-
۳۱
به نظر مىرسد: اين راه صحيحى است و عمل مشهور مىتواند ضعف سند برخى از اين روايات را جبران نمايد.
بررسى اخبار من بلغ
با توجه به اينكه از ميان اخبار من بلغ، چهار روايت به يك روايت باز مىگردند، از اين رو ابتدا به بررسى همين چهار روايت مىپردازيم:
1 . روايت اول:
حديث اول را محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) در كتاب ثواب الأعمال از پدر خود و پدر او از على بن موسى نقل كرده است. لكن على بن موسى مشترك ميان چند نفر است:
1 . على بن موسى كمندانى؛[1] وى يكى از كسانى است كه مقصود كلينى قدس سره از «عدة من اصحابنا» هستند.[2]
2 . على بن موسى بن جعفر كمندانى كه از مشايخ صدوق بوده است.
3 . على بن موسى بن اهول.
4 . على بن موسى بن احمد بن ابراهيم.
برخى از اين افراد فقط در رجال ذكر شدهاند ولى هيچگونه توثيق يا قدحى در مورد آنها وارد نشده است.
سپس على بن موسى از احمد بن محمد بن عيسى اشعرى كه از بزرگان قم بوده و به وثاقت او تصريح شده است و او از على بن حكم از هشام بن سالم از صفوان - مقصود صفوان بن مهران است - كه همگى از ثقات مىباشند، از امام صادق عليهالسلام نقل
1. كمَندان روستايى است كه در اطراف قم يا اراك قرار دارد.
2. در بسيارى از موارد مرحوم كلينى در كتاب شريف كافى روايت را از «عدة من اصحابنا» نقل مىكند. در علم رجال اين مسأله مطرح شده است كه اين عده چه كسانى هستند.
-
۳۲
مىكند كه فرمود: «من بلغه شىءٌ من الثواب على شىءٍ من الخير فعمله...».
بنابراين، اين روايت به خاطر على بن موسى كه مجهول است، ضعيف مىباشد.
2 . روايت سوم:
پيش از بررسى روايت دوم بايد روايت سوم را مورد بررسى قرار دهيم. اين روايت را احمد بن ابىعبدالله - كه همان احمد بن محمد بن خالد برقى و ثقه است - در كتاب محاسن خود از على بن حكم از هشام بن سالم از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند. در حالى كه در روايت اول هشام بن سالم از صفوان بن مهران از امام صادق عليهالسلام نقل مىكرد ولى در اينجا نامى از صفوان بن مهران نيامده است. بر اساس اين روايت امام صادق عليهالسلام فرمود: «من بلغه عن النبي صلىاللهعليهوآله شيءٌ من الثواب فعمله كان أجر ذلك له وإن كان رسول الله لم يقله».
به نظر ما اين حديث و حديث نخست يكى هستند؛ زيرا تنها فرق آنها در اين است كه در حديث اول على بن حكم از هشام از صفوان نقل كرده ولى در اين حديث راوى آخر را ذكر نكرده است؛ همچنين در حديث اول احمد بن محمد از على بن حكم نقل كرده، ولى در اينجا خود احمد بن ابى عبدالله برقى به سند خودش از على بن حكم روايت كرده است. لكن اين فرقها سبب نمىشود كه آنها دو روايت باشند، زيرا مروى عنه امام صادق عليهالسلام است و راوى صفوان بن مهران يا هشام بن سالم است، پس مىتوان گفت: اين در دو جلسه نبوده كه امام يك بار بفرمايند: «من بلغه شيءٌ من الثواب»، و بار ديگر بفرمايند: «من بلغه عن النبي شيءٌ من الثواب». بلكه در روايت اول واژه «عن النبى» حذف شده و راوى آن را ذكر نكرده است و در روايت دوم راوى آن را ذكر نموده است.
-
۳۳
3 . روايت ششم:
روايت ششم را محمد بن يعقوب از على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از هشام بن سالم نقل مىكند، كه البته صحيحترين روايات در اين باب نيز همين روايت ششم است و يا بايد آن را صحيحه هشام بن سالم ناميد و يا حسنه هشام بن سالم، زيرا ابراهيم بن هاشم مورد اختلاف است و برخى روايات او را صحيح و برخى حسن مىدانند، زيرا وى به صراحت توثيق نشده است.
