-
۳۱
6ـ7ـ نماز جامع اسرار همه عبادات
امام باقر(عليه السلام) میفرماید:
أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ العَبدُ عَلَيهِ الصَّلاةُ فَإِن قُبِلتَ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَإِن رُدَّت رُدَّ مَا سِوَاهَا؛(1)
اول چيزي که از بنده مورد محاسبه و سؤال قرار ميگيرد، نماز است؛ اگر مورد قبول قرار گيرد ساير اعمال نيز قبول ميشوند و اگر رد شود غير آن نيز پذيرفته نميشود.
نماز مهمترين عبادت در ميان عباداتي است كه خداوند تبارك و تعالي براي بشر قرار داده، از همين جهت «اسرار نماز» مهمترين اسرار است و شايد نماز جامع اسرار همه عبادات ديگر هم باشد. اين روايت معروف كه در مورد نماز وارد شده است كه روز قيامت اگر نماز انسان مورد قبول پروردگار عالم قرار بگيرد بقية اعمال هم اگر نقص و كاستياي داشته باشد خداوند اغماض ميكند و اگر نماز انسان مورد قبول حق تعالي قرار نگيرد بقية اعمال ولو به نحو كامل و جامع و صحيح انجام شده باشد مورد پذيرش خداوند تبارك و تعالي واقع نميشود. «ان قبلت قبل ما سواها وإن ردّت ردّ ما سواها». دلالت بر اين دارد كه نماز مهمترين
1. فلاح السائل: ص 127.
-
۳۲
عبادت است، انسان عابد با هيچ وسيلهاي مثل نماز نميتواند خداوند تبارك و تعالي را عبادت كند و شايد اينكه در بعضي از روايات وارد شده، خداوند هنگامي که بندهاش به نماز ايستاده نظر خاص به او ميكند و عمل او را به ملائكه نشان ميدهد و به برخي از نمازهاي اولياي خود مباهات ميكند، همة اینها كاشف از اين است كه در نماز اسراري وجود دارد که قابل مقايسه با ساير عبادات نيست و اگر انسان بخواهد در پرستش حق تعالي موفق باشد و حقّ عبوديّت و بندگي را تا اندازهاي كه در توانش هست به جا آورد، هيچ چيز مثل نماز نيست. اساساً در ميان عبادات نماز محبوبترين عبادت نزد خداوند تبارك و تعالي است، هيچ چيزي مثل نماز براي خدا ارزش ندارد و از اين جهت است كه اگر انسان به نمازش اهميت بدهد و در زندگي خود نماز را به عنوان يك ركن اساسي به حساب آورد، اعتبار ويژهاي نزد خداوند تبارك و تعالي پيدا ميكند.
چرا ائمة معصومين(عليهم السلام) اين همه اهل نماز بودند و در زندگي آنها وارد شده است كه در يك شبانهروز هزار ركعت نماز ميخواندند. انسان از نمازي كه به اسرارش توجّه اجمالي داشته باشد لذت ميبرد و موقع نماز بياختيار فکر خود را از همة امور خالي ميكند، به مثابة کسي كه در حال پيدا كردن گمشده خود هست و به او نويد پيدا شدن دادهاند دنبال آن ميرود، ما بايد نمازهايمان اين طور باشد، بايد از خواندنِ نماز لذت ببريم، اصلاً بايد خستگيهاي خود را در نماز برطرف كنيم، ظلمتها و آلودگيهاي دنيوي كه نفس ما را احاطه كرده گرفتاريها، پريشانيها و ناراحتيها را، انسان به بركت يك نماز با شرايط و نمازي كه ولو توجّه اجمالي به اسرار او داشته باشد ميتواند همه را حل كند.
