-
۴۲۱
دارد. قاري قرآن بايد بداند حروفي كه در اين كتاب شريف آمده اينطور نيست كه مثل حروف ساير کتب و متكلّمين باشد بلکه با نهايت حکمت و درايت تنظيم شدهاند. پس كسي كه نماز ميخواند به اين نكات توجّه اجمالي كند تا از اين طريق آرام آرام قلبش آماده پذيرش تجلّيات الهي شود.
-
۴۲۲
138ـ معناي الله در کلام اميرالمؤمنين(ع)
امام عليّ(عليه السلام) فرمود:
…اللهُ أَعْظَمُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ الله؛
الله بزرگترين اسم از اسمهاي خداست.
مرحوم صدوق رضوان الله عليه در کتاب توحيد(1) از وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) روايت مينمايد که: «أَنَ رَجُلًا قَامَ إِلَيْهِ فَقَالَ» مردي در محضر اميرالمؤمنين ايستاد و عرض كرد: «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَا مَعْنَاهُ» معناي بسم الله الرّحمن الرّحيم چيست؟
از اين سؤال اين نكته استفاده ميشود که اصحاب امير المؤمنين از سطح بالايي از فطانت و فهم و ايمان برخوردار بودند که اینگونه سؤالات را از ايشان ميكردند، مردم عزيز و جوانهاي ما هم بايد سعي كنند سؤالات معارفي خود را بيشتر كنند، و علما و بزرگان هم تا اندازهاي كه توان علمي دارند جواب خواهند داد.
1. توحيد صدوق ص 231 باب معني بسم الله الرحمن الرحيم.
-
۴۲۳
اين شخص از معناي بسم الله الرّحمن الرّحيم سؤال كرد و حضرت فرمود: «إِنَّ قَوْلَكَ اللهُ أَعْظَمُ اسْمٍ مِنْ أَسْمَاءِ اللهِ» كلمة الله بزرگترين اسم از اسماء الهي است.
«وَ هُوَ الِاسْمُ الَّذِي لَا يَنْبَغِي أَنْ يُسَمَّى بِهِ غَيْرُ اللهِ» و شايسته نيست و نبايد بر غير خدا كلمة الله اطلاق بشود، الله فقط سزاوار خداي تبارك و تعالي است.
«هُوَ الَّذِي يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ جَمِيعِ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ كُلِّ مَنْ سِوَاهُ» وقتي انسان در نيازها و سختيها گرفتار شود و اميد او از همه اسباب طبيعي قطع گردد، آن اسم و آن حقيقتي كه به او پناه ميبرد، خداي تبارك و تعالي است، نام الله حكايت از آن موجود ميكند.
بدين معنا كه كسي كه كلمة الله را بر زبان جاري ميسازد توجّه كند اين اسم يك مصداق بيشتر ندارد، اين اسم نه اينکه مصداق دومي ندارد بلكه برايش مصداق ديگري تصور نميشود! هيچ موجودي غير از خداي تبارک و تعالي قابليت ندارد اين اسم بر او اطلاق شود، نبايد گفت الله يعني معبود، بعد هم خداي ناكرده گفته شود بتها هم معبود بتپرستان هستند، الله يك معبود و بتهاي ديگر هم معبود ديگر!!!
