pic
pic
  • ۱۲۱

    معنايش اين نيست كه حبّ به دنيا دارد و آن كسي هم كه فقير است بدين معنا نيست كه زاهد است و حبّ به دنيا ندارد، نه! حب دنيا ربطي به داشتن و نداشتن و کم و زيادي مال ندارد، بلكه مربوط به آن تعلّق قلبيِ انسان است، تا قلب انسان چه مقدار تعلّق داشته باشد و چه مقدار در غم از دست دادن آن حسرت بخورد، آن كسي كه قلبش آرام است برايش فرقي نمي‌کند که اين همه ثروت داشته باشد يا نداشته باشد، همه چيز را از خدا مي‌داند، اين فرد انساني است كه تعلّق به دنيا ندارد.

    در برخي ديگر از تعبيراتشان در همين بحث فرموده‌اند برخي از افراد ممكن است قلب‌شان را طوري تقسيم كنند كه براي عبادت حضور قلب داشته باشند، در عين اينكه تلاش فراواني براي جمع و تكثير مال مي‌کنند، اما دلبستگيِ به آن ندارند.، شايد سعادت دنيا و آخرت شامل حال چنين افرادي بشود. بنابراين بايد توجّه كنيم كه مراد از حبّ دنيا، كه مذموم است و در برخي از روايات به دنياي ملعونه تعبير شده است، تعلق به دنيا و دلبستگيِ به چيزهايي است که خداوند به ما عنايت فرموده است، اگر حبّ دنيا را از خودمان دور كنيم مي‌توانيم حضور قلب در نماز پيدا كنيم.

  • ۱۲۲

    37ـ ريشه همه فتنه‌ها و عدم توجه به خدا در نماز: حـب دنيـا

    يَا مُوسَى لَا تَركَن إِلَى الدُّنيَا رُكُونَ الظَّالِمِينَ وَرُكُونَ مَنِ اتَّخَذَهَا أَباً وَأُمّاً؛(1)

    اي موسي، اتکا به دنيا منماي همانند اتکاي ستمگران و کساني که به دنيا به مثابه پدر و مادر خود اتکاء نموده‌اند.


    شهيد ثاني رضوان الله تعالي عليه در كتاب التنبيهات العليّة(2( اين مطلب را ذکر نموده که كسي كه دنبال تحصيل دنيا است و حب دنيا باطنش را فرا گرفته اما نه براي اينكه مقدمه‌اي براي آخرتش باشد، چنين شخصي توقع نداشته باشد كه صفاي مناجات پيدا كند! «مَن فَرِحَ بِالدُّنيَا فَلاَ يَفرحُ بِاللهِ وَبِمُنَاجَاتِهِ» كسي كه دنيا او را خوشحال ‌كند، اگر مال، مقام، منصب يا قدرتي به دست آورد خوشحال شود، ديگر ياد خدا و مناجات با خدا او را خوشحال نمي‌كند. اگر انسان نمازگزار بعد از نماز احساس نشاط همة وجودش را فرا بگيرد، بداند كه نمازش با حضور قلب بوده. اما اگر چنين احساسي را نداشته باشد، بلکه نماز را يك امر تحميلي بر


    1. کافي: ج 2، ص 135.
    2. التنبيهات العلية: ص 88.

  • ۱۲۳

    خود بداند و با سختي و تکلف آن را انجام دهد. اين آدمي است كه دنيا او را احاطه كرده و گرفتار حبّ دنياست چه بسا خودش هم خبر نداشته باشد. كسي كه قرة العين و چشم‌روشني‌اش دنيا است، هيچ وقت قرة العينش نماز نمي‌شود. هيچ وقت روشني چشم او خدا و مناجات با خدا نخواهد بود.

    بنابراين به حسب فرهنگ ديني خود معتقديم كسي كه دنبال تحصيل مال است مي‌تواند همين مال را مقدمة کسب تقواي خود قرار بدهد، در روايتي از وجود مبارك پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) هست كه فرمود «نِعمَ العَونُ عَلَى تَقوَى اللهِ الغِنَى»(1) چه بسا مال و ثروت، به انسان كمك كند تا تقواي الهي کسب کند مثل انفاق كردن به ديگران و توجّه و رسيدگي به مستضعفين و بيچارگان، اما اگر انسان تحصيل مال را طريق براي آخرت قرار ندهد، ديگر توقع حضور قلب را در نماز نداشته باشد.

