pic
pic
  • ۳۱

    مطلب دوم: اقامه‌ی‌حجاب وظیفه‌ی حاکم اسلامی است، ضمن تبیین دو دلیل؛

    اگر در حکومت‌های غیردینی، رعایت حجاب برای طهارت و سلامت جامعه مفید است، در حکومت دینی ضرورت این امر، واضح‌تر و روشن‌تر است؛ در اینجا به دو آیه از قرآن اشاره می‌کنم، با ذکر این نکته که این مطالب، برای کسانی بیان می‌شود که به دنبال حقیقت‌اند، نه کسانی که به دنبال فضاسازی سیاسی یا علمی‌اند. به عبارت دیگر، این بحث برای حقیقت‌جویانی است که می‌خواهند بدانند که در اين باره چه آیاتی در قرآن وجود دارد، نه دیگرانی که به دنبال حقیقت نیستند.

    دلیل اول: تبیین دو شاهد قرآنی، مبنی بر اقامه کامل دین

    شاهد اول: آیه‌ی سیزده شوری؛ غایت تشریع دین، اقامه‌ی دین است.

    اولین آیه، آیه 13 سوره شوری است که فرموده است: «شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا» خداوند متعال به پیامبراکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) می‌فرماید: دینی که برای شما تشریع کردیم، همانی است که به نوح توصیه کردیم «وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ»

  • ۳۲

    آنچه که به تو وحی کردیم «وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى».

    حال غایت این تشريع چیست؟ یعنی ای پیامبر، هر آن‌چه را كه برای ابراهیم و موسی و عیسی(عليهم السلام) تشریع کردیم، به ‌علاوه دستوراتی جدید، برای تو هم تشریع کردیم «أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ» که اقامه‌ی دین کنی. یعنی یکی از مسئولیت‌های مهم انبیای الهی(عليهم السلام) اقامه‌ی کامل دین است؛ از این رو، فقط موظف به ابلاغ دین نبودند که بیایند و دین را بیان کنند. زیرا اقامه، مرحله‌ای مهم‌تر از ابلاغ است؛ پس اقامه یعنی پیاده كردن. اقامه‌ی صلات یعنی نماز را با تمام شرایط و لوازم آن محقق کنید.

    پس این معنایی که در ذهن برخی از افراد هست که صرفا اقامه‌ی صلات را به اقامه‌ی نماز جماعت، منحصر مي‌كنند، برداشت درستی نیست و تنها این معنا را ندارد. چرا که اقامه‌ی صلات، یعنی کسی نماز را با تمام خصوصیاتش درست و با شرایطش انجام بدهد. بر این مبنا، اقامه‌ی دین هم معنایش همین است که انبیاء(عليهم السلام) دین را در جامعه به شکلی صحیح و

  • ۳۳

    آن‌طور که خداوند تبارک و تعالی نازل فرموده است، پیاده کنند.

    بنابراین انبیای عظام(عليهم السلام) فقط برای این نیامده‌اند که دین را بیان کنند و بعد هم دنبال کارشان بروند و بگویند این دین را اگر خواستید عمل کنید و اگر نخواستید عمل نکنید! ولی متاسفانه گاهی مشاهده می‌شود که بعضی‌ از افراد به آیاتی مثل «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً» تمسک می‌کنند و می‌گویند: وظیفه‌ی روحانیت و حاکمان دینی این است که دین را برای مردم بیان کنند، حال مردم یا مي‌پذیرند و یا نمي‌پذیرند «إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً»، در حالی که وظیفه‌ی یک حاکم دینی، «اقامه دین» است و باید دین را در جامعه پیاده کند.

    شاهد دوم: آیه چهل و یک حج؛ غایت دین اقامه نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر است؛

    آیه‌ی دیگر «الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ» خداوند متعال می‌فرماید: اگر ما به کسانی امكان دادیم که روی زمین تمکن پيدا کنند و به قدرت و حکومت برسند،

  • ۳۴

    چهار کار مهم را باید انجام بدهند، اقامه نماز کنند، یعنی کاری کنند که همه انسان‌ها نمازخوان شوند، مردم زکات بدهند و نهايتاً امر به معروف و نهی از منکر کنند. یعنی غایت حکومت دینی محقق ساختن نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر است. یعنی اگر حکومتی، حکومت دینی باشد، اما توجهی به نماز مردم نداشته باشد که نماز می‌خوانند یا نمی‌خوانند؟ زکات می‌دهند یا نمی‌دهند؟ امر به معروف می‌کنند یا نمی‌کنند؟ این حکومت، حکومت درستی نیست.

