-
۲۸۱
بعد هم ببيند خدا راه را بر او گشوده و توفيق داده تا در مقابل حضرتش بايستد و با او مناجات كند، مگر امكان دارد كه ذكر خدا براي او شيرين نباشد؟!
ببينيد در الله اكبر چه رازها و اسراري وجود دارد. در هنگام اذان با گفتن «الله اكبر» به دنبال اين باشيم كه كبريايي خدا را در قلب خود رسوخ بدهيم، فقط و فقط، بزرگي و عظمت و جلال را براي خدا قائل باشيم. تمام قدرتهاي دنيا و حاکمان را در مقابل خدا صفر بدانيم، تمام ابزار و وسائلي را كه مخصوصاً در زمان ما وجود دارد در مقابل تدبير و قدرت الهي صفر بدانيم، بزرگي فقط مخصوص خداي تبارك و تعالي است و اين را در قلب خود تثبيت كنيم.
-
۲۸۲
88ـ اسرار شهادت به توحيد
مراتب اول و دوم: شهادت لفظي و عملي
بعد از بيان مقصود از تكبير و وجه تکرار آن در تکبيرات اربعه، بايد ديد مقصود از شهادت به توحيد و اينكه غير از خدا اله ديگري وجود ندارد چيست؟ ابتدا بايد دانست شهادت داراي مراتبي است؛ يك مرتبه شهادت لساني و قولي است كه انسان با زبان خود شهادت ميدهد، كه غير از خدا معبود ديگري وجود ندارد، اين نازلترين و ضعيفترين مرتبة شهادت است.
مرتبة دوم شهادت عملي است. مقصود از شهادت عملي اين است كه انسان در مقام عمل و با عمل خود ثابت کند که هيچ مؤثري غير از خداي تبارك و تعالي در عالم وجود ندارد..
ما اگر در زندگي خود از شخصي نه به عنوان اينكه واجد صفات الهي و انساني است، بلکه به خاطر قدرت يا ثروت يا مقام و منصب او مدح و ستايش کنيم اين عمل به اين معناست كه ما در مقام عمل غير از خدا معبود ديگري را مورد توجّه دادهايم. كلمة «اله» در «لا اله الا الله» لغت عرب چند احتمال دارد؛ یکی از احتمالات آن است كه از كلمة «ألِهَ في الشيء» بهمعناي تحيّر في الشيء،
-
۲۸۳
یعنی در شيء متحير شد، يا ممكن است از لاه يلوه به معناي احتجب یعنی در پرده قرار گرفتن و نهان شدن باشد و احتمال سوم اين است كه به معناي عبَدَ باشد، مألوه يعني معبود. هر چه باشد الوهيت مختص خداوند است و انسان بايد هم در مقام ذات و هم در مقام فعل قائل به اين الوهيت باشد. در مقام فعل يعني انسان با عمل خود نشان دهد هيچ مؤثري در عالم غير از خدا نيست، همه چيز به دست خداي تبارك و تعالي است، شفا به دست اوست، غنا به دست اوست، عزّت به دست اوست، اگر کسي بخواهد با اتکاء به ديگري که آن هم مثل او ضعيف است خود را در دنيا عزيز گرداند، معنايش اين است كه خدا را فقط مؤثر در امور نميبيند، بلكه ديگران را هم مؤثر در وجود ميبيند.
انسان بايد دست احتياج خود را فقط به سوي خداي تبارك و تعالي دراز كند، هر چه ميخواهد از او بخواهد، چشم طمع از غير او ببندد و فقط به او اميد داشته باشد و نبايد به موجود ديگري غير از او اميدوار باشد. عجز و فقر و احتياج خود را فقط در پيشگاه حق اظهار کند، نه در درگاه ديگران، معناي اين کار آن است كه چنين فردي با عمل خود شهادت ميدهد به «لا إله إلاّ الله» و ببينيد اين شهادت عملي چقدر عميقتر و وسيعتر از آن شهادت لفظي است.
