-
۲۰۱
(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي ... لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً ...)[1]
در باره قيامت از تو میپرسند که چه وقت فرا میرسد بگو: علم آن نزد پروردگار من است تنها اوست که میداند... جز به ناگهان بر شما نيايد.
همانطور نیز در روایات، به وقوع ناگهانی ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) تاکید شده است؛ زیرا امام حسن(عليه السلام) از پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نقل فرمودهاند که:
«قالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمَا سَأَلْتُ جَدِّي رَسُولَ اللهِ(صلي الله عليه وآله) عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ فَقَالَ ص الْأَئِمَّةُ بَعْدِي عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ اثْنَا عَشَرَ ... قُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ فَمَتَى يَخْرُجُ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ قَالَ إِنَّمَا مَثَلُهُ كَمَثَلِ السَّاعَةِ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً»[2]
از جدم، رسول خدا(صلي الله عليه وآله) راجع به امامان پس از او پرسش كردم. فرمود: امامان بعد از من، به عدد نقيبان بنى اسرائيل، دوازده نفرند كه خدا علم و فهم مرا به ايشان مرحمت فرموده و تو اى حسن! از ايشان هستى. عرض كردم: اى رسول خدا! چه زمانى قائم ما اهل بيت ظهور مي کند؟ فرمود: اى حسن! حكايت او حكايت قيامت است: در آسمانها و زمين گران است، و نيايد شما را مگر به طور ناگهانى.
و امام رضا(عليه السلام) نیز قریب به این مضمون فرمودهاند که:
«انَّ النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله و سلم قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللهِ مَتَى يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ فَقَالَ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ الَّتِي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ
1. ر. ک. به: سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه183.
2. ر. ک. به: بحارالأنوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج36، ص341.
-
۲۰۲
الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَة»[1]
از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم پرسش شد: چه زماني فرزندت قائم ظهور ميكند؟ فرمود: جریان او جریان قیامت است كه وقتش را جز خداوند عز و جل آشكار نكند و شما را جز ناگهاني نيايد.
بنابراین میتوان به عنوان یک اصل پذیرفت که محتمل است، مردم روزی را به صبح برسانند، در حالیکه آن روز، روز ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) باشد، یعنی چه بسا ممکن است مردم از برخی از علائم ظهور، هرگز اطلاع پیدا نکنند و ظهور واقع شود و یا چه بسا ممکن است طبق قاعدهی قرآنی (يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ){2] / خدا هر چه را بخواهد محو يا اثبات میکند؛ در بعضی از علائم ظهور، «بداء» به وجود بیاید؛ زیرا دلیل معتبر و متقنی وجود ندارد که به محض وقوع بعضی از علائم حتمی، بلا فاصله حتماً باید پنجاه سال بعد یا صد سال بعد ظهور اتفاق بیافتد.
اصل دوّم: مشخص نبودن زمان ظهور؛
دومین اصل مسلم این است که طبق روایات، تعیین وقت برای ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مردود است؛ یعنی در هيچ روايتى زمان ظهور تصريح نشده، بلكه رواياتى از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) و ائمهی اطهار(عليهم السلام) وارد شده است كه:
اولاً: با تصریح از اخبار دهندگان زمان ظهور انـتـقاد شده و آنان مورد تكذيب قرار گرفتهاند.
ثانیاً: با تاکید روشن کردهاند كه هيچ يك از ائمهی اطهار(عليهم السلام) در اين مورد سخنى نگفته و براى ظهور، زمانى مشخص نفرموده است. به عنوان مثال از
1. ر. ک. به: عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج2، ص373.
2. ر. ک. به: سوره مبارکه رعد، آیه شریفه 39.
-
۲۰۳
فضيل بن يسار از امام باقر(عليه السلام) در مورد این موضوع پرسیدند که «هَل لِهذا الامر وقتٌ؟/آيا براي اين امر وقتي معين است؟» که آن حضرت(عليه السلام) در پاسخ فرمودند:
«کَذَبَ الوقّاتون، کَذَبَ الوقّاتون، کَذَبَ الوقّاتون»[1]
آنان که وقتي براي آن تعيين ميکنند، دروغ ميگويند، آنان که وقتي براي آن تعيين ميکنند، دروغ ميگويند، آنان که وقتي براي آن تعيين ميکنند، دروغ ميگويند.
