-
۱۰۱
30ـ اسباب حضور قلب
يكي از بحثهاي بسيار مهم در موضوع حضور قلب در نماز و به طور کلي در مجموعة عبادات اين است كه آنچه سبب براي حضور قلب است چيست؟ و چه اموري مانع از حضور قلب در نماز ميشود. يعني ما بايد بدانيم عوامل حضور قلب چيست؟ آن اموري كه قلب انسان را آماده و متوجه ميكند بر اينكه خود را در محضر خداي تبارك و تعالي ببيند. آن اموري كه قلب را آماده ميكند براي ورود به ضيافت الهي، براي ورود به تكلّم با خداي متعال، آن امور چيست؟ و در كنار اين مطلب آنچه كه مانع از اين حضور قلب ميشود چيست؟
معمولاً در كتبي كه در مورد اسرار نماز بيان شده، بزرگان ما به اين بخش دوم كه موانع حضور قلب در نماز چيست؟ بيشتر توجّه کردهاند. ما بايد به هر دو مطلب اشاره کنيم. در اين بحث امام رضوان الله تعالي عليه در كتاب «اسرار الصّلاة» مطالب بسيار مهم و كليدي را بيان كردهاند كه انشاء الله به آنها اشارهاي خواهيم داشت.
در مورد اسباب حضور قلب در نماز، اولين نكتهاي كه بسيار مهم است و مرحوم شهيد ثاني در كتاب اسرار الصّلاة خود اشاره كردهاند اينست كه مؤمن
-
۱۰۲
هميشه بايد به عظمت و بزرگي خداي تبارك و تعالي توجّه داشته باشد، اگر انسان از يک طرف به عظمت خدا، به قدرت بيش از حدّ و لا يتناهيِ خداي تبارك و تعالي، قدرت نامحدود، قدرت مطلقه خداوند و از آن طرف به ضعف غیر از الله توجّه داشته باشد و بداند هر چه كه غير خداست ضعيف است و در بين تمام موجودات، ضعیفترین آنها همين انسان است که يكي از ضعيفترين موجودات در عالم خلقت است.
انسان اگر واقعاً ضعف خود را بداند و متوجه باشد كه قدرت او اينقدر كم است كه گاهي اوقات يك پشه ميتواند به زندگياش خاتمه بدهد و در مقابل به عظمت خدا فكر كند همين امر قلب او را آماده ميكند براي اينكه انوار الهي را دريافت كند و يك صفا و نورانيت در درونش ايجاد ميکند. آن وقت نكتة مهم اين است كه انسان اگر در غير از نماز اين توجّه را دائماً داشته باشد، در همة حالات زندگي؛ در حال كسب و كار، در حال تعليم و تعلّم، در حال تدريس و تأليف، وقتي كه مقام و منصبي دارد، اگر دائماً توجّه به عظمت و بزرگي و قدرت خدا نمايد، اين سبب ميشود كه در نماز هم اين مطلب براي او آسان باشد و إلاّ اگر انسان در غير نماز توجّه به اين جهت نداشته باشد، بسيار مشكل است كه در نماز بتواند به آن توجّه كند.
بنابراين يكي از عوامل بسيار مهم آن است كه انسان به عظمت و بزرگي خدا توجّه داشته باشد و به دنبال اين توجّه خوف از عذاب خدا و اميد به رحمت او پيدا كند. انسان وقتي بزرگي و عظمت خدا را باور كرد اين دو جهت قهراً در او بوجود ميآيد، تصور كند كه اگر غضب خدا شامل حال او بشود چه ميشود؟ اگر يك آن خدا عنايتش را از همة عالم بردارد، عالم مانند خاكستر و بلكه كمتر از آن ميشود. توجّه كند به اينكه عذاب خدا با عذاب دنيا قابل مقايسه نيست، توجّه كند به اينكه اين انساني كه قدرت تحمّل يكي از كوچكترين عذابهاي دنيوي را ندارد چطور ميتواند عذاب اخروي و عذاب الهي را تحمّل کند، توجّه
-
۱۰۳
كند به اينكه خدا با كسي عقد اخوّت نبسته و بندة خود را مادام كه قابل لطف و فضل و كرمش هست مورد لطف قرار ميدهد اما وقتي كه بنده قابليتش را از دست داد سقوط ميكند و در واديِ عذاب و غضب الهي قرار ميگيرد، اگر انسان در حال نماز بداند كه در برابر آنچه موجود با عظمتي ايستاده كه همه در برابر او خاضع، خاشع و خائفاند، چنين توجهي موجب حضور قلب ميشود.
