pic
pic
  • ۱۱

    یک. بررسی کلمات لغویون

    الف. کتب لغت عرب

    اوّل: ابن فارس در کتاب مقاییس‌ اللغه در باب معنای جلباب آمده است: «شیء یغشی شیئا»، یعنی خاصیت و اثر جلباب این است که چیزی است که چیز دیگری را کاملاً می‌پوشاند، نه اين‌که به ‌صورت ناقص بپوشاند و این نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد.

    دوّم: جوهری در صحاح‌ اللغه که یکی از کتب لغت بسیار معتبر است، آمده است که: «جلباب به معنای مِلحفه است». که مِلحفه همان چیزی است که ما در عرف به آن «لحاف» می‌گوییم و لحاف همان چیزی است که به هنگام خواب، همه‌ی بدن انسان را می‌پوشاند.

    سوّم: ابن منظور در کتاب لسان ‌العرب آمده است: «جلباب ثوب اوسع من الخمار». خِمار همان مقنعه است. در بعضی از آیات قرآن آمده است که زنان باید «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» خِمار مقنعه‌ای است که سر و گردن تا شانه‌ها را می‌پوشاند ولی جلباب از خمار وسیع‌تر است. در آخر هم می‌گوید: جلباب به معنای مِلحفه است.

    این سه کتابی که نام برده شد، تقریباً ارکان شناخت زبان

  • ۱۲

    عرب هستند، یعنی کسی نمی‌تواند درباره جايگاه آنها مناقشه کند و بگوید اين‌ها ملاك نيستند. نتیجه این‌که هنگامی که به کتب لغت عرب مراجعه می‌شود، جلباب دقیقاً همین چادری است که امروز در ایران وجود دارد و به زنان توصيه می‌شود. جلباب یک پوشش سراسری اســت.

    بنابراین اگر یک پوشش، بخشی از بدن را بپوشاند و بخش دیگری را نپوشاند، جلباب نامیده نمی‌شود. پس جلباب باید تمام بدن را بپوشاند. به عبارت ديگر، از مجموع کتب لغت عرب استفاده مي‌شود که معناي حقيقي و اولي و اصلي جلباب، همان پوشش سراسري است. لغات عرب یک معنای حقیقی دارند و در برخی اوقات، مجازاً هم استعمال می‌شوند. یعنی گاهی اوقات جلباب به معنای مقنعه هم به کار رفته، ولی جلباب در معنای اصلی خود، با مراجعه به کتب لغت عرب، چیزی است که جمیع بدن را بپوشاند.

  • ۱۳

    ب. کتب لغت فارسی

    اکنون باید کتاب‌های لغت فارسی مورد جستجو قرار گیرند. در این زمینه مرحوم قاسم حريري در فرهنگ مقامات حریری آورده است که: «جلباب همان چادر و تن‌پوش روئی است».

    بنابراین از نظر لغت هیچ تردیدی وجود ندارد که اکثر لغویون جلباب را به «چادر» معنا کرده‌اند. آری در مقامات حریری، از جلباب، به تن‌پوش روئی تعبیر شده است.

    دو. کلمات مفسرین

    در این‌جا به کلمات مفسرین نیز مراجعه می‌کنیم؛ از جمله:

    اوّل: عبدالله بن ‌عباس که از علمای اهل سنت است و مفسرین بر سخنان او خیلی تکیه می‌کنند، می‌گوید: جلباب «الذی يَستُر مِنَ الفَوق الِی الاَسفل» یعنی جلباب لباسی است که از بالا تا پایین بدن را می‌پوشاند.

    دوّم: امیرالمؤمنین(عليه السلام) در کتاب نهج ‌البلاغه که غیر از معانی بلندی که در آن هست، به عنوان یک کتاب لغت مرجع در بین عرب بسیار مطرح است و علاوه بر مفاهيم، جنبه‌ی بلاغی آن هم مورد نظر است، یعنی جنبه‌ی

  • ۱۴

    بلاغی آن یک طرف، از جنبه‌ی الفاظی هم که امیرالمؤمنین(عليه السلام) استعمال فرموده، بسیار مورد توجه است. آن حضرت(عليه السلام) این عبارت را دارند که: «مَن اَحَبنَّا اهل البيَت فَليَسَتعَد للِفقر جِلباباً» یعنی کسی که ما اهل بیت(عليهم السلام) را دوست دارد، از فقر، جلبابی را برای خودش آماده می‌کند، يعني لباس فقر را می‌پوشد. در روایت دیگری داریم: «مَن الَقی جِلباب الحياء عَن وَجهه فَلا غَيبه له» کسی که جلباب حیا را از خود دور کند، غیبتش اشکال ندارد. و روشن است که مراد آن است که حياء، همه وجود و اعضاء و جوارح را در برگيرد.

