-
۷۱
است و اخبار «من بلغ» نيز مىگويند: اگر خبر ضعيفى قائم شد بر اين كه فلان عمل ثوابى دارد، شارع اين ثواب را تفضلا خواهد داد، اما اين ثواب بر خود عمل است نه بر عمل به عنوان اين كه داعى براى ثواب باشد.
خلاصه آنكه: بنابر نظر شيخ قدس سره آنچه كه موجب انقياد عقلى است و نهايتا منجر به ترتب ثواب مىشود، عمل مقيد به وصول ثواب خاص است نه عمل بما هو عمل؛ در حالى كه در اخبار من بلغ، متعلق ثواب، خود عمل است.
تأييد اشكال سوم
به نظر مىرسد: سخن محقق مشكينى قدس سره اشكال خوبى است؛ يعنى «ذلك» در جمله «كان له اجر ذلك» به همان عملى باز مىگردد كه موضوع خبر ضعيف واقع شده است، و عملى كه موضوع خبر ضعيف واقع شده، عمل به عنوان خودش است نه عمل مقيد. پس همين مقدار مىتواند ارشادى بودن اخبار «من بلغ» كه ادعاى شيخ است را زير سؤال ببرد.
تا اينجا نقدهايى كه در كلام محقق مشكينى قدس سره در رابطه با ديدگاه شيخ آمده بود، مورد بررسى قرار گرفت؛ لذا از اينجا به بعد اشكالات ديگر را مورد بررسى قرار مىدهيم.
اشكال چهارم: همانگونه كه پيشتر در عبارت شيخ قدس سره آمد، خود ايشان معتقد است كه اخبار «من بلغ» ظهور در ثواب خاص دارند، نه ظهور در اصل ثواب، از اين رو نمىتوانند مؤكد حكم عقل باشند؛ زيرا عقل ثواب خاص را درك نمىكند. مثلاً اگر در روايتى آمده است كه برداشتن يك گام در راه سيدالشهداء عليهالسلام به اندازه يك حج ثواب دارد، عقل نمىتواند اين مقدار خاص ثواب را درك كند، بلكه فقط اصل ثواب را درك مىكند.
بنابراين، در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه شما در اينصورت چگونه ارشادى بودن اين اخبار را تصور مىكنيد؟
-
۷۲
شيخ قدس سره در پاسخ به اين پرسش مىفرمايد: هرچند اخبار «من بلغ» خبر مىدهند كه خداى تبارك و تعالى نسبت به كسى كه چنين عملى را انجام دهد، تفضلا اين ثواب خاص را مىدهد، لكن اين ثواب تفضلى نيز ملازمهاى با امر شرعى ندارد؛ يعنى همان كبرايى كه دلالت داشت بر اينكه: «ترتب ثواب و اجر كاشف از استحباب مولوى نيست» در اينجا نيز جارى مىشود. پس لازمه ترتب ثواب خاص بر يك عمل اين نيست كه امر مولوى به آن تعلق گرفته باشد، بلكه لازمه اين ثواب تفضلى يك امر ارشادى عقلى است كه مىگويد: اگر مولا براى يك عمل، ثواب خاص و مضاعفى را وعده داد، اين عمل را انجام بدهيد؛ يعنى عقل مستقلا حكم مىكند كه اگر عملى ثواب مضاعف دارد بايد آن را انجام داد. از اين رو در اينصورت نيز اخبار من بلغ ارشادى خواهند بود.
به نظر مىرسد: اين پاسخ شيخ قدس سره پذيرفتنى نيست، زيرا بر اساس آن همه احكام مولوى نيز به احكام ارشادى تبديل خواهند شد، چراكه تلازم ميان حكم عقل و ترتب ثواب در همه احكام مولوى نيز وجود دارد؛ مثلاً اگر مولا بگويد: «نماز واجب است و چنين ثواب عظيمى دارد و باعث معراج مىشود و...» عقل مىگويد: انسان بايد نماز را انجام دهد تا به اين ثواب خاص برسد؛ پس طبق نظر شيخ قدس سره اين امر نيز بايد ارشادى باشد، در حالى كه قطعاً چنين نيست.
پس نقد ما به شيخ قدس سره اين است كه اگر بگوييد كه ظاهر بعضى از روايات ثواب خاص است، ديگر هيچ راه و مجالى براى عقل وجود نخواهد داشت.