چرا امروز جوانهاي ما در سنين جواني دچار بعضي از ناراحتيهاي روحي و رواني ميشوند؟ چرا ما مشكلات روانيِ خود را با نماز حل نميكنيم؟ ای برادران و ای خواهران؛ آنطوري كه خداوند تبارك و تعالي نسبت به نماز اهميت ميدهد، اگر ما به مقدار يک دهم به آن توجّه كنيم بدانيد بسياري از مشكلاتمان حل ميشود، بزرگان ما معضلات از علوم و مسائل غامض فلسفي را به بركت نماز
-
۳۳
حل ميكردند، روح انسان به وسيله نماز نه فقط از آلودگيهاي گناه و ذنوب بلكه از جهالتها و نادانيها هم دور و مصفّا ميشود و روح مصفّا روحي است كه آرام است و روح آرام روحي است كه ورودش به حقايق علمي بسيار آسان است، روح كدر و داراي ظلمت نميتواند حتي كوچكترين مسائل جزئيِ خودش را حل كند.
بنابراين بايد به نماز اهميت بسيار زيادي بدهيم، مبادا طوري بشود كه پنجاه سال، هفتاد سال از عمرمان بگذرد و خداي نكرده مشمول آن روايتي شويم كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: «وَاللهِ إِنَّهُ لَيَأتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَيُّ شَيءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا»؛(1) چه بسا پنجاه سال بر انساني بگذرد و يك نماز از او مقبول درگاه خدا قرار نگيرد، آن خدايي كه اقلّ قليل و ناچيزترينها را ميپذيرد، آن خدايي كه اين چنين نيست نسبت به امور عبادي بندگان سختگير باشد، اما ما چقدر شقاوت و ظلمت در خود ايجاد كرديم كه آن كريم مطلق چيزي از اعمال و نمازهاي پنجاه ساله ما را قبول نكرده باشد.
بيائيم توجّه كنيم و گذشتة عمر خود را محاسبه كنيم و نسبت به آنچه باقي مانده تلاش کنيم، به کمک لطف و عنايت حق موفق به انجام عباداتي شويم كه مقبول درگاه او است.
1. کافي، چاپ اسلاميه: ج3، ص269.
-
۳۴
8ـ نماز محک ايمان و توحيد
يکي از اهداف خواندن نماز رسيدن به مرتبة خداشناسي است. اساساً اگر يك فردي بخواهد ميزان تديّن و خداشناسي خود را محك بزند و ببيند آيا در زمرة خداشناسان و موحّدان قرار دارد يا نه؟ به وسيله نماز خود را امتحان كند، ببيند دلبستگي و دلدادگي او به نماز چقدر است؟ آيا وقتي كه نماز او در حال تمام شدن است خوشحال ميشود كه نماز تمام شد تا سراغ كارهاي ديگرش رود يا اينكه نه، افسوس ميخورد از اينكه راز و نياز من با خدا تمام شد و نميدانم آيا بعد از اين، موفق به اين نيايش هستم يا نه؟ نماز بهترين وسيله است كه انسان بتواند مراتب توحيد را در خود ببيند، آن مراتبي كه بزرگان براي توحيد گفتهاند؛ توحيد ذاتي، توحيد صفات، توحيد اسماء، توحيد افعالي، تمام اينها را انسان با نماز ميتواند محك بزند و بررسي كند.
غايت نماز اين است كه انسان منقطع از همة امور دنيا شود و جمال مطلق حق را شهود كند، براي نماز يك سري امور سطحي و احكام ظاهري از قبيل وضو، اركان و شرايط نماز، به عنوان نازلترين شرايط مطرح است که انسان بايد رعايت کند.
-
۳۵
اما علماي بزرگ اخلاق و عرفاي ما تصريح كردهاند به اينكه آنچه كه در موارد ديگر به عنوان جهاد اكبر و جهاد با نفس به حساب ميآيد، در خصوص عبادت خداوند تبارك و تعالي جهاد اوسط است. يعني بعد از رعايت مراتب ظاهري در نماز، نوبت ميرسد به جهاد مستمر انسان با نفس خود، زدودن شهوات از نفس، از بين بردن آلودگيها و غفلت و تاريكيها، يعني آنچه كه غير خداست از نفس خود دور كند كه كار بسيار بسيار مشكل و شايد براي امثال ما محال باشد.
