-
۴۳۱
قرائت شروع ميشود و تا آخر ادامه مييابد.
«وَمَنْ تَأَدَّبَ بِأَدَبِ اللهِ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ» چه تعبير بلندي در اين روايت وارد شده؛ هر کس كه ميخواهد كلام خدا را بر زبان خود جاري كند بايد ادب الهي را رعايت نمايد، ادب الهي اينست كه ابتداء دست رد به سينه شيطان زده و او را از مملكت وجود خارج كند كه سلطنت بر اين شخص نداشته باشد و إلاّ با وجود سلطه شيطان دروغ ميگويد كه به خدا پناه ميبرد! انسان زماني در پناه خدا قرار ميگيرد كه شيطان بر قلب او سلطنت نداشته باشد و همين را هم بايد از خدا كمك بگيرد. همانطور كه شيطان از بهشت رانده شد، انسان هم با عنايت خدا شيطان را از قلب خود رانده و بيرون كند، «وَمَنْ تَأَدَّبَ بِأَدَبِ اللهِ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ» حالا اگر كسي اين ادب الهي را رعايت كرد رستگاري دائم پيدا ميكند.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل ميكند كه پيامبر فرمود «إِنْ أَرَدْتَ أَنْ لَا يُصِيبَكَ شَرُّهُمْ وَ لَا يَبْدَأَكَ مَكْرُوهُهُمْ فَقُلْ إِذَا أَصْبَحْتَ» اگر ميخواهي شرّ شياطين به تو آسيب نرساند و مبتلا به اعمال زشت و ناپسند شياطين جنّ و انس نشوي، وقتي از خواب بيدار ميشوي اولين ذكر تو پناه بردن به خدا باشد، بگو «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ فَإِنَّ الله يُعِيذُكَ مِنْ شَرِّهِم»(1) نميشود انسان واقعاً به خدا پناه ببرد و خدا به او پناه ندهد. نكتة مهم اينست كه استعاذه فقط استعاذة زبان نيست، انسان بايد همة قواي نفسانيِ خود به تعبيري كه در بعضي از كتب آمده اقاليم سبعة ارضيّه، اقاليم هفت گانه وجود خود «چشم، گوش، زبان، شکم، فرج، دست و پا» را در پناه خدا قرار دهد و شيطان را از تمام اينها دور كند و خود را از تمام آثار و آلودگيهاي معاصي و گناهان دور و منزّه كند و اجازه ندهد شيطان بر قواي او تسلط داشته باشد، اگر چنين فردي «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» بگويد استعاذهاش اثر خواهد داشت و خداوند او را در پناه قدرت و حصن حصين خود قرار ميدهد.
1. وسائل الشيعه: ج 6، ص 142.
-
۴۳۲
142ـ استعاذه راه نجات از وسوسه
اميرالمؤمنين(عليه السلام) از پيامبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه نقل ميفرمايد: «أَتَاهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ إِلَيْكَ أَشْكُو مَا أَلْقَى مِنَ الْوَسْوَسَةِ فِي صَلَاتِي حَتَّى لَا أَعْقِلُ مَا صَلَّيْتُ مِنْ زِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَان» مردي از انصار خدمت پيامبر آمد و عرض كرد يا رسول الله از وسوسههايي كه در نماز به سراغم ميآيد شکايت دارم، به طوري اين وسوسه ها سراغ من ميآيد كه نميفهمم چقدر نماز خواندم، بيشتر از مقدار لازم خواندم يا كمتر؟
حضرت فرمود: «إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ فَاطْعَنْ فِي فَخِذِكَ الْيُسْرَى بِإِصْبَعِكَ الْيُمْنَى الْمُسَبِّحَةِ ثُمَّ قُلْ بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللهِ أَعُوذُ بِاللهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ فَإِنَ ذَلِكَ يَزْجُرُهُ وَ يَطْرُدُه»(1) پيامبر اين ذکر را به او ياد دادند که هنگام برخاستن برای نماز با انگشتان دست راست ران چپ خود را فشرده و بگو بسم الله وبالله توکلت علی الله اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، همانا این ذکر شیطان را دور میکند، متاسفانه برخي از مؤمنين و نمازگزاران گرفتار وسوسه هستند، وسوسه كار اصلي شيطان است
1. دعائم الأسلام: ج 1 ص 190.
-
۴۳۳
«الَّذى يُوَسْوِسُ في صُدُوْرِ النَّاس» براي اينكه در نماز وسوسه نيايد بايد استعاذه نموده و به خدا پناه برده شود.