    سه. کلمات شعراء

    جلباب در اشعار عرب نیز، به معنای لباسی آمده است که از بالای سر تا پایین بدن را می‌پوشاند.

    چهار. کلمات مورخین

    غیر از این‌ها مؤیداتی نیز از تاریخ باید بیان ‌کنیم.

    اوّل: در قضیه‌ی خطبه‌ی معروف حضرت زهراء(عليها السلام)، وقتی که ایشان می‌خواستند به مسجد بروند و خطبه بخوانند، آمده است که: «لاثت خِمارها علی رأسها واشتَملت بجلبابها»، یعنی آن حضرت(عليها السلام) مقنعه را بر سرشان پیچیدند و بعد جلبابی هم روی آن قرار دادند. یعنی نه ‌تنها از لغت جلباب استفاده می‌شود که یک

  • ۱۵

    پوشش سراسری است، بلکه پوشش روی پوشش یا لباس روئی نیز هست.

    دوّم: جلال الدین سیوطی در جلد پنجم کتاب الدُرّ المنثور صفحه‌ی 221، می‌نویسد که جناب ام‌سلمه از عایشه نقل می‌کند که وقتی این آیه شریفه نازل شد که: «يدنين عليهن من جلابيبهن، خرج نساء الأنصار کان على رؤوسهن الغربان من أکسية». بعد از آن ‌که پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به زنان خود فرمودند که باید جلباب را بر خود بپوشانید، آنان به‌گونه‌ای از خانه خارج شدند گویی بر سر آن‌ها پوششی سياه است، یعنی حتی اشاره دارد به این‌ که پارچه روئی، «مشکی» هم بوده است: «الغربان من اکسية» که اکسیه جمع کساء است و کساء به معنای لباس مشکی است که آن‌ها پوشیده بودند. یعنی زنان انصار با لباس‌ها و چادرهای مشکی از منزل بیرون می‌آمدند.

    سوّم: مؤید دیگر، روایتی است که از پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) وارد شده است که فرموده‌اند: «لغير ذي محرم اربعة اثواب درع، خمار، جلباب، ازار»؛ که البته، «درع» به پیراهن گویند و خِمار نیز، همان مقنعه است و جلباب را چیزی غیر از خِمار قرار داده است. برخي دنبال

  • ۱۶

    این مطلب هستند که بگویند جلباب همان خِمار و در واقع همان مقنعه است، در حالی‌که جلباب، خِمار نیست و این روایت هم آن را چیزی جدای از مقنعه قرار داده است.

    از این رو، ا‌بن عربی مالکی در کتاب احکام القرآن آورده است: «اختلف الناس فی الجلباب علی الفاظ متقاربة، عمادها انه الثوب الذی يستتر به البدن»؛ در معنای جلباب اختلاف شده است، اما آن چیزی که می‌توانیم به آن اعتماد کنیم لباسی است که تمام بدن را می‌پوشاند. در تفسیر نسفی، تفسیر ابوالفتوح رازی، تفسیر شریف لاهیجی و چند تفسیر دیگر نیز تصریح شده که جلباب همان چادر است.

    نتيجه اين‌كه اکثر لغویین جلباب را به چادر معنا کرده‌اند، آن هم لغویینی که قولشان در فقه و حدیث و به نحو عموم در کلام عرب، مورد قبول است. و البته چنین مؤیداتی نیز، بیان شد که دلالت بر این دارد که جلباب همان چیزی است که عنوان چادر را دارد.

    مساله‌ی چهارم: بررسی دو شاهد از آیه در تایید جلباب به معنای پوشش سراسری؛

    غیر از تمام این‌ها، در خود این آیه، دو شاهد داریم که از این دو شاهد می‌توان به خوبی استنباط کرد که جلباب، به

  • ۱۷

    خِمار و مقنعه نمی‌گویند و در این آیه مراد از جلباب، خِمار نیست. چه اینکه در آیه‌ای: «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنّ» آمده است و در آیه دیگری آمده است: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلابِيبِهِنَّ». که این نکته، نکته‌ی بسیار مهمی است. زیرا در آن‌جا دارد «بِخُمُر» ولی در این‌جا دارد «مِن جَلابِيبِهِنَّ». که این «مِن»، مِنِ تبعیضیه است، یعنی این‌ها بیایند و بعضی از این جلباب را بر خود آویزان کنند، طوری که همانند پرده‌ای باشد که آویخته می‌شود. پس دو شاهد در این زمینه وجود دارد؛ که عبارتند از:

    اول: کلمه‌ی «مِن» در «مِن جَلابِيبِهِنَّ».

    دوم: کلمه‌ی «عَلیهن» در «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ». چه این‌که آیه می‌گوید: «علیهن»، ولی نمی‌گوید «علی وجوهن».