پس توجّه به: 1. عظمت خدا؛ 2. خوف از خدا؛ 3. اميد به رحمت خدا، از جمله اسباب و عوامل حضور قلب هستند، عامل چهارم اين است كه انسان هميشه خود را مقصّر بداند و نسبت به تقصيراتش خود را در برابر خداي تعالي شرمنده بداند. اگر انسان اين حال را پيدا كرد هنگامي که ميخواهد نماز بخواند به خودش خطاب كند تو با چه چيزي ميخواهي در برابر خدا بايستي و با او صحبت كني؟ با چه قلبي؟ با قلبي پر از گناه و آلودگي و كدورت! با قلبي مملو از وسوسههاي شيطاني، با قلبي مملو از آرزوهاي دنيوي؟ اگر انسان تقصيرات خودش را بپذيرد و اعتراف به گناهان و تقصيرات خود کند که البته اين حال از بهترين حالات انسان است، براي او حضور قلب ميآورد و لذا شهيد ثاني توصيه ميکند انسان نبايد بعد از ايمان به خدا از هيچ يك از اين حالات جدا شود.
اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالي اين حالات را براي همة ما قرار بدهد و ما موفق به تحقق اين صفات در نفس خود شويم، انشاء الله.
-
۱۰۴
31ـ راه توجّه به عظمت پروردگار
بیان شد يكي از اسباب مهم حضور قلب اينست كه انسان در حال نماز توجّه به اين داشته باشد كه در مقابل يك موجود با عظمتي قرار دارد كه عظمت او با هيچ موجودي قابل مقايسه نيست، اين توجّه به قدرت مطلقة خدا اگر براي نمازگزار ايجاد شود، نماز او حال ديگري پيدا ميكند، غالب افرادي كه نمازشان را با سرعت ميخوانند و هيچ توجهي به افعال و اذكار و هيئات نماز نميكنند، يكي از علتهايش اين است كه توجّه ندارند و نفهميدهاند در مقابل چه موجود عظيمي قرار دارند و در روايات وارد شده، اين گونه افراد آيا نميترسند از اينكه خداوند چهرة آنها را مانند چهرة الاغ قرار بدهد، اين بدان جهت است كه صورت واقعي و ملکوتی اين افراد چنين صورتي ميشود که در ميان حيوانات به حیوان نفهم شاخص شده است، وقتي كه انسان توجّه به عظمت خدا ندارد و غافل از عظمت اوست، صورت واقعياش مانند صورت اين حيوان است، ولو به حسب ظاهر انسان و در حال نماز است اما صورت واقعي او صورت این حيوان است، بنابراين بايد به عظمت خداي تبارك و تعالي توجّه پيدا کنيم.
براي اينكه به عظمت خدا توجّه پيدا كنيم دو جهت بايد مورد عنايت و
-
۱۰۵
رعايت قرار بگيرد؛ يكي اينكه انسان افكار متفرقهاي كه ذهن و فکر او را متشتت و پراكنده ميکند، از قلب خود دور سازد و دوم آنکه براي قلب حالت مناجات ايجاد كند، كساني كه در نماز توجّه به عظمت خدا ندارند، فكرشان متشتت و پراكنده است هرچند ممكن است عالمي باشد كه در حال نماز فكرش مشغول مسائل علمي است يا طبيبي كه در فكر اين است چه دارويي براي چه مرضي مفيد است، يا افكار متشتتي كه انسان را احاطه ميكند مخصوصاً در حال نماز بر حسب آن روايت كه شيطان ميآيد نزد اين نمازگزار و خاطرات گذشته را به يادش ميآورد، معاملاتش يا برخوردهاي ديگران را به يادش ميآورد، انسان در نماز گاهي يادش ميآيد كه در فلان مجلس فلان شخص به او بياحترامي كرده، بعد ذهنش سراغ آن ميرود كه چگونه از او انتقام بگيرد و چگونه جواب او را بدهد، تمام اينها امور شيطاني است. آن زمان كه انسان به نماز ميايستد، اگر مطلبي، چه مسائل علمي باشد، چه مسائل دنيوي در ذهن او خطور کرد بلا فاصله به ياد اين روايت بيفتد و بگويد اين عمل، کار شيطان است و نباید بگذارد که او در نفسش رسوخ كند و اجازه ندهد افكار مختلف نفس او را احاطه كند.
جهت دوم اينكه براي قلب خود يك حالت مناجات و راز و نياز با خدا و تضرع به درگاه او ايجاد كند.
