-
۴۱۱
133ـ آداب قرائت: ترقي
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
وَاللّهِ لَقَد تَجلَّی اللهُ بِخَلقِه في کلامِه ولکِنْ لا يَبصُروُنْ؛
بخدا سوگند خداوند در کلام خود (قرآن) بر بندگانش تجلي نموده است ليکن او را نميبينند.
در مسئله ترقي سه مرحله براي قاري قرآن بيان شده، اولين مرحله اين است كه قاري خودش را واقف بين يدي الله جلّ جلاله بداند، هنگام خواندن قرآن خود را در پيشگاه خداي تبارك و تعالي حاضر بدانيم، بدانيم او ما را ميبيند و کلام ما را استماع ميكند، وقتي اين حالت براي انسان ايجاد شود، آيه را با حُزن يا وجد و شوق ميخواند، حتي آنجا كه ميخواهد از خدا تقاضايي كند، به غفوريّت و رحيميّت خدا که ميرسد، نسبت به خداي تبارك و تعالي تملّق گويي ميكند، همه جا تملّقگويي ناپسند است إلاّ تملّق در معنويّات و در بارگاه حق تبارك و تعالي.
مرحله دوم كه بالاتر از اين مرتبه است اينست كه قاري با قلب خود مشاهده كند كه گويا خدا او را خطاب کرده و با او مناجات ميكند، گويا كلام خدا را ميشنود و متوجه مخاطب قرار گرفتن خود از جانب خداي تبارك و تعالي است. توجه به اينكه خدا با او مناجات كند، در فهم او از آيات هم تأثير ميگذارد و اين يك تعظيم و حيا و هيبت ديگر و اميدواريِ بيشتري نسبت به خداي تبارك و تعالي براي او ايجاد ميكند.
مرحله سوم كه بالاتر از آن مراحل قبل است، اينست كه «أَنْ يَریٰ في الكَلامِ المُتِكَلِّمَ وَفي الْكَلِمٰاتِ الصّفاتَ فَيَشْتَغِلُ ذٰلِكَ عَنِ النّظرِ إِلیٰ قَرٰائَتِهِ وَإلیٰ نَفْسِهِ» در مرتبة سوم در حين قرائت کلام خداوند متکلم آن را ببيند، در آيات و کلمات خداوند صفات خدا را ببيند، غافل از خود و حتّي از قرائت ظاهريِ اين الفاظ شود و فقط خداي تبارك و تعالي را ببيند، همّ او فقط خدا باشد و مستغرق در مقام شهود گردد.
امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «وَاللهِ لَقَدْ تَجلّي اللهُ بِخَلقِه فِي كَلاٰمِهِ وَلكِنْ لا يَبْصُروُنْ»(1) خداي تبارك و تعالي در كلام خود بر خلقش تجلّي كرده است، اما او را نميبينند. يعني اگر انسان بخواهد خداي تبارك و تعالي را مشاهده كند، خداوند به وسيلة كلام خود در قرآن بر بندگان تجلّي ميكند و لکن حجابها مانع ميشود تا او را ببينند.
البته اين درجه درجة بسيار بالايي است كه اختصاص به مقرّبين دارد در كتاب اسرار الصّلاة مرحوم ميرزا جواد ملكي، در مورد اين مرتبه آخر که انسان فقط خدا را مشاهده کند و از خود و الفاظ فارغ و مستغرق در مقام شهود باشد، ميفرمايد اين درجه مخصوص مقرّبين است، مرتبه دوم كه انسان احساس كند خدا با او صحبت ميكند مربوط به اصحاب يقين است و مرتبه اول مربوط به ساير مردم است كه بدانند در محضر خدا هستند و توجّه كنند كه هنگام قرائت قرآن خدا به آنها نظر ميكند.
1. التنبيهات العليه:ص 138.
-
۴۱۲
134 ـ 135ـ سوره حمد در حديث قدسي
اکنون به بحث از قرائت سوره حمد در نماز ميپردازيم؛ قبلاً اشاره كرديم كه ثواب خواندنِ يك آيه در نماز گاهي صد برابر خواندن آن آيه در غير نماز است و اگر مؤمنين به اين امر توجّه داشته باشند قاعدتاً سعي ميكنند مقداري از قرآن را حفظ کرده و حتي الامكان در نماز خود سورههايي را كه داراي آيات بيشتري است قرائت كنند.
