pic
pic
  • ۲۹۱

    91ـ سرّ شهادت به ولايت اميرالمؤمنين(ع)

    اشهد أنّ علياً ولي الله


    در پاسخ به اين سؤال كه چه ارتباطي بين شهادت به رسالت با شهادت به توحيد و نيز چه ارتباطي بین این شهادتها و نماز وجود دارد، بیان نمودیم که اساساً راه توحيد واقعي و اينكه انسان حقيقتاً موحّد باشد اينست كه شهادت قلبي و لساني به نبوّت پيامبر ختمي مرتبت داشته باشد. نمازگزار بايد در اين مسيري كه به عنوان نماز طي مي‌كند که يك سفر معنوي و معراج روحاني است، بداند آنقدر ضعيف و عاجز و ناتوان است كه نمي‌تواند اين راه را به تنهايي طي كند. بايد متمسّك و متوسّل به انواري شود كه سالك إلي الله بوده و اين راه را طي كرده‌اند، ما با شهادت به رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) خود را تقويت کرده و نورانيت پيدا مي‌كنيم تا بتوانيم قابليت حضور را در محضر ربوبي خداي تبارك و تعالي پيدا كنيم.

    این مطلب مهم که روايات فراوان در كتب روايي بر آن گواه است كه عبادات بدون ولايت اميرالمؤمنين و اولاد او ارزشي ندارد، فقط مجرّد يك اعتبار و قانون نيست! كسي فكر نكند اين صرفاً يك قانون است كه خدا قرار داده و فرموده اگر

  • ۲۹۲

    كسي ولايت را نپذيرد نمازش مورد قبول نيست، بلکه اين بيانگر يك حقيقت و واقعيّت تکويني است و آن واقعيت اينست كه انسان بدون ولايت نمي‌تواند خدا را عبادت كند.

    بدون امامت و ولايت عليّ ابن ابيطالب و اولاد او لياقت و صلاحيّت و قابليّت عبادت خداي تبارك و تعالي را ندارد. همانطور كه بدون شهادت بر رسالت پيامبر نمي‌تواند تقرّب به خداي تبارك و تعالي پيدا كند.

    در آن روايت معروف، امام باقر(عليه السلام) به محمّد بن مسلم مي‌فرمايند:(1) امامان جور و پيروان آنها از دين خدا دور و جدا هستند، خودشان گمراهند و ديگران را هم گمراه كردند. اعمالي كه انجام مي‌دهند مثل خاكستري است كه در يك روز طوفاني با وزيدن باد شديد متفرق مي‌شود.

    سپس حضرت باقر(عليه السلام) مي‌فرمايند: اگر كسي تمام شب‌ها را به عبادت سر كند و تمام روزها روزه بگيرد و همه اموالش را در راه خدا صدقه بدهد و تمام سال‌هاي عمرش به حج برود، اما معتقد به ولايت وليّ الله نباشد، اين اعمال هيچ ارزشي نخواهد داشت، چرا؟ براي اينكه حقيقت عبادت بدون ولايت تحقق پيدا نمي‌كند، انسان ضعيفي كه قلبش هزاران آلودگي دارد و وجود او با هزاران ضعف همراه است، چگونه مي‌خواهد تقرّب به خدا پيدا كند، و اساساً با این وضع چه نسبتي با خدا دارد؟ اين كجا و خدا كجا؟

    بايد بين آن موجود بي‌نهايت عظيم و اين ضعيف ذليل يك انواري واسطه باشد كه اين انسان ضعيف با تمسّك به آن انوار بتواند خود را متصل به خداي تبارك و تعالي كند. اينها وسائط الي الله هستند، نفهميدند و نبايد هم بفهمند آن كوردلاني كه حقيقت ولايت را نچشيده و اين معارف عظيم را درك نكردند و از دنيا رفتند و با انکار ولايت خود را گرفتار عقوبت و عذاب الهي کردند.

    اين مطلب كه عبادت بدون ولايت قابل قبول نيست يك مطلب برهاني است،


    1. کافي، چاپ اسلاميه:‌ج 1، ص 184.

