-
۲۷۱
84ـ اذان حکایت اذکار ملائکه در معراج است
يكي از سؤالاتي كه در مورد اذان در ذهن غالب مؤمنين وجود دارد اينست كه اسرار فصول و بندهاي اذان چيست؟ اينكه در ابتداي اذان چهار مرتبه تکبير گفته ميشود چه خصوصيتي دارد؟ و بعد از تكبير شهادت بر وحدانيّت خداي تبارك و تعالي و اينكه هيچ معبودي غير از او نيست و سپس شهادت بر رسالت و ولايت، بعد هم آنچه كه به عنوان حَیَّعلات مطرح است، اين فصول را چگونه ميتوان توجيه و تفسير كرد؟ قبل از پرداختن به برخي از نكات كه در كتب بزرگان از عرفا و علما وارد شده، شايد بتوانيم اين نكته را ذكر كنيم كه وقتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به معراج رفتند و آن سفر آسماني و آن حركت عظيم الهي واقع شد، آن شكوهي كه حركت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) داشت، در آن عوالم و در عالم ملكوت و در ميان موجودات آسماني و فرشتگان يك حركات و حرفها و اذكار و يك ولولهاي را به وجود آورد. حركت پيامبر اين چنين نبود كه مشهود ملائكة الله در آسمانها نباشد.
در آن روايت معروف اشاره شده است که در برخي از آسمانها ملائكه توهم كردند كه اين نور، نور خداست و به سجده افتادند و بعد كه جبرائيل معرفي كرد
-
۲۷۲
و گفت اين نور نورِ پيامبر ختمي مرتبت محمّد بن عبدالله(صلي الله عليه وآله وسلم) است، اين الله اكبرها و اين اشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أن محمّداً رسول الله(صلي الله عليه وآله وسلم) در آن عوالم بيان شد. به عبارتي اذان حكايتي از آن اذكار ملائكه است كه به هنگام معراج رسول خدا رخ داد. اذان حكايت از آن اعمالي است كه ملائكه در برابر عظمت پيامبر اكرم از خود نشان دادند، وقتي نور پيامبر را ديدند، در درجة اول آنقدر اين نور كه پرتوي از نور خدا بود جلوه عظيمي داشت كه عظمت و بزرگی و کبریایی خداوند را یاد نمودند، شايد در آسمان اول تكبير اول را گفتند و در آسمان دوم تكبير دوم را و در آسمان سوم تکبير سوم و در آسمان چهارم هم چهارمين تکبير گفته شد. البته اين به عنوان يك احتمال است كه مطرح ميكنيم و برخي از روايات هم في الجمله مؤيّد اين مطلب هست.
بنابراين اذان حكايت آن رخداد و اذكاري است كه از ملائكة خدا در آن عالم واقع شد و نماز هم چون معراج مؤمن است، قبل از نماز، آنچه كه ملائكة الهي انجام دادند را تكرار و حكايت ميكنيم تا آماده براي اين عروج الهي شويم. و تقرّب بيشتري به خداي تبارك و تعالي پيدا كنيم. نكتة دومي كه بايد ذكر كنيم اين است كه اذان جامع تكبير، شهادت به توحيد، شهادت به رسالت و شهادت به ولايت است، كه خود اين نكتة بسيار بسيار مهمي است و در آن اسرار فراواني نهفته است.
-
۲۷۳
85ـ سرّ تکبيرات اربعه در اذان
خصوصيّت چهار تکبير در اذان چيست؟ معناي اجمالي تكبير اين است كه خداي تبارك و تعالي بزرگتر از آن است كه انسان او را درک و توصيف كند. امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه در يك روايتي ميفرمايند معناي تكبير نفي كيفيت از خداي تبارك و تعالي است، يعني اين چگونگيها و كيفيتهاي مادّي، هر توصيفي که عقل ناقص ما بخواهد از خداوند بکند بيان يك كيفيت براي خداي تبارك و تعالي است، و با گفتن الله اكبر همة اين توصيفات را نفي ميكنيم، حضرت فرمودهاند مؤذّن وقتي الله اكبر ميگويد.
«كَأَنَّهُ يَقُولُ اللهُ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يُدْرِكَ الْوَاصِفُونَ قَدْرَ صِفَتِهِ الَّذِي هُوَ مَوْصُوفٌ بِهِ» گويا ميگويد خدا بزرگتر از آن است كه توصيف کنندگان بتوانند قدر آن صفتي كه واقعاً خدا موصوف به آن است را درک کنند.