در اذان همانطور که با زبان خود ميگوئيم «أشهد أن لا اله إلاّ الله» بايد اين شهادت در عمل و كردار ما در طول دوران زندگي نمايان باشد. اذان فقط مقدمة نماز نيست، ببينيد اذان در زندگي چه تأثيري ميگذارد؟ ببينيد اين عبادت حتي براي کسب قدرت و امكانات مالي، عظمت و عزت دنيا و آخرت راهنماي ماست و ميگويد راه آن فقط خداست، اگر کسي دل به غير خدا ببندد، مسير را اشتباه رفته و به نتيجه هم نخواهد رسيد. بايد علاوه بر بيان لفظي در عمل هم معتقد باشيم كه مؤثر فقط خداست و همه چيز به دست خداي تبارك و تعالي است، باید شهادت عملي بدهيم بر اينكه «أشهد أن لا إله إلاّ الله». انشاء الله خداوند خاتمة عمر همة ما را شهادت لفظی و عملی بر لا إله إلاّ الله قرار بدهد.
-
۲۸۴
89ـ اسرار شهادت به توحيد
مرتبه سوم و چهارم: شهادت قلبي و ذاتي
مرتبه سوم از شهادت، شهادت قلبي است كه امام خميني رضوان الله تعالي عليه ميفرمايند(1) شهادت قلبي سرچشمة شهادت عملي و قولي است، قلب به سرّ باطني خود بايد توحيد فعلي را دريابد و شهادت به توحيد قلب انسان را احاطه و توحيد فعلي در قلب تجلّي پيدا كند. اين تعبيري كه در روايات آمده «الْقَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللهِ غَيْرَ الله»(2) قلب حرم خداست. در حرم خدا غير خدا را ساکن مگردان براي همين است كه توحيد فعلي بر تمام قلب انسان حاكم و محقق باشد.
پس در باب شهادت نبايد فقط به شهادت لفظي و شهادت عملي بسنده كنيم، ريشة اصلي شهادت قولي و عملي اين است كه قلب انسان توحيد را باور كند و از توجّه به ديگر موجودات منقطع شود. امام رضوان الله تعالي عليه ميفرمايند که عمده اخبار اهلبيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) راجع به ترک طمع از دست مردم و يأس
1. آداب نماز: ص132.
2. بحار الأنوار، چاپ بيروت: ج 67، ص 25. -
۲۸۵
از بندگان و ثقه و اطمينان و اعتماد به خداي تبارك و تعالي. مربوط به همين مرتبة شهادت قلبيه است. حال اگر کسي در ظاهر به جهت خجالت و کمرويي و برخي ملاحظات اظهار نياز يا توجهي به آنچه كه ديگران دارند داشته باشد اما در قلب او چنین نباشد مشمول این روایات نخواهد بود، چون بايد در قلب و نفس و باطن خود، هيچ توجّه و علاقهاي به آنچه كه ديگران دارند نداشته باشد.
مرحوم كليني در كتاب الايمان و الكفر اصول كافي(1) بابي دارد تحت عنوان «الاستغناء عن النّاس» كه توصيه ميشود روايات اين باب را همه ببينند يعني بينياز دانستن خود از مردم و اينکه فقط و فقط انسان خودش را محتاج به خدا بداند. امام سجّاد(عليه السلام) فرمودند: «رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاس» ميفرمايد اگر از من بپرسند تمام خوبيها در چه چيز خلاصه ميشود؟ چه عاملي انسان را به تمام خوبيها سوق ميدهد؟ ميگويم قطع طمع از آنچه که در اختيار ديگران است، به وسيلة قطع طمع ميتوان به تمام خوبيها رسيد، اين تعبير خيلي عجيبي است «رأيت الخير كلّه» تمام و همه خير را، يعني انسان اگر ميخواهد به هر چه خوبي است برسد راهش قطع طمع است از آنچه كه ديگران دارند. اگر ديد ديگري خانهاي بزرگ دارد، مقام و پولي دارد، شهرت دارد، زيبايي دارد، يا هر چيز ديگر، به آن هيچ توجهي نكند. مبادا در ذهنش بيايد كه كاش من يك مقداري از ثروت و يا حتي علم او را داشتم، اگر علم هم ميخواهد بايد از خدا بخواهد.
