-
۸۱
در آيات شريفة (وَإِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْسانًا وَذِي الْقُرْبى وَالْيَتامي وَ الْمَساكينِ)(1) و (وَاعْبُدُوا اللّهَ وَلاتُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْسانًا وَبِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ...)(2) مراد از ذي القربي خصوص يك نفر نيست، و اين کلمه در معناي جمعي استعمال شده است.
قرينهاي که دلالت ميکند واژه (ذِي الْقُرْبى) در اين دو مورد در معناي جمع ـ جنس ـ استعمال شده، اين است كه کلمات قبل و بعد اين واژه در آيات شريفه هيچ کدام مفرد نيستند؛ کلمات قبل از آن (بِالْوالِدَيْنِ)، و کلمات بعد از آن (الْيَتامى) است.
امّا همین واژه در آية شريفة (فَيُقْسِمانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَري بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كانَ ذا قُرْبى)(3) در مفرد استعمال شده است.
در مباحث اصول آمده است: اگر لفظي بدون قرينه در معنايي كثرت استعمال پيدا کند، چنانچه در مورد ديگر نيز استعمال شود، بر همان معنايي حمل ميشود كه غالباً در آن معنا استعمال شده باشد.(4)
اما اگر لفظي در 100 مورد استعمال شده كه در 80 مورد آن با قرينه در معنايي بهکار رفته است، هيچ اصولي نميگويد در موارد ديگر نيز كه قرينه وجود ندارد، در همان معناي غالبي استعمال ميشود.
نتيجه
بنابراين، بر طبق لغت و بر اساس قواعد اصولي ـ با قطع نظر از روايات ـ ، از آنجا که در آية شريفه «لام» بر کلمات «الله»، «الرسول» و «ذي القربي» تكرار
1. بقره، 83؛ و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محکم گرفتيم که جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان کنيد...
2. نساء، 36؛ و خدا را بپرستيد و چيزي را با او شريک مگردانيد و به پدر و مادر احسان کنيد و درباره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و... [نيکي کنيد].
3. مائده، 106؛ پس به خدا سوگند ياد ميکنند که ما اين [حق] را به هيچ قيمتي نميفروشيم، هرچند [پاي] خويشاوند [درکار] باشد.
4. ر.ک: کفاية الاصول، ص286.
-
۸۲
شده است، وحدت سياق اقتضا ميكند «ذي القربي» نيز همانند آن دو در معناي مفرد استعمال شده باشد، نه جمع.
«ذي القربي» در روايات
رواياتي که در اين زمينه وجود دارد، بر دو دسته است. از بسياري از روايات استفاده ميشود مراد از «ذي القربي»، امام معصوم(عليه السلام) است. ليکن از پارهاي روايات نيز استفاده ميشود مراد از «ذي القربي» بيش از يك نفر است، و تعبير «اقربا» در آنها ذکر شده است.(1)
الف) روايات دالّ بر اين كه مراد از «ذي القربي» امام معصوم(عليه السلام) است
روايت اوّل: موثّقة عبدالله بن بكير است.
«وَعَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا(عليهما السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى (واعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ). قَالَ: خُمُسُ اللَّهِ وَ خُمُسُ الرَّسُولِ لِلْإِمَامِ وَ خُمُسُ ذِي الْقُرْبَى لِقَرَابَةِ الرَّسُولِ الْإِمَامِ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى آلِ الرَّسُولِ وَ الْمَسَاكِينُ مِنْهُمْ وَ أَبْنَاءُ السَّبِيلِ مِنْهُمْ فَلَا يُخْرَجُ مِنْهُمْ إِلَى غَيْرِهِمْ»؛(2)
از امام باقر يا امام صادق(عليهما السلام) در مورد آيه شريفه (واعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ) سؤال شد. حضرت در جواب فرمودند: خمس خداوند و پيامبر او(ص) به امام ميرسد؛ و خمس ذي القربي براي نزديکان پيامبر ـ امام ـ است؛ و منظور از «يتامي»، «مساکين» و « ابن سبيل»، يتيمان، مستمندان و در راهماندگان از فرزندان رسول خدا(ص) است و از آنها به ديگران تجاوز نميشود.