«وَإِنَّمَا يَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ عَلَى قَدْرِهِمْ لَا عَلَى قَدْرِ عَظَمَتِهِ وَ جَلَالِهِ» توصيف کنندگان به اندازه ظرفيت فكر خود خدا را وصف ميكنند نه به اندازة جلال و عظمت خداي تبارك و تعالي، و در آخر هم فرمودند «تَعَالَى اللهُ عَنْ أَنْ يُدْرِكَ الْوَاصِفُونَ صِفَتَهُ عُلُوّاً كَبِيراً»(1) خدا منزه از آن است كه وصف کنندگان بتوانند او را
1. بحار الأنوار: ج 81، ص 131.
-
۲۷۴
توصيف كنند. تكبير اعلان عظمت خداي تبارك و تعالي است، تكبيري كه در اذان گفته ميشود، بيان كبريايي خداي تبارك و تعالي است، کسي كه تكبير ميگويد و الله اكبر را بر زبان خود جاري ميكند معنايش اين است كه اقرار ميكنم هيچ موجودي غير از خداوند متعال سزاوار بزرگي و كبريايي نيست. حال که معنای اجمالی تکبیر روشن شد باید دید چه اسراری در این تعدد وجود دارد و چرا باید چهار مرتبه گفته شود؟ در این مورد احتمالاتی وجود دارد:
احتمال اول در اين چهار تكبير اينست كه هر كدام از اين تكبيرها اشاره به يك مقامي دارد؛ تكبير اول تكبير از توصيف ذات خداست، خدا بزرگتر از آن است كه احدي بتواند ذات او را بشناسد و توصيف كند. تكبير دوم از توصيف وصف خداست، خدا بزرگتر از آن است كه ما بعد از دايرة ذات، صفتي از اوصاف او را بتوانيم درك و بيان كنيم. تكبير سوم تكبير از توصيف در مقام اسم است، خدا بزرگتر از آن است كه ما بتوانيم اسمي را براي او ذكر کرده و آنرا بشناسيم. تكبير چهارم تکبير از توصيف در مقام فعل است كه اين احتمال را امام خميني رضوان الله تعالي عليه بيان فرموده است. بنابراين هر يك از اين چهار تكبير به يك مقام و بُعدي اشاره دارند. يعني ما نميتوانيم خدا را در مقام ذات و صفات و اسماء و افعال بشناسيم.
احتمال دوم این است که هيچ بعيد نيست كه اذان حكايت از آن واقعه و رخدادي بنمايد که هنگام عروج پيامبر در آسمانها واقع شد، يعني وقتي در معراج ملائكة الهي عظمت و شکوه پيامبر را ديدند، چهار بار تكبير گفتند و ما هم اين چهار تكبير را در نماز خود حکايت ميکنيم. نمازگزار وقتي در اول اذان بگويد آن كسي كه استحقاق ثنا را دارد خداست، آن كسي كه بزرگتر از همه چيز است خداست، آن كسي كه لياقت كبريايي و بزرگي و عظمت را دارد خداست. ببينيد چقدر عمل او روح پيدا ميكند.
نبايد تصور كنيم كه اذان صرفاً يك شعار ظاهري بين مسلمين است، انسان با
-
۲۷۵
گفتن اذان به يک سري از حقايق و واقعيات، توجّه و اعتراف ميكند و بعد كه وارد نماز ميشود آن نماز يك ثناي جامع و بزرگ ميشود. بزرگترين تسبيح و تحميد خدا در نماز وجود دارد، ذکر اين مقدّمات در اذان ميخواهد ما را وارد چنين نمازي کند و بگوييم خدايا اگر تمام عمر هم اين چنين نماز بخوانيم نه قدرت ثناي تو را داريم و نه قدرت تسبيح و نه تحميد تو را خواهيم داشت و اين اقرار را در اول اذان با آن چهار تکبير بيان ميداريم.
بايد به اذان بسيار اهميت دهيم و قبل از ورود در نماز به حقايق اذان توجّه كنيم كه اين توجّه انسان را براي نماز بسيار آماده میسازد.
-
۲۷۶
86ـ سرّ تکبيرات اربعه در کلام امام خميني(ره)
در مورد اسرار چهار تكبير در اذان احتمالاتي را ذكر كرديم، احتمال سوم توجیهی است كه در كلمات امام خميني رضوان الله تعالي عليه، در اين مورد بيان شده و آن اين است كه مؤذّن در تكبير اول به كبريايي ذات مقدس خداوند توجّه دارد و عظمت و كبريايي ذات خدا را به همة قواي ظاهري و باطني نفس خود اعلان ميكند، چون اذان به معناي اعلان است و با تكبير اول، انسان كبريایي خدا را به تمام اعضاء و قواي ظاهري و باطني خود اعلان ميكند.