لذا بزرگان ما ميفرمايند: الله اسمٌ مستجمعٌ لجميع الصّفات الكمالية، الله اسمي است كه تمام صفات كماليه در آن نهفته است، ما وقتي ميگوئيم بسم الله الرّحمن الرّحيم، اگر به اين جهت توجّه نداشته باشيم، ديگر خدا نميفرمايد ذكرني عبدي، اما اگر التفات داشته باشيم الله اسمي است مختصّ به آن ذات غير متناهي که داراي قدرت و علم و حيات مطلق است و همة عوالم وجود از بركت وجود و اسماء و صفات او بوجود آمدهاند، در اين صورت خدا ميفرمايد ذكرني عبدي، بندهام من را ياد كرد و إلاّ اگر الله را بگوئيم اما نفهميم چه كسي را اسم ميبريم و نفهميم الله اسم چه كسي است و مربوط به چه موجودي است؟ طبعاً انتظار اثر نبايد داشت. البته مقصود ما شناخت حقيقت او نيست چون احدي از مخلوقات
-
۴۲۴
حتي انبياء هم نميتوانند حقيقت او را بفهمند! اما اين مقدار بايد بدانيم كه الله چنين خصوصياتي دارد. «اللهُ هُوَ الْمَسْتُورُ عَنْ دَرْكِ الْأَبْصَارِ الْمَحْجُوبُ عَنِ الْأَوْهَامِ وَ الْخَطَرَات» بايد بدانيم اين اسم فقط مخصوص خداي تبارك و تعالي است و ما نميتوانيم آن ذات را درك كنيم چون ذهن و فهم ما قدرت درك او را ندارد و از اين جهت عرب به فرد متحيّر و سرگردان ميگويد: ألِهَ الرَّجُل. الله هم يعني آن ذاتي كه همة انسانها از فهم حقيقتش متحيّر هستند و او محجوب از تمام افكار و اوهام و اذهان است.
-
۴۲۵
139ـ افزون بر نماز، هر عبادتي هم بين خدا و بندهاش تقسيم شده است
در بيان حديث قدسي مربوط به تقسيم نماز و سوره حمد بين خدا و بنده، اين سؤال مطرح ميشود که آيا آنچه در اين حديث شريف وارد شده اختصاص به سوره حمد دارد؟ يا در اذکار، افعال و امور ديگر نماز اين تقسيم نيز وجود دارد؟ چون از يک طرف در ابتداي روايت خداوند ميفرمايد: «قَسَّمتُ الصَّلاٰةَ» تمام نماز را بين خودم و بندهام تقسيم کردم اما از طرف ديگر وقتي در مقام توضيح مطلب برميآيد اين تقسيم را فقط در سوره حمد مطرح و ميفرمايد آيات اول سوره حمد مربوط به من است، «بسم الله الرحمن الرحيم» ذکر من است، «الحمدلله» حمد من است و...
آيا در اين حديث آنچه که در مورد سوره حمد بيان شده به عنوان مثال ذکر شده يا نه فقط اختصاص به سوره حمد دارد؟ از اينجا اين سؤال مهم مطرح ميشود که اساساً آيا اين تقسيم بين خدا و بنده در خصوص نماز است؟ يعني اگر بگوئيم بيان سوره حمد به عنوان مثال است و خداوند خواسته است يک نمونهاي را بيان فرموده باشد، اما مجموع نماز هم مربوط به عبد است و هم>
-
۴۲۶
مربوط به خدا، آيا ميتوانيم نسبت به همه عبادتها هم بگوئيم اين چنين است؟ آيا ميتوان گفت در هر عبادتي يک وجه آن عبادت مربوط به خدا و وجه ديگر مربوط به بندة خداست؟
به اين نکتة دقيق امام خميني رضوان الله تعالي عليه تا يک حدّي اشاره فرموده و ميفرمايند(1) به نظر ما گرچه در اين روايت خداوند تقسيم را در سوره مبارکه حمد پياده فرموده اما اين تقسيم مربوط به همة نماز است، بقيه اذکار و حالات نماز هم اين چنين است، از تکبيرات افتتاحيه گرفته تا سلام.
بيان بسيار لطيف و دقيق امام خميني رضوان الله تعالي عليه و حشره الله مع اجداده الطاهرين اينست که وقتي بندهاي الله اکبر گفته و وظيفه بندگي خود را درست به جاي آورده و همه بزرگي و کبريايي و مجد و عظمت را براي خدا بداند، اگر واقعاً و حقيقتاً از درون و قلب او اين الله اکبر برخاسته باشد و در قلب او چنين نوري باشد، خداوند هم باب مراوده و مکاشفه و إنابة خود را به روي او باز ميکند. چنانچه در حديث شريف مصباح الشريعه اشاره به آن ميفرمايد. وقتي تکبير ميگويي به قلب خودت توجّه و نظر کن، ببين آيا حلاوت نماز، آيا شادي، بهجت و سرور در قلب خود مييابي يا نه؟ اگر با گفتن الله اکبر ملاحظه کردي انواري از انوار الهيه بر قلب تو روشن و ابواب سرور بر آن گشوده شد يک شيريني و حلاوت را در درونت بين خود و خدا احساس کردي معلوم ميشود که اين الله اکبر، الله اکبر واقعي بوده، اما اگر تکبيرة الإحرام را گفتي و چنين حلاوتي را در درون خود احساس نکردي بدان اين تکبير از روي صدق واقع نشده و تو در گفتارت صادق نبودهاي، اگر انسان در گفتارش صادق باشد، لذت حلاوت و شيريني در درون او ايجاد ميشود.