اشكال پنجم: محقق اصفهانى به بررسى سخن شيخ اعظم انصارى قدس سره پرداخته و از ايشان نقل مىكند كه فرموده است: مدلول اين روايات، إخبار از تفضل خداست، يعنى «من بلغه شىءٌ من الثواب فعمله كان له أجر ذلك»، بدين معناست كه خداوند بر بنده خود تفضل كرده و ثواب مذكور را به او مىدهد. لذا اين روايات همانند آيه شريفه
-
۷۳
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِهَا»[1] خواهد بود، زيرا اين آيه، نيز تفضل الهى است و بدين معناست كه اگر كسى يك حسنه انجام بدهد خدا ده برابر آن را به او پاداش مىدهد. پس همانگونه كه اين آيه عنوان تفضل را دارد، اخبار من بلغ نيز در مقام بيان تفضل الهى هستند.[2]
سپس مرحوم اصفهانى اين كلام شيخ را رد كرده و مىفرمايد: تفضل منافاتى با انبعاث از غرض مولوى ندارد؛ زيرا همه احسانهاى الهى تفضل است، پس اين روايات ارشادى نيستند.[3]
توضيح آنكه: همانگونه كه پيشتر گفته شد، تلاش شيخ اين است كه با طرح مسأله تفضّل، بگويد: عقل نيز مسأله تفضل را درك كرده و مىگويد: اگر خداوند متعال از روى تفضل خويش ثواب زيادى را براى انجام يك فعل قرار داده است، شما آن فعل را انجام بدهيد؛ پس اين اخبار ارشادىاند.
لكن محقق اصفهانى در پاسخ به شيخ مىفرمايد: تفضل، دلالتى بر ارشادى بودن اين اخبار ندارد؛ زيرا تفضّل منافاتى با اين ندارد كه اين ثواب به خاطر يك غرض مولوى باشد، چراكه هر احسانى از احسانهاى خدا تفضل است. يعنى هر ثوابى كه او در برابر اوامر خود به بندگان خويش مىدهد، تفضلى از سوى اوست، پس نمىتوان گفت: ثوابى كه در اخبار من بلغ وعده داده شده، تفضل است و ثوابى كه در موارد ديگر وعده داده شده، تفضل نيست و عنوان ديگرى دارد. و اينكه عقل پس از
1. الانعام: 160.
2. محمد حسين اصفهانى، نهاية الدراية، 4: 183. «وأما ما عن شيخنا العلامة الأنصارى قدس سره فى رسالة البراءة من أن مدلول هذه الأخبار إخبار عن تفضل الله سبحانه على العامل بالثواب المسموع، فهو نظير قوله تعالى مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها فهو ملزوم لأمر إرشادي يستقل به العقل بتحصيل ذلك الثواب المضاعف».
3. همان، «ففيه: أن التفضل بالمثوبات الخاصة غير مناف لانبعاثها عن غرض مولوى يستدعى مطلوبية شرعية؛ إذ كل إحسانه تفضل و كل نعمه ابتداء. و استقلال العقل بتحصيلها بعد وعد الشارع بها أمر، و وعد الشارع بها بعنوان الارشاد إلى الثواب العقلى أمر آخر.»
-
۷۴
وعده شارع به اين ثواب، دستور مىدهد كه انسان اين ثواب را به دست آورد يك مسأله است و اينكه وعده مذكور به عنوان ارشاد به ادراك عقلى باشد مسأله ديگرى است.
اشكال ششم: محقق اصفهانى قدس سره همچنين مىفرمايد: بر اساس ديدگاه شيخ قدس سره بايد اين روايات عنوان «خبرى محض» داشته باشند؛ زيرا پيشتر گفتيم كه همه موارد ارشاد، حتى اگر به حسب ظاهر هم انشاء باشند اما به حسب واقع اخبارند. در حالى كه مشهور اين روايات من بلغ را «خبرى محض» نمىدانند بلكه آنها را در مقام ترغيب مىدانند. و هنگامىكه اين اخبار را در مقام ترغيب به عمل دانستيم، آنها ديگر عنوان خبرى محض را نداشته و در نتيجه كاشف از يك استحباب و امر مولوى خواهند بود.[1]
اشكال هفتم: همچنين محقق اصفهانى در نقد ديدگاه شيخ انصارى قدس سره مىنويسد:
والتحقيق: أن حمل هذه الأخبار على الارشاد إلى ثواب الانقياد بعيد عن السداد و ذلك إن الثواب الذى يمكن الارشاد إليه لا بد من ثبوته، لا من ناحية الارشاد، بل بحكم العقل و العقلاء و ليس هو إلا أصل الثواب؛[2] حمل اخبار من بلغ بر ارشاديت راه درستى نيست، چون ثوابى كه قرار است مولا مكلف را به آن ارشاد كند، بايد پيشتر به وسيله عقل و عقلا ثابت شده باشد نه اينكه به وسيله خود ارشاد ثابت شود، در حالى كه عقل فقط مىتواند اصل ثواب را درك كند نه ثواب خاص را.
