-
۱۹۱
اینک به این چهار روایت، که ابن خلدون به آنها استناد جسته و در مورد آنها قضاوت نموده است توجه فرمایید.
روایت اول؛
«... اما الترمذى فخرج هو و ابوداود بسندیهما الى ابن عباس من طریق عاصم عن ابى النجود احدالقراء السبعه الى زرّ بن حبیش عن عبدالله بن مسعود عن النبى... لو لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلك الیوم، حتى یبعث الله فیه رجلاً منى... .»[1]
ترمذی و ابو داوود به دو سند روایتی را ذکر کردهاند که به ابن عباس میرسد از طریق عاصم -که یکی از قراء هفت گانه است- از ابی نجود به زرّ بن حبیش از عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم نقل شده که فرمودند: اگر باقي نماند از دنيا جز يك روز، به طور حتم خداوند آن روز را (آن قدر) طولاني خواهد كرد تا مردي از اهل بيت مرا برانگيزد...
ابن خلدون پس از ذكر اسناد مختلف این حدیث و حدیث دیگر مىگوید:
«و كلاهما حدیث حسن صحیح»[2]
و هر دو این احادیث حسن و صحیحاند.
روایت دوم؛
«ما رواه الحاكم من طریق سلیمان بن عبید، عن ابى الصدیق الناجى عن رسولالله... قال: یخرج اخر امتى المهدى یسقیه الله الغیث و تخرج الارض نباتها و یعطى المال صحاحاً».
1. ر. ک. به: ابن خلدون، مقدمه، ص246.
2. ر. ک. به: همان.
-
۱۹۲
آنچه حاکم نیشابوری از طریق سلیمان بن عبید از ابو صدیق ناجی از رسول الله نقل شده که فرمود: در پايان امت من، مهدى خارج مىشود، خداوند با باران رحمتش، او را سيراب مىكند، زمين گياهش را مىروياند، ثروت را به طور صحیح تقسيم مىكند.
ابن خلدون پس از ذكر این حدیث از قول حاكم نیشابورى نقل كرده كه او گفته:
«حدیث صحیح الاسناد»[1]
این حدیث، صحیح الاسناد است.
روایت سوم؛
«... و رواه الحاكم ایضاً من طریق عوف الاعرابى عن ابى الصدیق الناجى عن ابى سعید الخدرى قال: قال رسول الله...: لا تقوم الساعة حتى تملأ الارض جوراً و ظلماً و عدواناً، ثم یخرج من اهل بیتى رجلٌ یملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً»[2]
و آنچه نیز حاکم نیشابوری از طریق عوف اعرابی از ابو صدیق ناجی از ابی سعید خدری نقل کرده که رسول گرامی اسلام فرمود: قیامت بر پا نمىشود تا این كه زمین پر از ظلم و جور و دشمنی شود سپس آن هنگام مردى از عترتم از اهل بیتم خروج كرده، زمین را پر از عدل و داد مىكند همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است.
ابن خلدون بعد از ذكر این حدیث، بدون هیج توضیحی مىنویسد:
1. ر. ک. به: ابنخلدون، مقدمه، ص249.
2. ر. ک. به: همان، ص248.
-
۱۹۳
«قال فیه الحاكم: هذا صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه»[1]
حاکم نیشابوری در مورد این حدیث گفته است که این حدیث بنابر شرط بخاری و مسلم صحیح است ولی ایشان آن را نقل نکردهاند.
روایت چهارم؛
«و خرج أبو داود أيضاً عن أم سلمة من رواية صالح أبي الخليل عن صاحب له عن «و خرج أبو داود أيضاً عن أم سلمة من رواية صالح [بن] أبي الخليل عن صاحب له عن أم سلمة قال[ص]: يكون اختلاف عند موت خليفة، فيخرج رجل من أهل المدينة هارباً إلى مكة، فيأتيه ناس من أهل مكة فيخرجونه و هو كاره، فيبايعونه بين الركن و المقام فيبعث إليه بعث من [اهل] الشام، فيخسف بهم بالبيداء بين مكة و المدينة، فإذا رأى الناس ذلك، أتاه أبدال أهل الشام و عصائب أهل العراق، فيبايعونه [بین الرکن و المقام] ثم ينشأ رجل من قريش أخوالُه كلبٌ، فيبعث إليهم بعثاً فيظهرون عليهم و ذلك بعثُ كلبٍ و الخيبةُ لمن لم يشهد غنيمةَ كلب فيَقسم المالَ و يعملُ في الناس بسنة نبيهم صلى الله عليه و سلم و يُلقي الإسلامُ بِجرانِه على الأرض فيلبث سبع سنين و قال بعضهم تسع سنين»[2]
و همچنین ابو داود در سنن خویش از ام سلمه نقل از صالح [بن] ابی خلیل از دوستش و او از ام سلمه نقل میکند که پیامبر اکرم فرمودند: زمان مرگ خلیفه اختلافی به وقوع میپیوندد؛ در آن زمان مردی از اهل مدینه[اهل بیت] به سرعت به سوی مکه [حرکت کرده و] قیام میکند و عدهای از اهل
1. ر. ک. به: همان.