در اينجا نيز هشام بن سالم از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند كه فرمودند: «من سمع شيئا من الثواب على شيءٍ فصنعه كان له». فرق اين روايت با روايت اول در اين است كه در روايت نخست مىفرمايد: «من بلغه شيءٌ من الثواب على خير»، ولى در اينجا مىفرمايد: «من سمع شيءٍ من الثواب على شيءٍ فصنعه». همچنين در آنجا واژه «فعمله» و در اينجا لفظ «فصنعه» آمده است؛ و نيز در روايت اول گزاره «كان له اجر ذلك» و در اينجا «كان له و إن لم يكن على ما بلغه» ذكر شده است.
سپس صاحب وسائل در ذيل اين حديث مىنويسد:
«ورواه ابن طاووس في كتاب الإقبال نقلاً من كتاب هشام بن سالم الذى هو من جملة الاصول عن الصادق عليهالسلام مثله».[1]
4 . روايت نهم:
سند حديث نهم چنين است: علي بن موسى بن جعفر بن طاووس در كتاب اقبال، از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند كه فرمود:
مَنْ بَلَغَهُ شَيْءٌ مِنَ الْخَيْرِ فَعَمِلَ بِهِ، كَانَ لَهُ [أَجْرُ] ذَلِكَ وَ إِنْ (لَمْ يَكُنِ الْأَمْرُ كَمَا بَلَغَهُ).
مضمون اين روايت نيز همانند روايت ششم است، با اين تفاوت كه در اينجا جمله «من بلغه شيءٌ من الخير» و در روايت ششم جمله «من سمع شيءٌ من الثواب» آمده است.
1. حر عاملى، وسائل الشيعة، 1: 82.
-
۳۴
بر اين اساس، معلوم شد كه ما نمىتوانيم بگوييم در اينجا چهار روايت نقل شده است، زيرا در همه آنها مروىعنه امام صادق عليهالسلام است؛ و حتى خود سيد بن طاووس قدس سره هم مىگويد: «روايت من بلغه شيءٌ من الثواب را در كتاب هشام بن سالم يافتيم»، و ظاهر اين است كه راوى اصلى و منبع اصلى همه اين روايات هشام بن سالم است. و خود هشام بن سالم هم نمىگويد كه امام صادق عليهالسلام اين حديث را در دو يا سه مجلس فرمودهاند، يعنى اينگونه نبوده است كه حضرت يك بار «من بلغ» و يك بار «من سمع» و بار ديگر «فعمله» يا «فصنعه» را فرموده باشند، بلكه حضرت عليهالسلام فقط يكبار فرمودهاند، ولى اين روايت در ثواب الاعمال صدوق به صورت همان روايت اول، در محاسن برقى به صورت حديث سوم، و در اقبال سيد به صورت حديث نهم نقل شده است. يعنى فرمايش امام صادق عليهالسلام در كتابهاى گوناگون به صورت مختلف و به صورت نقل به معنا ذكر شده است، زيرا براى راويان حديث مسلم بوده كه نقل به معنا در جايى كه اصل معنا را تغيير ندهد اشكال ندارد، لذا بدون شك در اينجا يك نوع نقل به معنا صورت گرفته است ولى مضمون كلى اين احاديث كه مشترك در آنهاست در همه آنها تكرار شده است.
نتيجه آنكه هرچند نمىتوان به صورت قطعى حكم به يكى بودن اين چهار حديث كرد، ولى مىتوان آن را به صورت يك احتمال بسيار قوى مطرح نمود و هنگامى كه چنين احتمالى در كار باشد، هرگز نمىتوان مسأله تواتر را در مورد اخبار من بلغ مطرح كرد.
5 . روايت دوم:
درباره روايت دوم به بررسى سند نمىپردازيم، زيرا به نظر مىرسد اين روايت اصلا ربطى به بحث ما ندارد. شيخ صدوق قدس سره در عيون الاخبار از عبدالوارد بن محمد بن عبدوس از على بن محمد بن قتيبة از حمدان بن سليمان نقل مىكند كه گفت:
-
۳۵
«از امام رضا عليهالسلام درباره اين آيه شريفه پرسيدم كه مىفرمايد: فَمَنْ يُرِدِ الله أَنْ يَهْدِيهِ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاْءِسْلاَم، يعنى خدا كسى را كه بخواهد هدايت كند سينهاش را براى اسلام باز مىكند، حضرت عليهالسلام فرمودند: كسى كه خدا بخواهد ايمان خودش را در دل او قرار بدهد و اين ايمان تا هنگام بهشت و خانه كرامت او در آخرت باقى باشد، به او شرح صدرى مىدهد تا تسليم امر خدا باشد و به او اطمينان نمايد و بداند كه هر ثوابى كه خداوند به او وعده داده است به او مىرسد و بدين وسيله آرامش پيدا مىكند».