    پس طبق این دو آیه یعنی سیزده شوری و چهل و یک حج، حاکم دینی حتماً باید نسبت به احكام، به وي‍ژه ضروريات دين، اعمال وظیفه کرده و تكليف خود را به طور کامل انجام بدهد. این‌که چگونه باید آن را انجام بدهد، بحث دیگری است، ولی این توهم باطل و این فکر غلط و نادرست که بگوییم حکومت، حق مداخله در حجاب افراد را ندارد، با مبانی دینی ما سازگاری ندارد. این دو آیه دلیل اول برای این مطلب است.

    دلیل دوم: حجاب یکی از مصادیق بارز معروف است؛ ضمن تبیین یک شبهه و رد آن؛

    این‌که تردیدی نیست که حجاب، از مصادیق معروف است. ما وقتی به کتب فقهی‌مان در موضوع امر به معروف مراجعه می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که اکثر

  • ۳۵

    فقهاء عظام قائلند: یک مصداق معروف، واجبات است و حتی یک مصداق آن، مستحبات است و منکر را شامل حرام و حتي مکروه می‌دانند.

    هرچند تعابیر دیگری هم از معروف در کتب فقهی هست که نمی‌خواهم در اینجا همه‌ی آنها را بیاورم، ولی همه‌ی فقهاء این مطلب را مسلّم گرفته‌اند. به عنوان مثال: مرحوم محقق حلی(قدس سرّه) در کتاب شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام می‌فرمایند: «المعروف هو کل فعل حسن» هر فعلی که رجحان و حُسن دارد: «والمنکر کل فعل قبيح» هر فعلی که عنوان قبیح را دارد. البته شبیه تعبیر مرحوم محقق حلی(قدس سرّه) در سخنان سایر فقهاء عظام هم وجود دارد.

    و روشن است که امر به معروف و نهی از منکر، هم بر اشخاص واجب است و هم بر حکومت. در اینجا شبهه‌ای وجود دارد که باید پاسخ داده شود این شبهه عبارتست از:

    بیان شبهه: «معروف» شامل معروف نزد مردم نیز می‌شود؛ البته متاسفانه برخی از افراد ناآگاه یا مغرض، در تعریف معروف هم بدعت گذاشته‌ و گفته‌اند: «معروف لزوماً فعل واجب و مستحب نیست، بلکه عنصر مكملي هم می‌خواهد که همان معنای ظاهری و

  • ۳۶

    لغوی معروف است، بدین معنا که این معروف، نزد همه‌ی مردم معروف باشد و همه با آن آشنا باشند»!

    رد شبهه‌: انحصار معروف در واجبات و مستحبات، به دو دلیل؛

    دلیل اوّل: معروف همان خیر بوده و خیر فی نفسه خیر است؛ ادله‌ی امر به معروف، منحصر به ‌عنوان معروف نيست، بلکه در برخي از آن عنوان «خير» آمده است مثلاً: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ» حال اگر در لفظ «معروف»، کسي احتمال دهد که بايد در نزد اکثر مردم شناخته شده باشد، ولی در کلمه‌ی «خير» ديگر اين خصوصيت وجود ندارد و نمي‌توانند اين حرف را بزنند؛ زیرا روشن است که کلمه‌ی «خير» آن است که «في نفسه» خير است، چه افراد بدانند و چه ندانند؛ در این زمینه مرحوم محقق اردبيلي(قدس سرّه) در کتاب زبدة البيان خير را به دين يا مطلق امور حسنه‌ی عقلایی يا شرعی تفسير نموده است.

    دلیل دوّم: معروف در کتب لغت، به معنای معروف عند الاکثر نیست؛ وقتی به کتب لغت مراجعه می‌کنیم، «معروف» بدين معنا نیست که الزاما نزد همه مردم معروف باشد. و اگر مقصود این است که معروف یعنی

  • ۳۷

    چیزی که نزد اهل آن هم، حسن باشد، درست است. ما هم می‌گوییم بالاخره واجبات، نزد متشرعین و متدینین به عنوان یک امر حسن، پذیرفته شده است، اما نه در کتب لغت و نه در سایر مآخذ چیزی نداریم که بگوییم معروف یعنی چیزی که مورد پذیرش همه يا اکثر باشد و همه يا اکثر آن را به‌ عنوان معروف بشناسند. زیرا اگر بخواهیم این‌طور بگوییم، بسیاری از افعال پسندیده و عقلایی هست که بعضی‌ها قبول ندارند و انجام نمی‌دهند، بلکه مخالفت هم می‌کنند!

    پس این‌طور نیست که بگوییم معروف آن چیزی است که مورد قبول همگان باشد و اساساً چنین معروفی اصلاً وجود خارجي ندارد! بله، معروف چیزی است که ذاتاً حُسنی در آن باشد.