2. ر. ک. به: ابن خلدون، مقدمه، ص247.
-
۱۹۴
مکه نزد او میآیند و او را نمیپذیرند و در حالی که او نارحت میشود، گروهی با او در مکه بین رکن و مقام بیعت میکنند. سپس لشگری از جانب شام برای جنگ، به سوی آنها میآید، ولی لشگر شام در سرزمین بیداء -که بین مکه و مدینه است- به زمین فرو میروند و وقتی مردم این جریان را میبینند، برجستگان سرزمین شام و قبائلی از اهل عراق نزد او آمده و با او بیعت میکنند؛ سپس مردی از قریش[گویا سفیانی] که داییهای او از قبیله بنی کلب هستند[یعنی از طرف مادری به طائفه بنی کلاب میرسد] برای جنگ با آنها میآیند و آن مرد[از اهل بیت] برای مقابله با آنها لشگری اعزام میکند و آن لشگر بر آنها[سفیانیها] پیروز میشوند و آن روز و در اين پيروزي هركس كه از غنائم طايفه كلب نصيبي نداشته باشد زيان كرده است و او به روش رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم در ميان مردم عمل ميكند و اموال و غنائم را بین مردم به عدالت تقسیم میکند و با مردم به سنت پیامبر عمل میکند و اسلام واقعی را به تمام معنا بر تمام زمین برپا میدارد و هفت سال حکومت میکند و بعضی گفتهاند که نه سال حکومت میکند.
ابن خلدون بعد از ذكر این حدیث، چنین اعتراف مىکند:
«... ثم رواه ابوداود من روایة ابى خلیل عن ابى عبدالله بن الحارث عن ام سلمه ... و رجاله رجال الصحیحین لا مطعن فیهم و لا مغمز»[1]
سپس آنچه روایت کرده ابو داوود از روایت ابی خلیل از ابی عبدالله بن حارث از ام سلمه و رجال این حدیث، رجال صحیح بخاری و صحیح مسلم است و طعن و اشکالی در آن نیست.
1. ر. ک. به: همان.
-
۱۹۵
بنابراین صحیح این است که ابن خلدون باید حد اقل از این چهار روایتی که خود به صحت اسانید آنها اذعان كرده بود، به این نتیجهی قطعی میرسید که در اثبات موضوع مهدویت، همین چند روایت صحیح كفایت میکند و طبق این رویکرد به طور طبیعی او میتوانست سایر احادیث ضعیف را نیز تأیید کند و از خود قضاوت عالمانه و منصفانهای ارائه نماید؛ چون بسیارى از دیگر موضوعات اعتقادى، با همین مقدار قابل اثباتـند.
مطلب چهارم: ظهور ناگهانی یا پس از وقوع علائم؟
یکی از نکات مهم در مبحث حاضر این است که درباره وقوع ظهور از حیث چگونگی تحقق، دو بحث وجود دارد که عبارتند از:
بحث اول: وقوع ظهور پس از تحقق علائم؛
تقریباً بیش از دو هزار علامت براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود: «فِتَن»، «مَلاحم»، «علائم ظهور» و «اشراط الساعة». حال اگر این بحث مبنای تحقیق قرار گیرد باید گفت که در منابع روایی، از دو دسته علامت و نشانهی ظهور سخن به میان رفته است که عبارتند از:
دسته نخست: علائم حتمی؛[1]
علائم حتمی ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به نشانههایی گفته میشود که مطابق برخی روایات، قطعاً محقق خواهند شد؛ البته این علائم که پنج نشانه میباشند، برخی قبل از ظهور واقع میشوند و برخی نیز بعد از ظهور و در زمان قیام؛ ولی مسامحتاً به تمام این پنج علامت، علائم ظهور اطلاق شده است. در این باره عمر بن حنظلة از امام صادق(عليه السلام) نقل میکند که فرمودهاند:
1. ر. ک. به: الغیبة، شیخ نعمانی(رحمه الله)، ص300 «من الامر محتوم».
-
۱۹۶
«خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْیَمَانِیُّ»[1]
پنج علامت قبل از قیام قائم است، نداكنندهی كه از آسمان ندا میدهد، سفیانی، فرو برده شدن در بیداء، كشته شدن نفس زكیه و یمانی.
بنابراین اکنون به مناسبت لازم است تا درباره هر یک از این علائم، به اختصار مطالبی به استحضار رسانده شود.