يعنى اگر انسان بخواهد ببيند هدايت الهى شامل حال او شده يا نه، بايد ببيند كه آيا در قلبش تسليم وجود دارد و يا خداى ناكرده در اندرون خودش نسبت به اين دستورات الهى دچار انكار، ترديد، ضعف و سستى است؟ اگر كسى نسبت به يك حكم الهى سر سوزنى ترديد در او وجود داشته باشد بايد بداند كه مورد هدايت خاصه الهى قرار نگرفته است. همچنين او بايد به خدا اطمينان داشته باشد و بداند كه تمام امورش به دست خداى تبارك و تعالى است و هر ثوابى را كه خدا وعده داده به او خواهد رسيد.
اين روايت را صاحب وسائل قدس سره ذكر نموده و گويا مىخواهد به ذيل حديث كه مىفرمايد: «و السكون إلى ما وعده من ثوابه حتى يطمئنّ إليه» تمسك كند. لكن به نظر مىرسد: اين حديث هيچ ارتباطى با اخبار من بلغ ندارد، زيرا اخبار من بلغ مىگويند: «كسى كه چيزى از ثواب به او برسد و آن را انجام دهد، به او ثواب را خواهند داد، حتى اگر مسأله آنگونه كه او گمان مىكرده نباشد»، اما ظاهرا اين روايت مربوط به مواردى است كه «الأمر كما بلغه» يعنى واقعيت همان چيزى است كه به شخص رسيده است. پس نمىتوانيم بگوييم: ذيل حديث اطلاق دارد و شامل مواردى كه خلاف واقع به شخص رسيده است نيز مىشود، بلكه «ما وعده من ثوابه» يعنى آن فعلى كه واقعا ثواب وعده شده را دارد. لذا اين روايت ارتباطى به اخبار من بلغ ندارد.
-
۳۶
6 . روايت پنجم:
روايت پنجم نيز ارتباطى با قاعده تسامح و اخبار من بلغ ندارد؛ زيرا عبدالله ابن قاسم جعفرى از امام صادق عليهالسلام از پدران بزرگوارشان عليهمالسلام نقل مىكند كه پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهفرمودند: «من وعده الله على عملٍ ثوابا فهو منجزه له، و من اوعده على عملٍ عقابا فهو فيه بالخيار»، يعنى اگر خداى تبارك و تعالى نسبت به عملى وعده ثواب بدهد خداوند قطعا آن ثواب را به او مىرساند، ولى اگر نسبت به عملى وعده عقاب داد عقاب در اختيار خداست و ممكن است انجام بدهد يا ندهد.
روشن است كه «من وعده الله على عملاً ثوابا» ارتباطى با اخبار من بلغ ندارد؛ زيرا اين جمله مربوط به عملى است كه واقعا ثوابى براى آن وارد شده است؛ پس اين جمله نسبت به مواردى كه در واقع چنين وعدهاى داده نشده و مكلف فقط خيال كرده كه خداوند چنين وعدهاى داده است، اطلاق ندارد. به علاوه اين روايت مرسل است و نمىتوان به آن استدلال كرد.
7 . روايت چهارم:
روايت چهارم را نيز احمد بن ابى عبدالله از پدرش - يعنى محمد بن خالد برقى - از احمد بن نذر از محمد بن مروان نقل مىكند، لذا اين روايت نيز سندش مخدوش است، زيرا محمد بن مروان مشترك بين چند نفر است:
1 . محمد بن مروان أنبارى، كه توثيق ندارد.
2 . محمد بن مروان بصرى، كه توثيق ندارد.
3 . محمد بن مروان جلاب ، كه توثيق دارد.
4 . محمد بن مروان حناد، كه توثيق دارد.
5 . محمد بن مروانى، كه ممدوح است.
-
۳۷
در اين روايت آمده است: «من بلغه عن النبي شيءٌ من الثواب ففعل ذلك طلب قول النبي»، لذا مضمون اين روايت با روايت هشام بن سالم تفاوتهايى دارد و آن اين است كه در اين روايت مىفرمايد: «اگر شخص آن عمل را به خاطر اجرى كه به او وعده داده شده است انجام دهد آن ثواب را به او خواهند داد». از اين رو در آينده اين نكته را مورد بررسى قرار خواهيم داد كه آيا در اخبار من بلغ شخص بايد به داعى آن ثواب، عمل را انجام بدهد و يا اگر به داعى آن هم نبود باز به او ثواب را مىدهند؟
8 . روايت هفتم:
روايت هفتم از محمد بن يحيى از محمد بن حسين از محمد بن سنان و از عمران زعفرانى نقل شده است، در حالى كه محمد بن سنان در رجال محل اختلاف است و عمران زعفرانى هم توثيق ندارد، و محمد بن مروان نيز مشترك است؛ پس سند اين روايت نيز قابل اعتماد نيست.