در نماز يكي از اجزاء بسيار مهم آن حمد و سوره است كه بايد در دو ركعت اول نماز قرائت شود، حتي در رکعات ديگر هم مخيّر است به اينكه حمد را به صورت آرام يا تسبيحات اربعه را بخواند، اين كشف از اهميت خواندن قرآن و خصوصاً سورة حمد در نماز ميکند كه سفر الهي و معراج مؤمن است. اگر ما از اسراري كه در سورة مباركه حمد است آگاه شويم متوجه اهميت نماز و تإثير و نقش آن در زندگي انسان خواهيم شد.
در مورد قرائت بايد گفت نمازگزاران دو دستهاند. يک دسته بيش از الفاظ و كلمات و يا حتي تجويد، حظّ و بهرهاي ندارند اينها افرادي هستند كه از روح عبادت محروماند، دستة دوم كساني هستند كه قرائت را وسيلة تذكر و حمد و ثنا
-
۴۱۳
و ستايش و تقديس خدا قرار ميدهند، اينها حظّ وافري از عبادت ميبرند. تقاضاي ما اينست كه هنگام خواندن سورة مباركه حمد به اين حديث قدسي توجّه نمائيم كه بسيار حديث شريف و پرمغزي است. خداي تبارك و تعالي در اين حديث قدسي ميفرمايد «قَسَمْتُ الصّلاة بَيْنِي وَ بَيْنَ عَبْدِي» نماز را (که در اينجا مقصود سوره حمد است) بين خود و بندهام تقسيم كردم.
«فَنِصْفُهَا لِي وَ نِصْفُهَا لِعَبْدِي» نصفش مربوط به من و نصف ديگر مربوط به بنده من است. مسلماً تا حق نيمه اول که مربوط به پروردگار و حق ربوبي ميباشد درست ادا نشود مجالي براي نيمه دوم باقي نميماند.
«فإذا قال بسم الله الرّحمن الرّحيم يَقوُل الله: ذَكَرَني عبدي» وقتي نمازگزار ميگويد بسم الله الرّحمن الرّحيم خداي تبارك و تعالي به ملائکه ميفرمايد بندهام مرا ياد كرد و متذکر من شد.
ذکر يک مرتبه لفظي و ظاهري دارد که انسان با زبان از خدا ياد ميکند و مرتبه ديگر آن قلبي و ايماني است.
بيان اسماء و صفات جمال و کمال و جلال خداوند از مصاديق ذکر است، اما يكي از بهترين، عميقترين و بارزترين مصاديق ذكر خدا بسم الله الرّحمن الرّحيم است، كه ميفرمايد وقتي انسان آن را بگويد مرا ياد کرده است. در اينجا فقط ذكر لفظي بسم الله الرّحمن الرّحيم قطعاً مراد نيست! بلکه بايد قلب انسان هم ذاكر باشد، همان طور كه مفسّرين مراد از اسم را در اين آية شريفه مسمّاي آن ميدانند، يعني حقيقت هر چيز در عالم جلوهاي از تجلّيات حق تبارك و تعالي است، قلب انسان بايد به اين باور و يقين برسد كه هيچ موجودي، هيچ شيئي در اين عالم نيست كه حاكي از وجود خداي تبارك و تعالي و جلوهاي از تجلّيات حضرت حق نباشد.
ما نبايد بسم الله الرّحمن الرّحيم را منحصر در اين كنيم كه به عنوان يك سنّت ابتداي هر كار را با ذکر بسم الله الرّحمن الرّحيم آغاز کنيم، هر چند اين کار امر صحيح و مستحب مؤكّد هم هست، اما حقيقت بسم الله الرّحمن الرّحيم فوق اين
-
۴۱۴
مطلب است. اين مطلب نازلترين مرتبه و رشحه از حقيقت بسم الله الرّحمن الرّحيم است، يعني بايد انسان باور كند كه در حقيقتِ همة موجودات عالم تجلّي خداي تبارك و تعالي وجود دارد و همة موجودات عالم مظهري از مظاهر خداي عزّوجلّ است و چيزي در عالم وجود ندارد كه جداي از فعل خدا باشد، پس همه چيز مقرون به ذات خداي تبارك و تعالي و مرتبط با آن حضرت است و ما با ذکر بسم الله الرّحمن الرّحيم ميخواهيم به اين مطلب با زبان خود اقرار و با قلب و باور قلبي خود توجّه پيدا كنيم.
