-
۳۴۱
احمد بن حسن از پدرش احمد بن حسن بن علی بن فضال که هر دو ثقه هستند، همچنانکه احمد بن حسن بن اسماعیل میثمی ثقه است. اما حصین بن مخارق، نجاشی(رحمه الله) در مورد او میگوید: دربارهی او بعضی از افراد، نکات ضعفی را گفتهاند و عدهای دیگر نیز نکات ضعف را تضعیف کردهاند و برای او کتاب تفسیری را اضافه میکند.
بررسی دلالت روایت؛
این روایت از امام موسی بن جعفر(عليهما السلام) از پدران مطهرش(عليهم السلام) نقل شده که متن آن چنین است:
«عَنِ الْإِمَامِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ(عليهم السلام) قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ»؟ قَالَ: نَحْنُ هُمْ.»[1]
در مورد کلام خداوند عز وجل که فرمود: «الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَر» و امام در مورد آن فرمود ما همانها هستیم.
البته مراد از «نحن» در کلام امام(عليه السلام)، از حیث اشخاص نیست، بلکه منظور آن است که جمعی که از ناحیهی خدا قدرت مییابند از میان اهل بیت(عليهم السلام) هستند.
روایت چهارم: حمران بن اعین از امام باقر(عليه السلام) و ابوالصباح از امام صادق(عليه السلام)؛
چهارمین روایت مورد استناد، خبری است که ابن شهر آشوب آن را نقل کرده که سند آن صحیح نیست. به هر جهت، جناب ابن شهر آشوب در ضمن این روایت
1. ر. ک. به: البرهان في تفسير القرآن، بحرانی(رحمه الله)، ج3، ص891 و تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، استرآبادی، ص337.
-
۳۴۲
میگوید حمران از امام باقر(عليه السلام) و ابوالصباح از امام صادق(عليه السلام) دربارهی کلام الهی نقل کرده که امام(عليه السلام) میفرماید:
«الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ قالا: نحن هم»[1]
الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ را فرمودند که ما آنهاییم
روایت پنجم: روایت عمرو بن ثابت از امام حسین(عليه السلام)؛
پنجمین روایت مورد استناد، خبری است که مرحوم استرآبادی(رحمه الله) در کتاب «تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة» از امام حسین(عليه السلام) و ایشان از مادر گرامیشان(عليها السلام) و آن مخدره(عليها السلام) از پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نقل فرمودند. اینک به این روایت توجه فرمایید:
«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ حُصَيْنِ بْنِ مُخَارِقٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أُمِّهِ عَنْ أَبِيهَا [عَنْ أَبِيهِ](عليه السلام)»
«فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ قَالَ هَذِهِ نَزَلَتْ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ»[2]
روایت ششم و هفتم از تفسیر فرات کوفی؛
نکتهی دیگری که در اینجا وجود دارد این است که دربارهی این آیهی شریفه، بعضی از روایات در «تفسیر فرات کوفی» آمده است و البته مطلب مهمی که در اینجا لازم است عنایت شود این است که میان بسیاری از بزرگان دربارهی مقبولیت «تفسیر فرات کوفی» اقوال زیادی مطرح شده از جمله سید محسن امین(قدس سرّه) در کتاب «اعیان الشیعة» این گونه او را ثقه میشمارد و مینویسد:
1. ر. ک. به: المناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص 47 و 431.
2. ر. ک. به: تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، استرآبادی، ص338.
-
۳۴۳
«فرات ابن إبراهيم الكوفي له تفسير كبير يروي عنه وعن كتابه علماؤنا»[1]
فرات بن ابراهیم کوفی تفسیر صاحب تفسیر کبیر از او روایت میکنند و علماء امامیه از کتابش نقل قول میکنند.
مرحوم شیخ حر عاملی(قدس سرّه) صاحب کتاب «وسائل الشیعة» در این زمینه میفرماید:
«بأنّني استندت في كتابي إلى 80 كتاباً و تفسير فرات الكوفي هو أحد تلك الكتب».