راوى مىگويد: از امام باقر عليهالسلام شنيدم كه فرمودند: «من بلغه ثوابٌ من الله على عملٍ فعمل ذلك العمل التماس ذلك الثواب اوتيه و إن لم يكن الحديث كما بلغه».
9. روايت هشتم:
مضمون اين روايت نيز شبيه روايت ششم است، به ويژه آنكه راوى هر دوى آنها در نهايت به مرحوم كلينى قدس سره بازمىگردد.
بررسى احتمالات ثبوتى در مفاد اخبار من بلغ
براى بررسى معناى اين اخبار ابتدا بايد ببينيم كه از نظر ثبوتى چند احتمال در اين روايات وجود دارد و سپس ببينيم از نظر اثباتى، اين اخبار و روايات در كدام يك از اين محتملات ظهور دارد. اينجا به طور كلى يا اين روايات عنوان اخبارى دارد و يا عنوان انشايى، يعنى يا مىخواهد بگويد كه اگر عمل مذكور واقع شد خداوند به آن شخص پاداش مىدهد و يا مىخواهد بگويد اگر به شما خبر رسيد كه فلان عمل ثواب
-
۳۸
دارد، آن عمل را انجام دهيد، در نتيجه «فعمله» به معناى «فليعمله» است، يعنى بايد انجام دهد.
و در هر يك از اين دو صورت نيز احتمالات گوناگونى در اين اخبار وجود دارد:
احتمال يكم: اين روايات مطلقا بر مترتّب شدن ثواب بر فعل دلالت مىكنند، مثلاً اگر روايتى به ما بگويد دعا كردن هنگام رؤيت هلال فلان ثواب را دارد، در اين صورت مضمون اخبار من بلغ اين است كه اين ثواب در آن فعل مطلقا واقع مىشود و مقيد به هيچ شرطى نيست.
احتمال دوم: اين روايات خبر دادن از ترتب ثواب است به شرط آنكه مكلف فعل را به داعى آن ثواب موعود انجام بدهد؛ در احتمال اول ثواب مطلقا بر خود عمل مترتب مىشود چه فاعل آن را به داعى ترتب ثواب انجام بدهد و چه به داعى و انگيزه ترتب ثواب انجام ندهد.
اين دو احتمال روايات را به صورت خبرى قرار مىدهد و در نتيجه طبق اين دو احتمال، اخبار من بلغ هرگز در مقام انشاء نخواهند بود. و نيز بر اساس اين دو احتمال، مسأله تسامح نه يك مسأله اصولى است نه مسأله فقهى، بلكه يك مسأله كلامى خواهد بود، زيرا بحث در اين است كه آيا بر اين عمل ثواب مترتب مىشود يا نه؟
احتمال سوم: مدلول اخبار من بلغ اين است كه اگر خبر ضعيفى بر استحباب يك عمل دلالت كرد، آن خبر ضعيف حجت است؛ يعنى اخبار من بلغ اين خبر ضعيف را حجت قرار مىدهند، كه معناى حجّيت اين خبر ضعيف همان تسامح در ادله سنن است.
بر اساس اين احتمال، مدلول اين اخبار با مسأله تسامح مرتبط خواهد شد، لذا مشهور كه مىخواهند از اخبار من بلغ ، تسامح در ادله سنن را استفاده كنند، بايد بگويند اين اخبار در مقام بيان يك حكم اصولى است، يعنى بايد بگويند: اخبار من
-
۳۹
بلغ ادله شرايط حجيت خبر واحد مانند عدالت، ايمان، اسلام، ضبط راوى ـ كه يك مسأله اصولى است ـ را تخصيص مىزند و در نتيجه شرايط مذكور فقط در حجيت خبر واحد الزامى معتبر است نه در خبر واحدى كه بر حكم غير الزامى دلالت دارد. از اين رو مىبينيم كه بسيارى از فقها از همين روش براى اجراى قاعده تسامح استفاده كردهاند.
