-
۵۱
13ـ گناه عامل تيرگي قلب
كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛(1)
هرگز چنین نیست، بلکه اعمالشان زنگاری بر قلبهایشان گردیده است.
تاکنون گفته شد قلب، همين نفس ربّاني و الهي است كه خداوند در وجود انسان قرار داده و به وسيلة آن انسان امور را درك ميكند، خوب و بد را ميفهمد، صحيح و غير صحيح، حق و باطل را تشخيص ميدهد. وقتي ما آيات و روايات در اين زمينه را ببينيم روشن ميشود كه مقصود از قلب چيست؟
در قرآن كريم خداوند تبارك و تعالي ميفرمايد ما بر قلب برخي از انسانها مهر ميزنيم «وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ»(2) يا «طَبَعَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»(3) خدا بر قلب انسانهاي گناهكار مهر ميزند. از نظر فرهنگ قرآني اگر انسان در واديِ گناه افتد و توبه نكند، گناه اول را انجام داد توبه نكرد، گناه دوم و سوم را هم
1. سوره مطففين: آيه 14.
2. سوره اعراف: آيه 100.
3. سوره توبه: آيه 93. -
۵۲
انجام داد و توبه نكرد، آنقدر اين گناهان تراكم پيدا ميكند كه همة قلب او را فرا ميگيرد، قرآن از اين امر چنين تعبير ميكند كه خدا بر اين قلب آکنده از گناه مهر ميزند و كسي كه بر قلبش مهر زده شود ديگر به دنبال راه نوراني و حق و حقيقت نيست، در تعبير ديگر ميفرمايد «كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» رين در قلب مراد همين است كه اعمال بدي كه انسان انجام ميدهد، آنقدر قلب او را فرا ميگيرد كه اين انسان ديگر حق را از باطل، خير را از شر تشخيص نميدهد. پس ببينيد قلب انسان مورد رين، طبع و مُهر خدا قرار ميگيرد.
در روايتي زراره از امام باقر(عليه السلام) نقل ميكند: «مَا مِن عَبدٍ إِلَّا وَفِي قَلبِهِ نُكتَةٌ بَيضَاءُ فَإِذَا أَذنَبَ ذَنباً خَرَجَ فِي النُّكتَةِ نُكتَةٌ سَودَاءُ»(1) هيچ انساني نيست مگر اينكه در قلبش نقطة بيضاء (سفيد) است، وقتي گناهي ميكند يك نقطة سياه در آن بوجود ميآيد.
«فَإِن تَابَ ذَهَبَ ذَلِكَ السَّوَادُ»؛ اگر توبه كرد آن سياهي از بين ميرود.
«وَإِن تَمَادَى فِي الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِكَ السَّوَادُ حَتَّى يُغَطِّيَ البَيَاضَ»؛ اگر به گناهان خود ادامه داد، آن سياهي تمام سفيدي را ميپوشاند.
«فَإِذَا غَطَّى البَيَاضَ لَم يَرجِع صَاحِبُهُ إِلَى خَيرٍ أَبَداً »؛ وقتي آن نقطة سفيد كاملاً پوشيده و قلب تاريک و ظلماني شد، اين شخص گناهكار ديگر سراغ خير نميرود و بعد امام ميفرمايد: « وَهُوَ قَولُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ كَلَّا بَل رانَ عَلى قُلُوبِهِم ما كانُوا يَكسِبُون» اينكه خدا در قرآن ميفرمايد قلوب اينها رين و زنگار پيدا ميكند مقصود از رين چنين معنايي است.
پس روشن شد مراد از قلب چيست؟ قلبي كه ظلمت و نورانيت در آن معنا دارد، قلبي كه سعادت و شقاوت ميپذيرد، قلبي كه داراي اقبال و ادبار است. در بحث از حضور قلب در نماز مقصود ما چنين مطلبي است.
1. کافي، چاپ اسلاميه: ج 2 ،ص 273.
-
۵۳
14ـ آثار توجّه و اقبال قلب به خدا
امام باقر(عليه السلام) فرمودند:
لَيسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ يُقبِلُ بِقَلبِهِ عَلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي صَلَاتِهِ وَدُعَائِهِ إِلَّا أَقبَلَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيهِ بِقُلُوبِ المُؤمِنِين؛
هيچ بنده مؤمني نيست که در نماز و دعاي خود با قلبش توجّه به خدا کند مگر آنکه خداوند با دلهاي مؤمنين به او توجّه مينمايد.