قبلاً اشاره شد استعاذه فقط استعاذة لفظي نيست افرادي هستند که 50 سال استعاذة لفظي نمودهاند اما اگر باطن آنها مشاهده شود جز سلطنت و حكومت شيطان چيزي ديده نميشود، شيطان بر جوارح و اعضاي ظاهري آنها، بر قواي باطني و حتي قواي فكري و عقايد آنها مسلّط است. معلوم ميشود حقيقت استعاذه مطلبي وراي اين زبان است، انسان بايد در وجودش حقيقت استعاذه را پياده كند، مستعيذ ـ آن كسي كه ميخواهد به خدا پناه ببرد ـ بايد تمام هويّت وجودي و حقيقت انساني خود را در همة مراتب در پناه خداي تبارك و تعالي قرار دهد. اين نيست كه انسان فقط با زبان به خدا پناه ببرد.
اينكه قرآن كريم ميفرمايد: «قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشّياطين» يكي از مأموريتهاي پيامبر از جانب خدا اين بود كه از وسوسههاي شياطين به خدا پناه ببرد يا ميفرمايد: «وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ»(1) از اينكه شياطين در وجود انسان حاضر شده و مانع از سير و سلوك و تقرّب او به خدا شوند به خدا پناه برند.
انسان بايد با تمام وجود به خداي تبارك و تعالي پناه ببرد و ملاحظه کند چه مقدار هواي نفس بر او تسلط يافته! اگر انسان بين دنيا و آخرت، دنيا را انتخاب ميكند بداند سلطان بر او شيطان است، حال اگر روزي يك ميليون بار هم بگويد «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم» اثري ندارد.
اگر انسان گرفتار هواهاي نفساني باشد و خود را تسليم خواهشهاي نفساني كند، تسليم قدرتطلبي و شهوتطلبي و مال طلبي كند، دنبال تكاثر اموال باشد، كسي كه همة تلاشش تا هنگام مرگ جمع اموال است، آنچه حاكم بر اوست و سلطنت بر او دارد شيطان است و هر چه هم بگويد أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم
1. سوره مؤمنون: آيه 97 و 98.
-
۴۳۴
اثر ندارد، چون اين اعوذ بالله زماني مؤثر خواهد بودكه انسان درون خود را چنان از شيطان و ايادي او خالي كند تا تمام قواي او به صورت قهري و طبيعي بگويند «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم».
-
۴۳۵
143ـ استعاذه: پناه بردن به خدا از گناه و انحرافهاي فکري و عقيدتي
يكي از عواملي كه موجب ميشود دعاهاي انسان مستجاب نشود يا اذكار و اورادي که ميگويد تأثير نداشته باشد به جهت اينست كه اين اذكار و اوراد از زباني صادر ميشود كه شيطان حاكم بر مغز و قلب صاحب آن است. اينكه خدا به پيامبر ميفرمايد «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنْ الشّيطان الرّجيم» يعني در خواندن قرآن هم اگر شيطان حضور داشته باشد اين قرآن اثر نخواهد داشت. پس بايد استعاذه را در کل مملكت وجود خود پياده كنيم، نه فقط به هنگام مواجهه با گناه كه يك آلودگيِ ظاهري است به خدا پناه ببريم، بلکه آلودگيهاي عميقتري هم هست که انسان را تهديد ميکند، بسياري از افراد هستند كه گناه نميكنند، دزدي، غيبت، خيانت در اموال نميكنند و ناسزا نميگويند اما فكر و مغز آنها در چنگال شيطان اسير است و گرفتار عقايد و افكار كاملاً انحرافي هستند.
بنابراين در استعاذه بايد همة ابعاد وجوديِ انسان از سلطه شيطان دور و در پناه خداوند باشد، استعاذه آدابي دارد كه يكي از آداب مهمّ آن اخلاص است. در
-
۴۳۶
آية شريفه «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إلاّ عِبَادَكَ مِنْهُمْ الْمُخْلَصِينَ» شيطان به عزت خدا قسم ميخورد ـ كه اين قسم سوگند بسيار مهمي است، ـ و ميگويد تمام بندگان تو را گمراه ميكنم فقط يك گروه هستند كه توان تسلّط بر آنها را ندارم و آن مخلّصين هستند مخلَص به صيغة اسم مفعول است و با مخلِص اسم فاعل فرق دارد و مرتبة آن بسيار بالاتر است. علامت و اثر مخلَص در عمل خالصانه او است كه از وي ظاهر ميشود.