«وَمَنْ لَمْ يَرْجُ النَّاسَ فِي شَيْءٍ» كسي كه در هيچ چيز به مردم اميد نداشته باشد.
«وَرَدَّ أَمْرَهُ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي جَمِيعِ أُمُورِه» و همه امور خود را به خدا تفويض و واگذار كند، دائماً بگويد «أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ»(2) اگر ديد خود مريض است و ديگري سالم، حسرت سلامتی آن فرد را نداشته
1. اصول کافی، ج 3، ص 218.
2. سوره غافر:آيه 44. -
۲۸۶
باشد، طرف خود را خدا قرار بدهد.
امام سجّاد(عليه السلام) بر اين کار اثر عجيبي را بيان ميفرمايد «اسْتَجَابَ اللهُ تَعَالَی لَهُ فِي كُلِّ شَيْء» ميفرمايد چنين فردي مستجاب الدّعوة ميشود، هر چه از خدا بخواهد خداوند دعاي او را مستجاب ميكند، چرا بسياري از دعاهاي ما مستجاب نميشود؟ براي اينكه انسان فرياد ميزند خدا خدا ميكند اما در گوشة قلبش اميد دارد كه كسي بيايد کمک کند و دست او را بگيرد و بالا بياورد، يا به او اعتباري بدهد، چقدر بايد يك انسان بدبخت و بيچاره باشد كه براي برخورداري از بهرههاي يكي دو روزه دنيا بخواهد از اعتبارات ظاهري ديگران استفاده كند. به وسيلة آنها که خود محتاج ديگري هستند بخواهد رفعت عنوان و مقام پيدا كند.
انسان اگر بخواهد رفعت و اعتبار پيدا كند بايد فقط و فقط از خداي تبارك و تعالي بخواهد «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَميعًا»(1) عزت فقط برای خداست، معناي اين آيه آن نيست كه فقط عزت برای خداست، بلکه همه چيز مانند سلامتي، اعتبار، علم و قدرت و ... دست خداست، ما در اذان بايد با قلب خود شهادت بدهيم، «اشهد أن لا إله إلاّ الله» اگر در زمان حيات خود هر روز با تکرار، اين شهادت را در قلب خود وارد کنيم، قلب نسبت به آن تمكين پيدا ميكند، در نتيجه به هنگام مرگ به راحتي اين شهادت بر زبان جاري خواهد شد، اما آن کس كه شهادت به لا اله إلاّ الله در قلبش نفوذ نکرده باشد نميتواند به هنگام مُردن شهادت به لا إله إلاّ الله را بگويد، ولو با زبان هم آن را زياد گفته باشد، بايد اين شهادت را در قلب خود ايجاد و تثبيت كنيم.
مرتبة چهارم شهادت، شهادت ذاتي است كه همة موجودات عالم با ذات خودشان شهادت ميدهند به اينكه لا اله إلاّ الله. بر طبق آية شريفه 18 سورة مباركه آل عمران «شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إلاّ هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُوْلُوا الْعِلْمِ» خود خداوند و
1. سوره نساء: آيه 139.
-
۲۸۷
ملائكه و صاحبان علم همه شهادت بر وحدانيت او ميدهند که از اين تعبير به شهادت ذاتي ميكنند.
بنابراين نمازگزار كه در حال گفتن اذان است، وقتي به شهادت بر لا اله إلاّ الله ميرسد به اين نكته توجّه كند كه فقط زبان او شهادتگو نیست، بلكه عمل و قلب او هم شهادت بر توحيد میدهند.
انشاء الله همة ما از موحدين واقعي باشيم.