قلب انسان بايد صورت ذكر پيدا كند. باطن و ذات او بايد ذاكر بشود. اين کلام باباطاهر که ميگويد «خوشا آنان كه دائم در نمازند» ناظر به کساني است كه قلبشان قلب ذاكر است، قلبي كه ذاكر باشد در حال خواب هم ذاکر است. براي آن خواب و بيداري فرقي ندارد.
بنابراين نكتة اول در مورد بسم الله الرّحمن الرّحيم اين است که قلب انسان هم بايد ذاکر این ذکر باشد، اگر خدا ميفرمايد «ذکرني عبدي» وقتي بندة من در نماز ميگويد بسم الله الرّحمن الرّحيم مرا ياد ميکند، اين ذكر فقط مجرّد لفظ و لقلقة زبان نيست بلكه خدا نگاه به قلب نمازگزار ميکند، اگر قلب ذاكر باشد و اين بسم الله جوشيده از قلب باشد آن وقت خدا ميفرمايد «ذكرني عبدي»، اما اگر فقط در محدوده لفظ و زبان باشد، و در قلب هيچ تغيير و تحوّل و باوري به تجلي خداوند در همة ممكنات عالم نباشد اينجا نميتوان گفت حقيقت ذكر وجود دارد و قطعاً در چنين موردي خدا نميفرمايد ذكرني عبدي.
«وإذا قال الحمدلله يقول الله: حَمَدَني عبدي واثنی علیّ» وقتي ميگويد «الحمدلله رب العالمين» خداوند ميفرمايد: بندهام من را ستايش کرد و ثنا گفت.
«وإذا قال الرّحمن الرّحيم يقول الله: عظّمني عبدي» وقتي ميگويد الرّحمن الرّحيم خدا ميفرمايد بندهام مرا عظیم شمرد. از اين کلام خداوند معلوم ميشود بين اين عبارت الرحمن الرحیم و آنچه كه در بسم الله الرّحمن الرّحيم آمده فرق
-
۴۱۵
وجود دارد و تکرار در کار نيست. و اين جا در مقام تعظيم خداي تبارك و تعالي قرار دارد.
«و إذا قال مالك يوم الدّين يقول الله: مجّدني عبدي» وقتي ميگويد مالك يوم الدين خدا ميفرمايد بندهام مرا تمجيد كرد. بزرگي و مجد و عظمت و مالكيت من را یاد كرد.
«وإذا قال ايّاك نعبد وايّاك نستعين يقول الله هذا بيني وبين عبدي» وقتي به اين آية شريفه ميرسد كه خدايا فقط تو را عبادت ميكنم و فقط از تو استعانت و مدد ميجويم ميفرمايد اين بين من و بين عبد من است، يك مقدار از اين آيه مال من و يك مقدار مال عبد من است.
«وإذا قال اهدنا الصّراط المستقيم يقول الله: هذا لعبدي ولعبدي ما سأل»(1) وقتي بنده عرض ميكند خدايا ما را به صراط مستقيم خود هدايت كن، خداوند ميفرمايد اين قسمت براي عبد من است و هر چه او از من درخواست کند به او خواهم داد.
پس طبق اين حديث قدسي سورة مباركة حمد تا مالك يوم الدّين مخصوص خداست، نمازگزار بايد به اين نكته توجّه كامل داشته باشد تا بتواند غرق در توجّه به خدا شود. در ايّاك نعبد و ايّاك نستعين بداند بخشي مربوط به خدا و بخشي مربوط به خود اوست و بقیه آيات مختص به عبد است.
1. بحار الأنوار: ج 92، ص 226.
-
۴۱۶
136ـ حقيقت ذکر در روايات
مناسب است در مورد حقيقت ذکر چند روايت بيان نماييم تا توجّه پيدا کنيم حقيقت ذكر چيست؟ حقيقت ذكر مجرّد تسبيح گرفتن در دست و بيان اذکار به شمارش معيّن نيست! بلکه اين مقدّمه است براي رسيدن به حقيقت ذكر قلبي كه قلب و باطن انسان دائماً به ياد خدا باشد و خود را در محضر او ببيند و عالم را جلوهاي از تجليات حضرت حق تبارك و تعالي بداند، اگر به اين مرحله رسيد به مقام ذكر دست يافته است.