بنابراين الله اکبر يک جنبهاش مربوط به خداست، که بيان کبريايي و عظمت خدا از سوي بنده است، اما جنبة ديگرش مربوط به بنده است که با لطف خفي و
1. آداب نماز: ص 219.
-
۴۲۷
رحمت جلّي پروردگار انسان حلاوت مناجات و عبادت خدا را احساس ميکند.
اگر همين بيان امام را بخواهيم توسعه بدهيم منعي وجود ندارد که اين دو جهت در تمام عبادتها باشد، اما اين سؤال پيش ميآيد که چه خصوصيتي براي نماز وجود دارد که خدا در اين حديث شريف قدسي آن را بيان فرموده، جواب اين است که مظهر اعلي و اتمّ و نمونة بارز و روشن اين تقسيم در نماز است، در هر عبادتي يک وجه آن مربوط به خدا و وجه ديگر مربوط به بنده است. لکن در آن عبادتها اين تقسيم خيلي آشکار، روشن و واضح نيست اما نماز عبادتي است که اين تقسيم خيلي روشن در آن وجود دارد. هر فردي ولو آنها که حظّي هم از علم و مطالب معرفتي ندارند ميتوانند بفهمند نماز يک قسمتش مربوط به خداو يک قسمتش مربوط به بنده خداست.
ما بايد در همه عباداتمان به اين مطلب توجّه کنيم و فکر نکنيم که عبادت همهاش مربوط به خداست، و يک باري است که انسان روي دوش خود ميگذارد و تحويل مولايش ميدهد، نه! عبادت يک جنبهاش مربوط به خداي تبارک و تعالي و جنبة ديگرش مربوط به عبد است، آثار عبادت و حلاوت آن بايد در قلب انسان عابد به وجود بيايد، انشاء الله.
-
۴۲۸
140ـ استعاذه، آداب آثار و ارکان آن
فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيم؛
هنگامي که قرآن ميخواني از شرّ شيطان رانده شده به خدا پناه ببر.
يكي از آداب مهم قرائت استعاذه است، مقصود از استعاذه اينست كه نمازگزار بعد از گفتن تکبير و قبل از آغاز سورة مباركة حمد بگويد «أَعُوذُ بِاللهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم». فقهاي بزرگ فتوا به استحباب استعاذه قبل از قرائت دادهاند، البته اين را هم تصريح كردهاند كه اين کلام به اخفات يعني آرام و آهسته ذکر شود. اما اين كه استعاذه چيست و آداب و اركان آن کدام است؟ آيا استعاذه فقط يك ذکر لفظي و زباني است كه انسان به صرف گفتن آن خود را در پناه خداي تبارك و تعالي قرار ميدهد؟ يا اينكه استعاذة لفظي بايد حاكي از استعاذة قلب و روح و درون انسان باشدو استعاذة حقيقي آن استعاذه قلبي است. نكتة بسيار مهم همين است كه اولاً توجّه كنيم كه خداي تبارك و تعالي وقتي كه به پيامبرش دستور ميدهد «وَإِنْ أَحَدٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ»(1) اي پيامبر اگر يكي از مشركين به تو پناهنده شد به او پناه بده، اين خداي رحيم و مهرباني
1. سوره توبه: آيه 6.