من در کتابم به 80 کتاب استناد کردم و تفسیر فرات کوفی یکی از آن کتابهاست.
اینک به این دو روایت عنایت فرمایید:
روایت اول: روایت زید بن علی؛
بررسی سند روایت؛
فرات کوفی نقل میکند که:
«حَدَّثَنِي الْحَسَنُ [الْحُسَيْنُ] بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ [قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ الزُّبَيْرِ] عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ [ع]».[2]
بررسی دلالت روایت؛
«قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ نَحْنُ الَّذِينَ وَعَدَكُمُ اللهُ فِي كِتَابِهِ الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ».[3]
اي مردم! ما همان خانداني هستيم كه خداوند در قرآن كريمش به شما وعده
1. ر. ک. به: أعيان الشيعة، سید محسن امین(رحمه الله)، ج1، ص126.
2. ر. ک. به: تفسير فرات کوفي، ص274.
3. ر. ک. به: همان.
-
۳۴۴
فرموده است كه وقتي حكومت به ايشان داده ميشود آنان در برپا داشتن نماز و دادن زكات و امر به معروف و نهي از منكر جديّت خواهند نمود و البتّه عاقبت همهی امور دست ذات پاك خداوند است.
روايت دوم: روایت ابو خلیفه از امام باقر(عليه السلام)؛
فرات کوفی نقل میکند:
«حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ [بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجَمَّالُ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ] عَنْ أَبِي خَلِيفَةَ»
«عَنْ أَبِي خَلِيفَةَ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ [ع] فَقَالَ يَا جَارِيَةُ هَلُمِّي بِمِرْفَقَةٍ قُلْتُ بَلْ نَجْلِسُ قَالَ يَا أَبَا خَلِيفَةَ لَا تَرُدَّ الْكَرَامَةَ لِأَنَّ [إِنَ] الْكَرَامَةَ لَا يَرُدُّهَا إِلَّا حِمَارٌ قُلْتُ [لِأَبِي جَعْفَرٍ ع] كَيْفَ لَنَا بِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ حَتَّى نَعْرِفَ [نَعْرِفَهُ] قَالَ فَقَالَ قَوْلُ اللهِ [تَعَالَى] الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ إِذَا رَأَيْتَ هَذَا الرَّجُلَ [في رجل] مِنَّا فَاتَّبِعْهُ فَإِنَّهُ هُوَ صَاحِبُهُ».[1]
ابوخلیفه گفت: من و ابوعبیده حذّاء بر امام باقر وارد شدیم امام فرمود: اى خدمتکار زیراندازی بیاور، گفتیم: [ما همینطور] مىنشینیم، امام فرمود: اى ابوخلیفه احسان را رد مکن که جز بیخردان کسى آن را رد نمىکند. گفتم: صاحب این امر را چگونه بشناسیم؟ گفت: با سخن خداوند: «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة وآتوا الزکوة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنکر» هر وقت چنین مردى را از ما دیدى از او پیروى کن که او صاحب امر است.
باید توجه داشت که اگر چه بسیاری از این روایات از جهت سند ضعیف میباشند
1. ر. ک. به: همان.
-
۳۴۵
اما نکتهی مهم این است که کثرت این روایات، موجب اطمینان به صدور آنها میشود. بنابراین از مجموع این هفت روایت، چند مطلب مهم استفاده میشود که باید مورد تاکید قرار گیرد. این مطالب که عبارتند از:
مطلب اول: آیه چهل و یکم سوره حج دربارهی امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)؛
اولین مطلب این است که آیه چهل و یکم از سورهی مبارکهی حج، دربارهی امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. یعنی نتیجهی نهایی که بعد از بررسی روایات تاکید میشود این است که ائمهی طاهرین(عليهم السلام) اهتمام زیادی داشتند بر اینکه این آیه در مورد امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و اصحابش نازل شده است.