  • ۲۹۳

    برهان فلسفي بر آن قائم است، مصاديقش را هم روايات و ادلة نقلي براي ما بيان كرده‌اند، و از اینجا می‌توان این نتیجه روشن را گرفت که هركس اعتقادش به رسالت پيامبر اكرم و ولايت بيشتر باشد، عباداتش از ثواب بيشتر برخوردار و خود نيز داراي اجر و قرب بیشتری نزد خداي تبارك و تعالي خواهد بود. شهادت به ولايت امير المؤمنين(عليه السلام) يكي از مستحبّاتي است كه در اذان ـ به عنوان ذكر مطلق ـ بايد ذكر شود و در روايات آمده كه اگر كسي به توحيد و رسالت پيامبر شهادت داد، حتماً به ولايت امير المؤمنين(عليه السلام) هم شهادت دهد.(1) انشاء الله خداوند همة ما را اهل ولايت قرار بدهد.


    1. احتجاج: ج1، ص230.

  • ۲۹۴

    92ـ نقش ولايت در قبولي اعمال

    يکي از رواياتي که دلالت مي‌کند بر اينکه بدون تمسّك به رسالت و ولايت اساساً توحيد كامل نيست و تحقّق پيدا نمي‌كند. بدون مصاحبت و همراهي كامل‌ترين موجودات عالم امكان تقرّب به خداي تبارك و تعالي نيست. روايتي است که مرحوم كليني از امام باقر(عليه السلام) ذكر كرده‌اند: محمّد بن مسلم مي‌گويد(1) «سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ‏ كُلُّ مَنْ دَانَ الله‏ عَزَّوَجَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ‏ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللهِ‏ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ» هر كسي كه بخواهد از راه عبادت به خدا تقرّب پيدا كند و نفس خود را در اين راه به زحمت و تلاش بيندازد، در حالي كه امامي از ناحية خدا به عنوان حجّت و حبل الله و واسطة فيض بين خدا و بشر نداشته باشد، تلاش او بي‌فايده‌ و غير مقبول است «‏وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ» چنين فردي گمراه و در همه امور متحير و سرگردان است.

    مسئلة امامت و ولايت فقط يك امر سياسي يا يك امر اجتماعي كه مربوط به حكومت باشد نيست! دايرة ولايت ائمه معصومين(عليهم السلام) اينقدر وسيع است كه حتي عبادت‌هاي شخصي افراد را هم دربر مي‌گيرد. بر حسب اين روايت و روايات


    1. کافی، چاپ اسلامیه، ج 1، ص 183.

  • ۲۹۵

    متعدد ديگر به هيچ وجه کسي که ولايت اهلبيت را نپذيرفته و نور ولايت در قلب او وجود نداشته باشد، قدرت عبادت خداي تبارك و تعالي را ندارد بلکه قابليت ندارد تقرّب به خدا پيدا كند و موحّد واقعي باشد و بر اثبات اين مسئله علاوه بر روايات، برهان عقلي هم دلالت وجود دارد که در جاي خود علماي بزرگ آن را اقامه كرده‌اند. وقتي به نماز مي‌ايستيم به خود نگاه كنيم ببينيم ميزان اعتقاد ما به ولايت چه اندازه است؟ چه مقدار ولايت ائمة معصومين(عليهم السلام) وجود ما را فرا گرفته؟ و نور ولايت قلب ما را احاطه كرده؟ به روشني مي‌توان گفت هر مقدار انسان در اين دايره قوي‌تر باشد، در دايرة عبادت قوي‌تر است.

    در زمان حاضر که زمان غيبت كبري است هر انساني كه تولّي و اعتقادش نسبت به وجود مقدس امام زمان(عج) بيشتر باشد و ارتباط قلبي او با آن حضرت قوي‌تر باشد نه فقط ارتباط لفظي و لساني، نه فقط دعاي تعجيل را بر زبان جاري كند بلكه حقيقتاً در عمق قلب و روحش معتقد باشد به اينكه واسطة فيض خدا آن حضرت است و همة عناياتي كه به بشر مي‌شود از طريق اوست. هر مقدار اين ارتباط قوي‌تر باشد عبادات ما قوي‌تر و امكان تقرّب ما به خدا بيشتر است.

    در ادامه روايت امام باقر(عليه السلام) نسبت به افرادي كه امامت و ولايت را قبول ندارند مي‌فرمايند «وَاللهُ شَانِئٌ‏ لِأَعْمَالِهِ‏ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا»، خدا اعمال اين افراد را اصلاً قبول ندارد و به گوسفندي مي‌مانند كه از گله و چوپان جدا شده است. انساني كه ولايت اهلبيت(عليهم السلام) را نپذيرد در غير مسير انسانيت قرار مي‌گيرد.