اشكال هشتم: نقدى كه از نگاه خود ما به شيخ قدس سره وارد است اين است كه: حكم ارشادى، انشاء نيست بلكه إخبار از حكم عقل است؛ بر اين اساس، اگر اخبار من بلغ نبودند آيا كسى مىتوانست بفهمد بر عملى كه مولا از ثواب داشتن آن خبر نداده، ثواب مترتب است؟ نشانه ارشادى بودن يك امر اين است كه اگر چنين امرى هم
نباشد عقل آن را درك كند؛ مثلاً در باب «اطيعوا الله، اگر امر به اطاعت خدا هم نباشد، عقل لزوم اطاعت از شارع و مولا را درك مىكند و پس از صدور اين امر مىگوييم: اين امر ارشادى است. بنابراين، حكم ارشادى، انشاء نيست بلكه إخبار از حكم عقل بوده و عنوان إخبارى دارد.
1. همان، 4: 184.
2. همان، 4: 182.
-
۷۵
اما آيا اين ملاك در اخبار من بلغ وجود دارد؟ يعنى اگر روايات «من بلغ» به دست ما نرسيده بود، آيا كسى مىتوانست بفهمد كه اگر فلان ثواب به انسان برسد و او آن عمل را انجام دهد، آن ثواب را به او مىدهند، حتى اگر مولا چنين سخنى را هم نگفته باشد؟!
براى يافتن پاسخ، بايد اين مسأله را هم در مورد اصل ثواب و هم در مورد ثواب خاص، مورد بررسى قرار دهيم.
اگر از اخبار «من بلغ» ثواب خاص استفاده شود، به تصريح خود مرحوم شيخ عقل عاجز از ادراك آن است؛ يعنى اگر روايتى بگويد: كسى كه فلان عمل را انجام بدهد ثواب چهل حج و عمره دارد، عقل هرگز نمىتواند آن را درك كند، پس اين مسأله از جهت ثواب خاص روشن است.
و اما اگر از اخبار «من بلغ» فقط اصل ثواب را استفاده كنيم، مرحوم شيخ درباره آن فرمودند: هنگامى كه انسان يك فعل را به انگيزه مطلوبيت آن براى مولا انجام دهد، عقل حكم مىكند كه او استحقاق مدح و ثواب دارد، البتّه به شرطى كه او فعل را به انگيزه اصل مطلوبيت براى مولا انجام بدهد.
ولى به نظر ما مورد حكم عقل با مورد اخبار من بلغ فرق مىكند؛ زيرا موضوع حكم عقل، انسانى است كه عمل را به صرف مطلوبيت براى مولا انجام مىدهد، ولى موضوع اخبار من بلغ، انسانى است كه عمل را به علت «بلوغ ثواب» و به انگيزه رسيدن به ثواب انجام مىدهد. يعنى در مورد حكم عقل يك عنوان وجود دارد كه عبارت است از اينكه انسان به صرف مطلوبيت عمل براى مولا؛ ولى مورد اخبار «من بلغ» دو عنوان وجود دارد؛ اول اينكه «بَلَغه أنّ له ثوابٌ» و دوم «انگيزه رسيدن به ثواب» پس در اين اخبار فقط عنوان دوم مطرح نيست. به عبارت ديگر: اگر فقط
-
۷۶
عنوان دوم مطرح بود، مىگفتيم عقل نيز همين را مىگويد، يعنى عقل مىگويد اگر انسان يك فعلى را به اميد مطلوبيت انجام داد استحقاق ثواب دارد؛ ولى در اخبار من بلغ دو تا عنوان وجود دارد: يكى «رسيدن خبر ثواب به او» و دوم: «انجام عمل به انگيزه ثواب». پس عقل «انجام عمل به انگيزه ثواب» را مىفهمد، ولى دخالت بلوغ ثواب در آن را درك نمىكند.