و یا مُنذر جوّاز از امام صادق(عليه السلام) نقل کرده که فرمودند:
«كَذَبَ الْمُوَقِّتُونَ مَا وَقَّتْنَا فِيمَا مَضَى وَ لَا نُوَقِّتُ فِيمَا يَسْتَقْبِلُ»[2]
كـسـانى كه براى ظهور وقت تعيين مىكنند دروغ مىبافند، ما خاندان رسالت، نه در گذشته براى آن وقت مشخصى اعلان كرديم و نه در آينده چنين خواهيم كرد.
طبق این تحلیل که «یأتی بغتةً» و «کذب الوقاتون» به عنوان یک اصل مسلم مورد پذیرش قرار گرفت، میتوان این گونه گفت که اصل اساسی برای ظهور، همین دو اصل است و نشانههای غیر حتمی و حتی حتمی، فرع بر این دو اصلند؛ از این رو، گاهی ممکن است که نشانهها و علائمی برای ظهور وجود داشته باشد، ولی بلافاصله ظهور محقق نشود. بدین معنا که با تحقق این علائم، برای انسان «ظنّ» حاصل پیدا میشود که ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خیلی دور نیست، اما حتی با این وجود نیز نمیتوان گفت که ظهور، دو سال یا ده سال یا پنجاه سال دیگر است، بلکه چه بسا یک علامتی واقع شود ولی ظهور دویست سال بعد از آن محقق شود. در نتیحه نمیتوان گفت که بلافاصله بعد از جریاناتی
1. ر. ک. به: الغیبة، شيخ طوسی(رحمه الله)، ص 425.
2. ر. ک. به: الغيبة، شيخ طوسى(رحمه الله)، ص262 و كافى، کلینی(رحمه الله)، ج1، ص368 و بحار الانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج53، ص 103 و معجم احاديث الامام المهدى(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ج3، ص377.
-
۲۰۴
که امروزه در سوریه و برخی کشورهای اسلامی در حال اتفاق است، باید ظهور اتفاق بیافتد؛ اگر چه ممکن است این جریانات، جزو مصادیق علائم ظهور باشد.
به عبارت دیگر، همانگونه که مرحوم ملا محسن فیض کاشانی(قدس سرّه) در کتاب «علم الیقین»[1]، درباره بحث بداء فرمودند، نگارنده معتقد است یکی از عللی که در مورد وقت ظهور، زمانِ معینی ذکر نشده، این است که ممکن است مطابق آیهی شریفهی (يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ)[2] ارادهی خداوند متعال به تحقق علائم قطعی و معینی برای ظهور تعلق گرفته باشد، اما ممکن است که این اراده، جزو عالم محو و اثبات بوده باشد؛ یعنی عالمی که از جانب ذات اقدس الاه قابل محو شدن و تغییر پیدا کردن است. لذا طبق تحقیق، باید اصول کلی و علائم قطعی و غیر قطعی را در کنار یکدیگر قرار داد و با هم تحلیل نمود.
در تایید این موضوع، روایتی از داوود بن ابی قاسم از امام جواد(عليه السلام) نقل شده که راوی میگوید: در خدمت امام جواد(عليه السلام) بودیم که سخن از سفیانی و قطعی بودن قیامش به میان آمد. به امام جواد(عليه السلام) عرض کردم:
«هَلْ يَبدُو لله في المحتوم؟»
آیا برای خدا در امور حتمی هم بدا حاصل میشود؟
که آن حضرت در پاسخ فرمودند:
«نَعَمْ»[3]/ آری!.
بنابراین از مجموع ادله نمیتوان استفاده نمود که ظهور بلافاصله بعد از تحقق فلان علامت واقع میشود و زمان معینی دارد؛ زیرا با کلیاتی نظیر «کذب الوقاتون» یا
1. ر. ک. به: علم الیقین فی اصول الدین، محمدمحسن فيض کاشاني(رحمه الله)، ج1، ص 177و 178.
2. ر. ک. به: سوره مبارکه رعد، آیه شریفه39. یعنی خدا هر چه را بخواهد محو يا اثبات میکند.
3. ر. ک. به: الغيبۀ، شیخ نعماني(رحمه الله)، ص315، باب 18، ح10.
-
۲۰۵
«یأتی بغتةً» سازگاری ندارد. حتی این نکته به ذهن میرسد که اگر واقعاً «یأتی بغتةً» و «کذب الوقاتون» به عنوان یک اصل مسلم مورد پذیرش قرار گرفت، آن گاه چه دلیلی دارد که گفته شود خداوند متعال برای ظهور، علامات حتمی و غیر حتمی قرار داده است؛ زیرا:
اولاً: بعضی از علائمی که محققین در مورد آنها تحقیق کردند، جزو «اسرائیلیات» است. یعنی عدهای از متمهدیان در طول تاریخ برای اینکه خودشان ادعای مهدویت داشتند، بعضی از این علائم را جعل کردهاند.