الف. صیحه یا ندای آسمانی؛
صیحه از ریشه «صیح»، به معنای «صدای بلند و فریاد» است.[2] اما صیحه یا ندای آسمانی که در روایات به عنوان یکی از علائم حتمی ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) شمرده شده است، به معنای «ندای واضح و بلندی است که طی آن، مشروعیت و حقانیت قیام الهی امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به اطلاع تمام مردم جهان از هر قوم و زبانی میرسد و نزد همه مردم قابل فهم است». زیرا امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
«...عَامٌّ يَسْمَعُ كُلُ قَوْمٍ بِلِسَانِهِمْ»[3]
عمومی است و آن را هر قومی به زبان خود میشنود.
البته احادیث تصریح دارند كه این نداء از جانب حضرت جبرئیل(عليه السلام) صادر میشود.[4] و مطابق برخی از روایات این ندا در شب بیست و سوم ماه رمضان شنیده میشود.[5]
1. ر. ک. به: كمال الدین، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج2، ص649.
2. ر. ک. به: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوى(رحمه الله)، ج6، ص307.
3. ر. ک. به: كمال الدين و تمام النعمة، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج2، ص650.
4. ر. ک. به: اثبات الهداة، شیخ حر عاملي(رحمه الله)، ج٣، ص٧٣٥.
5. ر. ک. به: الغیبة، شیخ نعمانی(رحمه الله)، ص254 و نیز ر. ک. به: عقدالدرر في اخبار المنتظر، یوسف بن يحيي مقدسي شافعي سلمي، ص105.
-
۱۹۷
ب. خروج سفیانی؛
یکی از اتفاقاتی که قبل از ظهور گریبانگیر امت اسلامی و جهان میشود ظهور فردی به نام سفیانی است؛ او فردی طغیانگر از افراد بشر است که نسبش به بنی امیه میرسد و ظهور وی از نشانههای حتمی ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دانسته شده است. او یكی از خونریزترین و سنگدلترین انسانهاست كه معنای عطوفت و انسانیت را نمیشناسد و انسانها را به سادگی کشتن حشرات میكشد و در پیشگاه خداوند متعال مرتكب بیشترین جرمها و بدترین جنایتها میشود و در قساوت قلب و دنائت طبع، مرتبه ویژهای را دارد. امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
«إِنَّ أَمْرَ السُّفْيَانِيِّ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِي رَجَبٍ»[1]
حرکت سفیانی از نشانههای حتمی و قطعی است و در ماه رجب روی خواهد داد.
ج. قتل نفس زكیه؛
یکی از نشانههای حتمی ظهور، که پانزده شب قبل از ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در مسجدالحرام و بین ركن و مقام اتفاق میافتد، شهادت جوان پاکی است که از آن با نام «نفس زكیّه» یاد میشود.
البته وجه تسمیه نفس زكیه این است كه این جوان را بدون هیچگونه گناهی به شهادت میرسانند و علت شهادت او نیز صرفاً ابلاغ پیام شفاهی در یاری خواهی و کمک طلبی حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از اهل مکه است، نه چیز دیگری.
د. خسفِ در بیداء (فرو رفتن لشگر سفیانی در زمین)؛
خسْف در لغت به معناى فرو رفتن چیزى در زمین است[2] و بَیْدا در لغت به معناى دشت هموار، پهناور و خالى از سكنه و آب و علف است که در میان
1. ر. ک. به: كمال الدين و تمام النعمة، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج2، ص650.
2. ر. ک. به: مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، ج1، ص646.
-
۱۹۸
مكه و مدینه واقع شده است. بنابراین منظور از خَسفِ در بیدا یعنی فرو رفتن سپاه سفیانى در سرزمین بیدا که در احادیث به عنوان علامت حتمی وارد شده است.
در تبیین این علامت آمده است که هنگامى كه سپاه سفیانى از مدینه براى جنگ با حضرت مهدى(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و سپاه ایشان به سوى مكه حركت مىكنند، چون به سرزمین بیدا میرسند، زمین دهان باز مىكند و تمامی آنان را در كام خود فرو مىبرد. البته تقریباَ این حادثه، یك ماه بعد از ظهور حضرت ولى مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) رخ مىدهد. بدین رو، خسفِ در بیدا از نشانههاى ظهور نیست، بلكه از نشانههاى قیام حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است.
هـ. خروج/ قیام یمانی.