مثلاً اگر به عقل بگوييم: مدلول فلان خبر ضعيف اين است كه فلان عمل ثواب دارد، آيا ما به استناد اين خبر ضعيف و به قصد رسيدن به ثواب مذكور اين عمل را انجام بدهيم؟ عقل مىگويد نه؛ استناد به قول چنين شخصى اصلا درست نيست.
نتيجه آنكه: اگر اخبار من بلغ نبود، عقل مفاد آنها را درك نمى كرد؛ پس ترديدى نيست كه شارع در اين اخبار به عنوان شارع صحبت مىكند نه به عنوان يك عاقل. يعنى شارع مىخواهد يك راه و مطلب جديد و نكتهاى كه مربوط به خود شارع است را بيان كند نه اينكه بر راه و رسم عقلا پافشارى نمايد؛ لذا اين اخبار هرگز ارشادى نيستند، زيرا شارع يا به عنوان شارع و مولا بودنش به چيزى امر مىكند يا به عنوان عاقل بودنش؛ در صورت اول امر او مولوى خواهد بود هرچند شارع همان حرف عقل را بزند، مثلاً اگر شارع به عنوان مولا و شارع بودنش بفرمايد: «الظلم حرامٌ»، اين فرموده او مولوى است اگرچه عقل نيز ظلم را قبيح مىداند. اما اگر شارع به عنوان شارع بودن خود دخالتى نكند، بلكه به عنوان يكى از عقلا به چيزى امر نمايد، امر او ارشادى خواهد بود.
چند نكته
1 . اگر همانند شيخ قدس سره اخبار «من بلغ» را از باب انقياد عقلى بدانيم، در اينصورت اين اخبار ارشادى بوده و انقياد عقلى عنوان اطاعت حكمى را دارد؛ لكن بر اساس ديدگاه ما مىتوان گفت: اطاعت حكمى دو مصداق دارد، يك مصداقش همان انقياد عقلى
-
۷۷
است و مصداق ديگرش هم اين است كه شارع چيزى را به منزله اطاعت به شمار آورد، مثل اينكه شارع مىفرمايد: «من أدرك ركعةً فقد أدرك الوقت جميعا»، در اينجا شارع اطاعت ناقص را به منزله اطاعت حقيقى قرار داده است، لكن اين باعث نمىشود كه امر او از عنوان شرعى و مولوى خارج شود. و البته نمونه اين مطلب در شرع زياد است كه شارع فعلى كه در غير وقت خودش و يا بدون شرايط لازم انجام شده را به منزله فعل كامل قرار داده است.
2 . همانگونه كه گاهى خبر در مقام انشاء مىآيد، گاهى هم امر به صورت خبرى مىآيد. يعنى گاهى امر بر حسب ظاهر انشاء ولى در واقع إخبار است؛ مانند اوامر ارشادى كه همگى بر حسب ظاهر، امر و انشاء هستند ولى بر حسب واقع، إخبار از حكم عقل مىباشند.
3 . شارع به عنوان مولا نمىتواند در مثل «اطيعوا الله» اعمال مولويت كند، اگر بخواهد اعمال مولويت كند معنايش اين است كه وقتى كسى نماز مىخواند، در واقع دو حكم مولا را اطاعت مىكند، هم «اقيموا الصلاة» و هم «اطيعوا الله» را، در نتيجه شارع بايد در هر عبادتى دو ثواب به او بدهد، يكى براى نماز و يكى براى اطاعت، درحالى كه هيچكس به اين ملتزم نمىشود.
نتيجهگيرى
تا اينجا روشن شد كه چنانچه بطلان ديدگاه مشهور درباره اخبار «من بلغ» بسيار روشن است، ديدگاه شيخ قدس سره ـ يعنى ارشادى بودن اخبار من بلغ ـ نيز پذيرفتنى نيست.
ج) ديدگاه سوم در مفاد اخبار (ديدگاه محقق خراسانى قدس سره )
باور محقق خراسانى اين است كه از اخبار من بلغ، استحباب ذات عمل به عنوان خودش استفاده مىشود، مانند سائر مستحبات.
-
۷۸
ايشان مىفرمايد: ما از اخبار «من بلغ»، استحباب آن عملى كه «بلغ فيه ثواب» را استفاده مىكنيم، اما استحباب براى ذات اين عمل است؛ يعنى اين عمل به عنوان خودش مستحب مىشود. بر اساس اين ديدگاه اگر خبر ضعيفى دلالت كرد بر اينكه فلان عمل اين مقدار ثواب دارد، طبق اخبار «من بلغ»، آن عمل به عنوان خودش مستحب مىشود و فقيه مىتواند به استحباب آن فتوا بدهد.