1. تهذيب الاحكام، ج4، ص110، باب تمييز أهل الخمس و مستحقّه ممّن ذکر الله فى القرآن.
-
۸۳
پيرامون سند مرحوم شيخ طوسي به حسن بن علي بن فضّال، بحث مفصّلي در قاعدة الزام بيان نموديم، و گفتيم: در ميان روات مابين مرحوم شيخ طوسي و حسن بن علي بن فضّال شخصي وجود دارد كه توثيق ندارد. امّا قاعدهاي در رجال وجود دارد كه مبدع آن مرحوم اردبيلي در «جامع الرواة» است. اين قاعده كه از آن به «تبديل سند» تعبير ميشود، مورد پذيرش برخي از بزرگان رجالي قرار گرفته است؛ ما نيز در بحث قاعدة الزام اين مبنا را بهصورت مبسوط مورد بررسي و دقّت قرار داده، و آن را پذيرفتهايم. بر اساس اين قاعده، سند مرحوم شيخ طوسي به حسن بن علي بن فضّال درست ميشود. به هر صورت، روايت، معتبر و موثّقه است.
شاهد بحث در اين روايت آن است كه امام(عليه السلام) در توضيح آيه شريفه فرموده است: خمس «ذي القربي» برای قرابت رسول(ص) است و سپس این عنوان را به امام معصوم(عليه السلام) تفسیر نموده است. باید توجه داشت که بین کلمة «قرابة الرسول» و کلمة حرف «واو» وجود ندارد.
روايت دوم:
«كليني عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أصْحٰابِنٰا عَنْ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ محمّد بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الرِّضَا(عليه السلام) قَالَ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى) فَقِيلَ لَهُ: فَمَا كَانَ لِلَّهِ فَلِمَنْ هُوَ؟ فَقَالَ: لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَمَا كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ فَهُوَ لِلْإِمَامِ»؛(1)
از امام رضا در مورد آيه شريفة سوره انفال (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى) سؤال شد. به آن حضرت عرض شد، آنچه که از براي خداوند متعال است به چه کسي ميرسد؟ حضرت پاسخ دادند: براي رسول خدا(ص) است و آنچه که براي رسول خداست، به امام ميرسد.
1. تهذيب الاحكام، ج4، ص110، ح2، وسائل الشیعه، ج9، ص510، باب1 از ابواب قسمة الخمس، ح2.
-
۸۴
«عدّة كليني» غالباً مشخص است و افراد موثّقي هستند.
در اين روايت نيز امام(عليه السلام) در توضيح آيه فرموده است: مراد از «ذي القربي»، امام معصوم(عليه السلام) است. به عبارت دیگر، ظاهر روایت این است که حضرت رضا(عليه السلام) میفرماید سهم رسول خدا(ص) برای امام(عليه السلام) است و مقصودشان این است که امام در آیه ذکر شده است، یعنی با همان عنوان ذی القربی.
البته، ممکن است گفته شود: در قرآن کريم آياتي داريم كه ائمّه(عليهم السلام) در مقام تطبيق، يا تفسير و تأويل هستند و يك عنوان كلّي را ـ كه در لغت براي آن معنايي ذكر شده است ـ فقط بر خودشان منطبق فرمودهاند. مثلاً كلمه «اوليالامر» را ـ كه در لغت به کساني گفته ميشود كه عهدهدار ادارة امور مردم و حكومتند ـ به وجود مبارك خودشان منحصر كردهاند. حال، سؤال اين است که در اين روايات، آیا امام(عليه السلام) در مقام بيان تفسير و تأويل آيه است، يا آنکه حضرت در مقام بيان معناي ظاهري «ذي القربي» است؟
در پاسخ به اين مطلب بايد بگوئيم: ظاهر اين است كه اين روايتها در مقام بيان معناي واقعي اين کلمه و اينکه «ذي القربي» به معناي «امام» است، می باشند؛ و چنانچه در مورد ديگري بر غير از امام اطلاق شده باشد، به جهت وجود قرینه در آن مورد است.
