-
۱۵۱
ميان بندگان خدا حضور داشته باشد و به آنها خدمت کند. از اين عبارت امام صادق(عليه السلام) به خوبي اين معنا استفاده ميشود كه ميفرمايد:
«ثُمَّ عَاشِر خَلقَ اللهِ كَامتِزَاجِ المَاءِ بِالأَشيَاء»، همان طوري كه آب با همة اشياء امتزاج پيدا ميکند، فرد نمازگزار نيز بايد با تمام بندگان خدا، به نحو صاف و زلال معاشرت داشته باشد. نظير آب رواني که با صدها سنگ ريز و درشت با صفا و زلال ارتباط پيدا ميكند.
بايد در راه حق از اعمال اراده و منيّت خود نسبت به بندگان خدا احتراز كند. امام رضوان الله عليه ميفرمايند(1) «تفكر كن در لطف امتزاج آب با اشياء كه آن امتزاج براي اصلاح حال، و رساندن آنها به كمال لايق خود و زنده نمودن آنها است، يعني همانطور که ارتباط آب با اشياء سبب حيات و زندگي و حفظ و رشد آنها ميشود كيفيت معاشرت و معاملة نمازگزار با بندگان خدا نيز بايد اين چنين باشد، با نظر عطوفت و اصلاح به بندگان خدا نظر كند، امام رضوان الله عليه در ذيل معناي اين روايت تعبير بسيار زيبايي دارند و ميفرمايد همان طور كه آب با لطافت با همة اشياء امتزاج دارد، انسان عابدي كه به مراحلي از بندگي رسيده است به خود اجازه نميدهد نسبت به بندگان خدا تكبّر كند، بلکه با آنها با عطوفت رفتار ميكند. هيچ وقت آنها را مورد تحقير قرار نميدهد چون ميداند در اين صورت نماز و عبادتش کامل نخواهد شد.
آنجا که میبیند فردي مشغول انجام مُنكر است در صدد اصلاح ظاهر و هدايت او برآيد اما نهي نمودن از معاصي براي اصلاح حال آنها باشد نه براي اعمال نفوذ ارادة خود. اين نكتة بسيار مهم و دقيقي است كسي كه ميخواهد امر به معروف و نهي از منكر كند نگويد چون من امر ميكنم تو بايد اين كار را انجام بدهي، آمر به معروف بايد دلسوز هدايت و عاشق اصلاح باشد، همان طور كه آب عاشقانه با اشياء و در اشياء بدون هيچ توقعي جريان مييابد و آلودگيهاي
1. سر الصلاة (معراج السالکين): ص45.
-
۱۵۲
آنرا از بين ميبرد، انسان هم بايد نسبت به همنوع خود اينچنين باشد.
«ثُمَّ عَاشِر خَلقَ اللهِ كَامتِزَاجِ المَاءِ بِالأَشيَاءِ يُؤَدَّى كُلُّ شَيءٍ حَقَّهُ وَلَا يَتَغَيَّرُ عَن مَعنَاهُ مُعتَبِراً لِقَولِ الرَّسُولِ(صلي الله عليه وآله وسلم) مَثَلُ المُؤمِنِ المُخلِصِ كَمَثَلِ المَاء» تشبيهي را از وجود مبارك پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل مينمايد كه فرمودند: مثل مؤمن خالص مَثَل آب است، يعني با مردم با صفا و زلال معاشرت ميكند و سعي مينمايد وجودش سبب طهارت ديگران باشد نه اينكه مشكلي براي آنها ايجاد كند.
يكي از اسراري كه انسان در وضو بايد توجّه پيدا كند اينست حال كه با آب انس پيدا ميكند، بايد خود را متخلّق به صفات و خصوصيات آب كند.
-
۱۵۳
47ـ خلوص و صفا در توجّه به خدا
بیان نمودیم که حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: صفا و خلوص انسان نسبت به خداي تبارک و تعالي در همة اعمال و طاعات و عبادات بايد همانند صفا و زلاليِ آب هنگام نزولش از آسمان باشد كه به همين جهت آن را طهور ناميدهاند. يعني همانطور كه آب يك زلاليِ ذاتي و صفاي ذاتي دارد، انسان بايد در همة اجزاء عباداتش زلال و صاف باشد كه يكي از آن عبادات همين طهارت يا وضو است كه مقدمه نماز ميباشد. لذا در بعضي از روايات وارد شده كه«الوُضُوءِ نُور»(1) وضوء يك نور است. كسي كه براي نماز، وضو ميگيرد اين طهارت ظاهري براي او طهارت باطني و نورانيّت ايجاد ميكند.