و تنها فرق آن با ساير مستحبات در اين است كه در مستحبات ديگر، مسأله استحباب به عنوان يك مسأله فقهى مطرح است، مثلاً مىگوييم: «قنوت مستحب است» و «تعقيبات نماز مستحب است». اما در اخبار من بلغ مسأله به صورت مسأله فقهى نخواهد بود؛ بلكه به عنوان يك قاعده فقهى مطرح مىشود كه مىگويد: «كل ما بلغ فيه ثوابٌ فهو مستحبٌ»، يعنى هر چيزى كه در آن يك ثوابى ذكر شود عنوان استحباب پيدا مىكند.
تفاوت ديدگاه محقق خراسانى و شيخ انصارى
همانگونه كه پيشتر گفته شد، ديدگاه شيخ اعظم قدس سره اين است كه از اخبار من بلغ، استحباب عملى را مىتوان استفاده كرد كه مكلف آن را به انگيزه مطلوبيت انجام داده باشد، لكن از نگاه محقق خراسانى از اخبار من بلغ، استحباب خود عمل استفاده مىشود. لذا بر اساس ديدگاه شيخ قدس سره نمىتوان به استحباب خود عمل فتوا داد، بلكه فقط مىتوان به استحباب احتياط فتوا داد. ولى طبق ديدگاه محقق خراسانى قدس سره فقيه مىتواند به استحباب خود عمل فتوا دهد.
تبيين ديدگاه محقق خراسانى قدس سره در ضمن سه بخش
مرحوم آخوند قدس سره درباره اخبار من بلغ مىنويسد:
-
۷۹
ثمّ إنّه لا يبعد دلالة بعض تلك الأخبار على استحباب ما بلغ عليه الثواب، فإنّ صحيحة هشام بن سالم (المحكية عن المحاسن عن أبى عبد الله عليهالسلام قال: من بلغه عن النبي صلىاللهعليهوآله شيء من الثواب فعمله كان أجر ذلك له و إن كان رسول الله صلىاللهعليهوآله لم يقله) ظاهرة في أن الأجر كان مترتبا على نفس العمل الذى بلغه عنه صلىاللهعليهوآله أنه ذو ثواب.
وكون العمل متفرعا على البلوغ و كونه الداعي إلى العمل غير موجب لأن يكون الثواب إنما يكون مترتبا عليه فيما إذا أتى برجاء أنه مأمور به و بعنوان الاحتياط بداهة أن الداعي إلى العمل لا يوجب له وجها و عنوانا يؤتى به بذاك الوجه و العنوان. وإتيان العمل بداعي طلب قول النبي صلىاللهعليهوآله كما قيد به في بعض الأخبار و إن كان انقيادا إلا أن الثواب في الصحيحة إنما رتب على نفس العمل و لا موجب لتقييدها به لعدم المنافاة بينهما بل لو أتى به كذلك أو التماسا للثواب الموعود كما قيد به في بعضها الآخر لأوتى الأجر و الثواب على نفس العمل لا بما هو احتياط و انقياد فيكشف عن كونه بنفسه مطلوبا و إطاعة فيكون وزانه وزان: «من سرح لحيته أو من صلى أو صام فله كذا» و لعله لذلك أفتى المشهور بالاستحباب فافهم و تأمل.[1]
اين كلمات محقق خراسانى قدس سره سه بخش اصلى دارد:
بخش اول: با دقت در صحيحه هشام - كه يكى از اخبار من بلغ است - مىتوان دريافت كه ثواب بر ذات عمل مترتب مىشود، زيرا در اين صحيحه آمده است «من بلغه شىءٌ من الثواب فى شىءٍ من الخير فعمله كان له اجر ذلك» و مشاراليه «ذلك» ذات عمل است. پس ظهور اين روايت در اين است كه ثواب بر ذات عمل متفرع شده است.
بخش دوم: ظاهر اخبار من بلغ اين است كه عمل متفرع بر بلوغ و در نتيجه بلوغ، حيثيت تقييدى در ترتب ثواب است، لذا اگر بلوغ نباشد هيچ ثوابى مترتب نخواهد شد. ولى يك قرينه عقليه بر خلاف اين ظهور وجود دارد و آن ايناست كه داعى عمل، هرگز وجه و عنوان براى عمل نمىشود؛ بنابراين بلوغ هيچ دخالتى در ترتب ثواب ندارد.