ثانیاً: بر فرض پذیرش علائم ظهور، ابتداء باید به اصول مسلم ظهور تمسک نمود.
مطلب پنجم: تبیین تاریخچه و علل انحراف از مهدویت؛
دربارهی منشا شکلگیری انحرافات و خرافات در باب مهدویت و راههای مقابله با آن چند بحث وجود دارد که عبارتند از:
بحث اول: تاریخچهی مدعیان مهدویت؛
در طول تاریخ غیبت کبری، کم نبودهاند افرادی که با اغراض گوناگون ادعای مهدویت کردند؛ البته این افراد بنابر انگیزههایشان به گروههای مختلفی تقسیم میشوند، از جمله:
مسلمانان منحرف: دنبال این بودند که از اعتقاد خالص مسلمانان نسبت به قضیهی مهدویت سوء استفاده کرده و به نفع خودشان بهره برداری بکنند؛ از جملهی این افراد میتوان به: منصور دوانیقی اشاره کرد که نسبت به پسرش مهدی عباسی(م169هـ ق) ادعا کرد که او همان مهدی موعود است! ابوالفرج اصفهاني(284-356 هـ ق) در این باره در کتاب «الأغانی» مينويسد:
«هنگامي که منصور دوانيقي در صدد برآمد براي فرزندش مهدي بيعت بگيرد، فرزند ديگرش جعفردر اين باره به او اعتراض داشت. پس امر به احضار مردم کرد و چون حاضر شدند و خطبا خطبه خواندند و شعرا به مديحه سرايي و توصيف مهدي و فضائلش پرداختند، مطيع بن اياس [که يکي از شعراي عياش و
-
۲۰۶
متهم به زندقه بود] به پا خاست و شعر و خطبه خواند و وقتي که از شعر و خطبه فارغ شد رو به منصور نموده و گفت: اي امير مومنان! فلان بن فلان از پيامبر نقل کرد که پيامبر فرمود: المهدي منا محمد بن عبدالله و امه من غيرنا، يملاها عدلا کما ملئت جوراً/ مهدي از ماست و او محمد بن عبدالله است و مادرش از غير ما است، دنيا را پر از عدل مي کند، همان طور که پر از ظلم شده است. سپس گفت: و این عباس بن محمد، برادر تو، بدين حديث گواهي ميدهد؛ آنگاه رو به عباس نموده و گفت: تو را به خدا سوگند! آيا اين حديث را شنيدهاي؟ عباس نیز به سبب ترس از منصور گفت: آري. پس منصور دستور داد تا حاضرين با پسرش مهدي بر امر خلافت بيعت کنند. چون مجلس به پايان رسيد عباس بن محمد رو به حاضرين کرد و گفت: آيا متوجه شديد که اين زنديق چگونه به خدا و رسولش نسبت دروغ داد و حتي مرا نيز بر دروغش به شهادت طلبيد؟ و من از ترس منصور ناگزير به دروغ شهادت دادم...».[1]
البته همین نویسنده در کتاب «مقاتل الطالبین»، به اعتراف منصور دوانیقی مبنی بر سوء استفاد از این آموزهی اصیل اسلامی اشاره کرده و میگويد:
«مسلم بن قتيبه روايت کرده که گفت: روزي بر منصور دوانيقي وارد شدم به من گفت: محمد بن عبدالله خروج کرده و خودش را مهدي ميپندارد، ولي به خدا قسم! او مهدی نيست. من در اين باره ميخواهم موضوعي را به تو بگويم که به کسي ديگر نگفتهام و نخواهم گفت و آن اين است که در واقع، فرزند من هم، مهدي موعود روايات وارده از پيامبر نيست، لکن من او را از باب تفال مهدي ناميدهام.»[2]
1. ر. ک. به: الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج12، ص81.
2. ر. ک. به: مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص123.