روايت سوم:
«كليني َعَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَذَكَرَ خُطْبَةً طَوِيلَةً يَقُولُ فِيهَا: نَحْنُ وَاللَّهِ عَنَى بِذِي الْقُرْبَى الَّذِينَ قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَبِرَسُولِهِ. فَقَالَ: فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فِينَا خَاصَّةً، إِلَى أَنْ قَالَ: وَ لَمْ يَجْعَلْ لَنَا فِي سَهْمِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً؛ أَكْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ وَ أَكْرَمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَنْ يُطْعِمَنَا مِنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ فَكَذَّبُوا اللَّهَ وَكَذَّبُوا رَسُولَهُ وَ جَحَدُوا كِتَابَ اللَّهِ النَّاطِقَ بِحَقِّنَا»؛(1)
1. اصول الكافي، ج1، ص609، باب الفيء و الانفال و تفسير الخمس، ح7؛ تهذيب الاحکام، ج4، ص126، ح4؛ وسائل الشیعه، ج9، ص512، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح6.
-
۸۵
سليم بن قيس هلالي ميگويد: اميرالمؤمنين(عليه السلام) ضمن خطبهاي طولاني فرمود: به خدا قسم، مقصود از «ذي القري» در آيه خمس ما هستيم؛ و خداوند ما را قرين خود و رسولش قرار داده؛ و براي ما ـ «ذي القربي» ـ سهمي از زكات را قرار نداده است؛ خداوند رسول خود و ما اهلبيت را مورد اكرام قرار داد وما را از اوساخ اموال مردم یعنی زکات روزی نداد. امّا مردم، خداوند و رسول او را تكذيب كردند؛ و قرآن را كه به حقّ ما (خمس) ناطق است، انكار نمودند.
در این روایت، امیرالمؤمنین(عليه السلام) قسم یاد میکند که مقصود از «ذی القربی» در این آیه ما هستیم و نکتة مهم آن است که حضرت توجه میدهند به این حقیقت که ذی القربی در ا ین آیة شریفه قرین خداوند و رسول(ص) قرار داده شده است و روشن است که همة اقرباء رسول خدا صلاحیت این امر را ندارند و فقط اوصیاء آن حضرت است که قابلیت این مرتبة مهم را دارند.
روايت چهارم: مرسلة حمّاد بن عيسي است.
«عليُّ بنُ إبراهيمَ بْنِ هاشمٍ عَنْ أَبيهِ عَن حَمّادِ بْنِ عِيْسی، عَن بَعضِ أصْحٰابِنَا عَن الْعَبْدِ الصَّالِح(عليه السلام): الْخُمُسُ مِنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ ...وَيُقْسَمُ بَيْنَهُمُ الْخُمُسُ عَلَى سِتَّةِ أَسْهُمٍ سَهْمٌ لِلَّهِ وَ سَهْمٌ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَسَهْمٌ لِذِي الْقُرْبَى وَسَهْمٌ لِلْيَتَامَى وَسَهْمٌ لِلْمَسَاكِينِ وَسَهْمٌ لِأَبْنَاءِ السَّبِيلِ؛ فَسَهْمُ اللَّهِ وَسَهْمُ رَسُولِ اللَّهِ لِأُولِي الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ وِرَاثَةً وَلَهُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ: سَهْمَانِ وِرَاثَةً وَسَهْمٌ مَقْسُومٌ لَهُ مِنَ اللَّهِ...»؛(1)
امام کاظم(عليه السلام) ميفرمايد، خمس از پنج چيز است... و به 6 سهم تقسيم ميشود: سهمي براي خدا، سهمي براي رسول خدا(ص)، سهمي براي ذيالقربي، سهمي براي يتيمان، سهمي براي مستمندان، و سهمي براي در راهماندگان. امّا سهم خدا و رسولش براي اولياي امر بعد از پيامبر(ص) است؛ پس براي امام سه سهم است کمه دو سهم از طريق ارث به او ميرسد و يک سهم نيز که از طرف خداوند براي او معیّن شده است.
