت خلاف بی نیاز است؛ چرا که هیچ اثری از امثال این نظریه در میان تفاسیر شیعه وجود ندارد.
نظریه مختار در مورد استعمالات قرآنی ماده «مَکِّن»
از مجموع مطالب روشن میشود که، تمكين به معنای
-
۲۸
استقرار و توانایی است که لازمهی تكوينی آن «سلطنت» است؛ ولی ممکن است گفته شود که تفسیر تمکین به سلطنت، تفسیر به لازمهی معنای آن است. بدین معنا که معنای اصلی برای کلمهی تمکین، سلطنت نیست، بلکه از ضروریات تمکین، سلطنت است. در نتیجه:
اولاً: معنای کلمهی مکّن، استقرار همراه با توان و قدرت است و از ضروریات وجودی آن، سلطنت و حکومت است که لازمهی آن، شدت بیشتر در بعضی از حالات است.
ثانیاً: از مجموع مطالب پیش گفته اجمالاً معنای کلمهی «مَّكَّنَّاهُمْ» نیز روشن گردید.
نظریه صحیح درباره آیه، ضمن چهار نکته؛
نکته اول: تمکین فقط با اراده الهی محقق میشود، نه با زور و تزویر؛
در مباحث قبل دربارهی بحث از ماده مکّن، بیان شد که قدرت و توانایی، فقط با ارادهی الهی تمام شده و انجام میشود و صرفاً از دست توانای او سرچشمه میگیرد، نه با زر و زور و تزویر.
نکته دوم: تمکّن در تمام زمین منظور است، نه بخشی از زمین؛
تمکن و قدرت در تمام زمین خواهد بود، بدین معنا که اگر شخصی در یک مکان خاصی متمکن باشد در مورد او گفته نمیشود که او در تمام زمین قدرت داشته و متمکن است.
-
۲۹
نکته سوم: اقامه، نشر صحیح امور اربعه است، نه صرف انجام آنها؛
برپایی نماز، پرداختن زکات، امر به معروف و نهی از منکر، به معنای نشر و گسترش و تبلیغ آنها به شکل صحیح است، نه صرفاً انجام و برپایی خالی آنها.
بنابراین صرف اینکه جمعی به انجام امور چهارگانه در یک زمان خاصی بر میخیزند، نمیتوان گفت که آن روز، نماز اقامه شده است و زکات بعد از بیست سال پرداخت شده است.
و اینکه بعضی میگویند «اقامهی نماز» با «اداء نماز» فرق دارد؛ زیرا اقامهی نماز به معنای نشر و گسترش نماز و زنده کردن آن در جامعه معنا میشود، صحیح نیست؛ چه اینکه اقامهی نماز به معنای انجام نماز با تمامی شرائط و معیارهای آن است. حال اگر در یک زمانی در برخی از نقاط بعضی از مردم، تمام شروط نماز همچون طهارت و مکان و.... را مراعات کنند، آیا میتوان گفت که نماز اقامه شده است؟ قطعاً پاسخ منفی است.
طبق این رویکرد، اگر فرض شود در آن دوران جمعی خواهند آمد که با یکدیگر نماز باطل برگزار میکنند، آیا ممکن است که در مورد آنها بگویند که آنها اقامه نماز میکنند؟ البته در صورتی که شخصی نماز را با تمام شرائطش اقامه نماید ممکن است که در مورد او گفته شود که او نماز را اقامه کرده است، در حالی که بعد از درگذشت پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)
-
۳۰
اغلب مردم چنین نمازی را برپا نکردند. بدین معنا که مسلمانان بعد از ارتحال رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) نماز را با تمام شرائطش اقامه نکردند و امر به معروف و نهی از منکر را در جمیع مواردش انجام ندادند، بلکه انجام نماز با تمامی شرائط و مشخصاتش و معروف با تمام جوانب و مصادیقش و اجتناب از منکر در جمیع مراتب و مواردش، فقط در زمان حضرت امام مهدی(عجل الله تعالى فرجه الشريف) محقق خواهد شد که مردم قدرت و توانایی برپایی این امور را در روی همهی زمین پیدا میکنند.
نکته چهارم: اجرایی شدن کامل دین اسلام، یکی از علل فلسفه ظهور؛
اجرایی شدن کامل دین خدا یکی از علل فلسفه ظهور است. به دیگر سخن، یکی از نکات موجود در فراز «وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور» این است که عاقبت و سرانجام هر چیزی فقط برای خداست و فقط به دست اوست. بدین معنا که دین جامعی که بر تمام مردم حکومت خواهد کرد، فقط برای خداست و اینکه خداوند دین را با هدف اجرایی شدن هشتاد تا نود درصد از آن نازل فرموده است و حال که این مقدار از دین اجرایی نشده است و از طرفی خدا دین کامل را نازل فرموده و مردم نیز ممکن است بیش از 40 درصد از دین را اجرایی نکنند؛ در نتیجه این قضیه با حکمت الهی نا سازگار است.