حضرت ميفرمايند اگر بخواهيم به آن نورانيّت و حقيقت نوريّه وضو دست پيدا کنيم مثل بقية عبادات بايد آن را با يك نيّت خالص و قصد كامل براي خدا انجام دهيم و هيچ قصد ديگري غير از اين نداشته باشيم که ميخواهيم اطاعت خدا کرده و تقرّب به او پيدا کنيم و باطن ما نوراني شود. حتي اگر كسي بگويد كه وضو با آب موجب ميشود كه انسان نشاط پيدا كند و خستگياش برطرف
1. من لا يحضره الفقيه: ج 1، ص 41.
-
۱۵۴
شود ولو اثر شستشوي صورت با آب اين است كه خستگيِ ظاهري انسان رفع ميگردد، اما نبايد وضو گرفتن به اين قصد باشد بلكه بايد براي اطاعت خداوند تبارك و تعالي باشد. اينكه امام صادق ميفرمايند اخلاص و صفاي شما در همة عبادات بايد مثل صفا و زلالي آب باشد، چون آن زماني كه خدا آب را نازل ميكند هيچ چيز با او مخلوط نیست و زلاليِ ذاتي در آب وجود دارد، پس انسان هم کار خود را فقط براي خدا، صاف و زلال و بدون هيچ گونه اختلاط انجام بدهد.
«وَطَهِّر قَلبَكَ بِالتَّقوَى وَاليَقِينِ عِندَ طَهَارَةِ جَوَارِحِكَ بِالمَاءِ» وقتي اعضا و جوارح خود را با آب تطهير ميكني توجّه داشته باش كه در واقع ميخواهي قلب خود را پاکيزه كني، پاکيزگي قلب اين است كه از اوصاف و رذائل نفسانيه دور باشد. قلب پاك و مطهّر قلبي است كه در آن ـ ولو يك لحظه ـ شرک رخنه نكند. قلب پاكيزه قلبي است كه وسوسههاي شيطاني در آن حكومت و حضور نداشته باشد.
اينكه بر حسب روايات و فتواي فقها، مستحب است انسان در جميع حالات با طهارت و وضو باشد، چون يكي از آثار طهارت اين است كه به قلب انسان نورانيّت ميدهد و مانع از حضور شيطان و وسوسههاي شيطاني ميشود. و اساساً نمازگزار با طهارت کامل و جامع و با طهارتي كه با همة آداب انجام شود، مخصوصاً با اذكار و ادعيهاي كه در اجزاء وضو وجود دارد، آمادگيِ كامل براي ورود به نماز و راز و نياز با خداي تبارك و تعالي پيدا ميکند.
بنابراين توجّه كنيم كه وضو فقط يك طهارت ظاهري نيست بلكه سبب ميشود ما به طهارت باطني برسيم، و اگر بتوانيم به طهارت باطني دست يابيم، خواهيم توانست به باطن نماز و ساير عبادات و به باطن قرآن كريم كه « لا يَمَسُّهُ إِلَّا المُطَهَّرُون» است راه پيدا كنيم. انشاء الله خداوند قلب همة ما را پاک و مطهر قرار بدهد.
-
۱۵۵
48ـ سرّ شستن صورت و دستها در وضو
از روايات استفاده ميكنيم كه وضو افزون بر اين ظاهر داراي يک حقيقت، باطن و ملکوت است. مبادا كسي خيال كند كه وضو يك عمل كاملاً ظاهري و سطحي و قشري است، مبادا كسي تصور كند كه اين شستن صورت و دستها و مسح سر و پا يك كار ظاهري است و بگويد پس چه اثري در نماز انسان دارد؟ اگر ما بپنداريم وضو فقط همين كارهاي ظاهري است آن وقت مجالی براي اين گونه سؤالها فراهم ميشود. اما اگر براي ما روشن شود كه يك حقيقت و ملكوت و باطني براي وضو وجود دارد كه اين وضوي ظاهر مقدمهاي براي رسيدن به آن حقيقت است، آن وقت ديگر مجالي براي اين سؤال و ترديدها باقي نميماند.