1. روضة الكافي، ج8، ص45، حديث 21؛ وسائل الشیعه، ج9، ص512، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح7.
-
۸۶
هرچند اين روايت مُرسَل است، امّا در اين روايت تصريح شده است: سه سهم به امام معصوم(عليه السلام) ميرسد، كه دو سهم آن از براي خدا و رسول خدا(ص) است و به امام(عليه السلام) ميرسد؛ و از آن به «وراثةً» تعبير شده است و یک سهم هم ابتداءً و اصالتاً از طرف خداوند متعال برای امام معصوم(عليه السلام) معیّن گشته است. نتیجه آنکه، از اين روايات ـ كه قريب به اتّفاق فقها بر طبق آنها فتوا هم دادهاند ـ استفاده ميشود: مراد از «ذي القربي»، امام معصوم(عليه السلام) است.
ب) روايات دالّ اين كه مراد از «ذي القربي» اقرباي پيامبرند
ابن جنيد و ابن بابويه ـ شيخ صدوق ـ در تأييد نظرية خود مبني بر اين كه مراد از «ذي القربي» فقط امام معصوم(عليه السلام) نيست و بلكه مراد، مطلق اقرباء رسول(ص) است، به رواياتي تمسّك كردهاند:
روايت اول:
«محمّد بنُ الحَسَنِ بإسْنادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ محمّد بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ مَالِكٍ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ) فَقَالَ امّا خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ امّا خُمُسُ الرَّسُولِ فَلِأَقَارِبِهِ وَ خُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَرْبَعَةَ أَسْهُمٍ فِيهِمْ وَ امّا الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ»؛(1)
از امام صادق(عليه السلام) راجع به آيه شريفه (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ)
1. اصول الكافي، ج1، ص605، ح4؛ وسائل الشیعه، ج9، ص513، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح8.
-
۸۷
سؤال شد. حضرت فرمودند، امّا سهمي که براي خداوند متعال است به پيامبر اکرم(ص) ميرسد که آن را در راه خداوند صرف کند؛ و سهم پيامبر اکرم(ص) نيز به نزديکانش ميرسد، و ذوي القربي نيز که براي نزديکان پيامبر(ص) است؛ و منظور از «يتامي» يتيمان اهلبيت است؛ پس اين چهار سهم براي نزديکان پيامبر(ص) صرف ميشود. امّا مستمندان و در راه ماندگان، پس دانستي که ما از زکات استفاده نميکنيم و زکات براي ما حلال نيست؛ پس، آن از براي مستمندان و در راه ماندگان است.
در اين روايت، زكريا بن مالك جعفي نقل ميکند که امام صادق(عليه السلام) «ذي القربي» را به اقربا و خويشاوندان تفسير نموده است؛ بنابراین، از این روایت استفاده میشود که مراد يك نفر نيست.
روايت دوم:
«عَن محمّد بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا(عليهما السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى) قَالَ هُمْ قَرَابَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَسَأَلْتُهُ مِنْهُمُ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ؟ قَالَ: نَعَمْ»؛(1)
محمّد بن مسلم از امام باقر يا امام صادق(عليهما السلام) نقل ميکند: از آن حضرت در مورد آيه شريفه (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى) سؤال کردم. در پاسخ فرمودند: آنها نزديکان رسول خدا(ص) هستند. از حضرت پرسيدم: آيا يتيمان، مستمندان و در راه ماندگان نيز از آنها هستند؟ فرمودند: بله.
