-
۱۳۱
مهدی همان عیسی است، [سخن] نادرستی است؛ زیرا اخبار صحیح به گونهای متواتر وارد شده كه مهدی از خاندان پیامبر است. پس جايز نيست که آن را بر عيسي(عليه السلام) حمل کنيم.
و یا جلال الدین سیوطی در تفسیر «الدر المنثور» درباره ذیل آیهی شریفهی صد و چهارده بقره که میفرماید:
(لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ)[1]
و نصیبشان در دنیا خواری و در آخرت عذابی بزرگ است.
چنین نوشته است که:
«اما خزيهم في الدنيا فإنه اذا قام المهدي و فتحت القسطنطينية قتلهم، فلذلك الخزي»[2]
خواری و ذلت در دنیا زمانی فرا میرسد كه مهدی به پا خیزد و قسطنطنیه را فتح كند و آنان را بكشد.
و همچنین در تفاسیر شیعی نیز درباره آيهی شریفهای که در ابتدای مقاله استشهاد شد و یا آیهی شریفهی صد و پنجم از سورهی مبارکهی انبیا که میفرماید:
(وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)[3]
و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایستهی ما به ارث خواهند برد
چنین آمده است که امام باقر(عليه السلام) در تاویل آن فرمودهاند:
1. ر. ک. به: سوره مبارکه بقره، آیه شریفه114.
2. ر. ک. به: الدّر المنثور، سیوطی، ج1، ص264. البته قریب به این مضمون در تفسیر طبری و تفسیر كشف الاسرار نیز تصریح شده است. ر. ک. به: كشف الاسرار، میبدی، ج1، ص325.
3. ر. ک. به: سوره مبارکه انبیاء، آیه شریفه۱۰۵.
-
۱۳۲
«وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزّبورِ وَ قَولُهُ أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ قال: الکُتُب کُلُّها ذِکر و مِن بعدِ الذّکرِ وَ لَقَد کَتَبنا قال: القائمُ و أصحابُه».[1]
مراد از کلمهی ذکر در وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزّبورِ مِن بعدِ الذّکرِ همهی کتابهای پیامبران است و مراد از أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحون قائم و یاران او میباشد.
به عبارت دیگر، خدا طبق این آیه مىفرماید ما بعد از آنكه در تورات نوشتيم، در زبور هم اين مطلب را اعلام كرديم که [قطعاً تمام] زمین را بندگان شایستهی ما به ارث خواهند برد و بر آن سلطنت خواهند نمود. آری همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که وراثت زمین در آن دوران، به انسانهایی خواهد رسید که واجد دو ویژگی باشند:
ویژگی اول: اینکه بندهی واقعی خدا بوده و سراسر وجودشان را برای خداوند قرار داده باشند.
ویژگی دوم: اینکه افرادی صالح و شایسته بوده و لیاقت بهره برداری از زمین را داشته باشند.
از این رو هیچ مجالی برای کسانی که بخواهند در این حقیقت نورانی تشکیک کنند نیست، مگر کسانی که از حقیقت قرآن فاصله گرفته باشند، اما برای کسانی که هر چند ارتباط اندکی با قرآن دارند، این حقیقت، یعنی ولایت حضرت خاتم الاوصیاء، امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به عنوان آخرین منجی الهی، یک مسئلهی مسلم و غیر قابل تردید است.
آری اصل قضیهی مهدویّت، از حقایق مسلّم اسلامی است که پشتیبان آن مباحث عقلی و نقلی است.
1. ر. ک. به: مجمع البیان، طبرسی(رحمه الله)، ج۴، ذیل آیه.
-
۱۳۳
مطلب دوم: اثبات عقلی مسالهی مهدویت؛
علاوه بر آیات و روایات، وقتی صُنع و فعل خداوند مورد دقت و عنایت قرار میگیرد، این سوال مطرح میگردد که آن خدایی که جهان هستی و بشر را خلق کرده و تمام انبیاء و کتب آسمانی را فرستاده، که جامعترین، کاملترین و آخرین آن قرآن کریم است؛ آن خدایی که به دنبال بیان کامل و پیاده شدن دین کامل برای بشر است؛ آیا با حکمت او سازگار است که فقط تعداد کمی از بشر هدایت پیدا کنند و بعد قیامت برپا شود و سفرهی عالم جمع شود؟
به عبارت دیگر، در ذهن و عقل انسانها که حجّت باطنی بین آنها و خداست، همواره این سؤال مطرح است که بالأخره در چه زمان و دورانی، دین اسلام به صورت کامل به بشر عرضه میشود؟ آیا خدا بنا ندارد که یک روزی روی زمین، دین کامل و علم جامع را با همهی زیباییها و ابعادش حاکم و محقق نماید؟ آیا این با حکمت خدا سازگار است که بشر را خلق کند، میلیونها سال روی زمین باشد، میلیاردها انسان به وجود بیایند و بمیرند و علم مطلق خدا را فقط یک تعداد افراد محدود و اندکی بچشند و تمام شود!