در برخي از روايات از خداي عزّوجلّ نقل شده «أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِي»(1) من همنشين كسي هستم كه مرا ياد كند، اين لطف بزرگ خداي تبارك و تعالي به بندهاش است. با اينكه توفيق ذكر را خود او ميدهد، و قلب بنده با عنايت اوست که ذاكر ميشود! اما ميفرمايد وقتي اين قلب موفق به ذكر شد من همنشين او ميشوم، وقتي خدا همنشين بنده شود، دستش با عنايت خدا كار ميكند، فكر، چشم، گوش، زبان و همة وجودش با عنايت حق تبارك و تعالي فعاليت ميكند و اين توفيق بزرگي است كه نصيب برخي از اولياء خاص الهي ميشود كه قلب آنها ذاكر است.
1. کافي، چاپ اسلاميه:ج 2، ص 496.
-
۴۱۷
در حديث قدسي ديگر امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد «قال اللهُ عزّوجلّ: يَا بنَ آدم اُذكُرْني في نَفْسِك اَذكُرْك في نَفْسي» اي فرزند آدم تو در باطن و نفس خود مرا ياد كن، من هم در پيش خود تو را ياد ميكنم. اين ياد خدا آن هم در مرتبة ذات رتبهاش بسيار بالاتر از آن است که خدا نزد ملائكه از انسان ياد كند و اين چيزي است كه عاجز از فهم آن هستيم و نميتوانيم بفهميم كه خدا ما را در نفس خود ياد ميكند يعني چه؟ خدا اين را ميفرمايد تا بتوانيم يک مقدار تصور كنيم كه اين مرتبة بالايي از عنايت حق تبارك و تعالي است.
خدا اگر بخواهد به بندهاي عنايت خاص كند، ميفرمايد آن بندهاي كه بدون اينكه كسي توجّه پيدا كند و بدون اينكه اشارهاي كند تا ديگران متوجه شوند، در درون خود مرا ياد ميكند و خود را در محضر من ميبيند، من هم در نفس و ذات خودم از او ياد ميكنم.
«يابن آدم اُذكُرني في خَلأ اَذكُرْك في خَلأ» در خلوت خود با من مناجات کن من هم در خلوت تو را ياد ميكنم.
«يابن آدم اُذْكُرْني في مَلَأ اَذْكُرْك في مَلَأ خَيْرٌ مِنْ مَلَأک» در ميان مردم مراد ياد کن، مردم را به سوي من دعوت کن، در ميان مردم مرا ستايش و تقديس کن، من هم در ميان يک جمع که از جمع شما به مراتب بهتر است تو را ياد ميكنم.
امام صادق(عليه السلام) در ادامه ميفرمايد: «وقال: ما من عبدٍ ذَكَرَ اللهَ في مَلَأٍ مِنَ النّاسِ إلاَّ ذَكَرَهُ اللهُ في مَلَأٍ مِنَ المَلائِكَة»(1) هيچ بندهاي نيست كه در بين مردم خدا را ياد كند، مگر آنکه خداوند او را در جمع ملائکه ياد ميکند.
امر به معروف و نهي از منكر، تبليغ دين خدا، حضور در مساجد و اقامة نماز به جماعت از مصاديق ذكر خدا در ملأ هستند، كسي که بندگان خدا را هدايت ميكند فرياد خدا را در اجتماع سر ميدهد اين مصداق ذكر خدا در ملأ است و
1. وسائل الشيعه: ج 7، ص 159 و محاسن: ج 1، ص 39.
-
۴۱۸
خداوند متعال چنين بندگاني را در اجتماع عظيم ملائكه كه قابل مقايسه با اجتماع بشري نيست ياد ميكند.
پس توجّه داشته باشيم كه ذكر خدا چقدر اهميت دارد و با ذکر بسم الله الرّحمن الرّحيم كه يكي از مصاديق بزرگ ذكر خداست، ذكر واقعي و قلبي را براي خودمان ايجاد كنيم، انشاء الله.
