-
۸۱
قول و عملش با هم مطابقت ندارد مرتكب كذب و نفاق ميشود، اما وقتي كه از لسان اولياء ثناگوي خدا باشد قول و عمل آنها بر هم منطبق است.
در نماز عبارات و اذکاري وجود دارد؛ مثل آنکه قبل از شروع نماز عرض ميكند «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»(1) آيا واقعاً اين انسان راست ميگويد كه وجه و روي خود را فقط متوجه خالق آسمانها و زمين كرده؟ يا اينكه وجه ما هميشه به سوي دنياست، حتي براي نمازي هم كه ميخوانيم دنبال اين هستيم كه از خدا حاجت دنيوي بگيريم. «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ» اگر بخواهد خالي از كذب و نفاق باشد بايد اين چنين نيت كنيم همانطور كه اولياء بزرگ تو مثل ابراهيم خليل الله اين تعبير را ميكنند و اين ادعا را دارند، من هم ميخواهم اين ادعا را داشته باشم؛ وقتي ميرسيم به جملة «اياك نعبد» خدايا فقط تو را عبادت ميكنيم، با نگاهي به قلب خود ببينيم در درون ما چه هواها، چه معبودها و الهههايي وجود دارد؟ پس نميشود بگوئيم اين جمله از روي صدق و راستي بيان ميشود.
اگر بخواهيم اين کلام از روي صدق و حقيقت بيان شود، بايد به عنوان اينكه همانطور كه انبياء و اولياء تو اين چنين اقرار داشتند و اين کلام را در محضر تو بيان ميکردند كه «اياك نعبد» ما هم چنين تعبيري را بيان مينمائيم.
اين تعبير را امام رضوان الله عليه در كتابشان از استاد خود مرحوم شاهآبادي قدس سره نقل ميكنند(2) كه ايشان فرمود، دعاكننده به لسان مصادر دعا، دعا كند. غير از نماز هم در هر دعايي به زبان همان كسي كه اين دعا از او صادر شده دعا كند، اين دعا نزديكتر به استجابت است تا اينكه انسان به لسان خود دعا كند، علّت اينكه در خيلي از دعاهاي ما اجابت نيست اين است كه از لسان خودمان دعا ميكنيم، اما اگر از زبان كساني كه اين دعا از آنها صادر شده و به ما رسيده
1. سوره انعام: آيه 79.
2. سر الصلوة (معراج السالکین)، ص 18. -
۸۲
دعا كنيم، اين دعا به اجابت نزديكتر است.
پس اولين مرتبه از مراتب حضور قلب، حضور اجمالي است که براي همگان ميسور است، يعني همين قدر كه بدانيم مشغول ثناگويي خداي تبارك و تعالي هستيم.
-
۸۳
24ـ توجّه به پذيرفته شدن نماز
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
وَاللهِ إِنَّهُ لَيَأتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَيُّ شَيءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا؛(1)
به خدا سوگند که همانا بر فردي پنجاه سال ميگذرد و حال آنکه خداوند يک نماز از او را قبول نکرده است. پس چه مصيبتي بدتر و شديدتر از اين وجود دارد؟
عرض كرديم حضور قلب کامل موجب ميشود انسان به حقيقت نماز برسد و نورانيت عمل متوقف بر حضور قلب است. همچنين گفته شد حضور قلب داراي مراتبي است و اولين مرتبه آن مرتبة حضور قلب اجمالي بود يعني نمازگزار اجمالاً بداند كه در نماز مشغول مناجات و حمد و ستايش خداوند تبارك و تعالي است، ولو نداند با چه الفاظي خدا را حمد ميكند! و توجّه به مفاهيم الفاظ در قرائت و مفاهيم ذكر ركوع و سجود نداشته باشد همين اندازه ميداند كه
1. کافي: چاپ اسلاميه، ج3، ص269.
-
۸۴
مشغول تكريم و تعظيم خدا، تسبيح و تحميد خداوند متعال است.