پاسخ این است که اگر در این مورد به عقل مراجعه شود عقل میگوید که این کار، با حکمت بالغهی الهی سازگاری ندارد؛ زیرا کار حکیمانه آن است که آخرین دین و شریعتی که برای هدایت بشریت نازل شده است، به نحو کامل به بشر عرضه شود. به عنوان مثال اگر یک ساختمان عظیمی ساخته شود که ظرفیت سکونت هزار نفر را داشته باشد، ولی بعد از ساخته شدن، سازندهی آن بگوید که اگر سه نفر در این ساختمان ساکن شوند، ساختمان را خراب میکنم، قطعاً این کار، یک اقدام غیر حکیمانه است؛ کار حکیمانه آن است که به اندازه گنجایش آن ساختمان، در آن ساکن شوند.
به عبارت روشنتر عقل میگوید، آن خدای حکیم و علیمی که دین را برای یشریت فرستاده است، باید یک ظرف زمانی خاصی را نیز برای عرضهی این دین به نحو کامل و برای پذیرش آن از سوی همهی انسانها قرار دهد. یعنی باید یک زمانی بیاید که انسانها نسبت به این حقیقت، تسلیم محض شوند؛ حال ممکن است تا آن زمانی که این دین حاکم مطلق بر روی کره زمین شود، صدها سال طول بکشد.
-
۱۳۴
بنابراین غیر از اینکه قضیهی مهدویت، یک حقیقت مسلّم قرآنی است و باید فضلا و محقّقانی که در مسائل مهدویّت پژوهش مینمایند، بیشتر آن را از دیدگاه قرآن مطرح کنند تا گمان نشود که این قضیه یک فکر مبتنی بر روایات خاص شیعی محض است، گرچه در ادبیات، فرهنگ و معارف امامیه، به دقیقترین وجه، راجع به مسئلهی مهدویّت صحبت شده است و در هیچ مذهب دیگری اینگونه بیان نشده، اما اصل این قضیه دارای یک ریشهی مسلّم قرآنی است. همچنانکه ریشهی عقلی محکمی هم دارد و این یک ضرورت است که باید در یک زمان خاصی محقق گردد.
البته گاهی این گونه استدلال میشود که باید یک زمانی فرا برسد که فساد از روی زمین برچیده شود، اما این یک طرف قضیه است، طرف دیگر قضیه آن است که دورهای باید فرا برسد که تمام ابعاد سعادت و راههای تقرب به خدا به نحو کامل و درست، بیان و محقق شود، چه اینکه به یقین اکنون راههای عبادت و عبودیّت آن طور که باید و شاید درست در اختیار بشریت نیست؛ از این رو، باید یک زمانی بیاید که عقل بشر برای تقرب به خدا به حدّ بالایی از کمال برسد و بی شک آن زمان، زمان ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است.
مطلب سوم: لزوم توجه به علل، آثار و برکات غیبت از جهات اثباتی؛
در مورد غیبت و فلسفهی غیبت سخنان زیادی مطرح شده و میشود ولی غالباً این طرف قضیه یعنی «جهات سلبی غیبت» را مطرح میکنند که جامعهی بشری، در حال حاضر یا به جهت ضعف ایمان یا به جهات دیگر، آمادگی ظهور حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را ندارد و انسانها در حدّی نیستند که کاملاً پذیرش این امر را داشته باشند، اما عموماً آن طرف قضیه یعنی «جهات اثباتی غیبت» مطرح نمیشود، یا مورد توجه قرار نمیگیرد که جامعهی بشری تاکنون به چه میزان، از برکات و آثار فراوان غیبت، متنعم شده است.
