-
۳۸۱
122ـ تأثير مضاعف قرائت قرآن در نماز
رسول اکرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود:
قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ فِي الصَّلَاةِ أَفْضَلُ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فِي غَيْرِ الصَّلَاة؛
قرآن خواندن در نماز برتر از خواندن قرآن در خارج از نماز است.(1)
نمازگزار قطع نظر از مسئله نماز بايد توجّه داشته باشد كه قرائت قرآن موضوع بسيار مهمي است كه در آيات و روايات تأکيد بر آن شده است و آثار فراواني دارد كه وقتي اين قرائت قرآن در نماز صورت بگيرد آن آثار مضاعف و بلكه چند برابر ميشود. در روايات وارد شده بهشت مشتاق ورود قاريان قرآن است.
حال اگر نمازگزار قرآن را در ضمن نماز قرائت کند اشتياق بهشت مضاعف ميشود، يا در روايات آمده كسي كه قرآن ميخواند ملائكه براي او استغفار ميكنند، اين فرد وقتي قرآن را در نمازش بخواند استغفار ملائكه براي او مضاعف ميشود.
اگر در روايات وارد شده كسي كه قرآن ميخواند خدا به نظر رحمت به او
1. بحار الأنوار، چاپ بيروت: ج 89، ص 19.
-
۳۸۲
مينگرد «إِنَ الْمُؤْمِنَ إِذَا قَرَأَ الْقُرْآنَ نَظَرَ اللهُ إِلَيْهِ بِالرَّحْمَة»(1) خدا اگر يك آن نظر رحمت به کسي بكند، اين فرد بيمه خواهد شد. حال اگر اين قرآن در نماز خوانده شود، نمازي كه خود سبب جلب نظر خداي تبارك و تعالي است، اين قرآن اگر در آن باشد چه آثاري در پي خواهد داشت؟ در روايات وارد شده است كه اگر انسان يک آيه از قرآن را بخواند خدا ثواب صد شهيد به او ميدهد، اگر يك سوره را بخواند ثواب يك نبيّ مُرسل به او ميدهد، در مقابل هر حرفي از آيات نوري را در صراط قرار ميدهد، حال چنانچه اين قرائت قرآن در نماز قرار بگيرد چه مقدار آثار بر آن مترتب ميشود؟ لذا نمازگزار بايد از قبل آگاهي و توجّه به اصل قرائت قرآن داشته باشد.
قبلاً بیان شد يكي از اموري كه سبب تعظيم قرآن ميشود توجّه انسان به مطالب قرآن كريم است. قرآن مطالب متنوّع و مختلفي دارد، اولاً كتاب هدايت است، ثانياً براي همة طبقات بشر از عامي و عارف و عالم، مفيد و مؤثر است، و هر طبقهاي به اندازة ظرفيت و استعداد خود از حقيقت قرآن بهره ميگيرد. ثالثاً اين كتاب «هُدیً لِلمُتَّقِين» است سبب ميشود كه انسان رذايل و آلودگيهاي اخلاقي را از خود دور كند و هدايت شود. قرآن كفارة گناهان است، يعني همين كه آيهاي از آيات قرآن را با توجّه بخواند آلودگيهاي باطني او برطرف ميشود و نورانيّت پيدا ميكند.
مطلب چهارم كه در قرآن كريم وجود دارد، بيان سرگذشت و قصص انبياء گذشته است، برخي خيال ميكنند ذكر اين قصص براي آن است كه خداي تبارك و تعالي خواسته تاريخ را نقل كند، در حالي كه وقتي خدا به پيامبر ميفرمايد: «واذكر عبدنا»، و نام انبياء گذشته را ميبرد، براي اين است که با ذکر اين قصص در درجة اول پيامبر و در درجة بعد امت آن حضرت را مورد تعليم قرار دهد، با استفاده از اين قصص ميتوان بندگان را تربيت نمود.
1. جامع الأخبار: ص 39.
-
۳۸۳
چرا كه در اين قصص معارف فراواني وجود دارد، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد حقّ تلاوت اينست كه وقتي به قصهاي از قصص قرآن ميرسيم از آن عبرت بگيريم، عبرت فقط پند اخلاقي و تربيتي نيست، امام خميني رضوان الله تعالي عليه ميفرمايند(1) در قصص قرآن به قدري معارف و تعليمات و تربيتهاي ربوبي است كه عقل متحيّر از آن است، اين تكرارهايي كه در آيات وجود دارد، اولاً در باب تزكيه و تعليم و تربيت مطلوب است و ثانياً اگر خوب دقّت شود حقيقتاً تكراري در کار نيست، چون در هر جايي يك مطلب عميقتر و نکتهای عرفاني و اخلاقي وجود دارد.