قبل از بيان مراتب ديگر حضور قلب، كلام خود را متبرك ميكنيم به روايتي از امام صادق(عليه السلام) كه فرمود «وَ اللهِ إِنَّهُ لَيَأتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً» بخدا قسم ممكن است پنجاه سال از عمر يك انسان بگذرد، هر روز هم مشغول نماز باشد اما خداوند تبارك و تعالي حتي يك نماز او را قبول نكند، گر چه تكليفش را انجام داده، و روز قيامت مؤاخذهاش نميكنند كه چرا نماز نخواندي؟ اما نمازش مورد قبول و پذيرش خدا نبوده است. نمازي نبوده كه خداوند بر آن آثاری بار كند، نمازي كه خدا به انسان نظر لطف کند نیست. حضرت ميفرمايند: «فَأَيُّ شَيءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا» چه بدبختي و چه بيچارگي از اين بالاتر! ملاحظه کنيم در کلام اهلبيت(عليه السلام) خوشبختي و بدبختي دائر مدار چه چيزهايي است؟ در روايات آمده كسي كه موفق شود به نماز اول وقت، خصوصاً نماز جماعت و بالاخص در مسجد، از مصاديق افراد خوشبخت است.
يكي از عوامل بزرگ خوشبختي در فرهنگ ديني ما، توفيق نماز در اول وقت و نماز جماعت است. امام صادق(عليه السلام) در اين روايت نيز ميفرمايند انساني كه پنجاه سال از عمرش گذشته، نماز هم خوانده اما هيچ كدام از نمازهايش مورد قبول خدا واقع نشده بدبختترين و بيچارهترين افراد است، آيا در هر شبانهروز لحظهاي با خود خلوت ميكنيم ببينيم چه مقدار از نماز ما مورد قبول خداست؟ آيا اين دغدغه را داريم كه زحمتي را كه در چند دقيقه متحمل ميشويم و ركوع و سجود و قيام و قعود و ذكري که انجام مي دهيم آيا به آسمانها بالا ميرود؟ آيا مورد قبول خدا هست؟ ميفرمايد اگر چنين باشد اين انسان خوشبخت است اما اگر خداي نكرده اين نماز مورد قبول واقع نشود، يعني هر چه حرف با خدا زده و راز و نياز كرده هيچ اثر و فايدهاي نداشته، اين بزرگترين بدبختي براي اين فرد است.
در ادامه روايت ميفرمايد «وَ اللهِ إِنَّكُم لَتَعرِفُونَ مِن جِيرَانِكُم وَأَصحَابِكُم مَن لَو
-
۸۵
كَانَ يُصَلِّي لِبَعضِكُم مَا قَبِلَهَا مِنهُ» ميفرمايد اگر از همسايگان و دوستانتان كسي به شما سلام کند اما سلامي كه همراه با استخفاف و خواري باشد شما چه برخوردي مينمائيد؟ اگر سلامي كه به شما ميكند از روي غرور، نخوت، تكبر و خودخواهي باشد شما حاضريد اين سلام را بپذيريد؟ آن وقت ميفرمايد «إِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ لَا يَقبَلُ إِلَّا الحَسَنَ فَكَيفَ يَقبَلُ مَا يُستَخَفُّ بِه» خداوند فقط عمل حسن و نيکو را ميپذيرد، نه عملي كه انسان با آن خدا را خوار ميكند، نماز ميخوانيم در حال صحبت با خدا هستيم اما فكرمان در امور ماديِ دنياست، فكرمان در اين است كه معاملات را چگونه انجام دهيم تا سود بيشتري بدست آوريم، يا چگونه پست و مقامي را تصاحب كنيم، چنين رفتاري با خداوندي كه از درون ما آگاه است، آيا جز اين است که استخفاف به او ورزیده و نعوذ بالله او را كوچك شمردهايم، هنگامي که تا پايان نماز به همه چيز اهميت ميدهيم غير از او، آيا ميتوان توقع داشت كه اين نماز موقع قبول قرار بگيرد؟
پس بايد به اصل حضور قلب و مراتب آن توجّه کنيم،اگر واقعاً قدرت بر فهم مراتب حضور قلب هم نداريم، لااقل به همان مرتبة اول كه حضور قلب اجمالي است و براي همه امكان توجّه وجود دارد بپردازيم، حالا اگر فرق بين تحميد و تسبيح و تنزيه را انسان نفهمد، همين اندازه كه بداند عظمت خدا را ياد ميكند، كافي است.
اميدوارم كه خداوند به همة ما توفيق حضور قلب در نماز را عنايت بفرمايد.