تكبير دوم اين است به ملائکهاي که بر هر يک از اين قواي ظاهري و باطني به عنوان موكَل، مأمور هستند، كبريايي و بزرگي خدا را اعلان ميكند.
در تكبير سوم عظمت و کبريايي خداوند را به همة موجودات عالم غيب و شهود اعلان ميکند. يعني انسان ديگر به خودش و ملائكهاي كه او را احاطه كردهاند توجّه نميكند بلكه سراغ تمام موجودات عالم ميرود، چه موجوداتي كه مشهودند، چه غيرمشهود و غيب. كبريايي حق تبارك و تعالي را در عالم غيب و شهود اعلان ميکند.
در تكبير چهارم اعلان عظمت حق به ملائكهاي است که مؤکل آسمانها و
-
۲۷۷
زمين هستند. نتيجهاي كه ايشان از اين توجيه بسيار لطيف عرفاني گرفتند اين است كسي كه اذان ميگويد، با اين چهار تكبير بزرگي، عظمت و کبريایي حضرت حق را به همة سكنة عالم غيب و شهود و همة موجوداتي كه در همة عوالم حضور دارند اعلان ميكند(1).
حال اين سؤال مطرح ميشود که اين اعلان براي چه هدفي انجام ميشود؟ چرا فرد مؤذّن به اين دست و پا و چشم و گوش و اعضاي ظاهري و باطني خود عظمت و كبريايي خدا را اعلان ميکند؟ چرا به ملائكة موكَل آنها اعلان ميكند؟ چرا به موجودات عوالم ديگر اعلان ميكند؟ در پاسخ بايد گفت به دو دليل:
دليل اول اينکه وقتي انسان به همة موجودات عالم بزرگي و عظمت خداوند را اعلان ميكند، این خود اظهار عجز است، هم از جانب خودش و هم از جانب همه موجودات، عجز از اينكه بتوانند خدا را ثنا بگويند و ستايش و عبادت كنند. انسان با اين الله اكبرها در عين اينكه اعلان كبريايي خدا را ميكند، اقرار به عجز و ناتواني تمام موجودات عالم ميكند، يعني اي انسان و اي ملائكه و اي موجودات عالم غيب و شهود و ای همه و همه، خدا اينقدر عظيم و بزرگ است كه ما نه ميتوانيم او را بشناسيم و نه ميتوانيم او را عبادت كنيم، آنچنانکه شايسته اوست.
دليل دوم اين است كه انسان به وسيله اذان بايد اين معارف و حقايق را وارد قلب خود کند، بايد قلب انسان به عظمت حق تبارك و تعالي پي ببرد، كبريايي حق تبارك و تعالي را باور كند، انسان بايد كبريايي را منحصر به خدا بداند، اگر منحصر به خدا دانست معنايش اين است كه غير از خدا بزرگي وجود ندارد، اگر انسان در دلش نسبت به ديگري قائل به بزرگي باشد، [البته بزرگياي كه منشأش خداي تبارك و تعالي نباشد، چرا که ما رسول گرامي اسلام را چون نوري از انوار خداي تبارك و تعالي است بزرگ ميدانيم، امير المؤمنين(عليه السلام) را همینطور، ائمة
1. آداب نماز: ص 125.
-
۲۷۸
معصومين را همينطور]، اگر انسان براي موجودي به استقلال بزرگی را معتقد به بزرگي باشد، معنايش اين است كه نسبت به الله اكبرهايي كه ميگويد دروغ ميگويد، كبريايي خدا را قبول ندارد. كبريايي و بزرگي خدا معنايش اين است كه انسان براي هيچ موجودي بزرگي و كبريايي قائل نباشد، و چقدر اين معنا معناي عميق و اين مقام مقامِ بزرگي است. اگر واقعاً کسي باور داشته باشد كه بزرگي فقط مربوط به خداست و غير از خدا هيچ كس لباس كبريايي را نميتواند و لیاقت ندارد که بر تن كند، رسيدن به اين مقام چه حال خوشي به او ميبخشد و وي را به چه مراتب والايي مي رساند.