مطلب دوم: برحسب روایات، مصداق حقیقی این آیه، امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است؛
مطلب دوم این است که بر حسب روایات ذکر شده، مصداق حقیقی این آیه، امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است، نه افراد قبل و بعد از ایشان. چه اینکه ائمه اطهار(عليهم السلام) همواره تاکید میکردند که بر دیگران جائز نیست که این آیه را بر خودشان نسبت دهند. حتی در زمان حاضر و پس از برپایی نظام مقدس جمهوری اسلامی در کشور ایران نیز، هیچ کس نمیتواند قائل شود که این آیه در مورد این نظام مقدس نازل شده است، بلکه این آیه مختص به امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و اصحاب بزرگوار ایشان است.
مطلب سوم: برخورد ائمه معصومین با مخالفین در مورد تطبیق این آیه؛
مطلب سوم این است که میتوان در مورد روایات ذکر شده، وثوق پیدا نمود که از ائمهی اطهار(عليهم السلام) صادر شدهاند. حال اگر دقیقاً این مساله اخذ شود که مخالفین میخواهند ادعا کنند که این آیه در مورد آنها نازل شده و ائمهی اطهار(عليهم السلام) نیز با آنها مخالفت میکردند و جوابشان را میدادند، دیگر مجالی برای شک باقی نمیماند که این آیه دربارهی مردی از اهل بیت(عليهم السلام) سخن میگوید که در آخر الزمان قیام میکند و چهار
-
۳۴۶
دستور الهی را محقق میسازد.
توجه به یک نکته مهم؛
نکتهی مهمی که در این مجال بایسته است مورد عنایت قرار گیرد این است که کسانی که این آیهی شریفه در مورد آنها سخن میگوید، با هیچ مانعی برای قیام بر انجام دستورات چهارگانه مواجه نمیشوند.
به عبارت دیگر، نکته دیگری که از این آیهی شریفه استنباط میشود این است که موافق ظاهر این آیهی مبارکه، کسانی که در روی زمین از جانب خدا قدرت و توان مییابند، با هیچ مانعی برای قیام بر امور چهارگانه مواجه نمیشوند و این نکتهی مهم و قابل توجهی است. بدین معنا که مومنین در زمان حاضر، اگر تمام سعی خویش را برای قیام بر دستورات چهار گانه مبذول دارند، قطعاً با موانعی مواجه میشوند، لکن این آیهی شریفه از جماعتی سخن میگوید که آنها به گونهای از قیام بر این دستورات قدرت پیدا میکنند که هیچ مانعی جلودار آنها نیست و نمیتواند آنها را متوقف کند.
بنابراین این نکته دلالت آیه را بر امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و اصحاب ایشان به خوبی روشن میسازد. چرا که قبل از ظهور امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) موانعی در راه حکومت اسلامی که بر سلطهی دشمنان و جهل مردم پیروز شده است، ظاهر میشود. همچنانکه فرقههای منحرف و گمراه کنندهای یافت میشوند، لکن این آیهی شریفه میفرماید: بعد از ظهور هیچ مانعی در راه اجرایی شدن دستورات چهار گانه باقی نمیماند و از این روست که مفهوم معروف و مفهوم منکر به صورت آشکاری روشن میشود.
بررسی نظریه علامه طباطبایی(قدس سرّه) درباره آیه شریفه؛
علامه طباطبایی(قدس سرّه) در تفسیر «المیزان» میفرمایند:
«هذه الآية تشمل المؤمنين و المسلمين منذ نزول الوحي إلى يوم القيامة»[1]
1. ر. ک. به: الميزان في تفسير القرآن، علامه طباطبایی(رحمه الله)، ج14، ص387.
-
۳۴۷
این آیه شامل مومنین و مسلمین زمان نزول وحی تا روز قیامت میشود.