نکته سوم در مورد قلب كه نفس و روح انساني است، اينکه اگر انسان به وسيلة قلب خود اقبال و توجّه به خداوند تبارك و تعالي پيدا كند، در هر عمل و عبادتي خصوصاً در مورد نماز، اين امر سبب ميشود که خداوند هم به او اقبال کند.
امام باقر(عليه السلام) ميفرمايند:
«فَإِذَا صَلَّيتَ فَأَقبِل بِقَلبِكَ عَلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنَّهُ لَيسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ يُقبِلُ بِقَلبِهِ عَلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي صَلَاتِهِ وَدُعَائِهِ إِلَّا أَقبَلَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيهِ بِقُلُوبِ المُؤمِنِينَ إِلَيهِ وَأَيَّدَهُ مَعَ مَوَدَّتِهِم إِيَّاهُ بِالجَنَّة»؛(1) هيچ انسان مؤمني نيست كه با قلب خود به
1. من لا يحضره الفقيه: ج 1، ص 209.
-
۵۴
خداوند تبارك و تعالي اقبال كند، در نماز و دعا و در هر عبادتي، إلاّ اينكه خدا به وسيله قلوب مؤمنين به او اقبال ميكند، اولين اثر اقبال خداوند اين است كه دلهاي مؤمنين را متوجه او ميكند، قلوب مؤمنين يعني قلوب خداپرستان، موحدان و اهل ايمان «وأيّده مع مودّتهم» و با مودّت و محبت مؤمنين او را کمک ميکند.
در روايت ديگري نيز امام باقر(عليه السلام) ميفرمايد:
«إِذَا قَامَ العَبدُ المُؤمِنُ فِي صَلَاتِهِ نَظَرَ اللهُ إِلَيهِ أَو قَالَ أَقبَلَ اللهُ عَلَيهِ حَتَّى يَنصَرِفَ»؛ وقتي انسان مؤمن براي نماز ميايستد و با قلبش به خدا توجّه ميكند، خداوند هم به او نظر و توجّه ميكند تا وقتي كه نماز او تمام شود.
«وَأَظَلَّتهُ الرَّحمَةُ مِن فَوقِ رَأسِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ» او را زير چتر رحمت خودش قرار ميدهد كه دايرة اين چتر رحمت از بالاي سر اين نمازگزار تا افق آسمان است. اين كنايه از آن است كه باران رحمت خود را بر اين فرد نمازگزار نازل ميكند.
«وَالمَلَائِكَةُ تَحُفُّهُ مِن حَولِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ» ملائکه اطراف او را تا افق آسمان در حريم خود گرفته و حفظ ميکنند.
«وَوَكَّلَ اللهُ بِهِ مَلَكاً قَائِماً عَلَى رَأسِهِ»؛ خداوند ملكي را بالاي سر او قرار ميدهد.
«يَقُولُ لَهُ أَيُّهَا المُصَلِّي لَو تَعلَمُ مَن يَنظُرُ إِلَيكَ وَمَن تُنَاجِي مَا التَفَتَّ وَلَا زِلتَ مِن مَوضِعِكَ أَبَداً»؛(1) آن فرشته به اين نمازگزار ميگويد اگر ميدانستي چه كسي به تو نظر ميكند و با چه كسي مناجات ميكني، هيچ وقت اين عمل خود را رها نکرده و از جاي خود حركت نميكردي.
پس اقبال قلب موجب اقبال خداوند تبارك و تعالي به انسان است و اين جمله در كلمات امام خميني رضوان الله تعالي عليه آمده كه فرمودند «خدا ميداند كه در اين اقبال حق به بنده چه كرامتها و انواري است كه به عقول بشر
1. کافي، چاپ اسلاميه: ج 3، ص 265.
-
۵۵
درست نيايد و به قلب أحدي خطور نكند».(1) اقبال خدا به انسان مثل اقبال يك انسان به انسان ديگر نيست، مثل اقبال رئيس مملكت به افراد نيست، مثل اقبال اول شخص عالم به انسان نيست، قابل مقايسة با اين اقبالها نيست. پس نمازي كه انسان با حضور قلب بخواند و توجّه به خداوند تبارك و تعالي داشته باشد خدا به او اقبال و نظر ميكند و همة سعادتها، همة حقايق و رحمتها در اين نظر وجود دارد، همة درها بر روي انسان گشوده ميشود، مگر ميشود خدا به انسان اقبال و نظر كند اما اين نظر اثر نداشته باشد؟ انسان ميتواند با يك نظر حق تبارك و تعالي به بسياري از حقايق علمي دست پيدا كند، بسياري از مشكلاتش حل بشود، پس بيائيم اين اقبال به حق تبارك و تعالي را در نماز داشته باشيم.