    و البته این نکته را یادآوری کنم که حکومت با افرادی که هنوز نمی‌دانند که آیا حجاب واجب هست یا خیر، باید یک نوع برخورد کند و با آنهایی که می‌دانند واجب است و رعایت نمی‌کنند، باید برخورد دیگری بکند، ولی ما می‌خواهیم بگوییم وقتی در بحث حسن و قبح عقلی، وارد می‌شویم، کسانی که حسن و قبح عقلی را قبول

  • ۳۸

    دارند، می‌گویند: «حسن آن است که در ذات یک فعلی، مصلحت وجود داشته باشد». از این رو، چه بسا ممکن است بسیاری از افعال باشد که در آن‌ها مصلحت وجود داشته باشد، اما خیلی‌ها خبر نداشته باشند، يا اصلاً نشناسند.

    بنابراین اگر حسن و قبح عقلی را قبول کردیم، یا گفتیم بالوجوه و الاعتبارات است که آن تفسیر دیگری است؛ زیرا در تمام تفاسیری که در حسن و قبح عقلی هست، هیچ عالم اصولی یا متکلمی نگفته که حَسن آن است که «حسن عند الجمیع» باشد و همه بدانند که آن حسن است. بلکه اساساً بسیاری از انسان‌ها حتی مسلمانان، به حسن بودن فعلي حجاب، توجه ندارند و از آن غافلند. بنابراین پس از روشن شدن این مطلب که معروف، مسلماً مصداق واجب را می‌گیرد، نتیجه این است که، ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر کاملاً آن را در برمی‌گیرد و شامل آن می‌شود. آیه شریفه 104 سوره آل‌عمران می‌فرماید: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» در جامعه اسلامی باید گروهی باشند که امر به معروف و نهی از منکر کنند.

    این‌که امام خمینی(قدس سرّه) در اوایل انقلاب اسلامی

  • ۳۹

    می‌فرمودند: «ما وزارت امر به معروف و نهی از منکر می‌خواهیم»، ریشه‌اش در همین آیه است. نهاد محکمی با ضوابط بسیار محکم دینی به عنوان مجری امر به معروف و نهی از منکر در جامعه تشکیل شود که متأسفانه چنین نهادی نداریم. لذا همان‌گونه که امر به معروف و نهی از منکر بر افراد واجب است، بر حکومت هم واجب است.

    مطلب سوم: برخورد امام(عليه السلام) و نائب او با مرتکب حرام و تارک واجب، از واضحات فقه؛

    شكل و نوع اداي اين وظيفه نیز، محل سؤال يا شبهه است. سؤال این است که باید بررسی نمود که ورود عملي حكومت به اين عرصه از چه مبنايي پیروی می‌کند؟

    به دیگر کلام، مسئله‌ی مهم این است که بعضی‌ها می‌گویند ما تا اینجای مسئله را قبول داریم که حجاب، واجب و جزو معروف است و حکومت هم وظیفه دارد، منتهی وظیفه حکومت، فقط در حد ارشاد است. در پاسخ این عده باید گفت که در فقه، چند عنوان داریم و یکی از مواردی که فقهاء تصریح به آن کرده‌اند، بحث اجرای

  • ۴۰

    احکام دین توسط حکومت اسلامی است؛ مثلاً حضرت امام خمینی (قدس سرّه) اين مطلب را در کتاب تحریر الوسیله نقل کردند، البته قبل از امام خمینی(قدس سرّه) هم فقهای گذشته، مانند شهید ثانی(قدس سرّه) در کتاب الروضة البهية فی شرح اللمعة الدمشقية اشاره فرموده است و غیر از ایشان فقهای دیگر نیز این مطلب را ذکر کرده‌اند که یکی از وظائف حاکم اسلامی

    ـ اعم از امام معصوم(عليه السلام)، یا نایب خاص و یا عام ایشان ـ مراقبت بر اجراي احکام دين است؛ به عنوان مثال امام خمینی(قدس سرّه) در کتاب تحریر الوسیله فرموده است: «کل من ترک واجباً او ارتکب حراما فللامام(عليه السلام) و نائبه تعزیره بشرط ان یکون من الکبائر». یعنی کبائر گناهانی است که اگر انسان انجام بدهد، برای آنها عذاب است. اين شرط مربوط به فعل حرام است، اما در ترک واجب، ديگر قيدي وجود ندارد، يعني حتي بر واجبات کم اهميت، حاکم اسلامي بايد مراقبت کند تا ترک نشود، تا چه رسد به واجباتي مانند حجاب که از اهميت به سزايي برخوردار است.

    البته روشن است که ترک حجاب، از گناهان کبيره است و در روایات هم داریم که اگر زنی حجاب را رعایت نکند، بر او عذاب است. ولی ملاک کبیره هم این نیست که فقط برایش در قرآن عذاب ذکر شده باشد. ما

۲۶,۹۲۲ بازدید