بنابراين، باید قصص قرآن را مورد توجّه قرار داده و از آن استفاده كنيم، براي سير و سلوك انسان توجه به قصص انبياء بسیار مهم است، در داستان حضرت ابراهيم كه ميفرمايد «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً»(2) انسان سالك از اين آية شريفه ميتواند بفهمد كه براي سير و سلوك الي الله بايد از منتهاي ظلمت طبيعت شروع كند تا به خداي تبارك و تعالي برسد.
1. آداب نماز: ص186.
2. سوره انعام: آيه 76. -
۳۸۴
123ـ تعظيم قرآن، توجّه به محتواي آن است
يكي از مطالبي كه در قرآن كريم وجود دارد بيان احوال كفّار و منكرين، و کساني است كه آيات خدا را تکذيب ميكنند. و در مقابل بيان احوال متّقين، ابرار، نيكان، محسنين و کساني است كه آيات الهي را تصديق ميکنند. خداوند به وضوح سرانجام و عاقبت کار آنها را بيان ميفرمايد. فرعونها، نمرودها، قارونها، شدادها، اصحاب فيلها، چه گرفتاريهايي پيدا كردند و ميكنند، و در مقابل چه سرنوشتي در انتظار اهل ولايت است. يكي از مطالب قرآن ذکر احوال معاد و براهين اثبات آن است واينکه كيفيت عذاب اخروي به چه نحو است؟ كيفيت بهشت، و جهنّم، حالات اهل سعادت و درجات آنها در قرآن ذكر شده است. قبلاً در تفسير آية شريفه «الّذين آتَيْنَاهُمْ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ» اين روايت از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه حضرت فرمودند حقّ تلاوت اينست:
«هُوَ الْوُقُوفُ عِنْدَ ذِكْرِ الْجَنَّةِ وَ النَّار» آنگاه که آيهاي از آيات بهشت را ميخوانند توقف كنند، و از آن با سرعت نگذرند و با دقت و تفکر در اين آيات از خدا درخواست کنند بهشت را نصيب آنها نمايد و وقتي به آيات جهنم آن عذاب سخت اخروي كه تصوّرش هم براى ما محال است برخورد مىکنند، به
-
۳۸۵
خداي تبارك و تعالى پناه ببرند.
در قرآن براهين اثبات خدا، توحيد و صفات او به صورت مفصّل ذكر شده است. بنابراين معناي تعظيم که ادب اول قرائت قرآن ميباشد اينست كه قاري به محتواي اين كتاب الهي توجّه داشته باشد، هيچ كتابي در عالم محتواي قرآن را ندارد. كتابي است كه مطالب و حقايق هستي را از ازل تا به ابد براي بشر ذكر كرده و در همة ابعاد، كتاب سعادت و هدايت است. بشر هيچ كتابي را كاملتر و جامعتر از قرآن كريم نميتواند پيدا كند. نه تنها قرآن، بلكه سورهاي به جامعيت يك سوره و حتي آيهاي به مثابه يك آيه قرآن نميتواند پيدا کند. امير المؤمنين صلوات الله عليه ميفرمايند: «الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّيَاطِينُ» خانهاي که در آن قرآن خوانده و ذكر خدا در آن انجام ميشود بركتش زياد ميگردد، ملائكه در آن خانه حضور يافته و شياطين از آن دور ميگردند، هر آنچه كه منشأ بسياري از گرفتاريهاي يك خانه از نظر معنوي است، تماماً از آنجا برطرف ميشود.
«وَ يُضِيءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِيءُ الْكَوَاكِبُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ» اين خانه نزد اهل آسمان روشن و نوراني است همان طور كه ستارگان براي اهل زمين روشن هستند.