-
۲۰۷
یهودیان منافق: دنبال این بودند که به اسلام و مسلمانان ضربه وارد کنند؛ از این رو افرادی را به عنوان مهدویت تربیت کردند تا در آینده از آنها بهره برداری نمایند؛ از جملهی این افراد که در تاریخ فراوانند، میتوان به علی محمد باب(1235-1266هـ ق) از موسسین فرقه بابیه که بهاییت از آن متولد شد، اشاره کرد. در این باره، در کتاب «بهاء الله و عصر جدید» که از منابع گروهک ضالهی بهائیست، به این واقعیت اعتراف شده و آمده است:
«خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابيّت بوجود آمده بود[!] هنگامی شدّت يافت و مضاعف گرديد که آن مصلح جوان[!] اعلام فرمود که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) ظهور او را وعده داده است».[1]
و همچنین در کتاب «حضرتِ نقطهی اولی» چنین آمده است:
«و حضرت اعلی[!] در مجلس ولیعهد [ناصر الدین میرزا(شاه)] و در حضور علماء، مقام خود را صریحا به عنوان قائم موعود اعلام و ندای حق[!] را به سمع آنها رسانید».[2]
البته علی محمد باب اولین بار در شیراز از اقدام انحرافی خویش توبه کرد که شرح آن در کتب فرقهی بهایی چنین آمده است:
«لعنت خدا بر کسي که مرا وکيل امام غايب بداند. لعنت خدا بر کسي که مرا باب امام بداند. لعنت خدا بر کسي که مرا منکر نبوّت حضرت رسول بداند. لعنت خدا بر کسي که مرا منکر انبياي الهي بداند. لعنت خدا بر کسي که مرا منکر امامت
1. ر. ک. به: بهاء الله و عصر جدید، دکتر اسلمنت، ص24.
2. ر. ک. به: حضرتِ نقطهی اولی، ص286 و برای تحقیق بیشتر در مورد این ادعا ر. ک. به: تلخیص تاریخ نبیل زرندی یا تلخیص مطالع الأنوار، عبدالحمید اشراق خاوری، ص317 و320 و 548 و نقطة الکاف، میرزا جانی کاشانی، ص135 و 137 و 207 تا 209 و حضرت نقطه اولی، موسسه ملی مطبوعات امری، ص290 و343 و الفرائد، ابوالفضل رضای گلپایگانی، ص10و 16 و الکواکب الدریة فی مآثر البهائیة، عبدالحسین آیتی، ج1، ص39.
-
۲۰۸
اميرالمؤمنين و ساير ائمّه اطهار(عليهم السلام) بداند».[1]
لیکن با تحریک عوامل مخفی یهود در سفارتخانه روس[2]، مجددا به دعاوی خود ادامه داد و عدهی زیادی را به ورطه انحراف کشاند؛ از این رو آن گاه که علما و مراجع وقت او را در تبریز محاکمه کردند و به خاطر جرائمش به زندان محکوم کردند، مجدداً توبه نامهی دیگری نوشت که هم اکنون نسخه اصلی آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی در بهارستان تهران، موجود میباشد و در آن آمده است:
«توبه نامه علی محمد باب: فداك روحي الحمدالله كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه عباد خود شامل گردانيده. شهدالله من عنده كه اين بنده ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد. اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولي چون قلبم موفق به توحيد خداوند جلّ ذكره و نبوت رسول او(ص) و ولايت اهل
1. ر. ک. به: تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری، ص132.
2. دیمیتری ایوانوویچ دالگوروکف(۱۷۹۷-۱۸۶۷) مشهور به کنیاز دالگوركي وزیر مختار روسیه در تهران در نوشتههايش موضعگيري خويش را در برابر اعدام باب چنين نقل ميكند: «اگر سيد[علی محمد بن محمد رضا مشهور به باب] را در تهران نگاه ميداشتند و سؤالاتي از او ميشد يقين داشتم سيد آشكارا مطالب را ميگفت و مرا رسوا مينمود پس به فكر افتادم كه سيد را در خارج از تهران تلف نموده و پس از آن جنجال برپا نمايم. لذا به خدمت [محمد] شاه رسيدم و گفتم: آيا سيدي كه در تبريز است و ادعاي صاحب الزماني ميكند راست ميگويد؟ شاه گفت: به وليعهد نوشتم كه با حضور علما تحقيقاتي از او بنمايد. من مترصد بودم تا خبر رسيد كه وليعهد او را احضار و در جواب علما عاجز و درمانده شده و در همان مجلس توبه مينمايد، پس من ديدم كه حقيقتاً زحمات چندين سالهام[!] از بين رفته پس به شاه گفتم: اشخاص دروغگو و مزدور را بايد به سزاي خود رسانيد». ر. ک. به: خاطرات سیاسی جاسوس روسی کینیاز دالگورکی، نشر صبوری قم.