در اين روايت نيز «ذيالقربي» به اقربا و نزديکان رسول خدا(ص) تفسير شده است.
بايد توجّه داشت اگر مراد از «ذي القربي» نزديکان و خويشاوندان پيامبر(ص) باشد، ديگر فرقي ميان آن و «يتامي» و «مساكين» و «ابن السبيل» ـ كه
1. تهذيب الاحكام، ج4، ص110، ح1؛ وسائل الشیعه، ج9، ص509، باب از ابواب قسمة الخمس، ح1.
-
۸۸
پيشتر گفته شد: مراد از اين سه گروه منسوبين به پيامبر(ص) هستند ـ وجود ندارد. چرا که در مورد اين سه گروه، اختلافي بين علماي اماميه وجود ندارد كه مراد از آنها اقرباي پيامبرند. این مطلب، جمع بودن ذی القربی را مورد اشکال جدی قرار میدهد.
جمع بين روايات
سؤالي که در اينجا وجود دارد، اين است كه چگونه ميتوان بين رواياتي که دلالت دارد بر اینکه مقصود از «ذي القربي» نزديکان پيامبر است و رواياتي كه فرموده: مراد از «ذي القربي»، امام معصوم(عليه السلام) است، جمع كرد؟
پاسخ: به نظر ما، جمع اين دو دسته از روايات خيلي روشن است. به اينصورت که واژه (ذِي الْقُرْبى) در زمان اميرالمؤمنين(عليه السلام) يا در مواردي كه نسبت به امام معصوم(عليه السلام) در زمان هر یک از آنان در نظر گرفته ميشود، مفرد ميآيد. امّا زماني که جمع بسته میشود مقصود این است که اين سهم از براي امام است؛ يعني از براي اميرالمؤمنين(عليه السلام)، و سپس جانشين ايشان، و به همين ترتيب به ائمّة بعد(عليهم السلام) ميرسد.
پس، اولاً: در رواياتي كه جمع بسته ميشود، اگر لفظ «هُم» به كار رفته است، مقصود از آن فقط ائمه(عليهم السلام) است و ساير اقربا را شامل نميشود؛ علّت جمع بودن ضمير نيز به اعتبار اين است كه ائمّه(عليهم السلام) متعدّد هستند.
ثانياً: در برخي از اين روايات، احتمال تقيّه وجود دارد. به عنوان مثال: در ذيل روايت زكريا بن مالك الجعفي آمده است:
«أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ».(1)
در حالي كه به يقين ميدانيم مستمندان و در راهماندگان از اقرباي پيامبر(ص) نيز در اين گروه داخل هستند؛ پس، ذكر اين مطلب ممکن است از باب تقيّه باشد.
1. كتاب التفسير، ج 2، ص61؛ وسائل الشیعه، ج9، ص517، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح13.
-
۸۹
ثالثاً: در اين روايات، قاعده مطلق ومقيّد جريان پيدا ميکند. به اين صورت که: در روايتي مانند روايت محمّد بن مسلم آمده است: «هُمْ قِرَابَةُ رَسوُلِ الله»؛ و در روايات ديگر آمده: «ذي القربي» يعني امام(عليه السلام).
ميتوان گفت: «قرابة رسول الله(ص)» مطلق است و مقيّدش امام معصوم(عليه السلام) است؛ يعني در ابتدا مانند اين است كه گفته شود: «علما»، سپس مقيّد شود به علماي معصوم كه همان امامان معصوم(عليه السلام) هستند.
بنابراين، بعيد نيست كه قانون مطلق و مقيّد در اين مورد جاري شود.
بنابراین، روشن شد که منظور از «ذي القربي» در آيه شريفه، امام معصوم(عليه السلام) است؛ و سهم خدا و رسول علاوه بر سهم خود امام(عليه السلام)، نيز به امام معصوم(عليه السلام) ميرسد.