اگر انسان هر نمازي را كه ميخواند باورش بر اين باشد كه اين آخرين نمازي است كه از او صادر ميشود، همانطور که اگر كسي كه محكوم به مرگ ميشود و فقط به او مهلت بدهند دو ركعت نماز بخواند، اين چه نمازي خواهد خواند؟ اين شخص به فكر دنيا و اموال و اولاد و مقام و اين مسائل نخواهد بود و سعي ميكند كه فكر خودش را ممحض كند در توجّه به خداي تبارك و تعالي، انسان بايد هميشه تصور کند كه اين آخرين نمازي است كه ميخواند، نه تنها آخرين نماز بلكه حتي وقتي ركعت اول را ميخواند بگويد معلوم نيست موفق به ركعت دوم شوم، معلوم نيست موفق به سجده شوم، اگر چنين حالي براي
-
۱۰۶
انسان ايجاد شود كه اين آخرين نمازي است كه ميخواند توجهش به خدا کامل خواهد شد، انسان مؤمن بايد هميشه با خدا زمزمه کند و بگويد خدايا من تا به حال چند ركعت نماز با حضور قلب نخواندهام اما حالا ميخواهم دو ركعت نماز بخوانم كه لااقل مقداري از آن همراه با توجّه تام به خداي تبارك و تعالي باشد. غزالي در کتاب احياء علوم دين اين مطلب را ذکر ميکند که تلاش بزرگان بر اين بوده كه دو ركعت نماز بخوانند و در اين دو ركعت مشغول به امور دنيا نباشند، اما عاجز از آن شدند! همچنانکه امام خميني رضوان الله تعالي عليه در يكي از سخنانشان فرمودند من نميتوانم بگويم تا به حال دو ركعت نماز براي خدا خواندهام، اين براي اينست كه خواندن دو ركعت نمازي که هيچ فکر ديگري غير از خدا انسان را از اول تا آخر نماز مشغول نكند مشکل است، غزالي هم به اين مطلب تصريح ميكند و ميگويد اكابر و بزرگان هر چه تلاش كردند نتوانستند.
اگر انسان باورش شود كه اين نماز آخرين نمازش هست و بداند كه نامة اعمال او و سرنوشتش را همين دو ركعت نماز تعيين ميكند، ببينيد با چه حالي نماز را شروع ميكند و نميخواهد نمازش تمام شود، با چه عشق و علاقهاي همة وجودش را خدا و صحبت با خدا فرا ميگيرد و نميخواهد به سلام نماز برسد مبادا تا اين راز و نياز تمام شود، اگر اين گونه شود كه افكار متفرقه در نماز نيايد و حالت مناجات براي نمازگزار حاصل شود، اين نماز نمازي است كه او را متحول ميكند، نمازي است كه خدا نسبت به آن به ملائكه مباهات ميكند و ميتوان چنين تعبير کرد كه خدا از چنين نمازي لذت ميبرد، خداوند چنين نمازي را روزي همة ما بفرمايد.
-
۱۰۷
32ـ رفع موانع خارجي حضور قلب
بعد از بحث اسباب و عوامل حضور قلب، يكي ديگر از مباحث مهم در حضور قلب، بحث از موانع حضور قلب است، و چه بسا از عبارات امام رضوان الله عليه در كتاب اسرار الصّلاة استفاده شود كه اگر انسان موانع حضور قلب را برطرف كند، قلب خود به خود آماده حضور ميشود هر چند ما عرض كرديم اينها دو تا بحثاند؛ براي حضور قلب اسبابي لازم است و موانع حضور يك بحث ديگري است.
ما وقتي به كلمات بزرگان مراجعه ميکنيم، مثل مرحوم شهيد ثاني در كتاب التنبيهات العليّة كه در مورد اسرار و وظايف قلبيِ نمازگزار مطالبي را بيان كردهاند، ايشان موانع حضور قلب را به موانع خارجي و موانع داخلي تقسيم کرده و ميفرمايد(1): «گاهي بعضي امور كه خارج از انسان است مانع از حضور قلب ميشود و گاهي اوقات افكار داخلي و قلبي يا به تعبير ايشان خواطر قلبيّه مانع ميشوند. اين مانع داخلي و خواطر قلبيه اشدّ از آن امور خارجي است». نسبت به امور خارجيه مطلب خيلي روشن است، انسان نمازگزار بايد جايي نماز بخواند
1. التنبيهات العليه: ص 86.
-
۱۰۸
كه در آن مکان اموري نباشد كه فكر او را از نماز باز بدارد مثلاً اگر در يك جايي كه عدة زيادي نشستهاند و صحبت ميكنند انسان بايستد و نماز بخواند، عادتاً گوش انسان ميشنود و بعد از آن فكرش مشغول ميشود، بسيار كم هستند افرادي كه در جايي كه ديگران درحال صحبت هستند آنقدر بر نفس و گوش خود مسلّط باشند كه چيزي نشنوند، اما نوع بشر اين چنين است كه در جاهايي كه خيلي سر و صدا هست و يا خداي نكرده در جايي كه صداي موسيقي است آنرا ميشنوند. و بايد اين نكته را عرض كنم كه در اين زمان مردم عزيز ـ آنها كه اهل نماز هستند ـ خيلي مراقبت كنند كه در خانهاي یا اتاقی كه صداي موسيقي وجود دارد در آن هنگام نماز نخوانند! قطعاً اينها مانع از حضور قلب ميشود، كسي نگويد صداي موسيقي هست اما من گوش نميكنم و كار حرامي انجام نميدهم، گوش دادن موسيقي حرام است ولي به گوش انسان خوردن که حرام نيست و لذا من مشغول نماز خودم ميشوم، بله! ممكن است اين نماز با يك توجيهاتي صحيح شود اما اين نماز نمازِ همراه با حضور قلب نيست، شهيد ثاني در اين كتاب اين چنين بيان ميكند، در آن جايي كه شلوغ است و عدهاي مشغول صحبت كردن هستند، انسان نبايد نماز بخواند، در جايي كه مناظر متعددي از مناظر و تابلوهاي نقاشي، اشكال و چيزهايي هست كه فكر انسان را منتقل ميكند و موجب ربودن فكر انسان است، نبايد نماز بخواند.