1. محمد كاظم خراسانى، كفاية الاصول، ص352.
-
۸۰
توضيح آنكه: ما قبول داريم كه در اين روايت، فاء تفريع ظهور در اين دارد كه عمل، متفرع بر بلوغ است و انگيزه از انجام عمل بايد همين بلوغ ثواب باشد؛ لكن يك قرينه عقلى مهم بر خلاف اين ظهور وجود دارد كه باعث مىشود ما بگوييم: اين قيد به عنوان يك حيثيت تقييدى در ترتب ثواب دخالت ندارد. آن قرينه اين است كه: داعى عمل هرگز نمىتواند وجه و عنوان براى عمل شود تا گفته شود كه اين عمل را بايد به اين عنوان آورد. يعنى اين ظاهر سبب نمىشود كه ما بگوييم: «ثواب» فقط در جايى است كه شخص، عمل را به طلب ثواب و به اميد احتياط و به عنوان احتياط و مانند آن بياورد؛ زيرا انگيزهاى كه انسان از انجام يك عمل دارد، براى آن عمل وجه و عنوان درست نمىكند.
محقق اصفهانى در توضيح كلام محقق خراسانى مىفرمايد: داعى، نه تنها موجب اين نمىشود كه عمل، معنون به آن داعى شود؛ بلكه حتى مىتوان گفت: چنين چيزى محال است كه خود داعى، جزء، وجه و عنوان عمل شود. مثلاً اگر عمل شما عنوان صلوات يا ذكر باشد، آن را به هر انگيزهاى انجام دهيد، عنوان آن تغيير نمىكند بلكه عنوان خودش را دارد.
البته مرحوم آخوند از تعبير «لا يوجب» استفاده مىكند، ولى مرحوم اصفهانى در تفسير و توضيح كلام ايشان «لا يوجب» را به «يمتنع» معنا نموده و مىفرمايد:
الداعي إلى العمل يمتنع ان يصير من وجوه وعناوين ما يدعو اليه بحيث يتعنون العمل المدعو اليه بعنوانٍ من قبل نفس الداعي، إذ الفرض أنّ العنوان ينشا من دعوة الشيء فيمتنع أن يكون مقوما لمتعلق الدعوة وللمدعو إليه؛[1] هرگز داعى بر عمل
1. مقرر: بنده هرچه جستجو كردم، چنين كلماتى را در بيانات محقق اصفهانى نيافتم، بلكه اين كلمات در كتاب عمدة الأصول، 5: 618 و كتاب منتقى الأصول، 4: 22 از محقق اصفهانى نقل شده و شايد نقل به مضمون شده باشد و استاد گرانقدر نيز از اين دو كتاب برداشت كرده باشند. اما عبارت خود محقق اصفهانى چنين است: «وقد التزم شيخنا الاستاذ قدس سره فى المتن بعدم منافاة كون الفاء للسببية، و تفرع العمل على الثواب المحتمل بكونه داعيا إليه لما مرّ من الظهور بتقريب: أن العمل المنبعث عن الثواب المحتمل على ما هو عليه من عنوانه. و لا يتعنون من قبل دعوة الثواب المحتمل بعنوان يؤتى به، بحيث يدعو الثواب المحتمل إلى العمل المعنون من قبل نفس دعوته. و إذا كان العمل المدعو إليه على حاله من عنوان نفسه من دون تقيّده بعنوان من قبل الداعى حتى عنوان الانقياد، فانه عنوان المأتى به بذاك الداعي، لا عنوان المدعو إليه حتى يدعو إليه ذلك الداعى، فلا ينافى ظهور الأخبار فى ترتب الثواب على العمل الغير المتقيد بداعى الثواب المحتمل. كما هو الحال فى الأخبار المقيدة، حيث إن موضوعها العمل الملحوظ في نفس الموضوع التماس الثواب. فحاصل الأخبار ترتب الثواب على نفس العمل و ان كان منبعثا عن الثواب المحتمل، فهو و إن كان على الفرض منبعثا عن الثواب المحتمل إلا أن انبعاثه عنه غير دخيل فى ترتب الثواب المجعول بهذه الأخبار عليه. و هذا هو الفارق بين التفريع على الوجه المزبور و التقييد بالتماس الثواب البالغ في الاخبار المقيدة». نهاية الدراية فى شرح الكفاية، 4: 177.