-
۲۷۹
87ـ تکرار موجب باور قلب است
توجیه چهارم در تکرار تکبیر در اول اذان، اين است كه به وسيله تكرار انسان آن مفهوم و فحوي را در قلب خود وارد و تثبيت ميكند.
تكرار در تکبيرات سبب ميشود كه حقيقت اين تكبير در قلب انسان تجلّي و تحقق پيدا كند، قلب انسان «الله اكبر» را چنانچه باور داشته باشد. و قائل به كبريايي خدا باشد ديگر عظمت و بزرگي را فقط در خدا و انوار خداوند يعني موجوداتي كه برخوردار از نور خدا هستند ميبيند، و براي غير خدا هيچ عظمتي قائل نخواهد بود. لذا انسانهاي مؤمن، هيچ خوفي از حكّام جائر و افراد ستمگر ندارند، برخورد و مبارزه علماي بزرگ با شقيترين افراد تاريخ و سلاطين جور، كه هيچ خوفي نسبت به آنها نداشتند، بدين جهت است که آنها را بزرگ و عظيم نميدانستند. بلکه كبريايي و بزرگي را فقط براي خدا قائل بودند. انساني كه در قلب و نفس خود كبريايي و بزرگي را منحصر در خدا بداند در مسير زندگي فقط خشنودي و رضاي او را مدّ نظر قرار ميدهد، اگر فردي خداي نكرده در هر امري از امور زندگي خود رضاي مخلوق را مقدّم بر رضاي خالق قرار دهد، معنايش اين است كه آن مخلوق را بزرگتر از خدا ميداند، اساساً آنها كه الله اكبر
-
۲۸۰
تأثيري بر افکار و رفتارشان ندارد، كساني هستند كه الله اكبر در قلبشان رسوخ نكرده و قلب آنها بزرگي خدا را باور نكرده است، تكرار الله اكبر براي اين است كه بزرگي خداي تبارك و تعالي را باور كنيم كه اين باور قلبي نه تنها نياز به تكرار بلکه نياز به رياضتهاي فراوان هم دارد. با يك روز و دو روز و یک ماه و یک سال و چند سال کسي نميتواند ادعا کند قلبش عظمت خدا را کاملاً باور كرده است.
در روايتي امام صادق(عليه السلام) ميفرمايند: «إِذَا كَبَّرْتَ فَاسْتَصْغِرْ مَا بَيْنَ الْعُلَى وَ الثَّرَى دُونَ كِبْرِيَائِهِ» وقتي تكبير ميگويي آنچه را بين آسمان و زمين، بين عرش و فرش قرار دارد، كوچك بشمار، هنگامي که به بزرگي خدا توجّه ميکني بايد بقية امور را كوچك بشماري.
«فَإِنَّ الله إِذَا اطَّلَعَ عَلَى قَلْبِ الْعَبْدِ وَ هُوَ يُكَبِّرُ وَ فِي قَلْبِهِ عَارِضٌ عَنْ حَقِيقَةِ تَكْبِيرِهِ قَالَ يَا كَاذِبُ» اين عبارت بسيار تكان دهنده است. حضرت صادق(عليه السلام) ميفرمايد چنانچه خدا به قلب بندهاي از بندگان خود هنگامي كه در حال تكبير گفتن است نگاه کند و در قلب او اثري از حقيقت تکبير و عظمت خدا نيابد يعني در قلب او چيزهاي ديگري بزرگ باشد مثل پول، مقام، شهرت، نزديک شدن به صاحبان مقام و منصب، خداوند خطاب به او ميفرمايد:
«أَتَخْدَعُنِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأَحْرِمَنَّكَ حَلَاوَةَ ذِكْرِي وَ لَأَحْجُبَنَّكَ عَنْ قُرْبِي وَ الْمُسَارَّةِ بِمُنَاجَاتِي»(1) يا كاذب، اي دروغگو! آيا با من خدعه ميكني؟ به عزت و جلالم قسم شيريني ذكرم را بر تو حرام ميكنم، تو را از قرب خود و سرور مناجاتم دور ميکنم.
افرادي كه سؤال ميكنند چرا نماز براي ما شيرين نيست؟ چرا حلاوت ذكر خدا نصيب ما نميشود؟ پاسخ اين است كه چون براي غير خدا بزرگي قائليم و كبريايي را منحصر به خدا نميدانيم، اما كسي كه آن را منحصر در خدا بداند و
1. مستدرک الوسائل، کتاب صلوة، ابواب افعال صلوة، باب 2 حديث 9.