همزمان با شورش سفیانی در شام به عنوان اصلیترین دشمن امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، شخصی از فرزندان «زید بن علی بن الحسین»، برادر امام محمد باقر(عليه السلام) در یمن برای یاری رساندن به امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قیام خواهد کرد که به او «سید یمانی» گفته میشود.[1] در همین راستا از امام صادق(عليه السلام) روایت شده است که فرمودند:
«وَ لَيْسَ فِي الرَّايَاتِ أَهْدَى مِنْ رَايَةِ الْيَمَانِيِّ، هِيَ رَايَةُ هُدًى لِأَنَّهُ يَدْعُو إِلَى صَاحِبِكُمْ»[2]
در ميان درفشها (پرچمها)، هدايتگرتر از درفش يماني وجود ندارد، چون درفش حق است و شما را به سوي صاحبتان دعوت ميكند.
خلاصه اینکه از برخی منابع روایی استفاده میشود که بعضی از علائم ظهور حتمیاند، بدین معنا که اگر آن علائم واقع نشوند، اصلاً ظهور محقق نمیشود.
1. ر. ک. به: الغيبـة، شیخ نعماني(رحمه الله)، ص171 و بحارالانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص232 و إعلام الوري، طبرسی(رحمه الله)، ص429.
2. ر. ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص232.
-
۱۹۹
دسته دوم: علائم غیر حتمی؛[1]
در برخی از روایات از طرق خاصه و عامه، نشانههایی برای ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نقل شده است که به عنوان «علامت غیر حتمی» شناخته میشوند؛ چرا که این علایم، با ظهور ارتباط لزومی ندارند. بدین معنا که بیانگر «ظرف تحقق ظهورند»، نه «شرط تحقق ظهور»؛ یعنی ممكن است برخی از آنها اصلاً واقع نشوند، ولی ظهور تحقق یابد و نیز ممکن است برخی از آنها حادث شود، ولی ظهور همزمان با آنها شكل نگیرد.
البته بحث از علائم غیر حتمی در این زمان که انقلابهایی در برخی از کشورهای اسلامی واقع شده یا در حال واقع شدن است و یا قضایای جانکاهی که امروزه در کشور سوریه در حال اتفاق است، بحث قابل توجه و عمیقی است.
به عبارت دیگر، برخی معتقدند که بعضی از اتفاقاتی که در تعدادی از روایات و منابع تاریخی به عنوان علامت آمده است، همچون مسألهی «سید حسنی» یا «سید خراسانی» و ... با علائم حتمی بی ارتباط نیستند. یعنی میگویند علائم حتمی علائمی هستند که با تحققشان، ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برای کثیری از افراد احراز میشود، ولی علائم غیر حتمی، علائمی هستند که میتوانند به عنوان یکی از قرائن بر علائم حتمی مطرح باشند. هر چند حول برخی از این علائم، بحثهای اختصاصی فراوانی نیز وجود دارد که باید در جای خود بررسی شود؛ همچون اینکه آیا سید حسنی یا سید خراسانی دو شحصیت مستقلند یا خیر؟ یا اینکه آیا اساساً ادلهی سید حسنی معتبرند یا خیر؟ چه اینکه برخی از محققین قائلند که ادلهی سید حسنی، بسیار ضعیف است و مورد اعتماد نیست.
1. ر. ک. به: الغیبة، شیخ نعمانی(رحمه الله)، ص300 «و منه ما لیس بمحتوم».
-
۲۰۰
بنابراین خوانندگان عزیز میتوانند در این باره به تحقیقات انجام شده و نیز روایات وارده به خصوص روایت بلندی که مرحوم علامه مجلسی(قدس سرّه) در کتاب شریف «بحار الانوار» درباره علائم آخر الزمان نقل فرمودهاند[1]، مراجعه فرمایند.
البته بحث علائم، بحث مفصلی است که در جای خود باید مورد تحقیق قرار گیرد.
بحث دوم: وقوع ظهور به صورت ناگهانی؛
به نظر نگارنده به جای بحث از علائم ظهور، ابتداء بایستی از قواعد کلی باب ظهور و سپس از فروعات آن سخن به میان آورد؛ زیرا همانطور که هر موضوعی، محکمات یا اصول و متشابهات یا فروعی دارد، همانطور در مورد ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نیز در روایات، یک قواعد کلی یا اصول مسلم و قواعد جزیی یا فروع غیرمسلمی وجود دارد که باید آنها را به درستی تحلیل نمود.
بنابراین طبق تصریح برخی احادیث، در مورد ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) چند اصل مسلم و قاعدهی کلی وجود دارد که عبارتند از:
اصل اوّل: ناگهانی بودن ظهور؛
اولین اصل این است که ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همانند روز قیامت به صورت «ناگهانی» و «بغتتاً» واقع میشود؛ یعنی همانطور که در قرآن، درباره قیامت به ناگهانی بودن آن اشاره شده و آمده است:
(هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً...)[2]
آيا چشم به راه چيزی جز قيامتند که ناگاه و بی خبرشان بيايد.
یا آمده است:
1. ر. ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص256.
2. ر. ک. به: سوره مبارکه زخرف، آیه شریفه66.