تبیین چند نکته برجسته در کلام علامه طباطبایی(قدس سرّه)؛
با بررسی کلام علامه طباطبایی(رحمه الله) روشن میشود که چند نکته مهم در کلام ایشان وجود دارد. این نکات عبارتند از:
نکته اول: آیه در بیان توصیف جماعتی است بدون نظر به اشخاص؛
اولین نکته این است که این آیهی شریفه در بیان توصیف جماعتی از حیث مجموع آنان است، بدون اینکه نظری به اشخاصی خاص داشته باشد؛ یعنی از این حیث که آنان بر یک محور جمع شدهاند، نه از این حیث که آنها اشخاص و افرادند، بلکه از این حیث که بر محور خاصی اجتماع کردهاند. اصل عبارت ایشان چنین است:
«قوله تعالى: «الذين إن مكناهم في الأرض أقاموا الصلاة و آتوا الزكاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر» إلخ توصيف آخر للذين آمنوا المذكورين في أول الآيات و هو توصيف المجموع من حيث هو مجموع من غير نظر إلى الأشخاص و المراد من تمكينهم في الأرض إقدارهم على اختيار ما يريدونه من نحو الحياة من غير مانع يمنعهم أو مزاحم يزاحمهم».[1]
اين آيه توصيف ديگرى است از مؤمنين كه در اول آيات نامشان را برد البته اين توصيف توصيف مجموع است از جهت مجموعيت و به عبارت سادهتر: توصيف نوع مؤمنين است و كار به فرد فرد آنان ندارد چون ممكن است فردى از آنان واجد اين اوصاف نباشد. و مراد از «تمكين آنان در زمين» اين است كه ايشان را در زمين نيرومند كند، به طورى كه هر كارى را كه بخواهند بتوانند انجام دهند، و هيچ مانعى يا مزاحمى نتواند سد راه آنان شود.
1. ر. ک. به: همان.
-
۳۴۸
نکته دوم: صلاح و سداد، طبع مسلمانی است؛
دومین نکتهای که علامه طباطبایی(قدس سرّه) متعرض میشود این است که میفرماید:
«يقول تعالى: إن من صفتهم أنهم إن تمكنوا في الأرض و أعطوا الحرية في اختيار ما يستحبونه من نحو الحياة عقدوا مجتمعا صالحا تقام فيه الصلاة و تؤتى فيه الزكاة و يؤمر فيه بالمعروف و ينهى فيه عن المنكر و تخصيص الصلاة من بين الجهات العبادية و الزكاة من بين الجهات المالية بالذكر لكون كل منهما عمدة في بابها و إذ كان الوصف للذين آمنوا المذكورين في صدر الآيات و المراد به عقد مجتمع صالح و حكم الجهاد غير خاص بطائفة خاصة فالمراد بهم عامة المؤمنين يومئذ بل عامة المسلمين إلى يوم القيامة و الخصيصة خصيصتهم بالطبع فمن طبع المسلم بما هو مسلم الصلاح و إن كان ربما غشيته الغواشي».[1]
در توصيف آنان مىفرمايد: يكى از صفات ايشان اين است كه اگر در زمين تمكنى پيدا كنند، آزادانه میتوانند تا هرگونه خوبی مربوط به زندگی را که تشخیص میدهند احیا کنند، در ميان همه انواع و انحاء زندگى يك زندگى صالح را اختيار مىكنند و جامعهاى صالح به وجود مىآورند كه در آن جامعه نماز به پا داشته، و زكات داده مىشود، امر به معروف و نهى از منكر انجام مىگيرد. و اگر از ميان همه جهات عبادى، نماز و از ميان همه جهات مالى، زكات را نام برد، بدين جهت است كه اين دو در باب خود (عبادات) عمده هستند و وقتى صفت مؤمنين مذكور در صدر آيات اين باشد و مراد از اين صفت نيز آن باشد كه در صورت داشتن قدرت و اختيار، اجتماعى صالح به وجود مىآورند و از سوى ديگر حكم جهاد هم مخصوص به يك طايفه معينى نباشد نتيجه مىگيريم كه پس مراد از «مؤمنين» عموم مؤمنين آن روز، بلكه عامه
1. ر. ک. به: همان.