-
۸۶
25ـ مرتبه اول از حضور تفصيلی:
فهم معانی کلماتبحث حضور قلب و مراتب آن در نماز از بحثهاي بسيار مهم و ضروري براي انسان مؤمن و نمازگزار است، جاي تأسف دارد كه عمري از ما بگذرد، اما راجع به حضور قلب در نماز از خود سؤال نكنيم، از اشخاص عالم و آگاه سؤال نكنيم، از شخص بزرگ و وارستهاي كه نماز خوشي دارد، از يك انسان مهذّبي كه به نماز عشق ميورزد سؤال نكنيم كه حضور قلب چيست؟ از همه مهمتر نكاتي است كه علماي بزرگ اخلاق و عرفان براي ما به يادگار گذاشتهاند، خصوصاً مطالب بسيار عميقي كه امام رضوان الله تعالي عليه در كتاب سرّ الصّلاة(1) بيان فرمودهاند که فهمش هم بسيار مشكل است، اما چون امام شخصيت وارستهاي بوده و کثیری از راهها را در سلوک الي الله طي كرده و به مراتب عاليه رسيده بود، انسان ميبيند كه دريايي از معارف را به انسان هديه ميكند و نشان ميدهد.
بعد از مرتبه حضور قلب اجمالي که توضيح آن گذشت، بحث ديگر حضور قلب تفصيلي در نماز است؛ حضور قلب تفصيلي در نماز داراي پنج مرحله است
1. سر الصلاة (معراج السالکين): ص23 ـ 15.
-
۸۷
و مرحلة پنجم خود داراي سه مرتبه است كه آن مقداري كه در توان حوصله عموم باشد ذكر خواهد شد. اولين مرتبه از حضور قلب تفصيلي اين است كه انسان معاني الفاظي كه در نماز به كار ميبرد بداند، از تكبيرات افتتاحيه گرفته (تكبيراتي كه اول نماز قبل از نيت ميگويد) تكبيرة الإحرام، قرائت، ذكر ركوع، ذكر سجود، سورة حمد كه اصول معارف دين از مبدأ و معاد در اين سورة مباركه فاتحة الكتاب است و همچنين سورة توحيد كه از نظر معرفتي بسيار عميق است و معارف فراواني نسبت به ذات و صفات خداوند متعال در آن وجود دارد. حضور قلب به صورت تفصيلي اين است كه نمازگزار معنا و مفاهيم كلماتي را كه ميگويد بفهمد و بداند كه خداوند تبارك و تعالي را با چه لفظي و با چه معنايي حمد ميكند؟
بايد قلب عابد و نمازگزار طوري باشد كه در حال نماز هر لفظي را كه ميگويد بداند معنايش چيست؟ وقتي ميگويد «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ» معنايش را بفهمد. از همين جا روشن ميشود که فرق بين عالم و عابد چقدر است، عالمي كه معاني اين الفاظ را ميداند با عابدي كه فقط با ظاهر و مجرد لفظ اين کلمات آشناست و معنايش را نميداند تفاوت بسيار دارد.
حال نكته مهم اينست كه هر انساني به اندازة درك خودش ميتواند معاني الفاظ را بفهمد. از خصوصيات بسيار مهم قرآن اين است که معمولاً از الفاظ آن يك معناي وسيع و گسترده، و بسيار عميق اراده شده و لذا انسانها به جهت تفاوت فكري كه دارند در فهم معاني الفاظ اختلاف درجه پيدا ميکنند. نكتهاي كه امام رضوان الله عليه(1) در همين مرتبة اول تذكر دادهاند اين است كه انسان نمازگزار تصور نكند معاني الفاظ محدود به همان حدي است كه خودش ميفهمد، وقتي كه ميگويد «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» اگر معنايش را ميداند فكر نكند معنايش در همين محدودة فهم او خلاصه ميشود. يكي از چيزهايي كه
1. سر الصلاة (معراج السالکين): ص19.
-
۸۸
براي انسان بسيار ضرر دارد همين است كه انسان فقط معتقد به فهم خود باشد و در همان محدوده فهم خود متوقف گردد. او بايد بداند كه معناي كمي از صراط المستقيم را ميفهمد، بداند كه يك معاني بسيار وسيعتري هم وجود دارد. قناعت در باب فهم الفاظ نماز، انسان را از سير علمي و عملي باز ميدارد و اين يکي از شاهكارهاي بزرگ شيطان است.