روايت مهمي در كتاب «جامع احاديث شيعه» نقل شده است.(1) يك شخص يهودي خدمت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) آمد و مسائل زيادي را از وجود مبارك پيامبر سؤال كرد، يكي از سؤالاتش اين بود كه براي چه شما براي وضو صورت و دستهايتان را ميشوييد كه به حسب ظاهر نظيفترين موضع و عضو از مواضع انسان هستند؟ معمولاً يك انسان در زندگي روزمرة خود روزي چند بار دست و
1. جامع احاديث شيعه، ج2، ص 282.
-
۱۵۶
صورتش را ميشويد، اين يهودي سؤال كرد با اينكه اين اعضاء غالباً شسته ميشود و به تعبير او نظيفترين عضو از اعضاي انسان هستند، اما حكمت اين كه شما براي نماز مجدداً به عنوان وضو دست و صورت را ميشوييد چيست؟
حضرت فرمود « لَمَّا أَن وَسوَسَ الشَّيطَانُ إِلَى آدَمَ(عليه السلام) دَنَا مِنَ الشَّجَرَةِ فَنَظَرَ إِلَيهَا فَذَهَبَ مَاءُ وَجهِهِ» پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) در جواب فرمودند: وقتي شيطان آدم علي نبينا وآله علیه السلام را وسوسه كرد، نزديك درخت ممنوعه شد و به آن نگاه كرد. رنگ از صورتش پرید. ماءِ وجه او كنار رفت، كنايه از اين است كه صورت حضرت آدم مكدّر شد.
«ثُمَّ قَامَ وَمَشَى إِلَيهَا وَهِيَ أَوَّلُ قَدَمٍ مَشَت إِلَى الخَطِيئَةِ» بعد حضرت آدم ايستاد و به سوي درخت حركت كرد. در عالم تکوين اين اولين قدمي بود كه به سوي خطا برداشته شد.
«ثُمَّ تَنَاوَلَ بِيَدِهِ مِنهَا مَا عَلَيهَا فَأَكَلَ فَطَارَ الحُلِيُّ وَالحُلَلُ مِن جَسَدِهِ فَوَضَعَ آدَمُ يَدَهُ عَلَى أُمِّ رَأسِهِ وَبَكَى» بعد حضرت آدم با دست خود ميوهاي از اين درخت چيد و خورد و در آن حال، لباسهاي او از بدنش ريخت و كنار رفت، به مجرد اينكه آدم خودش را عريان ديد، دستش را روي سر گذاشت و شروع به گريه كرد.
«فَلَمَّا تَابَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيهِ فَرَضَ اللهُ عَلَيهِ وَعَلَى ذُرِّيَّتِهِ تَطهِيرَ هَذِهِ الجَوَارِحِ» وقتي كه آدم از اين كار توبه كرد خداوند بر آدم و ذريّة او تطهير دائمي اين جوارح را تا روز قيامت واجب كرد و كيفيت تطهير همان كيفيتي است كه آدم مرتكب خطا شد.
«فَأَمَرَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِغَسلِ الوَجهِ لِمَا نَظَرَ إِلَى الشَّجَرَةِ» چون آدم ابتدا به آن شجرة ممنوعه نگاه كرد، مأمور شد به اينكه صورت خود را بشويد، «وَأَمَرَهُ بِغَسلِ اليَدَينِ إِلَى المِرفَقَينِ لِمَا تَنَاوَلَ بِهِمَا» خدا امر كرد كه آدم دستش را تا مرفق و آرنج بشويد براي اينكه با همين دو دست شروع به خوردن ميوه آن درخت کرد.
«وَأَمَرَهُ بِمَسحِ الرَّأسِ لِمَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَى أُمِّ رَأسِهِ» امر كرد كه سر را با همان آب
-
۱۵۷
وضو مسح كند به جهت آنکه دست خود را بر سرش گذاشته بود.
«وَأَمَرَهُ بِمَسحِ القَدَمَينِ لِمَا مَشَى بِهِمَا إِلَى الخَطِيئَةِ» مسح پاها هم به خاطر قدمهايي است كه حضرت آدم براي انجام آن خطا برداشت.