اگر در جايي افرادي نشستهاند و چهرهها و مناظري هست كه انسان با نگاه كردن به آن توجهش از نماز كم ميشود، ايشان ميفرمايد بايد چشم خودش را ببندد، حتي اگر ميبيند كه با روشن بودنِ فضا اشيائي كه اطراف انسان قرار دارد، حتي گاهي كتاب ذهن انسان را مشغول ميكند، شهيد ثاني توصيه كرده كه در يك مکان تاريك بايستد و نماز بخواند، آنچه كه حواس او را مشغول ميكند از جلوي ديد خود بردارد و حتي تعبير ميكند كه برود كنار يك ديوار بايستد تا افق ديدش به اطراف يک مقدار كمتر بشود و كمتر اشتغالات فكري پيدا كند. روي
-
۱۰۹
فرشهاي مزيّن به نقش و نگار نايستد و نماز بخواند، چرا نماز خواندن بر سجّادهاي كه نقش و نگار دارد مکروه است؟
يكي از جهاتش همين است كه ذهن انسان را از توجّه خالص به خداي تبارك و تعالي باز ميدارد، انسان وقتي به يك نقاشي نگاه ميكند ذهنش به آن مشغول ميشودكه چه نقاشيِ زيبايي است، چه كسي كشيده و چه تاريخي كشيده؟ چقدر ارزش دارد، خود همين نماز را خراب ميكند و حضور قلب را از بين ميبرد. تعبير شهيد ثاني اين است كه «كان المتعبّدون يتعبدون في بيتٍ صغيرٍ مظلمٍ، سعته بقدر ما يمكن الصّلاة فيه ليكون ذلك اجمع للهمّ»(1) ميفرمايد آنهايي كه اهل تعبد بودند يك جاي تاريك و کوچک كه فقط به اندازة يك نمازگزار گنجايش داشت براي خود تهيه ميكردند و نمازشان را در آنجا ميخواندند براي اينكه فكر و همشان فقط متوجه نماز باشد.
امام رضوان الله تعالي عليه اين كلام شهيد ثاني را نقل ميكنند و بعد ميفرمايند اينكه شهيد فرموده بهتر است در يك بيت تاريك نماز بخواند، آن هم به اندازة مكان يک نمازگزار، اين مربوط به غير نمازهاي واجب يوميه است، براي اينكه ما روايات زيادي داريم كه خواندن نماز يوميه در جماعت مسلمين از سنن مؤكّده است و فرمودهاند كه اگر انسان به وظايف و اسرار جماعت قيام كند انف و دماغ شيطان را به خاك ميمالد به طوري كه در هيچ عبادت ديگري نميتواند چنين کند.
در برخي از روايات هم وارد شده، شيطان از انسانهايي كه به صورت جماعت ايستاده و نماز ميخوانند مأيوس ميشود، و نيز فرمودند در اجتماع مؤمنين و قلوب مجتمعة آنها دست غيبيِ الهي با آنهاست، در اين اجتماع مؤمنين فوائدي روحي و معنوي وجود دارد كه در كمتر عملي اتفاق ميافتد.
بنابراين يكي از اموري كه نمازگزار بايد به آن توجّه كند اين است که در
1. التنبيهات العليه: ص 85.
-
۱۱۰
جايي بايستد كه مناظر و اموري كه ذهنش را مشغول كند وجود نداشته باشد، اين كه در مسجد، بودنِ يك عكس حتي در پشت سر نمازگزار موجب كراهت است براي اين است كه همين اندازه كه انسان توجّه داشته باشد كه يك عكسي پشت سر او هست ذهنش را مشغول ميكند، بودن در آن مكان اين اثر را دارد، انسان بايد سجّاده و مكان خودش را طوري آماده كند كه چيزي كه ذهن او را مشغول به غير نماز كند در كار نباشد و اين نكتة بسيار مهمي است كه مرحوم شهيد ثاني به عنوان خواطر و امور خارجي، بيان كردهاند.