شيطان به انسان در نماز ميگويد نماز بيش از اين نيست، همين معنايي است كه خودت از اين الفاظ ميفهمي، يكي دو بار هم كه انجام بدهي كافيست، شيطان انسان را در فهم خودش نسبت به الفاظ محبوس ميكند، پس فهم معاني الفاظ مرحله اول از مراحل پنجگانه مرتبة حضور قلب تفصيلي در نماز است.
بعد از اين مرحله که انسان معانيِ الفاظ را فهميد مراحل ديگري وجود دارد كه انشاء الله به آن اشاره خواهيم كرد.
-
۸۹
26ـ مرتبه دوم از حضور تفصيلی:
فهم عقلی و برهانی کلماتامام صادق(عليه السلام) فرمود:
إِذَا قَامَ العَبدُ فِي الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَ مَا تَرَونَ إِلَى عَبدِي كَأَنَّهُ يَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِ غَيرِي أَمَا يَعلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِي؛(1)
هنگامي که بندهاي به نماز برخيزد و نمازش را سبک بشمارد، خداوند متعال به ملائکه ميفرمايد: آيا بنده مرا نميبينید گويا فکر ميکند حاجات او را غير من برآورده ميسازد (که اينگونه نماز ميخواند) آيا نميداند رفع نيازهاي او به دست من است.
بحث ما پيرامون حضور قلب در نماز و مراتب حضور است، در بحث گذشته آوردیم براي حضور قلب در نماز يك مرتبه اجمالي داريم و آن اين است كه انسان بداند مشغول ستايش خداست ولو معاني الفاظ و حقايق افعال و حركات را متوجه نباشد. اما مرتبة دوم، حضور قلب تفصيلي است كه گفتيم خود اين مورد داراي پنج مرحله است و مرحلة اول را كه فهم معاني و مفاهيم الفاظ و
1. کافي، چاپ اسلاميه: ج 3، ص 269.
-
۹۰
اذكار است توضيح داديم. قبل از ذکر مراتب ديگر، تيمّناً اين روايت عرض ميشود. هشام بن صالح نقل ميکند كه امام صادق(عليه السلام) فرمود «إِذَا قَامَ العَبدُ فِي الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ» اگر انسان براي نماز بايستد و نمازش را سبك شمرده و آن را با سرعت بخواند، «قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَ مَا تَرَونَ إِلَى عَبدِي كَأَنَّهُ يَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِ غَيرِي» خداوند به ملائكه ميفرمايد آيا نگاه نميكنيد، اين بندة من كه نمازش را اينطور ميخواند گويا فكر ميكند كه قضاء حوائج او در دست کسي غير از من است، يعني فردي كه اينطور نماز ميخواند، در حقيقت به خداي تبارك و تعالي شرک ميورزد و ديگري را مؤثر ميداند. «أَمَا يَعلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِي» آيا او نميدانداگر حاجت و مشكلي دارد حل آن در دست من است.
اين روايت نشان ميدهد كه نماز اگر بخواهد تأثيرگذار باشد بايد كاملاً توحيد در آن رعايت شود، نماز براي تقويت توحيد انسان است، متقابلاً انسان اگر بخواهد توحيد خود را روز به روز بالا ببرد و آنرا عميقتر و وسيعتر كند، بايد به نمازش اهميت بدهد، نمازي خوش و با حضور قلب داشته باشد.
مرتبة دوم از حضور قلب تفصيلي در نماز اينست كه اين نمازگزار
ـ حالا كه مفاهيم الفاظ را فهميده ـ و فهميده ايّاك نعبد و ايّاك نستعين يعني چه، در اين مرتبة دوم بايد با عقل برهاني و استدلالي با قدم عقل حقيقت اين معنا را ادراك كند و بفهمد. بايد با حقيقت عقل بفهمد راه مستقيم را فقط خداي تبارك و تعالي براي انسان هموار ميكند و راههاي ديگر غير صحيح است، وقتي انسان يك مفهومي را فهميد و با عقل خود آن را برهاني كرد، اين مفهوم در اعماق جان او مينشيند و هميشه با آن مفهوم زندگي ميكند. وقتي كه ميگويد «الحمد لله ربّ العالمين» يعني خدايا همة ستايشها مال توست؛ هر كسي، هر جايي، هر چيزي كه ستايش ميشود به ستايش تو برميگردد و غير از تو چيزي قابل ستايش نيست و ستايش نميشود!