«وَإِنَّ الْبَيْتَ الَّذِي لَا يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ لَا يُذْكَرُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّيَاطِين»(1) در مقابل، خانهاي كه در آن قرآن خوانده نميشود و ذكر خدا انجام نميگيرد، بركت از آن خانه ميرود، ملائكه در آنجا حضور نمييابند و براي اهل آن خانه استغفار نميكنند، بلکه شياطين در آنجا حضور پيدا ميكنند. لذا در خانهاي كه قرآن خوانده ميشود آرامش وجود دارد و داراي نورانيّت و اميد و صفا است، در حالي که منزلي كه در آن قرآن قرائت نميشود، اين اميد و صفا و نورانيّت و رحمت وجود ندارد بنابراين مؤمنين بايد توجّه كنند كه از قرائت قرآن غافل نباشند.
1. کافي، چاپ اسلاميه: ج 2، ص 610.
-
۳۸۶
124ـ قرآن کتاب تعليم است
يكي ديگر از آداب قرائت قرآن اينست كسي كه قرآن را تلاوت ميكند، آن را براي خود كتاب تعليم بداند. توجّه داشته باشد خداي تبارك و تعالي قرآن را کتاب تعليم قرار داده و براي تعليم آن به بشر بهترين بندگانش را فرستاده است. و اين جهت بسيار مهمي است، اگر ما بخواهيم قرآن را فقط براي ثواب و اجري كه دارد قرائت کنيم، يا به برخي از جنبههاي ادبي آن مثل فصاحت و بلاغت بپردازيم، از هدف اصلي قرائت قرآن که تعليم است باز ماندهايم، قرآن كريم در آيات متعددي به اين مطلب که کتاب تعليم است تصريح فرموده است. در آيه 151 سورة مباركه بقره ميفرمايد: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» يكي از وظايف فرستاده خدا تعليم كتاب به مردم است، يعني قرائت قرآن مقدمه است بر اينكه انسان از مقاصد اصليِ خداي تبارك و تعالي در قرآن كريم آگاه بشود. در آيه 164 سورة آل عمران ميفرمايد: «لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» نكتة قابل توجّه اينست كه اين جنبه تعليمي مربوط به همة كتب آسماني است و در برخي ديگر از آيات قرآن به اين معنا
-
۳۸۷
اشاره شده، در آية 48 از سورة آل عمران ميفرمايد: «وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ» ـ مسئلة تعليم ـ علاوه بر قرآن، در تورات و انجيل واقعي هم همينطور است.
پس قاري قرآن بايد توجّه كند كه قرآن كتاب تعليم است و انسان بايد از طريق قرآن به درياي علم و حقايق هستي برسد. نكتة بسيار دقيقي را امام رضوان الله عليه(1) توجّه كردهاند و آن اينست كه بحث از تعليم به بيان جهات ادبي قرآن يا به بيان شأن نزول آيات و يا اختلاف قراءات منحصر نميشود. بحث تعليم قرآن مربوط به اينست كه خداي تبارك و تعالي ميخواهد به وسيلة هر آيه انسان را به آن مقصود بزرگي كه از آن آيه اراده فرموده هدايت نمايد. سپس امام با بيان گلايهاي پرده از يک حقيقت برميدارد و ميفرمايد ما بايد تصريح كنيم كه مفسرين بزرگ باب تعليم را به روي مردم باز نكردند و بالاتر از آن فرمودهاند: من نميتوانم بپذيرم كه تا كنون براي قرآن تفسيري نوشته شده باشد، امام خمینی; در عين اينكه نسبت به تفاسير بزرگان كمال احترام و اعتناء را دارند و براي آنها و تلاشي كه انجام دادهاند دعا ميکنند، اما ميفرمايند به نظر ما اينها تفسير نيست چون تفسير شرح مقاصد كتاب است و مفسّر بايد مقصود از نزول آيات را بيان كند نه سبب نزول آيات را! و لذا تأکيد مينمايد در هر آيهاي بايد ديد جنبة اصلي تعليمي آن، يعني آنچه كه مدّ نظر معلّم اول و آخر كه خداي تبارك و تعالي است چه ميباشد؟
به نظر شريف امام جنبة اصلي و تعليمي تمام آيات، هدايت و گشوده شدن راهي براي سير و سلوك الي الله است. بنابراين مفسّر بايد حتي الإمکان تمام اين جهات عرفاني و تربيتي را از دل آيات بيرون بياورد، کما اينکه در قضية حضرت آدم و حوا، و جريان شيطان و اخراج آنها از بهشت و ورودشان بر زمين، معارف و مواعظ بسياري وجود دارد كه اگر انسان بخواهد نفس خود و معايب آن را
1. آداب نماز: ص 192.
-
۳۸۸
بشناسد و با شگردهاي ابليس آشنا و دامهاي او را درست تشخيص بدهد از همين آيات به خوبي ميتواند استفاده كند.