مثلاً صاحب عناوين قدس سره در اين باره مىنويسد:
اغلب المندوبات والمكروهات ليس له دليلٌ قوي مع أن الفقهاء يفتون به وظاهر لفظ التسامح هنا يدل على أن الأصحاب في دليل الوجوب و التحريم يأخذون بالمداقة، بمعنى: أنهم لا يعتمدون فيهما إلا على ما هو دليل شرعا أى: ما قام الدليل على حجيته بخلاف غيرهما، فإنّهم يعتمدون فيه على ما لم يقم دليل على حجيته، كالخبر الضعيف، و فتوى الفقيه الواحد، و الشهرة المجردة عند من لا يرى حجيتها؛[1] بيشتر مستحبات و مكروهات دليل قوى ندارند در حالى كه فقها به آنها فتوا مىدهند، و ظاهر لفظ «تسامح» در اينجا نشانگر اين است كه اصحاب در دليل وجوب و تحريم با دقت رفتار مىكردند، يعنى فقط بر چيزهايى اعتماد مىكردند كه از نگاه شرعى دليليت داشته باشد، يعنى چيزهايى كه دليل قطعى بر حجيت آنها وجود دارد، ولى در مورد غير وجوب و تحريم بر چيزهايى اعتماد مىكردند كه دليلى بر حجيت آنها وجود ندارد، مانند خبر ضعيف و فتواى فقيه واحد و شهرت تنها در نزد كسى كه آن را حجت نمىداند.
همچنين با مراجعه به حواشى عروة الوثقى مىبينيم كه بسيارى از كسانى كه بر عروه حاشيه زدهاند، وقتى به مستحبات مىرسند، از بررسى آنها خوددارى كرده و به سراغ ساير مباحث مىروند. يك دليل اين كار اين است كه ايشان قائل به تسامح در ادله سنن هستند و معتقدند در ادله سنن نيازى به بررسى اعتبار دليل نيست.
1. سيد ميرعبد الفتاح مراغى، العناوين الفقهية، 1: 420.
-
۴۰
و حتى شايد بتوان گفت: بناى فقهاى قديم اين نبوده كه در مستحبات حتّى سند را ذكر كنند، بلكه به صورت مرسل ذكر كرده و طبق آن فتوا مىدادند[1] و حتى گاهى از يك فقيه ديگر تبعيت كرده و بر اساس فتواى او فتوا مىدادهاند. و اين به خاطر اين است كه اينان مفاد اخبار من بلغ را تخصيص در ادله شرايط حجيت خبر واحد مىدانستهاند.
احتمال چهارم: اخبار من بلغ بر يك حكم فقهى دلالت دارند و آن حكم اين است كه اگر يك خبر ضعيف بر ترتب ثواب بر فلان عمل دلالت كرد، اخبار من بلغ آن عمل را مستحب قرار مىدهند. به تعبير ديگر: گاهى يك دليل معتبر مىگويد: «اين عمل مستحب است» كه در اينصورت نيازى به اخبار من بلغ نيست، اما گاهى خبر ضعيفى مىگويد: «اين عمل ثواب دارد» كه در اينجا بهواسطه اخبار من بلغ استحباب اين عمل به عنوان اولى ثابت مىشود.
احتمال پنجم: اخبار من بلغ بر استحباب عمل به عنوان ثانوى دلالت دارد، يعنى آن عمل به شرطى مستحب مىشود كه شخص آن را به انگيزه ثواب موعود انجام دهد. مثلاً يك خبر ضعيف بر ثواب دعا هنگام رؤيت هلال دلالت مىكند، در اينجا اخبار من بلغ مىگويد: اين دعا مستحب است، اما به شرطى كه مكلف آن را به داعى و اميد ثواب انجام دهد. پس فقط در صورتى آن عمل مستحب است كه آن شخص عمل را به اميد ترتب ثواب انجام دهد.
بنابراين، طبق احتمال چهارم و پنجم اين مسأله يك مسأله فقهى خواهد بود. زيرا بر اساس اين دو احتمال اخبار من بلغ استحباب عمل را ثابت مىكنند و استحباب هم حكم فرعى فقهى است، لكن در احتمال چهارم مىگوييم: عمل به عنوان خودش مستحب مىشود، مانند ساير مستحباتى كه دليل معتبر دارد، و در احتمال پنجم مىگوييم: خود عمل به عنوان خودش مستحب نيست بلكه به عنوان رجاء ترتب ثواب، استحباب دارد.
1. شهيد اول، ذكرى الشيعه، 3: 319.