اين بياني است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) در پاسخ به آن يهودي فرموده و سرّ شستن صورت و دستها را بيان ميفرمايند: ما از اين مطلب که حضرت آدم مرتکب آن خطا شد و خطاي او موجب شد تا خداوند وضو را به عنوان يك تکليف براي آدم و ذريّة او قرار دهد، ميتوانيم نكات زيادي استفاده كنيم. يک نكته اين است كه هر انسان معمولي در زندگي با اعضا صورت خود چشم و گوش و زبان و دهان و ... گاهي مرتكب خطا ميشود. لذا وقتي صورت خود را ميشويد بايد به خود تلقيين كند و بفهماند كه نبايد اين وجه و صورت در راه غير خدا و براي معصيت و خطا مصرف شود، اين وجه فقط براي عبادت خدا بايد صرف شود.
در دعاي وضو وارد شده: «اللهُمَّ بَيِّض وَجهِي يَومَ تَسوَدُّ فِيهِ الوُجُوهُ وَلَا تُسَوِّد وَجهِي يَومَ تَبيَضُّ فِيهِ الوُجُوه»(1) اين از دعاهايي است كه مستحب است هنگام وضو خوانده شود «خدايا در روز قيامت كه همة صورتها سياه ميشوند، صورت ما را سفيد قرار بده و ما را روسفيد کن». اگر انسان در هنگام وضو اين توجهات را داشته باشد؛ مييابد اين عمل يك امر ظاهريِ سطحيِ بيخاصيتِ نيست که خداوند بفرمايد چون من خدا هستم امر به اين ميکنم و شما هم بايد انجام بدهيد، نخير! اينها رازها دارد و اگر انسان توجّه به اسرار آن كند به ياد خطاي آدم ميافتد و هنگام مسح سر به ياد دست گذاشتن آدم بر سر خود افتاده و توجّه ميكند به اينكه مبادا اين عقل و فكر را در مسيري غير از مسير خداي تبارك و تعالي مصرف كند. خداوند همة ما را هر چه بيشتر آگاه به اسرار عبادات، خصوصاً نماز بفرمايد.
1. کافي: ج 3، ص 70.
-
۱۵۸
49ـ اقسام وضو در نگاه عرفا
در روايت بسيار جامعي كه از وجود مبارك پيامبر صلوات الله و سلامه عليه نقل شد حضرت اشاره فرمودند به اينکه سرّ وضو به تاريخ حضرت آدم و قضية استفادة آدم از شجرة ممنوعه برميگردد. وقتي كلمات برخي از عرفا را مطالعه ميكنيم ميبينيم آنچه را كه در اين روايت وارد شده در قالب و بيان ديگري ذكر كردهاند. مرحوم سيد حيدر آملي اعلي الله مقامه الشريف در کتاب جامع و نفيس خود به نام انوار الحقيقة وانوار الطريقه و اسرار الشريعة وضو را به سه نوع تقسيم مينمايد:
1) وضوي اهل شريعت؛
2) وضوي اهل طريقت؛
3) وضوي اهل حقيقت.
سپس نكاتي را بيان ميفرمايند كه همان نکات روايت منقول از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) است. منتها با تعابير ديگر. ايشان وضوي اهل شريعت را همين افعال ظاهري و طهارت اعضاي بدن، شستن دستها و صورت، مسح سر و پا ميداند. با همان نيّت ظاهري كه در هر وضو بايد باشد.
-
۱۵۹
اما وقتي به وضوي اهل طريقت ميرسند، ميفرمايند طهارت اهل طريقت چهار شعبه دارد که اين چهار شعبه در طهارت ظاهر معنا ندارد. اين طهارات عبارتند از 1) طهارت نفس 2) طهارت عقل 3) طهارت باطن 4) طهارت اعضاء. البته لازم است اينجا اين نكته را عرض كنيم كه ما قائل به تفکيک شريعت، طريقت و حقيقت نيستيم و آنچه كه مطابق قرآن كريم و مطابق با عقل قطعي و روايات مسلم است عدم تفکيک است که مورد قبول ميباشد. فلذا بر حسب ادله قطعيه اهل حقيقت بايد واجد تمام خصوصيات اهل طريقت و شريعت باشند، همينطور اهل طريقت باید واجد کليه خصوصيات اهل شريعت باشند.