اگر انساني تمام هويّت و ابعاد و قواي وجود خود را براي خداي تبارك و تعالي قرار دهد، اگر حركتي كه از دست و پاي وي صادر ميشود، نگاهي كه ميكند، مطلبي كه ميشنود، همه را براي خدا قرار بدهد، و اجازه ندهد اين اعضاء كه امانت بزرگ خدا در نزد اوست براي غير خدا صرف شود! اگر در افكار و عقايد خود و يا هر كاري كه ميخواهد بكند نيّتش خدا باشد، براي خدا فكر كند و قلب خود را حرم خدا قرار بدهد و به طور كلي خدا را بر کل وجود خود حاكم كند و تمام افکار و اعمالش براي خدا باشد، در گروه مخلَصين وارد ميشود. نتيجه اين اخلاص جوشش حکمت از قلب اوست که در اين روايت وارد شده است «مَنْ أَخْلَصَ لله أَرْبَعينَ صَبٰاحاً جَرَتْ يَنٰابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِه عَليٰ لِسانهِ» اگر كسي اخلاص داشته باشد، چشمههاي حكمت از قلب او بر زبانش جاري ميشود، يعني وقتي كه لب به سخن ميگشايد، گويا چشمههاي حكمت از قلب او شروع به فوَران میکند! و مطالب بسيار عميق و معنوي و نوراني بر زبانش جاري مي شود، مطالبي كه هر جملهاش ميتواند جامعهاي را نوراني و اصلاح کند، با وجود چنين خلوصي، شيطان قدرت نفوذ در قلب را پيدا نميکند. و استعاذه براي اينست كه انسان را به اين مرحله برساند.
پس يكي از آداب استعاذه خلوص است و انسان هر چه اخلاص خود را بيشتر كند، استعاذهاش به خداي تبارك و تعالي بيشتر ميشود. انشاء الله خداوند چنين اخلاصي را نصيب همة ما بفرمايد.
-
۴۳۷
144ـ استعاذه، ورود در حصن خدا و ايمني از همه عذابهاست
در رابطه با استعاذه بايد به اين نكته توجّه كنيم كسي كه در پناه حق تبارك و تعالي قرار ميگيرد، خداوند ميفرمايد «كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» کلمه توحيد و لا اله إلاّ الله حصن و قلعه محکم من است و هر كسي كه در حصن خدا قرار بگيرد، از عذاب الهي ايمن ميشود.
نكتة بسيار دقيق و مهمي كه امام خميني رضوان الله تعالي عليه به آن اشاره ميفرمايند(1) اينست كسي كه در حصن خدا قرار گيرد نه تنها از آتش ظاهريِ جهنم محفوظ ميماند بلكه از تمام مصاديق عذاب الهي محفوظ و مصون ميماند و اشاره به كلام امير المؤمنين(عليه السلام) در دعاي كميل ميكنند «فَهَبْنِي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِك» يعني صبر بر عذاب خدا براي اولياي خدا قابل تحمّل است، اما صبر بر فراق از خدا و اينكه بين انسان و خدا حجاب وجود داشته باشد، احتجاب از حق و جمال حق، اينكه قلب انسان نور حق را نبيند، قلب انسان از وصال به محبوب بازمانده باشد، قابل تحمّل اولياء خدا نيست و اميرالمؤمنين(عليه السلام) ميفرمايد اين بالاترين عذابهاست، انسان مؤمن خداجو تحمّل
1. آداب نماز: ص 223.
-
۴۳۸
اين عذاب را ندارد، اگر عذاب ظاهري را بتواند تحمّل نمايد بر اين عذاب نميتواند صبر كند، حال اگر ما با استعاذة واقعي در حصن خدا قرار بگيريم «فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» از عذابِ دوري از خدا و اينكه خدا به انسان توجّه نكند، از اينكه بين او و محبوب واقعياش كه خداست حجاب باشد، ايمن و محفوظ ميماند.