    به دیگر سخن، باید به این نکته توجه کرد که آیه نمی‌گوید: «علی وجوههن»، بلکه می‌گوید «علیهن»، یعنی زنان باید جلباب را بر تمام وجودشان آویزان کنند. خمار يعني مقنعه طوري است که نمي‌توان بعضي از آن را استفاده کرد، اما جلباب به جهت وسعتي که دارد براي پوشش از بعضي از آن استفاده مي‌شود. خمار و مقنعه همه‌ی سر را مي‌پوشاند، لذا فرموده «بِخُمُرِهِنَّ» و نفرمود «من خمرهن».

  • ۱۸

    مساله‌ی پنجم: استعمالات مجازی منشأ اشتباه برخی افراد پیرامون معنای جلباب؛

    نهايتاً بايد گفت که اگر کسی واقعاً انصاف داشته باشد و محقق باشد و حقیقتاً به دنبال اين باشد که ببیند در لغت عرب، جلباب چه مفهومي دارد، قطعاً تردید نخواهد کرد که مراد از جلباب، همين چادر است. البته گاهی اوقات، مجازاً برای مقنعه استعمال شده و ممکن است مجازاً برای پیراهن هم استعمال شده باشد؛ لذا همين استعمال مجازي، برخي را به اشتباه انداخته و فکر کرده‌اند که يکي از معاني حقيقي جلباب همان خِمار و مقنعه است، در حالي‌که علاوه بر فرق لغوي، در قرآن بين خمار و جلباب فرق گذاشته شده است؛ اما معنای اصلی که اکثر لغویین و فصحاء و شعرای عرب، نهج ‌البلاغه و کتب دیگر به او اعتماد کرده‌اند، این است که جلباب همان چادر است.

    پس واقعاً اگر کسی بخواهد این حرف را رد نماد و بگوید در قرآن کریم، حرفی از چادر زده نشده است،

  • ۱۹

    این آیه را چگونه تفسير می‌کند؟ تمام مفسرین این آیه را به این شکل معنا و تفسیر کرده‌اند که زن باید یک پوشش روئی کامل داشته باشد که ما از آن، به چادر تعبیر می‌کنیم.

    مساله‌ی ششم: عدم تناسب بین تعلیل موجود در آیه و معنای پیراهن

    بر اساس مطالب پیش گفته، در اين آيه به هيچ‌ وجه نمي‌توان احتمال داد که مراد از جلباب، «پيراهن» است؛ زيرا با توجه به حکمتي که در آیه ذکر شده یعنی فراز «ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ» در می‌یابیم که هيچ‌گونه تناسبي بين پيراهن و بين اين تعليل و حکمت نيست.

    بنابراين مطلبي که اين روزها از برخي قلم‌ها صادر شده و گفته‌اند: «چون يکي از موارد استعمال جلباب، همان پيراهن است؛ پس آن‌چه بايد پوشيده شود از گردن به پايين است»، قطعاً ناشي از تعمّد بر نرسيدن به واقع و حقيقت مطلب است.

    هر کسي که مقدار کمي تبحّر در استعمالات عرب و در آيات قرآن داشته باشد مي‌تواند به خوبي بفهمد که در

  • ۲۰

    اين آيه به هيچ‌وجه نمي‌توان از جلباب، پيراهن را اراده نمود چون: اولاً: با حکمت مذکور سازگاري ندارد. ثانياً: با «ادنی» تناسبي ندارد. لذا جلباب بايد پارچه‌اي باشد که نسبت به آن امر به «ادنی»، قابل تحقق باشد و اين، در پيراهن صدق نمي‌کند. بالاخره ترديدي نيست چه جلباب را به روپوش سراسري معنا کنيم و چه به خمار و مقنعه، در هر صورت آيه شريفه به خوبي دلالت بر وجوب پوشش موي سر و صورت و گردن و سينه دارد.

    مساله‌ی هفتم: عمومیت جلباب نسبت به مردان و زنان و خصوصیت خمار و مقنعه نسبت به زنان

    البته اين نکته نبايد مورد غفلت قرار گيرد که کلمه‌ی خمار و مقنعه، در عرب فقط درباره‌ی زنان استعمال مي‌شود، اما کلمه‌ی جلباب عموميت دارد و درباره‌ی مردان نیز استعمال مي‌شود. اين مطلب قرينه‌ی خوبي است که جلباب، وسيع‌تر از مقنعه است.

    مساله‌ی هشتم: مردودیت اختصاص آیه به زمان پیامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به دو مطلب

    صرف نظر از دلالت آيه و به خصوص دلالت بر معناي جلباب، عده‌اي مدعي شده‌اند كه اين آيه، مختص به زمان رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) است و اطلاق ندارد. یعنی بعضی از

۲۶,۹۱۹ بازدید