    انشاء الله خداوند نور ولايت را در قلوب ما هرچه بيشتر قرار بدهد.

  • ۲۹۶

    93ـ شهادت به رسالت و ولايت روح عبادات است

    بعليّ قامت الصّلاة؛

    به (وجود مبارک) علي نماز برپا شد.(1)


    در مورد شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب صلوات الله عليه بايد گفت گرچه در شهادت بر رسالت، شهادت به ولايت و در شهادت بر ولايت، شهادت به رسالت هم هست، اما چون حقيقت رسالت با وصايت و ولايت امير المؤمنين صلوات الله عليه تکميل و اتمام شد، نمازگزار بايد در اين سفر معنوي توجّه خاص به اين مطلب داشته باشد.

    ما فعلاً وارد اين بحث فقهي نمي‌شويم که آيا شهادت به ولايت عليّ ابن ابيطالب «جزءِ وارد» در اذان و اقامه هست يا خير؟ اين در جاي خودش در كتب فقهي مورد بحث قرارگرفته است.. اما روشن و بديهي است كسي كه اقرار لساني و اعتقاد قلبي به ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) که تکميل دين و اتمام رسالت به آن است نداشته باشد، نماز او به هيچ وجه نمي‌تواند نماز واقعي باشد!


    1. اسرار العبادات و حقيقة الصلاة: ص23.

  • ۲۹۷

    در کتاب احتجاج(1) اين روايت ذکر شده که شخصي به امام صادق(عليه السلام) عرض مي‌كند يابن رسول الله برخي از مردم چنين حديثي در مورد معراج نقل مي‌كنند که رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در معراج ملاحظه كرد بر عرش خدا سه كلمه نوشته شده:‌«لا اله إلاّ الله، محمّد رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم)» و بعد اسم خليفة اول كه به حسب ظاهر خلافت را تصاحب كرد نام بردند. امام صادق(عليه السلام) ناراحت شدند و فرمودند «سبحان الله» اينها همه چيز را تغيير دادند حتي اين مطلب را. بعد فرمودند خداي عزّوجلّ وقتي عرش را خلق فرمود بر آن نوشت «لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله، عليٌّ أمير المؤمنين» سپس فرمودند چرا برخي از جهّال زمان اين حقيقت را تغيير دادند؟ متأسفانه دستگاه ظلم و تحريف خلفاء به هيچ چيزي بسنده و اكتفا نكردند و حتي اين واقعيت را در حديث معراج هم تغيير دادند و به جاي «عليٌ أمير المؤمنين» نام فرد ديگري را قرار دادند. علي كه در تمام زندگي خود يك آن و يك لحظه شرك به خدا نداشت، چطور مي‌شود نام امير المؤمنين را برداشت و نام شخص ديگري را جاي آن گذاشت كه مدتي از عمرش را در شرك گذرانده است؟ و بعد فرمودند: نه تنها اين سه نام «لا اله إلاّ الله، محمّد رسول الله، عليّ امير المؤمنين» بر عرش خداي تبارك و تعالي نوشته شده، بلکه خداوند اين سه كلمه را بر آب و كرسي و بر لوح و پيشاني اسرافيل و دو جناح و بال جبرئيل و اكتاف آسمان‌ها و زمين، سر كوه‌ها و بر خورشيد و ماه و به طور خلاصه در تمام هستي اين كلمات تکويناً ثبت شده است.

    سپس امام صادق(عليه السلام) فرمود: هر کس لا اله إلاّ الله، و محمّد رسول الله را گفت، در ادامه عليٌ امير المؤمنين را هم بيان كند. ترديدي نيست كه اگر به حسب ضوابط فقهي «أشهد أنّ علياً وليّ الله» جزء وارد در اذان نباشد، اما به عنوان ذكر مطلق باید معتقد به استحباب و رجحان آن شد. ما وقتي اين روايت را ملاحظه مي‌كنيم، بايد بگوئيم اي انسان نمازگزار فكر نكن كه فقط تو شهادت به الوهيت،


    1. احتجاج: ج1، ص230.

  • ۲۹۸

    رسالت و ولايت امير المؤمنين مي‌دهي، بلكه در باطن عرش خدا، درياها، بيابان‌ها، كوه‌ها، كرسي، جبرئيل، ملائكه، خورشيد و ماه، اين كلمات حك شده و وجود دارد. و ما اينک با ذکر اين عبارات در اذان و اقامه به عنوان يكي از موجودات عالم با همة موجودات ديگر همراهي مي‌كنيم.