-
۲۰۹
ولايت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عندالله است، اميد رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضاي حق را نخواستهام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي او بوده از قلمم جاري شده، غرضم عصيان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعايي باشد، استغفرالله ربي و اتوب اليه من اَن ينسب الي الامر و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليل بر هيچ امري نيست و مدعي نيابت خاصه حضرت حجت الله عليه السلام را محض ادعاي مبطل و اين بنده را چنين ادعايي نبوده و نه ادعاي ديگر، مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آن حضرت چنانست كه اين دعاگو را به الطاف و عنايات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمايند.»[1]
اما حتی در زندان چهریق ارومیه نیز، دست از اباطیل خود برنداشت و با نوشتن کتاب «بیان»، نسخ احکام شریعت اسلام را اعلام نمود! از این رو مجدداً محاکمه شد و نهایتاً پس از اوج گیری غائله بابیان، با پیگیریهای مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر به اعدام محکوم شد و سرانجام، همراه یکی از مریدانش در روز بیست و هشتم شعبان المعظم سال 1266 هـ.ق در تبریز تیر باران شد و به درک اسفل واصل گشت، ولی با این توصیف سنت سیئهای که او بنا نهاد با حذف او ختم نشد و دول استعماری به خصوص انگلیس و طرفدارانش دست از او و افکار پلیدش بر نداشتند و امروزه فرقه ضالهی بهائیت مولود همین تفکر استعمار ساخته است.
آری اساس مفهوم مهدویت، چون یک مفهوم بسیار اصیل، مقدس، محکم و ریشه داری است، طبیعی است که در گذر زمان مورد سوء استفاده دشمنان داخلی و خارجی اسلام واقع شود و خرافاتی درباره آن شکل بگیرد. بدون قصد تشبیه، آموزه مهدویت، همانند یک میوه خیلی شیرینی است که خواه نا خواه مورد تهاجم حشرات موذی قرار میگیرد.
1. ر. ک. به: کشف الغطاء، ابوالفضل رضای گلپایگانی، ص204 و 205.
-
۲۱۰
البته از نظر نباید دور داشت که اساساً گوهرهی ارزشمند دین نیز در یک نگاه کلیتر، خواه نا خواه مورد تهاجم عقاید غیر صحیح قرار خواهد گرفت و خرافههای غیر واقعی آن را احاطه خواهد نمود، هر چند که در بعضی از زمانها و مکانها به فراخور فهم عموم و اشخاص، این روند کند یا تند شده است.
بحث دوّم: علل شکل گیری خرافات و انحرافات، حول آموزه مهدویت؛
در میان علل خرافاتهایی که درباره آموزهی مهدویت به وجود آمده است، چند علت بیشتر از سایر علل خودنمایی مینماید که عبارتند از:
علت اول: عدم تبیین صحیح حقیقت مهدویت از سوی علمای دین؛
اولین علت پیدایش خرافات درباره آموزه مهدویت این است که عالمان و مبیّنان دین، حقیقت مهدویت را به درستی برای مردم تشریح نکردند، بلکه فقط یک معنای اجمالی از آن را به مردم تفهیم کردند و این شیوه، روند بسیار اشتباهی است؛ زیرا هنگامی که راه به صورت اجمالی به مردم نشان داده میشود، خواه نا خواه راهنما شدگان، به جای حرکت در مسیر روشن و مشخص، به بیراهه رهنمون شده و به این طرف و آن طرف میروند. از این رو، بزرگان دینی در آثار و مکتوباتشان، سعی وافری داشتند تا تمام جزئیات مباحث مهدوی را ذکر کنند و البته در زمان خود به وظیفهشان درست عمل کردند، اما متاسفانه در تفهیم این مطالب، برای نوع مردم و برای اهل فکر و نظر، این آموزه واقعاً درست تبیین نشده است که این خود موجب بروز آثار خطرناکی در جامعه اسلامی شده و میشود. برخی از این آثار تخریبی عبارتند از:
اثر اول: گسترش برداشتهای غلط از آموزه مهدویت؛
اولین اثر عدم تبیین درست مساله مهدویت، این است که امروزه تلقّی بسیاری از مردم عادی و حتی برخی از حوزویان و دانشگاهیان، از قیام حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نادرست بوده و بر پایهی تحلیلهای غلط از جمله اعمال خشونتهای بیحد و حصر و تحقق قتلهای فراوان استوار است!