-
۱۳۵
به عبارت دیگر، ممکن است این سؤال در ذهن هر مومنی پیش آید، که مگر ممکن نبود حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در میان انسانها حضور داشته باشد و این همه ضعفها و زخمها بر پیکرهی انسان و انسانیت وجود نداشته باشد؟! یعنی مردم از حضور حضرت حجت(عجل الله تعالي فرجه الشريف) چقدر میتوانستند استفاده کنند که اینک با غیبت او، محروم از آن برکات هستند؟ آری اینجاست که لزوم تامل بیشتر بر روی جهات اثباتی غیبت پر رنگتر میشود. بنابراین در یک تقسیم میتوان علل و آثار غیبت را از دو زاویهی سلبی و اثباتی بررسی نمود که عبارتند از:
جهات اثباتی: در پاسخ به مسالهی مطرح شده باید اذعان نمود که پس از مراجعه به روایات، با تعجب روشن میشود که علاوه بر جهات سلبی غیبت، اساساً غیبت آثار و برکات فراوانی دارد که معمولا از چشم بسیاری پنهان مانده است؛ برای نمونه در روایات آمده است که «عبادت در زمان غیبت» از «عبادت در زمان حضور» متمایز است، یعنی طبق روایات، خداوند متعال به عبادتهای منتظران در زمان غیبت امام معصوم(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، برتری و امتیاز بیشتری نسبت به عبادتهای مومنان در زمان حضور امام معصوم(عليه السلام)، داده است. به عنوان مثال در کتاب شریف اصول کافی، کتاب الحجة، باب نادر الغیبة، حدیث اول روایتی را مفضل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل کرده است که میفرماید:
«أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعِبَادُ مِنَ اللهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَرْضَى مَا يـَكـُونُ عـَنْهُمْ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلَمُوا مَكَانَهُ وَ هُمْ فِى ذَلِكَ يـَعـْلَمـُونَ أَنَّهُ لَمْ تـَبـْطـُلْ حُجَّةُ اللهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ لَا مِيثَاقُهُ فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً...»[1]
زمـانـي كـه بـنـدگـان بـه خـداى نـزديـكـتـرنـد و خـدا از ايـشـان بيشتر راضى است، زمانيست كه حجت خداى از ميان آنها مفقود شود و آشكار نگردد
1. ر. ک. به: اصول كافى، شیخ کلینی(رحمه الله)، ج2، ص128.
-
۱۳۶
و جاى او را هم ندانند و از طرفى هم بدانند كـه حـجت و ميثاق خداى باطل نگشته و از ميان نرفته است [فضيلت اين زمان براى بندگان، از اين جهت است كه شخص امام و معجزات او را به چشم نمى بينند و تنها از روى تـفكر و تامل در آثار و براهين، به وجود او معتقد مىشوند و شبهات و وسائس شياطين جن و انس هم در آن زمان بسيار است] در آن حال در هر صبح و هر شام به انتظار فرج باشيد.
طبق این روایت، انسانی که دسترسی به حجّت ندارد، ولی حجیت او را قبول و باور دارد، عبادتش فرق میکند و به خدا نزدیکتر است.
و یا در همان باب، روایت دیگری وجود دارد که راوی از امام صادق(عليه السلام) میپرسد:
«أَيُّمَا أَفْضَلُ الْعِبَادَةُ فِى السِّرِّ مَعَ الْإِمَامِ مِنْكُمُ الْمُسْتَتِرِ فِى دَوْلَةِ الْبَاطِلِ أَوِ الْعـِبـَادَةُ فـِى ظـُهُورِ الْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ مَعَ الْإِمَامِ مِنْكُمُ الظَّاهِرِ»[1]
كداميك از اين دو بهتر است؟ عـبـادت پـنـهـانـى بـا امـام پـنـهـان از شـمـا خـانـواده در زمـان دولت بـاطل يا عبادت در زمان ظهور و دولت حق با امام آشكار از شما؟
که امام صادق(عليه السلام) در پاسخ می فرمایند:
«...اعـْلَمُوا أَنَّ مَنْ صَلَّى مِنْكُمُ الْيَوْمَ صَلَاةً فَرِيضَةً فِى جَمَاعَةٍ مُسْتَتِرٍ بِهَا مِنْ عَدُوِّهِ فـِى وَقـْتـِهـَا فـَأَتَمَّهَا كَتَبَ اللهُ لَهُ خَمْسِينَ صَلَاةً فَرِيضَةً فِى جَمَاعَةٍ .... وَ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ حَسَنَةً كَتَبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِهَا عِشْرِينَ حَسَنَةً... أَمَا وَ اللهِ يَا عَمَّارُ لَا يـَمـُوتُ مِنْكُمْ مَيِّتٌ عَلَى الْحَالِ الَّتِى أَنْتُمْ عَلَيْهَا إِلَّا كَانَ أَفْضَلَ عِنْدَ اللهِ مِنْ كَثِيرٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ فَأَبْشِرُوا»[2]
1. ر. ک. به: همان، ج2، ص128.