اما آنچه كه هست اين است كه جهاد اكبر يك مرتبة بالاتر از جهاد مستمر با نفس است، آنجا كه انسان عقل و درك و علم خودش را نيز كنار بگذارد و آنچه كه هست ايمان و عشق محض به حق تبارك و تعالي باشد. نگويد نماز ميخوانم چون علم به امر خدا نسبت به نماز دارم كه آن هم مرحلة خوبي است، اما بايد بگويد نماز ميخوانم چون عاشق راز و نياز با خدا هستم و ايمان كامل به خداي تبارك و تعالي دارم، ميخواهم با او مناجات كنم كه از اين تعبير ميكنند به غلبة ايمان و عشق بر عقل.
انسان با آن حالت باور باطني و ايمان قلبي كه دارد، در برابر خداوند تبارك و تعالي بايستد، نماز نياز ضروريِ يك انسان عاشق نسبت به حق تبارك و تعالي است. چرا سفارش شده كه هر وقت انسان مواجه با مشكلي شد ولو مشكلترين امور عالم، دو ركعت نماز بخواند؟ چون با آن دو ركعت نماز ارتباط وثيق و عميق با حق تبارك و تعالي پيدا ميكند.
در روايات اين چنين وارد شده كه وقتي انسان در نماز با قلب خود اقبال به حق تبارك و تعالي پيدا ميكند، خداوند هم به او نظر و اقبال ميكند و متکفل همة امور او ميشود؛
در خـدا گـم شـو كمـال اين است و بس گم شدن گم كن، وصال اين است و بس اگر انسان همه چيز خود را در حال نماز، خدا و خدا و خدا قرار بدهد و
-
۳۶
براي قرب به خدا، براي شهود جمال حق تبارك و تعالي نماز بخواند، اين نماز معراج او به سوي حضرت حق ميشود.
اميدوارم كه خداوند متعال دلهاي ما را مصفا به عبادت خود کند و به وسيلة نماز ابواب معرفت خود را به روي همة ما باز بفرمايد و همه ما بيش از گذشته از نماز لذت ببريم.
-
۳۷
9ـ نماز سير به سوي حق
يكي از نكاتي كه انسان نمازگزار بايد به آن توجّه كند اينست كه بداند نماز سفري است به سوي حق تبارك و تعالي، با نماز انسان از اين عالم، از موجودات عالم، از دنيا و آنچه در اوست، از اين كثرات و ظلمتها جدا ميشود، سير او به سوي خدا آغاز ميشود و در پايان نماز با به دست آوردن سرماية بسيار عظيمي از نورانيت، توحيد و شهود مجدداً به همين عالم برميگردد و با خطاب «السّلام علينا وعلی عباد الله الصالحين» توجّه به بندگان صالح ميكند و اگر دقيقتر و عميقتر بخواهيم اين سفر را تبيين كنيم، عرفا و فلاسفه چهار سفر را براي انسان سالك تصوير و بيان كردهاند كه ميتوان اين چهار سفر را در نماز یافت.
اولين سفر «سفر من الخلق إلي الحق» سفر از خلق است، يعني انسان از نفس خود و دنيا جدا شود و به سوي خداوند تبارك و تعالي سير كند و آغاز اين سفر با نيت است، كه به قصد قربت و امتثال امر خدا به نماز ميايستد. سفر دوم «سفر من الحقّ إلی الحقّ بالحقّ»، سفر در خودِ حق است، سفر در اسماء و صفات خداست، آنجا ديگر انسان کاملاً منقطع از خلق و كثرات است و در وحدت سير ميكند، سيري كه انتها ندارد، سيري كه در آن به برخي از اسماء و صفات خدا
-
۳۸
ميتوانيم پي ببريم، به عظمت خدا، بزرگي و قدرت خدا، علم و حكمت خدا، رحمانيت و رحيميت خدا، مالكيت خدا، و خدا را تسبيح و تقديس کرده و او را تحميد ميكنيم، سير در حق اشتغال به اسماء و صفات خداست، يعني انسان وقتي به اين مرتبة دوم ميرسد بايد آن اوصاف دنيويه، اوصاف مذمومه و خصلتهاي ناپسند را به يكباره كنار بگذارد، اين كه در روايات وارد شده اگر كسي نماز را با شرايطش بخواند از جميع گناهان پاك ميشود، سرّش همين است كه اگر انسان شرايط نماز را رعايت کند، از همة آلودگيها پاك ميشود و متخلّق به اسماء و صفات الهيه میگردد، لذا بعد از هر نماز اين انسان مثل کسي ميشود كه تازه از مادر متولد شده و پاك است، اين چنين نيست كه فكر كنيم مسئله يك مسئلة اعتباري و قراردادي است، خداوند فرموده باشد اگر كسي نماز خواند من نامة اعمال و گناهانش را پاك ميكنم، گر چه اين هم به حسب ظاهر قابل توجيه است، اما واقعيت اين است که حقيقت نماز و اين سير دومي كه انسان در نماز پيدا ميكند، موجب ميشود انسان تخلّق به اسماء و صفات الهيه پيدا كند و متخلّق به اوصاف خداوند تبارك و تعالي شود.