-
۴۱۹
137ـ بسم الله الرحمن الرحيم ذکر خدا
قال علي(عليه السلام) فرمود:
اِنَّ کُلَّ ما فِي القرآنِ في الفاتحةِ...؛
تمام آنچه که در قرآن است در سوره فاتحه گنجانده شده است.
به نكاتي در مورد بسم الله الرّحمن الرّحيم اشاره نموديم، البته در اين بحث درصدد تفسير سورة حمد نيستيم ولو اينكه بزرگاني كه كتاب اسرار الصّلاة را به رشتة تحرير درآوردهاند گوشهاي از تفسير سورههاي مباركة حمد، توحيد و قدر را بيان كردهاند و ما اگر بخواهيم وارد اين مباحث تفسيري بشويم بسيار به طول ميانجامد. اما به مناسبت بيان اين حديث قدسي كه وقتي بنده ميگويد بسم الله الرّحمن الرّحيم، خدا ميفرمايد «ذکرني عبدي» بندهام من را ياد كرد، نکاتي را بيان نموده و استفاده کرديم که بر اساس اين حديث، بسم الله الرّحمن الرّحيم ذکر است.
بايد اين نكته را هم توجّه داشته باشيم كه خود قرآن كريم به تصريح آيات قرآن ذكر است. حتي وجود مبارك پيامبر به عنوان ذكر معرفي شده است، همه اينها از مصاديق ذكر هستند. با توجّه به اين روايتي كه منسوب به امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه است که فرمودند «إِنَّ كُلَّ ما فِي القرآنِ فِي الفاتحةِ» تمام
-
۴۲۰
معاني، اسرار، دقايق و حقايق قرآن به صورت اجمال و فشرده، در سورة فاتحة الكتاب كه امّ الكتاب است جمع شده و موجود است. يعني سورة حمد تمام معاني و حقايق قرآن را به صورت اجمال در بر دارد.
در ادامه ميفرمايد: «وَكُلَّ ما في الفاتحةِ فِي بسم الله الرّحمن الرّحيم» هر آنچه در فاتحة الكتاب هست در بسم الله الرّحمن الرّحيم آمده است.
«وَكلَّ ما فيه في الباءِ، وكلّ ما في الباءِ في النّقطة وأَنا النّقطةُ تحت الباء» و هرچه در بسم الله هست در باء آن جمع شده و هر چه در باء موجود است در نقطه باء قرار داده شده و من نقطه تحت آن باء هستم. اين روايت در مشارق انوار اليقين(1) و در ينابيع المودّة وجود دارد.
نمازگزار بداند همة معاني و حقايق قرآن در سورة حمد و حقيقت سورة حمد در بسم الله الرّحمن الرّحيم جمع شده است. لذا وقتي به نماز ميايستد نبايد با سرعت آنرا بخواند و عبور کند. بلکه به اين لطايف و اشارات كه در روايات ائمة طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين آمده توجّه كند، در اين صورت حال ديگري پيدا خواهد کرد اگر توجّه پيدا كند، وقتي ميگويد بسم الله الرّحمن الرّحيم، خدا ميفرمايد: ذكرني عبدي، معناي ذکر خدا اين نيست كه فقط اسم خدا را برده، نه! با توجّه به اين روايات مصداق اتمّ ذكر با بسم الله الرّحمن الرّحيم محقق ميشود.
در برخي از روايات آمده است(2) که باء بسم الله اشاره به يكي از صفات و اسماء خداست. در برخي ديگر ذکر شده که اشاره به بهجت الله است، در برخي آمده اشاره به بهاء الله است، همان كه ما در دعاي سحر ماه مبارك رمضان به خدا عرض ميكنيم: «اللّهمّ إنّي اسئلك ببهائك كلّه وكُلّ بهائك بهيّ»، بها يكي از اسماء بزرگ خداست، «سين» اشاره به سناء الله و «ميم» اشاره به مجد الله دارد و در برخي آمده «أنَّ الميمَ دليلٌ عَلیٰ مُلْکِه» ميم اشاره به ملک خداي تبارک و تعالي
1. مشارق انوار اليقين في اسرار امير المؤمنين(عليه السلام): ص 35.
2. کافي، چاپ اسلاميه: ج 1، ص 114.