-
۵۱
در آيه 19 نيز ميفرمايد:
(وَمَغانِمَ كَثيرَةً يَأْخُذُونَها...)؛
و غنيمتهاي بسيار را [نصيبشان كرد] كه آن را خواهند گرفت.
مراد از «مغانم» در اين دو آيه، «غنيمت جنگي» است كه برخي از مفسّران آن را مربوط به «مغانم خيبر»، و برخي ديگر مربوط به «مغانم هوازن» ميدانند.(1) در هر صورت، واژه «مغانم» در اين دو آيه به معناي غنائم جنگي است.
3. آيه 20 سوره فتح
خداوند متعال در آيه 20 سوره فتح خطاب به رسول گرامياش ميفرمايد:
(وَعَدَكُمُ اللّهُ مَغانِمَ كَثيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ...)
خدا غنيمتهاي بسياري را به شما وعده داده است كه آن را خواهيد گرفت.
طبق آنچه در تفاسير آمده، کلمه «هذه» در آيه شريفه به «مغانم خيبر» اشاره دارد.(2)
سؤال اين است که آيا «مغانم كثيره» كه خداوند وعدة آن را به مسلمانان داده است، اختصاص به غنایم جنگ و جهاد دارد، يا توسعه دارد و شامل همة نعمتها و موهبتهاي الهي تا روز قيامت خواهد شد؟
آلوسي در «روح المعاني» مينويسد:
«هِيَ عَلى مَا قالَ ابنُ عَبّاس وَمُجاهِدٌ وَجُمهُورُ المُفَسِّرينَ: ما وَعَدَ اللهُ تَعالى المُؤمِنيِنَ مِنَ المَغانِمَ إِلى يَومِ القِيامَةِ»؛(3)
1. از باب نمونه: ارشاد الاذهان إلي تفسير القرآن، ص518؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج9، ص328؛ جوامع الجامع، ج4، ص139؛ أنوار التنزيل وأسرار التأويل، ج5، ص129؛ روح المعاني فى تفسير القرآن العظيم، ج13، ص263.
2. به عنوان نمونه: الميزان فى تفسيرالقرآن، ج18، ص286؛ الوجيز فى تفسير القرآن العزيز، ج3، ص219؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج5، ص89؛ تفسير القرآن العظيم، ج7، ص316.
3. روح المعاني فى تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، ج26، ص366.
-
۵۲
بنا بر آنچه که ابن عباس و مجاهد و تمامي مفسّرين گفتهاند، مراد از مغانم در اين آية شريفه چيزهايي است كه خداوند متعال به مؤمنين تا روز قيامت وعده داده است.
مسلّم است مغانمي كه تا روز قيامت وجود دارد، منحصر به «غنيمتهاي جنگي» نيست؛ بلكه شامل همة نعمتها و موهبتهاي الهي ميشود.
در اين آيه دو نكته وجود دارد که لازم است مورد توجّه قرار گيرد:
نكته اوّل: خداوند متعال در اين آيه شريفه به كساني وعدة مغانم ميدهد كه در جنگ خيبر شركت كردهاند، پس، مقصود از «مغانم» بايد غير از غنيمتهاي به دست آمده در جنگ باشد.
نكته دوّم: زماني که خداوند متعال مؤمنان را به خير کثير، ثواب عظيم و رزق کثير وعده ميدهد، مراد از «عظيم» و «كثير» اين است كه قابل شمارش نيست، و حتّي بيشتر آنها به قيامت مربوط ميشود. در اين صورت، کلمه «مغانم» مذکور در اين آيه شريفه را نميتوان منحصر در «غنيمتهاي جنگي» دانست؛ هر چند يكي از مصاديق آن «مغانم جنگي» است.
نتيجه بحث در آيه شريفه 20 سوره فتح اين ميشود که واژه «مغانم» مذکور در آيه بر غير از «غنيمت جنگي» نيز اطلاق شده و از عموميت برخوردار است؛ لذا، لفظ «غنيمت» اختصاص به «غنيمت جنگي» ندارد.