-
۲۸۸
90ـ سرّ شهادت بر رسالت پيامبر اکرم(ص) در اذان و اقامه
اشهد أن محمّداً رسول الله
بعد از بيان مختصري از خصوصيات مربوط به تكبيرهاي اربعه و شهادت به توحيد در اذان بايد ببينيم چه سرّي وجود دارد كه در اذان و اقامه بلافاصله بعد از شهادت به توحيد، شهادت به رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) مطرح ميشود و اساساً بين شهادت به رسالت و نماز یعنی عبادت خداي تبارك و تعالي چه ارتباطي وجود دارد؟ ارتباط تكبير و شهادت به توحيد با عبادت کاملاً روشن است چون حقيقت تكبير عبادت است، معناي تكبير ثناگويي و تعظيم خداست و همچنين شهادت به توحيد هم نفي الوهيت غير و اثبات الوهيت براي خداست. اما نسبت به اينکه شهادت به رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) چه ارتباطي با نماز دارد كه نمازگزار بايد در هر يک از اذان و اقامه دو بار اين شهادت را بر زبان جاري کند؟
همانطور که قبلاً اشاره شد توجّه به روايت شريف معراج كه در کتاب علل الشرائع ذکر گرديده، اسرار اين اذکار را در گفتارهاي صورت گرفته درعالم معراج حکايت ميکند. وقتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) با آن محمل از نور كه خداي تبارك و تعالي براي ايشان فرستاده بود به همراه جبرئيل به آسمان سوم رسيدند ملائكه
-
۲۸۹
از شدّت عظمت و شباهت وجود نوراني نبي اکرم به نورانيت حضرت حق (نورانیتی که در هنگام تجلی برای ملائکه مشهود میگشت) متحير گشته و به سجده افتادند.
وقتي كه جبرئيل اين رفتار و حيرت ملائكه را مشاهده كرد دو بار با صداي بلند گفت «أشهد أن محمّداً رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم)» بعد از اينكه جبرائيل اين شهادت را داد، ملائكه برگشتند، جمع شدند و به حضرت سلام كردند و سؤال كردند حال برادر شما عليّ بن ابيطالب چگونه است؟
در اين قسمت از روايت اولين نکته آن است همانطور که در پي شهادت جبرئيل به رسالت پيامبر، حجابها از پيش روي ملائكة الهي كنار رفت، ذکر اين شهادت در ابتداي نماز موجب کنار رفتن حجابهاي فراوان از نمازگزار و گشوده شدن ابواب معنوي بسيار بر او ميشود.
بنابراين، بيان اين شهادات در اذان و اقامه حكايتي است از آن حادثه كه هنگام معراج واقع شد.
نکته دوم آن است که ما در نماز اين معراج و سفر روحاني به عنوان يک موجود ناچيز ميخواهيم وجود بسيار بزرگ و با عظمتي را ستايش كنيم. براي ستايش آن وجود با عظمت بايد از وسائطي كه اين مسير را طي كرده و مقرّب نزد خداي تبارك و تعالي هستند بهرهمند شويم. اساساً بدون ارتباط و وساطت آنها امكان اتصال به حق تبارك و تعالي وجود ندارد. بدون شهادت به رسالت، شهادت به توحيد امكان ندارد، توحيد كامل آن توحيدي است كه همراه با شهادت بر رسالت باشد.
اين بحث نزد فلاسفه مطرح است که اساساً ربط قديم به حادث چگونه است؟ آن خداي بزرگ چگونه با موجودات ممکن و حادث اين عالم ارتباط برقرار مینماید؟ در پاسخ به اين نكته ميگويند بايد يك واسطهاي در فيض وجود داشته باشد. به همين جهت در بعضي روايات چنين بيان شده که اول
-
۲۹۰
چيزي كه خداي تبارك و تعالي خلق كرد نور پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) بود. نمازگزار بدون ارتباط با پيامبر و بدون شهادت بر رسالت پيامبر، نه در اعتقاد و نه در عبادت نميتواند ارتباط با خداي تبارك و تعالي پيدا كند، اعتقاد كامل و عبادت منحصر به همين راه است.