    براي اينكه مسئلة حبّ دنيا يك مقدار بيشتر روشن شود و به اين مسئلة بسيار بسيار مهم توجّه کنيم. مرحوم کليني در جلد دوم اصول كافي باب ذم الدّنيا و الزهد فيها، روايات زيادي را آورده‌اند. در يک روايت مي‌گويد:‌در مناجاتي كه موساي كليم با خداوند تبارك و تعالي داشت خدا به او فرمود «يَا مُوسَى لَا تَركَن إِلَى الدُّنيَا رُكُونَ الظَّالِمِينَ وَرُكُونَ مَنِ اتَّخَذَهَا أَباً وَأُمّاً» وابسته به دنيا مشو، آن طور كه ظالمين به دنيا دل می‌بندند، آن چنان براي دنياي‌شان كار مي‌كنند كه گويا آخرت و حساب و كتابي در كار نيست، گويا بهشت و جهنمي در كار نيست و همه چيز همين جاست. آن ستمگري كه حاضر است افرادي را از بين ببرد و خون‌هاي بیگناهان را بريزد، براي اينست كه مي‌گويد هر چه هست همين جاست، همين جا بايد بتوانم بيشتر از ديگران قدرت، مكنت و مقام پيدا كنم، خدا به حضرت موسي فرمود «لَا تَركَن إِلَى الدُّنيَا» تو مثل ظالمين و همانند کساني مباش که دنيا را به‌مانند پدر و مادر خود محل اتکاي‌شان قرار داده و به آن محبت دارند، سپس در آخر روايت خدا مي‌فرمايد:


    1. کافي: ج 5، ص 71.

  • ۱۲۴

    «وَاعلَم أَنَّ كُلَّ فِتنَةٍ بَدؤُهَا حُبُّ الدُّنيَا» هر فتنه‌اي در عالم، هر شرّ و بدبختي، هر گرفتاري و بيچارگي، اگر ريشةابي شود به حبّ دنيا مي‌رسد، جنگ‌ها و نزاع‌هاي خانوادگي، اختلافات قومي، حتي اختلافات سياسي، ريشه‌اش به حبّ‌ دنيا و قدرت طلبي برمي‌گردد.

    فرمود: «وَلَا تَغبِط أَحَداً بِكَثرَةِ المَالِ» هيچ وقت حسرت زيادي مال ديگري را نخور، «فَإِنَّ مَعَ كَثرَةِ المَالِ تَكثُرُ الذُّنُوبُ»(1) با كثرت مال گناهان زياد مي‌شود. همين مقدار كه مال زياد ‌شود اما فرد حقوق واجب خود را ندهد خود يك گناه بزرگ است.

    بنابراين ما بايد توجّه كنيم به اينكه؛ وقتي در روايت مي‌فرمايد ريشة هر فتنه حبّ دنياست، ريشة عدم توجّه به خدا در نماز هم حبّ دنيا و وابستگي به آن خواهد بود. بنابراين براي تحصيل حضور قلب بايد حبّ دنيا را از خود دور كنيم و انسان بداند شيطان كه دشمن اوست از راه حبّ دنيا بر او غلبه پيدا كرده و منحرفش مي‌كند. بداند آنچه كه ضد دين اوست همين حب دنياست و حبّ دنيا مهمترين سرباز از جنود ابليس است كه انسان را بيچاره خواهد كرد و اجازه نمي‌دهد لذت مناجات را بچشد.

    انشاء الله ما به اين دشمن بزرگ توجّه داشته باشيم و بتوانيم او را از سر راه خود برداريم و روز به روز آنچه كه مربوط به حبّ دنياست از خود دور سازيم ولو به تعبير امام خميني; كسي نمي‌تواند بگويد من تمام حبّ دنيا را از قلب خود بيرون كرده‌ام، اما آن مقدار كه ممكن است و در توان ما مي‌باشد، موفق به آن بشويم، انشاء الله.