طهارت نفس يعني انسان نفس خود را از رذائل اخلاقي و صفات ناپسند نفساني دور كند و نگذارد نفسش متخلق و متلبس و آلوده به صفات رذيله شود. در طهارت عقل نگذارد افكار باطل و گمراه در عقل او راه يابد. در طهارت باطن انسان باطن و سرّ خود را از نظر به اغيار دور كند و هيچ گاه به غير خدا نظر نكند بلکه توجهش فقط به خدا باشدو در طهارت اعضاء، کارهايي را كه خدا نميپسندد با اعضاء بدنش مثل دست، پا، چشم، گوش و زبان و ... انجام ندهد.
ما ميتوانيم اين عبارات را بيان روايت مرحوم صدوق در كتاب «من لايحضره الفقيه»(1) قرار دهيم كه ميفرمايد: «أَنَّ الوُضُوءَ عَلَى الوُضُوءِ نُورٌ عَلَى نُورٍ» چنانچه انسان وضو بگيرد طهارت باطني پيدا ميكند، لذا اين وضو نور است. حال اگر براي بار دوم بدون اينكه حدثي از او سر زده باشد مجدداً وضو بگيرد وضوي دوم نورٌ علي نور است، يعني يك مرتبه بالاتري از طهارت براي انسان ايجاد ميكند.
«وَمَن جَدَّدَ وُضُوءَهُ مِن غَيرِ حَدَثٍ آخَرَ جَدَّدَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ تَوبَتَهُ مِن غَيرِ استِغفَارٍ» چنانچه کسي بدون آنکه وضوء دوم او باطل شده باشد براي بار سوم تجديد وضو کند، خدا توبة او را بدون استغفار تجديد ميكند، يعني وضوي سوم عملاً
1. من لا يحضره الفقيه: ج 1، ص 41.
-
۱۶۰
يك توبه و رجوع عملي به خداي تبارک و تعالي است بدون اينكه استغفاري كرده باشد.
اگر وضوي دوم نور علي نور است، اين بايد اثر ديگري افزون بر اثر وضوي اول داشته باشد و همينطور اگر وضوي سوم نور ديگر است بايد اثر ديگري داشته باشد و ما ميتوانيم اين آثار را در طهارت نفس، در طهارت عقل و در طهارت سرّ و باطن، تفسير و توجيه كنيم.
امام صادق(عليه السلام) در مورد نیت، حقيقت نيّت را اينطور بيان ميكنند اگر کسي ميخواهد نيّت كند كه براي خدا تحصيل طهارت كند بايد در قلب و باطنش تصميم بگيرد كه «أن لا يفعل فعلاً يخالف رضا الله» هيچ فعلي را که مورد پسند خدا نيست انجام ندهد و تمام عباداتش را خالص براي خدا انجام بدهد، نکته مهم آن است که خیال نشود در نیت حقیقی فقط باید نسبت به آن عمل نیت نمود، بلکه در همین وضو، نیت صحیح و حقیقی آن است که انسان تصمیم بگیرد هیچ فعل و عملی را که با رضایت خداوند در تقابل است انجام ندهد، باید حیات و ممات خود را برای خداوند قرار دهد. حقيقت يك نيّت خالص همين است كه در اين آية شريفة 163 از سورة مباركة انعام آمده:
«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَاي وَمَمَاتِي للَّهِِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ» انسان بايد همه امورش را از جمله طهارت، نماز، قيام، قعود، خواب، بيداري، زندگي و مرگ را براي خداي تبارك و تعالي قرار بدهد، هنگامي كه ميخواهد صورت خود را بشويد بايد توجّه كند اين صورت ظاهر حاکي از صورت باطني و وجه قلب او است، پس همانطور كه صورتش را از آلودگيهاي ظاهري ميشويد بايد آن صورت باطني را از تعلّق به دنيا و حبّ دنيا بشويد. «فإن الدّنيا جيفةٌ و طالبها كلابٌ فالطالب و المطلوب نجسان»(1) دنيا مردار و نجس است و طالب مردار سگها هستند، پس طالب و مطلوب، هم مردار و هم
1. مصباح الشريعة: ص 138.