    بنابراين حتماً در اذان و اقامه سعي كنيم شهادت به ولايت امير المؤمنين را ذكر كنيم. بزرگان ما فرمودند اگر جزء اذان هم نباشد، اما روح اذان و دين و عبادت است و عبادت بدون اين هرگز محقق نمي‌شود.

  • ۲۹۹

    94ـ احضار قواي ملک و ملکوت

    ذكر كرديم كه بدون شهادت بر ولايت، شهادت بر رسالت حاصل نمي‌شود.

    نكته‌اي را امام خميني رضوان الله تعالي عليه در كتاب آداب الصّلاة مي‌فرمايند که «در شهادت به توحيد و الوهيت هر دو شهادت به رسالت و ولايت منطوي است، يعني شهادت به توحيد محقق نمي‌شود مگر اينكه در آن شهادت به رسالت و ولايت هم هست، و همچنين فرموده‌اند در شهادت به رسالت هم آن دو شهادت ديگر موجود است، و نيز در شهادت به ولايت هم شهادت به توحيد و رسالت موجود است »، چون نور پيامبر و نور علي از نور خداي تبارك و تعالي است و اين افراد كامل‌ترين انسان‌هايي هستند كه مظهر توحيد حق تبارك و تعالي هستند، بدون توسل و شهادت به اين ذوات مقدسه کسي نمي‌تواند به خداي تبارك و تعالي تقرّب پيدا كند، از اين تعبير معروف پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) که در مورد سفر مي‌فرمايند: «الرفيق ثمّ الطريق» اول انسان براي خود رفيق و همراه پيدا كند و بعد راه را آغاز كند، در باب عبادت هم مي‌توانيم استفاده كنيم. براي عبادت و


    1. آداب نماز: ص 141.
    2. محاسن : ج 2، ص 357.

  • ۳۰۰

    حرکت به سوي حق آن موجودي مي‌تواند رفيق و همراه سالک باشد كه خود در اعلي درجة توحيد باشد و يك آن شرك، گناه و خطا وجودش را آلوده نكرده باشد.

    چقدر اين تعابير و عباراتي كه در اذان و اقامه وجود دارد منسجم و هماهنگ است، انسان در ابتدا عظمت خدا را با آن خصوصيات که در چهار تكبير است و قبلاً به آن اشاره کرديم، بيان مي‌کند و سپس شهادت به توحيد و وحدانيت خداي تبارك و تعالي مي‌دهد و بعد هم شهادت به رسالت و ولايت مي‌دهد.

    تا اين قسمت اذان مسئله از نظر ايمانی و اعتقادي كه در نمازگزار بايد وجود داشته باشد تا صلاحيّت ورود به نماز را پيدا کند تمام مي‌شود، اما با ذکر حیّ علی الصلاة بخش دوم اذان و اقامه شروع مي‌شود كه بايد ببينيم معاني آن چيست؟

    در اين بخش از اذان مي‌گوييم «حیّ علی الصّلاة» بشتاب به سوي نماز، بعد مي‌گوئيم «حیّ علی الفلاح» بشتاب به سوي فلاح و رستگاري، بعد هم «حیّ علی خير العمل» بشتاب به سوي آنچه كه بهترين اعمال است. انسان نمازگزار بايد هر يك از اينها را دو بار ذكر كند.

    انساني كه در حال گفتن اذان و سالك كوي يار است و در اين راه براي معراج و آن سفر روحاني مي‌خواهد قدم بردارد، بعد از اينكه مسائل ايماني و اعتقادي خود را گفت، يعني اول: عظمت حق تعالي را اعلان كرد، دوم: شهادت به الوهيت و توحيد داد، سوم: رفاقت و مصاحبت با رسول و ولي را اختيار کرد با بيان «حیّ علی الصّلاة» به قواي مُلكيه و مَلكوتيه اعلام مي‌کند كه براي نماز آماده شوند، معناي ظاهري «حیّ علی الصّلاة» اين است كه انسان به ديگران خطاب مي‌كند بشتابيد به سوي نماز که مي‌خواهد نماز شروع شود، ولي معناي عميق حيّ علي الصّلاة اعلان به همة قواي مُلكي و ملكوتي براي شتاب به اين امر است. مؤذّن تمام قواي مُلكيه و ملكوتيه را آماده نماز مي‌كند، اعلان حضور

۲۱۸,۷۵۸ بازدید