1. سر الصلوة (معراج السالکین): 27.
-
۵۶
15ـ مراتب حضور قلب
در خصوص حضور قلب در نماز مطالب فراواني بايد ذكر شود كه حضور قلب در نماز چيست؟ و چه مراتب و موانع و عللي دارد؟ و اگر بتوانيم انشاء الله اين نكات را روشن كنيم به لطف و فضل خداوند تبارك و تعالي اهمّ اين مطالب را بيان كردهايم.
قبلاً ذكر كرديم كه برخي از بزرگان حضور قلب را در نماز یکی از حالات مهم قرار دادند و برای حضور قلب مراتبی است.(1) مرتبة اول اين است كه انسان بداند در حضور و در محضر خدا قرار دارد و در حال صحبت كردن با او است، و دستور او را انجام ميدهد. در اين صورت چنانچه توجّه نكند كه چه ميگويد و چه انجام ميدهد از حقيقت افعال و حقيقت اذكار و از هيئات نماز هيچ بهرهاي ندارد، در اين مرحله ممکن است توجّه به قرائت صحيح و خواندن نماز به لحن عربيِ دقيق هم نداشته باشد.
مرتبة دوم آن است که اين الفاظ و ظاهر اين افعال را همانطوري كه خدا دستور فرموده انجام دهد؛ در حال قيام چگونه بايستد، در حال ركوع و سجود
1. جلسه 11.
-
۵۷
چگونه خم شود؟ وقتي قرائت ميكند الفاظ را چگونه بيان كند؟ اين مرتبة ديگري از حضور قلب است.
مرتبة سوم آن است كه توجّه به حقيقت اين افعال و اذكار پيدا كند و بداند حقيقت ركوع چيست و فرق آن با قيام چيست؟ بداند حقيقت سجده فناء محض در خداوند تبارك و تعالي است و فرقش را با ركوع بداند، معاني اذكار را كاملاً بداند مثل آنکه معناي «الله اكبر» چيست. وقتي ابتداء نماز تكبيرات افتتاحيه و بعد تكبيرة الإحرام را ميگويد بداند با اين عبارات چه چيزي ميگويد آيا قلب و نفس و دلش به آنچه بر زبانش جاري ميشود باور دارد يا نه؟ حقيقت ذكر ركوع و ساير اذكار را بفهمد.
مرحلة بالاتر اين است كه تمام توجهش به خدا بوده و كاملاً خود را محو در وجود خداوند تبارك و تعالي نمايد، كاملاً الفاظي را كه بيان ميكند در قلب خود جاي دهد، علاوه بر اينكه در مرحلة قبل فهميد معناي «الحمد لله رب العالمين» چيست؟ اين حقيقت را با آن معناي وسيعش در قلب خود جاي بدهد، آن معناي وسيع اين است كه حمد از هر كسي، از هر حامدي، در مورد هر چيزي صادر شود حمد خداست. اگر انسان يك عالمي را به علمش ميستايد، اگر يك فرد متقي يا هنرمند و صنعتگر و عارفي را تعريف و تکريم ميکند، در حقيقت خداي تبارك و تعالي را ميستايد و غير از خدا اصلاً هيچ موجودي قابليت و ارزش حمد را ندارد، چنانچه تمام اين معنا را در قلب خود جاي بدهد، اين را برخي از بزرگان اخلاق به عنوان حال حضور قلب مطرح كردهاند.
بعد از حضور قلب، حالت دوم كه در نماز لازم است، حال تفهّم است و بسياري از آثار نماز از قبيل جلوگیری از فحشاء و منكر «إِنَّ الصّلاة تَنْهَى عَنْ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ»(1) مربوط به تفهم است، يعني قبل از اينكه بخواهد هر فعلي را در نماز انجام بدهد به خود بفهماند چه كار ميخواهد بکند، قبل از اينكه هر
1. سوره عنکبوت: آيه 45.
-
۵۸
قولي را بيان كند آن را بفهمد و همين حال را تا آخر نماز حفظ كند، حقايق افعال و اذكار را بفهمد.
حالت سوم حالت تعظيم است؛ تعظيم، علم به عظمت خداست، و اینکه انسان پی به عظمت حق ببرد. يعني بداند در مقابل موجود عظيمي قرار گرفته که قدرت دارد عمل اين انسان را قبول يا رد كند، قدرت دارد اين فرد را مورد اكرام يا توهين قرار بدهد، همة امور عالم به دست اوست، حتي همين كلماتي را كه در حال نماز بيان ميكنيم با عنايت اوست که ميتوانيم بيان كنيم. بنده بايد به عظمت آن كسي كه با او مناجات ميكند توجّه كند.