در اينجا امام خميني رضوان الله تعالي عليه نكتهاي دارند ـ چون بسياري از عرفا معتقدند كه وصول به حق تبارك و تعالي در پايان سفر اول است، اما نظر شريف امام در كتاب مصباح الهداية(1) اين است ـ كه با پايان سفر دوم اين وصول تحقق پيدا ميكند.
سفر دوم اتصاف به اوصاف حق تعالي و وصول به افق اعلي است. باز اين نكته در کلام عرفا هست كه سفر اول وصول به افق مبين است كه يك مرحله پائينتر و نازلتر از افق اعلي است، در سفر دوم انسان به افق بسيار بالاتري صعود ميكند و مجدداً در سفر سوم از وحدت به كثرت برميگردد، «من الحقّ إلی الخلق» و شهادت به توحيد و نفي غير خدا و رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) ميدهد
1. مصباح الهداية، ص 87 ـ 90.
-
۳۹
و در سفر چهارم «من الخلق إلی الخلق بالحقّ» با ديد وحدت رو به کثرت و همة بندگان صالح خدا ميكند.
ببينيد اين منازل و اسفار اربعه، تماماً در اين عبادت جمع است، آيا سزاوار نيست كه ما اين عبادت را درست انجام بدهيم، آيا سزاوار نيست كه ما واقعاً به خود آئيم و بگوئيم اين سرمايهاي را كه خدا در اختيار ما قرار داده ضايع نكنيم و از آن درست استفاده كنيم، هر روز نماز خود را با روزهاي قبل مقايسه كنيم ببينيم اين نماز چه مزيّتي داشت، بزرگان فرمودهاند و همينطور هم هست، برای اولياي خدا در هر نمازي ابوابي گشوده ميشود، در هر نمازي حكمتهايي بر قلب و ديدگان و لسان آنها جاري ميشود، قدر نماز را بدانيم و از خدا بخواهيم قدر نماز را در دل و قلب و نفس ما قرار بدهد.
-
۴۰
10ـ نماز راه رسيدن به يقين
وَاعْـبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ؛(1)
پروردگارت را عبادت کن تا يقين تو را دريابد.
خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم ميفرمايد: «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» خطاب ميكند به رسول مكرّم اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) كه پروردگارت را عبادت كن تا براي تو يقين حاصل شود، گر چه بر حسب روايات مفسّران يقين را بر معناي موت هم تطبيق دادهاند اما منافاتي ندارد. ما هم همين معنا را بپذيريم و در عين حال بگوئيم يكي از نكاتي كه از آية شريفه استفاده ميشود اين است كه نماز بهترين وسيله براي رسيدن انسان به مرحلة يقين است. مرحلهاي كه ايمان انسان من جميع الجهات، آن مقداري كه براي او مقدور است محقق شود، مرحلة يقين بر حسب آنچه كه در روايات وارد شده، فوق مرتبة تسليم و تفويض و فوق اصل ايمان است.
روشن است كه اين آية شريفه اختصاصي به وجود مبارك پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)
1. سوره حجر: آيه 99.