امام خمینی در تعبير لطيفي ميفرمايند كسي كه به اين مقام برسد ـ يعني از اين عذابها ايمن بشود ـ عبدالله حقيقي است و اين مقام از اعزّ مقامات اولياي خدا و اخصّ مدارج اصفياء خداست. چنين مقامي بالاصالة مربوط به وجود مبارك حضرت ختمي مرتبت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و در مرتبة بعد براي ائمة طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين است، معلوم نيست كه غير از اينها كسي بتواند به اين مرتبه برسد، و ايمن از اين مرتبة عذاب هم بشود. بنابراين استعاذه انسان را موفق به رسيدن به چنين مقام و درجهاي ميکند كه از همة مراتب عذاب مأمون و محفوظ شود. بايد تلاش کنيم که اگر نتوانستيم آن مقامات و درجات بالا را کسب كنيم لااقل هر چه بيشتر خود را موفق به درك ديگر مراتب بنمائيم انشاء الله.
-
۴۳۹
145ـ قيام: اعلان آمادگي براي دفاع از حق و مبارزه با شياطين
به عنوان مقدمه بايد دانست در نماز كه معراج مؤمن و مهمترين وسيله قُرب به خداي تبارك و تعالي است، سه حالت بسيار مهم وجود دارد، قيام، ركوع و سجود. در مسير سلوک به سوي حق، اين سه حالت هر يک به ترتيب به عنوان يک منزل مطرح است که مقدمهاي براي منزل ديگر است و اگر آداب هر كدام رعايت نشود ورود به منزل بعد محقق نميشود، اگر بخواهيم اسرار و حقايقي که در ركوع وجود دارد در وجود خود محقّق سازيم، قبلاً بايد به حقايق قيام دست يافته باشيم.
علماي عرفان ميفرمايند سه حالت نماز يعني «قيام، ركوع و سجود» اشاره به مراتب سه گانه توحيد دارد و نمازگزار با ورود به هر يک از منازل يک مرتبه از توحيد را در وجود خود محقق مينمايد.
سرّ قيام چيست که بايد بخشي از نماز در حالت ايستاده انجام شود. قرآن در همين حالت بايد قرائت شود و در حال رکوع و سجده لازم نشده است. بزرگان ما چنين تأويل کردهاند که اين ايستادن اعلام آمادگي براي قيام لله است، اعلام آمادگي براي اعتلاء و احياي كلمة الله است. اساساً كساني كه در زندگي مقصد و
-
۴۴۰
مقصودشان احياء دين خدا است، افرادي در حال قيام هستند، كسي كه در راه خدا جهاد ميكند قيام لله ميكند، اين شخص قائم حقيقي است ولو به حسب ظاهر نشسته باشد، رزمندهاي كه قدرت بر ايستادن نداشته باشد اما براي خدا جهاد كند در حقيقت قائم واقعي است. قيام و ايستادن در نماز يك تمثّل و حكايت است و کشف از اين ميکند که ما با تمام وجود در پیشگاه خدا ايستاده و براي او حركت ميكنيم، با تمام وجود خود را فاني در خدا و فداي در راه او ميكنيم، در همين جا مناسب است به آية شريفه اشاره کنيم: «إِنَّ الّذين قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمْ الْمَلَائِكَةُ اَلاّ تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا»(1) قرآن ميفرمايد: كساني كه خدا را رب و پروردگار خود معرفي کرده و استقامت ميورزند، كساني كه در راه خدا و توحيد استقامت ميكنند ملائكة الهي بر آنها نازل شده و بشارت بهشت ميدهند و ميگويند خوف و نگراني نداشته باشيد. كساني كه در قيام و استقامت خود ثابت باشند ميتوانند بشارت ملائكه را بفهمند و درك كنند و حتي به تعبير برخي از بزرگان خود ملائكه را هم مشاهده كنند، كسي كه قيام کرده و هميشه آماده است از چنين امتيازي برخوردار ميباشد.
معناي قيام اينست كه انسان هميشه براي اعتلاي كلمة حق آماده است، نبايد فكر كنيم قيام در نماز فقط اين است كه چند لحظه ميايستيم و قرآن و حمد و سوره را قرائت ميكنيم! نه، بدين معناست كه اعلان کنيم اين ايستادن نمايانگر آن است كه براي دفاع از دين خدا، هميشه ايستادهايم. براي مبارزة با شيطان نفس، براي مبارزة با شياطين جن و انس و هر گونه آلودگيها و فسادها، براي محاربة با دشمنان بيروني و دروني ايستادهايم.
بنابراين قيام در نماز چنين حالتي است و مقدمه است براي اينكه انسان بتواند قائم به قسط شده و در جامعه قيام به قسط كرده و عدل و قسط را برقرار كند. همان طور که در اين آية شريفه خدا ميفرمايد
1. سوره زمر: آيه 61.