بررسي اشکالات وارد بر نظر برگزيده در مورد «ذي القربي»
در مورد اين نظريه كه مراد از «ذي القربي»، هم بر حسب معناي لغوي و هم بر حسب روايات امام معصوم(عليه السلام) است، دو اشكال مطرح شده كه لازم است آنها را مورد بررسي قرار دهيم:
اشكال اول:
اشکال اول ـ که به احتمال قوي مهمترين اشكال است ـ این است که: در زمان نزول آية شريفه، يعني در زمان پيامبر اكرم(ص)، خاندان پيامبر(ص) بودهاند، امّا اميرالمؤمنين(عليه السلام) عنوان «امام» را نداشته، به عبارت دیگر، و شخصي به عنوان «امام» در آن زمان نبوده است. حال، چگونه کلمه «ذيالقربي» را به امام معصوم(عليه السلام) تفسير نمائيم در حاليکه در زمان نزول آيه چنين مصداقي وجود نداشته است؟
پاسخ:
اولاً: همانطور که در مباحث پيشين گذشت، آيات شريفهاي از قرآن کريم وجود دارد كه در مقام اعطاي ضابطه و قاعده كليه بوده، و به عنوان قضيه حقيقيه مطرحاند. در قضاياي حقيقيه نيز وجود موضوع و تحقّق آن در حين
-
۹۰
نزول آيه يا هنگام تكلّم متكلّم لازم نيست و با قضاياي خارجيه از اين جهت تفاوت دارند.
در قضاياي حقيقيه ـ به خلاف قضاياي خارجي ـ به اصطلاح بزرگان علم اصول، موضوع مقدّرة الوجود و مفروضة الوجود است؛ و اين بدان معنا است كه خواه فعلاً موضوع وجود خارجي داشته باشد يا در آينده موجود شود.
بهعنوان مثال، در آية حجّ: (لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً)(1) چنين نيست كه بگوييم: لازم است در حين نزول آيه، فرد یا افراد مستطیع در خارج موجود باشد، بلكه شارع مقدّس در مقام بيان قانون کلّي شرعي است، و لزومي ندارد در حين نزول آيه، موضوع موجود و محقّق باشد. بلکه اگر در سالهاي آينده نيز موضوع موجود شود، اشکالي ندارد. البته، اگر به هيچوجه و در هيچ زماني موضوع موجود نشود، ديگر انشاء چنین قانونی که هیچ زمان به فعلیت نمیرسد و موضوع آن فعلیت پیدا نمیکند، صحيح نيس
آية محل بحث نيز چنين است؛ بنابراين، هنگام نزول آية شريفه لازم نيست شخصي به عنوان «امام» وجود داشته باشد، بلكه همينمقدار كه بعد از رسول خدا(ص) شخصي به عنوان وصيّ رسول خدا(ص) وجود دارد، كافي است.
آری، اگر تا قيامت، «ذي القربي» ـ كه امام(عليه السلام) است ـ مصداق نداشته باشد، قطعاً چنين عنواني و با اين معنا، لغو و غير صحيح خواهد بود.
ثانياً، همانگونه كه ذكر شد، سهم خدا براي رسول خدا(ص) است و سهم رسول(ص) هم براي امام(عليه السلام) است، اكنون نيز بيان ميكنيم: چون خداوند متعال سهمي را براي امام(عليه السلام) قرار داده، عكس آن نيز درست است؛ يعني سهمي كه براي امام(عليه السلام) است، براي رسول(ص) نيز هست، همانطور كه در حال حضور امام(عليه السلام) و نبودن پيامبر(ص)، سهم پيامبر(ص) براي امام(عليه السلام) است، در حال نبودن امام(عليه السلام)، سهم امام براي پيامبر(ص) است.
بنابراين در زمان نزول آيه، پيامبر(ص) سه قسمت از خمس را در اختيار
1. تهذيب الاحکام، ج4، ص110، ح1؛ وسائل الشیعه، ج9، ص509، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح1.