    1. کافي: ج 2، ص 135.

  • ۱۲۵

    38ـ بغض دنيا افضل اعمال

    امام سجّاد(عليه السلام) فرمود:

    مَا مِن عَمَلٍ بَعدَ مَعرِفَةِ اللهِ جَلَّ وَعَزَّ وَمَعرِفَةِ رَسُولِهِ9 أَفضَلَ مِن بُغضِ الدُّنيَا؛(1)

    هيچ عملي بعد از معرفت به خدا و رسول او برتر از دشمني با دنيا نيست.


    در مباحث گذشته بیان نمودیم که حب دنيا و تعلق به مظاهر دنيا مانع از حضور قلب در نماز مي‌شود، كسي كه در قلبش درخت حب دنيا و تعلق به آن وجود دارد نمي‌تواند حضور قلب در نماز داشته باشد و به بعضي از روايات مربوط به حب دنيا اشاره كرديم و انشاء الله همة ما بايد اين روايات را مدّ نظر قرار دهيم. در روايت ديگري که در اصول کافي كتاب الايمان و الكفر باب ذم الدّنيا و الزهد فيها وارد شده از امام سجّاد(عليه السلام) سؤال مي‌شود كه افضل اعمال نزد خدا چيست؟ حضرت فرمود:

    «مَا مِن عَمَلٍ بَعدَ مَعرِفَةِ اللهِ جَلَّ وَعَزَّ وَمَعرِفَةِ رَسُولِهِ9 أَفضَلَ مِن بُغضِ الدُّنيَا» بعد از معرفت خدا، ايمان به خدا و پيامبر و آنچه كه پيامبر آورده كه همانا قرآن و عترت است، افضل اعمال بغض دنياست. يعني انسان به آنجا برسد كه نه تنها


    1. کافي: ج 2، ص 130.

  • ۱۲۶

    حبّ به دنيا نداشته باشد بلكه برعکس نسبت به دنيا بغض داشته باشد.

    بعد فرمود: «وَ إِنَّ لِذَلِكَ لَشُعَباً كَثِيرَةً وَلِلمَعَاصِي شُعَباً» بغض دنيا شعبه‌هاي زيادي دارد، معاصي نيز شعب زيادي دارد.

    «فَأَوَّلُ مَا عُصِيَ اللهُ بِهِ الكِبرُ وَهِيَ مَعصِيَةُ إِبلِيسَ حِينَ أَبَى وَاستَكبَرَ وَكَانَ مِنَ الكَافِرِين‏»؛ اولين معصيتي كه نسبت به خدا صورت گرفت تكبر بود که شيطان مرتکب آن شد، هنگامي که از دستور حق سرپيچي کرد و تکبر ورزيد و در زمره کافران قرار گرفت و در ادامه مي‌فرمايد دومين معصيت حرص و طمع است كه آدم علي نبينا و آله و علیه السلام گرفتار آن شد و سومين معصيت حسد است كه قابيل فرزند آدم گرفتار آن شد و بدان سبب برادرش هابيل را به قتل رساند.

    سپس مي‌افزايد: «فَتَشَعَّبَ مِن ذَلِكَ حُبُّ النِّسَاءِ وَحُبُّ الدُّنيَا وَحُبُّ الرِّئَاسَةِ وَحُبُّ الرَّاحَةِ وَحُبُّ الكَلَامِ وَحُبُّ العُلُوِّ وَالثَّروَةِ» از اين سه صفت بسيار پست (کبر، حرص و حسد) كه از بزرگ‌ترين رذائل نفساني است، هفت خصلت ناپسند به وجود مي‌آيد: حب النساء (شهوتراني)، حب الدّنيا (دنياپرستي)، حب الّرياسة (رياست طلبي)، حبّ الراحة (راحت طلبي)، حبّ الكلام (پرحرفي و بيهوده‌گویي)، حبّ العلوّ واکثروة (مقام پرستي و ثروت اندوزي «فَصِرنَ سَبعَ خِصَالٍ فَاجتَمَعنَ كُلُّهُنَّ فِي حُبِّ الدُّنيَا» تمام اين هفت خصلت در حبّ دنيا جمع شده در نتيجه انبياء و علما بعد از شناخت اين امور فرموده‌اند حب دنيا منشأ هر گونه خطا و فساد است. «فَقَالَ الأَنبِيَاءُ وَالعُلَمَاءُ بَعدَ مَعرِفَةِ ذَلِكَ حُبُّ الدُّنيَا رَأسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ».