2. ر. ک. به: همان.
-
۱۳۷
بـدانيد هر كس از شما كه در اين زمان نماز واجبش را در وقتش به جماعت گزارد و از دشمنش پـنـهـان كـنـد و آن را تـمـام و كـامـل به جا آورد، خدا براى او ثواب پنجاه نماز واجب به جماعت گـذارده بـنـويـسـد... و آنكه از شما كار نيكى انجام دهد، خداى عزوجل براى او به جاى آن، بيست حسنه نويسد و حسنات مؤمـن از شـمـا را خـداى عـزوجـل چـنـد بـرابـر كـنـد... هان به خدا، اى عمار! هر كدام از شما (شيعيان ) بـر ايـن حاليكه اكنون داريد (عبادت با خوف و تقيه) بميرد از بسيارى از شهداء بدر واحد بهتر و برتر است، پس مژده باد شما را.
بله طبق این روایت، انسانی که دسترسی به حجّت(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ندارد، ولی حجیت او را قبول و باور دارد، درجات عبادتش افزونتر از عبادت حاضرین است و او به خدا نزدیکتر است از کسی که دسترسی به حجت دارد تا آنجا که مطابق این روایت، عبادت و نماز چنین افرادی پنجاه برابر عبادت کسانی است که در زمان حضور و در کنار امام(عليه السلام) یا رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نماز خواندهاند.
جهات سلبی: طبق این تقسیم، غیبت، جهات سلبی نیز دارد، ولی همیشه نباید جهات سلبی غیبت را در نظر گرفت، از جمله روایاتی که وجه اشتراکشان «عدم لیاقت جامعهی بشری نسبت به ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)» است و میگویند:
«الْقَائِمُ(عليه السلام) لَنْ يَظْهَرَ أَبَداً حَتَّى تَخْرُجَ وَدَائِعُ اللهِ تَعَالَى»[1]
قائم(عليه السلام) مادامى كه ودايع خداوند تعالی آشكار نشده، هرگز ظهور نخواهد كرد.
و یا میفرمایند:
«يَقُومُ الْقَائِمُ و لَيْسَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ عَهْدٌ و لَاعَقْدٌ و لَا بَيْعَةٌ»[2]
1. ر. ک. به: علل الشرایع، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج1، ص147و نیز ر. ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص97، ح19.
2. ر. ک. به: کافی، شیخ کلینی(رحمه الله)، ج2، ص165.
-
۱۳۸
در حالى كه پيمان و قرار داد و بيعت هيچ كس در گردنش نيست، ظهور خواهد نمود.
و یا گفتهاند:
«إِنَ اللهَ إِذَا كَرِهَ لَنَا جِوَارَ قَوْمٍ نَزَعَنَا مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِهِمْ»[1]
همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد كه ما، در مجاورت و كنار قومى باشيم، ما را از ميان آنها بيرون مىبرد.
و یا فرمودهاند:
«إِذَا غَضِبَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ»[2]
هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى، بر خلقاش خشم كند، ما را از ميانشان دور مىكند
و یا بیان کردهاند:
«لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُ أَنْ يَمْتَحِنَ خَلْقَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ»[3]
زيرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقاش را دوست مىدارد و در آن هنگام، باطل جويان، شك و ترديد مىكنند
و یا مطرح کردهاند:
«لَا بُدَّ لِلْغُلَامِ مِنْ غَيْبَةٍ فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ يَخَافُ الْقَتْلَ»[4]
ناچار برای او غیبتی است گفته شد چرا یا رسول الله؟ ایشان فرمود: مىترسد او را بكشند
1. ر. ک. به: علل الشرایع، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج1، ص244.
2. ر. ک. به: کافی، شیخ کلینی(رحمه الله)، ج1، ص343 و نیز ر. ک. به: مرآة العقول، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج4، ص61، ح31.
3. ر. ک. به: كمال الدین، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج2، ص346، ب33، ح32 و ر. ک. به: بحارالأنوار، ج52، ص95، ح8.
4. ر. ک. به: علل الشرايع، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج1، ص285.
-
۱۳۹
و یا عنوان کردهاند:
«إِنَّمَا هِيَ مِحْنَةٌ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ...»[1]
غيبت آن حضرت، رنج و آزمايشى از جانب خداست كه بندگان خويش را بدان مىآزمايد.
و یا سایر روایاتی که وجه اشتراکشان «عدم لیاقت مردم بر ظهور حضرت(عجل الله تعالي فرجه الشريف)» است.