مفسّري كه از جهات عرفاني و تربيتي و اخلاقي غافل باشد، از مقصود اصليِ قرآن غافل است. پس قاري قرآن بايد به اين ادب تلاوت که توجّه به جزء تعليمي قرآن است عنايت داشته باشد و هنگام قرائت قرآن همّ او پايان رساندن قرائت نباشد بلکه در آيات تدبّر و تفقّه نمايد و به نکات اخلاقي و عرفاني و تربيتي آن توجّه کند.
-
۳۸۹
125ـ آداب تلاوت رفع موانع و حجابها (خودبيني ـ افکار باطل)
يكي از آداب تلاوت قرآن رفع موانع استفاده از قرآن و از ميان برداشتن حجابها و پردههايي است كه مانع از رسيدن انسان به حقايق قرآن ميشود. اين بحث را امام خمینی رضوان الله تعالي عليه در كتاب آداب الصّلاة(1) با عبارات بسيار پرنغز و پرمغز مورد توجّه قرار دادهاند. يكي از اين موانع حجاب خودبيني است که موجب توقف فرد در رسيدن به حقايق ميشود. اگر كسي خود را محصور در يك علم نمايد و به قرآن كريم هم فقط از منظر همان علم نگاه كند، اين يك نوع خودبيني است که بين او و بين قرآن حجاب ميافکند.
اگر اديب فكر كند قرآن فقط منحصر و محصور در جهات ادبي است، اگر فقيه فكر كند قرآن منحصر در جهات فقهي است، اگر فيلسوف فكر كند قرآن منحصر در بيان حقايق فلسفي است، هيچ گاه به حقيقت يك آيه هم نميرسند، چه رسد به حقيقت قرآن. هيچ عالمي نبايد خود را در هيچ رشته علمي محصور كند. يكي از آموزههاي بزرگ قرآن اينست كه هيچ عالمي، در هر مرتبه علمي كه
1. آداب نماز: ص 195.
-
۳۹۰
باشد حتي انبياء در مرتبة نبوت نبايد از طلب ازدياد و افزونيِ علم غافل باشد.
خدا به پيامبر بزرگ ما ميفرمايد: «وَقُلْ رَبِّ زِدْني عِلْمًا»(1) پيامبري كه بين موجودات عالم در اعلي مرتبه علم قرار دارد، اما اينقدر باب علم و حقيقت علم در نزد خداي تبارك و تعالي بينهايت، وسيع و گسترده است كه به همين پيامبر هم امر ميکند که از خدا طلب افزايش علم كند.
در نتيجه هنگام قرائت قرآن بايد اين دعا مورد نظر ما باشد تا خداوند به افراد عادي هم در حدّ ظرفيت وجودي آنها اين علم را افاضه كند.
در قضية حضرت موسي و خضر، حضرت موسي با اين كه داراي مقام بزرگ نبوّت بود، اما به آن حد و مرتبه از مقام و علم هيچ گاه قناعت نكرد. لذا وقتي با حضرت خضر(عليه السلام) مواجه شد و وي را يك شخص كامل ديد، با تواضع تمام اجازه خواست از علم او بهرهمند شود. «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِي مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»(2) و از خضر درخواست کرد آنچه را که ميداند، تعليمش نمايد و از رشد و آگاهي و علمي كه واجد است او را بهرهمند کند. پس اولين حجابي كه لازم است انسان برطرف نمايد، کنار گذاشتن خوديت اوست. وقتي در محضر قرآن كريم قرار ميگيرد خود را مواجه با علوم بيكران و درياهاي متعدد از علوم ببيند و فكر نكند كه اين كتاب بزرگ محصور و منحصر در يك علم است.
ما در برخي از روايات هم داريم: «مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيُثَوِّرَ الْقُرْآن»(3) كسي كه دنبال علم است قرآن را شخم بزند، يعني در آيات قرآن جستجو و كاوش كند و دنبال اين باشد كه با هر آيه دري از علم را به سوي خود باز كند، کلمة علم در «مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ» فقط مقصود علم آخرت نيست، بلکه شامل هر آنچه ميشود كه از حقيقت علم برخوردار است. پس كسي كه قرآن را ميخواند بايد اين ادب را
1. سوره طه: آيه 114.
2. سوره کهف:آيه 66.
3. مجمع البحرين، ج 3، ص 238.