    معناي روايت معروف «حُبُّ الدُّنيَا رَأسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ» اينست كه اگر در قلب كسي حب دنيا وجود داشته باشد او را وادار به هر كاري مي‌كند چه برسد به اينكه جلوي حضور قلب را بگيرد. وقتي حب دنيا منشأ تمام خطاهاست، بدانيد كه همين حبّ دنيا مانع از حضور قلب انسان در نماز مي‌شود «وَالدُّنيَا دُنيَاءَانِ دُنيَا بَلَاغٍ وَدُنيَا مَلعُونَةٍ»(1) دو تا دنيا داريم؛ يكي دنياي بلاغ است، يعني انسان به اندازة


    1. کافي: ج 2، ص 131.

  • ۱۲۷

    ضرورت و كفايت و به مقداري كه نياز او برطرف شود، از دنيا استفاده كند، اين دنيا خوب است اما اگر دنبال افزون بر اين باشد آن هم فقط براي دنيا و نه آخرت، اين دنياي ملعونه است.

    پس بدانيم كه حبّ دنيا مانع از حضور قلب مي‌شود، اگر بخواهيم در نمازحضور قلب داشته و حال مناجاتي پيدا كنيم، قبل از نماز بنشينيم فکر کنيم تعلقّات ما نسبت به دنيا چقدر است؟ چگونه مي‌توانيم آن را مداوا و قلب خود را از آن جدا كنيم، و نبايد انسان مأيوس بشود، سعي کند هر روز تعلقات خود را كمتر كند و هر چه اين تعلقات كمتر بشود لذت مناجات با خداي تبارك و تعالي در نماز بيشتر مي‌شود و خوشا به حال آن كساني كه به مراتب بالايي از بغض دنيا رسيده‌اند و چه حلاوتي از مناجات با خدا در وجود آنها هست.

    انشاء الله خداوند همة ما را موفق به انجام نماز با حضور قلب كند.

  • ۱۲۸

    39ـ لزوم استمداد از خدا براي حضور قلب

    يكي از نكاتي كه انسان نمازگزار بايد توجّه و ايمان عميق به آن داشته باشد اينست كه توفيق حضور قلب هم با استمداد از خداوند تبارك و تعالي تحصيل مي‌شود، بداند مقلّب القلوب خداي تبارك و تعالي است، اگر خواهان حضور قلب است بايد به پيشگاه خداي تبارك و تعالي تضرّع كند و از او استمداد بجويد. اوست كه مي‌تواند قلب را براي درک محضر خویش آماده کند، چون محضر محضر اوست و قلبي كه براي درک او صالح و لايق مناجات و صحبت با او باشد بايد به دست خود او مصفا شود و با تجلّي و عنايت و لطف او اين قلب آمادگي مناجات با او را پيدا مي‌كند. اگر او عنايت كند قلب انسان را دور از دنيا و دلبستگي‌هاي آن مي‌كند، البته ابتداي امر به دست خود انسان است، يعني تا خود انسان اراده نكند و قدم اول را برندارد، تا خود او متوجه كدورت قلب خود نشود واحساس نكند كه اين قلب هنوز آمادگيِ مناجات با خدا را ندارد فايده‌اي ندارد بايد انديشه كند كه چه كند به اين مطلوب برسد؟!

    ابتداي راه به دست خود انسان است، اگر انسان در برخي از امتحانات دنيوي كه خداوند براي او در زندگي پيش مي‌آورد موفق شود و بتواند با اجتناب از دنيا تسلّط بر نفس خود داشته باشد، در قدم‌هاي بعد خداي تبارك و تعالي به او

  • ۱۲۹

    كمك مي‌كند.