بنابراین نتیجهای که از این بحث میتوان گرفت این است که مضاف بر حِکَم وقوع غیبت، در اصل غیبت حجت خدا(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نیز، حکمتهای فراوانی وجود دارد که بسیاری از آن غافلند.
به عبارت دیگر، طبق مباحث مطرح شده در این مطلب، علاوه بر توجه به جهات سلبی، باید به جهات اثباتی غیبت نیز توجه نمود؛ چرا که بیتردید حکمت غیبت منحصر به جهات سلبی نیست، بلکه مردم و جامعه باید جهات اثباتی غیبت را نیز در نظر بگیرند و خود غیبت را نیز مغتنم بشناسند. بدین بیان که منتظران باید بدانند که هر چند از جانب ایشان، تقصیرها، ضعفها و موانعی برای ظهور وجود دارد، اما همزمان از این نکته نیز نباید غافل باشند که شایسته است از شرایط و فرصتهای پیش آمده در زمان غیبت نیز باید به خوبی استفاده کنند و به خدا و اولیائش نزدیکتر شوند. چرا که هر چه باور منتظران به حجّت خدا(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قویتر شود، آثار عبادی و تقرّب به خدا نیز در آنان بیشتر ظاهر میشود و اساساً از این روست که امام صادق(عليه السلام) به عمار ساباطی فرموده است:
1. ر. ک. به: کافي، کلینی(رحمه الله)، ج1، ص336 و نیز ر. ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج51، ص150 و معجم احاديث الامام المهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، جمعی از نویسندگان، ج4، ص138.
-
۱۴۰
«يَا عَمَّارُ الصَّدَقَةُ فِى السِّرِّ وَ اللهِ أَفـْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فِى الْعَلَانِيَةِ وَ كَذَلِكَ وَ اللهِ عِبَادَتُكُمْ فِى السِّرِّ مَعَ إِمَامِكُمُ الْمُسْتَتِرِ ... أَفـْضـَلُ مـِمَّنْ يـَعـْبـُدُ اللهَ عـَزَّ وَ جـَلَّ ذِكْرُهُ فِى ظُهُورِ الْحَقِّ مَعَ إِمَامِ الْحَقِّ الظَّاهِرِ فِى دَوْلَةِ الْحـَقِّ»[1]
اى عمار! به خدا كه صـدقـه دادن در نهان از آشـكارا بهتر است و همچنين بخدا عبادت شما در پنهانى با امام پنهانتان ... بـهـتـر اسـت از كـسـي كـه عـبـادت كـنـد خـداى را در زمـان ظـهـور حـق بـا امـام بر حق آشكار و در زمان دولت حق.
به عبارت روشنتر، به همان میزان که صدقه دادن در خلوت، افضل از صدقه دادن در جلوت است، به همان میزان نیز عبادت کردن در زمان غیبت امام(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، افضل است از عبادتی که انسان در کنار امام معصوم(عليه السلام) انجام میدهد. البته این احتمال هم وجود دارد که عنوان «إِمَامِكُمُ الْمُسْتَتِرِ» خصوص امام غائب نباشد، بلکه امامی که مبسوط الید نباشد را نیز شامل میشود. یعنی در خود غیبت، اسراری وجود دارد که اگر انسان به آنها توجه پیدا کند، در مییابد که این وضعیت، موجب رشد و تعالی اوست.
البته روشن است که منظور روایات، صرف افزایش ثواب و یا اضافهی در ثواب نیست، بلکه منظور آن است که تبیین شود که مفاهیم ارزشیِ منبعث از غیبت، همچون رشد فضائل، تعالی روحانی، قرب به خدا و به کمال رسیدن، در زمان غیبت معصوم(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، به مراتب، از زمان حضور معصوم(عليه السلام) بیشتر است.
نتیجه اینکه، منتظر واقعی آن شخصی است که از حیث بینشی و معرفتی، افکارش را همراستا با این روایات کرده و نسبت به این امر تصحیح نماید؛ زیرا چه بسیار منتظرانی که گمان مینمایند: «اگر در کنار امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) باشند، قرب بیشتری به خدا پیدا میکنند»، در حالی که هر چند این آرزوی هر منتظر واقعی است و ای کاش خدا آن را نصیب همهی آرزومندان نماید إن شاء الله، لیکن مطابق این روایت، سؤال این است که آیا قرب منتظران به خداوند متعال، در زمان حضور معصوم(عليه السلام) بیشتر است یا زمان
1. ر. ک. به: اصول كافى، شیخ کلینی(رحمه الله)، ج2، ص128.