-
۳۴۹
مسلمين تا روز قيامت است، و اين خصيصه و طبع هر مسلمانى است، هر چند كه قرنها بعد به وجود آيد. پس طبع مسلمان از آن جهت كه مسلمان است صلاح و سداد است هر چند كه احيانا بر خلاف طبعش كارى بر خلاف صلاح انجام دهد.
مناقشه بر نکته دوم کلام علامه طباطبایی(قدس سرّه) از منظر مختار؛
پس از ملاحظه در کلام علامه طباطبایی(قدس سرّه) اشکالاتی بر سخن ایشان به ذهن میرسد و آن اینکه آیا ممکن است در مورد آیه چنین نتیجه گیری کنیم و بگوییم که این آیه متعلق به تمام مسلمین و مومنین آن روز است؟ و سپس مربوط به تمام مسلمین تا روز قیامت است؟ سپس بگوییم خداوند متعال اراده کرده است که اسلام اشخاصی را بیان کند که اگر خدا آنها را در روی زمین قدرت بخشد نماز را برپا میکنند؟
بررسی دلائل علامه طباطبایی(قدس سرّه) در رد نظریه اهل سنت درباره فراز «الذین ان مکناهم»؛
آنچنان که مشخص است علامه طباطبایی(قدس سرّه) در رد نظریه اهل سنت درباره فراز (الذین ان مکناهم) میفرماید: بعضی از مفسرین اهل سنت معتقدند که کلمهی (الَّذِينَ) مختص به مهاجرین است، ولی این نظریه، به چند جهت خطاست. ایشان میفرماید:
«و ليس المراد بهم خصوص المهاجرين بأعيانهم سواء كانت الآيات مكية أو مدنية و إن كان المذكور من جهة المظلومية هو إخراجهم من ديارهم»[1]
نبايد توهم كرد كه مراد از اين صفت، صفت خصوص مهاجرين زمان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) است، حال چه اين آيات را مكى بدانيم، و چه مدنى گو اينكه مساله اخراج از ديار و مظلوميت، مخصوص آنان است، زيرا مساله اخراج از وطن و مظلوميت، سوژه بحث است.
1. ر. ک. به: همان.
-
۳۵۰
جهاتی که علامه طباطبایی(قدس سرّه) در کلامشان ذکر میکنند عبارتند از:
جهت اول: لازمه عمومیت موصوف، عدم انحصار موصول در شخص معین است؛
جهت اول این است که به جهت منافات و تعارض این نظریه با عمومیت موصوفی که در صدر آیه ذکر شده است، پس آیات گذشته این صفت را برای (الَّذِينَ) معتبر میدانند از جمله آیه (اُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا) که در مورد آن بحث خواهیم کرد. ایشان میفرمایند:
«و ذلك لمنافاته عموم الموصوف المذكور في صدر الآيات و عموم حكم الجهاد لهم و لغيرهم قطعا»[1]
و خلاصه، مورد مخصص نيست، چون مخصص بودن مورد با عموم موصوفين در صدر آيات و عموميت حكم جهاد منافات دارد.
به عبارت دیگر ایشان میفرماید آیه عمومیتی دارد و به تمام مسلمین اجازه میدهد تا جنگ کنند پس این موصوف عام است حال چرا (الَّذِينَ) را باید در یک عده اشخاص خاصی منحصر نماییم؟
جهت دوم: حکومت صدر اسلام قطعاً مشمول آیه است؛
جهت دومی که علامه طباطبایی(قدس سرّه) متعرض میشوند این است که میفرمایند:
«على أن المجتمع الصالح الذي عقد لأول مرة في المدينة ثم انبسط فشمل عامة جزيرة العرب في عهد النبي(صلي الله عليه وآله) و هو أفضل مجتمع متكون في تاريخ الإسلام تقام فيه الصلاة و تؤتى فيه الزكاة و تؤمر فيه بالمعروف و تنهى فيه عن المنكر مشمول للآية قطعاً»[2]
1. ر. ک. به: همان.
2. ر. ک. به: همان.