    روايتي را كافي شريف از امام باقر(عليه السلام) نقل مي‌کند؛ رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به عنوان يك حديث قدسي فرمود: «يَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وَعِزَّتِي وَجَلَالِي وَعَظَمَتِي وَكِبرِيَائِي وَنُورِي وَعُلُوِّي وَارتِفَاعِ مَكَانِي لَا يُؤثِرُ عَبدٌ هَوَاهُ عَلَى هَوَايَ»(1) خدا به عزّت و جلال و بزرگي خود و به نورانيّت و علوّ و برتري خويش قسم ياد مي‌کند که هيچ انساني نيست كه هواي نفس و ميل نفسانيِ خودش را مقدم بر ميل من كند، (بايد توجّه داشت اين مسئله در هر روز براي انسان اتفاق مي‌افتد؛ که بر سر دو راهي قرار مي‌گيرد كه يكي راه خداست و ديگري راه شيطان است، يكي حق است و ديگري باطل، چنانچه انسان هواي نفس و ميل خود را مقدم بر ميل و ارادة خدا كند. خداوند مي‌فرمايد)

    «إِلَّا شَتَّتُّ عَلَيهِ أَمرَهُ وَلَبَّستُ عَلَيهِ دُنيَاهُ وَشَغَلتُ قَلبَهُ بِهَا» همة امور زندگي‌اش را مضطرب کرده و آرامش را از او می‌گیرم، شاهد عرض ما در همين تعبير است كه خداي تبارك و تعالي مي‌فرمايد قلب او را مشغول به دنيا مي‌كنم، يعني بسياري از قلوبي كه همّ و غمّ‌شان فقط دنياست، اين نتيجه و اثر كارهاي غير صحيحي است كه انجام داده‌اند و از طرف خدا استحقاق چنين عقوبتي را پيدا كرده‌اند «وَلَم أُؤتِهِ مِنهَا إِلَّا مَا قَدَّرتُ لَه‏» هر چه اين انسان براي رسيدن به دنيا و مظاهر آن تلاش کند، جز همان مقداري كه برايش مقدّر كردم به او نمي‌دهم.

    بنابراين معلوم مي‌شود اگر انسان در دو راهيِ خدا و شيطان؛ شيطان و دنيا را مقدم بر خدا كند اين قلب آرام آرام مشغول به مظاهر دنيا مي‌شود، از اول تا آخر نماز شايد يك لحظه نتواند قلب خود را براي درك حضور ربوبيِ حق تبارك و تعالي متمرکز کند، پس اين توفيق را هم بايد خدا به انسان عنايت كند و به اين نكته توجّه داشته باشيم كه قدم اول از حضور قلب به دست خود انسان است اما قدم‌هاي بزرگ ونهايي بايد با عنايت خداي تبارك و تعالي باشد.


    1. کافي: ج 2، ص 335.

  • ۱۳۰

    40ـ سرّ توجّه قلب به امور دنيويه

    اشاره كرديم انسان نمازگزار بايد بداند كه حضور و اشتغال قلب به خداي تبارك و تعالي بايد با عنايت خودِ خداوند و با استمداد از او باشد.

    قلب انسان به وسيلة خداي تبارك و تعالي مصفا مي‌شود، اين نكته هم روشن است كه انسان چون در شبانه‌روز گرفتار امور دنيوي است قلبش معمولاً توجّه به همين امور دارد، قلب انسان عادتاً به اموري توجّه دارد که اعضاي ظاهري او مشغول آن است. اينجاست كه مجاهدت با نفس معنا پيدا مي‌كند.

    انسان بايد مجاهدت كند تا اين قلبي را كه توجّه به دنيا پيدا کرده، در اوقات نماز از دنيا جدا کند و سرّ اهميت حضور قلب در همين نكته نهفته است؛ قبلاً گفته شد بسياري از اولياي خدا آرزو داشتند كه از اول تا آخر نماز فقط و فقط خود را در محضر خدا ببينند اما اظهار عجز و ناتواني كرده‌اند، چون كار بسيار مشكلي است و لازم است خود خداي تبارك و تعالي انسان را كمك كند و مدد رساند.

    بر حسب اين آية شريفه «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنْ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنْ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ

۲۱۸,۷۷۵ بازدید