-
۴۲۹
که در مورد مشرکين چنين امري به پيامبر ميفرمايد، آيا ميشود يك مسلمان به خود او پناه ببرد اما خدا به او پناه ندهد؟ پناه دادن خدا چه آثار و نشانههايي در زندگي دارد؟ با مقداري دقت در حقيقت استعاذه به نكات بسيار مهمي خواهيم رسيد، اولاً در آية شريفة (98 ـ 100) سورة مباركة نحل خدا به پيامبر ميفرمايد «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنْ الشّيطان الرّجيم» اي پيامبر هنگام خواندن قرآن از شيطان رانده شده به خدا پناه ببر، يعني در همان حين كه قرآن را به قصد قربت باز ميكني بدان شيطان دنبال اينست كه تو و امت تو را از من دور كند. ـ برخي از فقهاء بزرگ به جهت اينكه در اين آيه امر به استعاذه شده و در علم اصول قائل به ظهور امر در وجوب هستند، استعاذه را قبل از قرائت قرآن واجب دانستهاند.
در ادامه خداوند ميفرمايد: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الّذين آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» شيطان بر كساني كه ايمان به خدا آوردند و بر او توكل كردند و امورشان را به خدا سپردند سلطنت و حكومتي ندارد.
«إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الّذين يَتَوَلَّوْنَهُ وَالّذين هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ» همانا شيطان بر كساني سلطنت دارد كه او را ولي خود قرار داده باشند و از او تبعيت كنند.
به جهت اینکه يك بخش مهم در نماز قرائت قرآن است لذا استعاذه هم بايد به عنوان آداب قرائت در نماز رعايت شود، همان طوري كه قرآن يكي از مصاديق و اساساً بيان كنندة صراط مستقيم است، نماز هم يكي از مصاديق بسيار مهم صراط مستقيم است. در سورة اعراف شيطان بعد از اينكه از بهشت رانده شد به خدا ميگويد «فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» شيطان قسم ياد كرده كه در سر راه مستقيم مؤمنان بنشيند و سدّ راه آنها در ورود به صراط مستقيم بشود. نماز از مصاديق بزرگ صراط مستقيم است و مؤمنين بايد توجّه داشته باشند كه شيطان وقتي ميبيند فردي مشغول نماز شده است، تمام قواي خود را به کار ميگيرد تا اين انسان بهرهاي از نمازش نبرد. حال اگر ما بخواهيم در اين سير إلي الله بهرة كافي ببريم بايد شيطان را از دايرة نفس و قلب خود دور كنيم تا اين معراج را به احسن وجه انجام بدهيم، انشاء الله.
-
۴۳۰
141ـ استعاذه: مسدود کردن راه نفوذ شيطان
اگر نمازگزار بخواهد به برخي از حقايق سوره حمد نائل شود و موفق به اين سفر روحاني و سير الي الله و معراجي گردد كه خداوند رحمان براي بندگانش در هر روز قرار داده، بايد در گام اول مانع بزرگ اين راه را که شيطان است به طور كلي كنار بزند. شيطان اگر بر قلب انسان سلطنت داشته باشد چنانچه اين فرد هزار سال هم نماز بخواند و هزار ختم قرآن كند، اثر و فايدهاي نخواهد داشت، قرآن و قرائت آن زماني قلب انسان را نوراني ميكند و دست او را ميگيرد و از اين عالم مُلك و ماديّت و حيوانيّت و از اين حضيض ذلت عروج ميدهد و به مقام قرب إلي الله ميرساند كه شيطان بر او مسلّط نباشد. اگر شيطان مسلّط نباشد قرآن اثر بخش شده و نماز اثر خود را ميگذارد. در برخي از روايات مربوط به استعاذه نكات بسيار خوبي ذکر شده است. در يك روايت امير المؤمنين(عليه السلام) نقل ميفرمايند: «إِنَ قَوْلَهُ أَعُوذُ بِاللهِ أَيْ أَمْتَنِعُ بِاللهِ»(1) يعني به كمك و عنايت خدا، مانع نفوذ شيطان شويم و اجازه ندهيم در قلبمان راهي پيدا کند. «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» قبل از قرائت قرآن به خدا پناه ببريد، البته استعاذه بدين معنا نيست كه فقط قبل از قرائت قرآن گفته شود. بلکه از قبل
1. وسائل الشيعه: ج 6، ص 197 باب استحباب الاستعاذة عند التلاوة.