اين روايت را قبلاً بيان کرديم(1) كه خداوند ملكي را بر فرد نمازگزار ميگمارد و اين ملك به او ميگويد اگر ميدانستي چه كسي به تو نگاه ميكند و تو با چه كسي مناجات ميكني اصلاً از جاي خود تكان نميخوردي و نمازت را رها نميكردي و باز بعد از اين نماز به نماز ديگري مشغول ميشدي! انسان وقتي پي به عظمت حق تبارك و تعالي ببرد، کجا در حال نماز فكرش به امور ديگر مشغول ميشود؟ وقتي ما توجّه به عظمت آن موجودي كه در مقابلش ايستادهايم نداريم فكرمان به سوي امور ديگر ميرود، اما اگر عظمت خدا وجود انسان را فرا بگيرد، امكان ندارد در حال نماز به چيز ديگري توجّه داشته باشد.
1. جلسه 14.
-
۵۹
16ـ خشوع و حضور قلب در نماز
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الّذين هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ؛(1)
همانا مؤمنين رستگارند. کساني که در نماز خود خاشع هستند.
در قرآن کريم از حضور قلب در نماز تعبير به خشوع شده است. آنجا که در مورد صفات مؤمنين ميفرمايد: «الّذين هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ» كساني كه در نمازشان خشوع دارند. كسي كه توجّه داشته باشد در مقابل عظمت بي انتهاي هستي قرار دارد، كسي كه توجّه داشته باشد در مقابل موجود عظيمي قرار دارد كه تمام وجودهايي كه «عظيم» شمرده ميشوند در برابر او نه صغير بلکه صفر هستند، اين فرد حتماً در نمازش خشوع مييابد، مسلماً اين خشوع قلبي براي او خشوع ظاهري هم ميآورد، كسي كه در حال نماز با دست خود، با لباس خود، با سر و گردن خود بازي ميكند خشوع ندارد، كسي که با دست و پاي خود بازي ميکند و يا مشغول مرتب کردن محاسن و موي سرش هست، اين فرد
1. سوره مؤمنون: آيات 1 و 2.
-
۶۰
خشوع در نماز ندارد! و قرآن ميفرمايد انسان مؤمن كسي است كه در نمازش خاشع است، يعني مجرّد نماز خواندن براي ايمان كافي نيست، مجرّد اينكه انسان ظاهر يك نماز را تحويل خداي تبارك و تعالي بدهد نميتواند دل خودش را خوش كند كه مؤمن است.
قبلاً عرض شد انسان به وسيله نماز ميتواند مقدار خداشناسي خود را تشخيص بدهد، در نماز است كه اندازة ايمان خودش را ميتواند بررسي كند و بفهمد كه چقدر ايمان دارد؟ هر كسي خشوعش در نماز بيشتر باشد ايمانش به خداوند تبارك و تعالي بيشتر است، و خشوع همان حضور قلب است، همين كه انسان بداند در محضر خداست و در حال راز و نياز با او است و توجّه داشته باشد به آنچه كه انجام ميدهد.
يا در سورة مباركه ماعون ميفرمايد:
«فَوَيْلٌ للمصلّين * الّذين هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ»(1) واي بر نمازگزاران. كدام نمازگزاران؟ آنهايي كه در نمازشان سهو و غفلت دارند، توجّه ندارند كه در مقابل خداي تبارك و تعالي ايستادهاند.
به اين نكته توجّه کنيم كه چقدر اين كار در نزد خدا زشت و ناپسند و موجب دوريِ انسان از خداست كه خدا ميفرمايد «وَيْلٌ للمصلّين» ويل يكي از مراتب و دركات عميق جهنم است، يعني در اثر شدّت گناه يا شدت كفر، فرد استحقاق ويل پيدا ميکند، اين ويلي كه خدا در مورد اين انسان ميگويد غير از آن ويلي است كه ما به كار ميبريم و ميگوئيم واي بر فلان!
وقتي در نماز احساس کرديم حضور قلب نيست به ياد اين آيه شريفه بيفتيم و متوجه شويم كه خدا مي فرمايد: «وَيْلٌ للمصلّين». چرا آن خدايي كه باب رحمت و لطف و نعمت خود را اين چنين براي بندگان خود گسترده کرده است، اينجا نسبت به نمازگزاري كه توجّه به او ندارد تعبير «ويل» به کار برده است؟
1. سوره ماعون: آيه 5.