4. آيه 94 سوره نساء
از ديگر آياتي که کلمه «مغانم» در آن ذکر شده، آيه 94 سوره نساء است. خداوند متعال در اين آيه ميفرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ في سَبيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللّهِ مَغانِمُ كَثيرَةٌ ...)؛
اي گروهي که ايمان آوردهايد! هنگامي كه [براي خدا، گام] در راه خدا زديد، پس [هنگام سفر دربارة افرادي كه دشمن بودنشان مشكوك است] تحقيق كنيد، ومبادا به كسي كه [به نشانة مسلمان بودن، طرح] سلام به
-
۵۳
سويتان درافكند، بگوييد: [تو] مؤمن نيستي، تا [با كشتن او، و به غنيمت گرفتن مالش، متاع] ناپايدار زندگي دنيا را طلب كنيد، چرا که غنيمتهاي فراوان فقط نزد خداست.
هرچند ابتداي اين آيه به جهاد مربوط است، امّا آيه شريفه در اين معنا كه مراد از «مغانم»، «غنيمت جنگي» نيست، از آيه قبل روشنتر است؛ زيرا كلمة «عند الله» به دنيا و جنگ اختصاص ندارد و در مقابل متاع ناپايدار دنيا است.
از اين آيه استفاده ميشود هر چيزي كه عنوان ثواب اخروي دارد، «غنيمت» است. و اساساً ثواب اخروي را واقعاً ميتوان «غنيمت» شمرد؛ چرا که شخص آن را بدون مشقّتي كه مناسب با آن باشد، به دست ميآورد. وقتي به انسان گفته ميشود: پاداش يك ركعت نماز يا يك روز روزه به اندازة پاداش هزار حج است، به طور حتم، چنين چيزي «غنيمت» است؛ زيرا، آن عمل در واقع، هرگز استحقاق اين مقدار پاداش را ندارد؛ بلكه خداوند از روي تفضّل خويش چنين پاداشي را عنايت ميفرمايد.
بنابراين، دليل دوم اهل سنّت در اين كه مراد از «غنيمت» در آيات قرآن، «غنيمت جنگي» است، مردود است؛ وهمان طور که معلوم گشت، آيه 94 سوره مبارکه نساء، به طور روشن برعكس مطلوب آنان دلالت دارد.
«غنيمت» در ساير استعمالات عرب
پس از اين كه معلوم شد لفظ «غنيمت» در قرآن، در مطلق فائده و مطلق غنايم استعمال شده است، وقتي به ساير استعمالات عرب ـ به ويژه استعمالاتي كه در كلمات اهل لسان وجود دارد ـ مراجعه ميكنيم، اين معنا و استعمال تقويت ميشود.
«غنيمت» در «نهج البلاغه»
يكي از متوني كه از نظر الفاظ و لغات براي همه مرجعيت دارد، نهجالبلاغه مولا اميرالمؤمنين(عليه السلام) است؛ در اين کتاب شريف نيز «غنيمت» در خصوص «غنيمت جنگي» استعمال نشده و مقصود از آن «مطلق غنيمت» و «مطلق فائده» است.
-
۵۴
اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) ميفرمايد:
«فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً»؛(1)
به خدا قسم، من از دنياي شما طلا و نقرهاي نيندوخته، و از غنيمتهاي آن چيزي ذخيره نکردهام.
در اين عبارت، مراد از «غنيمت»، مطلق اموال دنيا است و اختصاص به غنيمت جنگي ندارد.
واژه «غنمتم» در روايات
بعد از روشن شدن معناي غنيمت از نظر لغوي، بايد ببينيم در رواياتي كه در تفسير آيه شريفه سوره انفال وارد شده، «غنمتم» چگونه معنا شده است؟
ابتدا بايد دانست ائمه طاهرين(عليهم السلام) در مقام بيان احكام، چند روش دارند:
1. ايشان گاهي حكم را به صورت مستقل بيان کرده، و به آيهاي از آيات کريمه قرآن استدلال نمينمايند. مثلاً سائل سؤال ميكند: اگر كسي نمازش را به اين شکل خواند، وظيفهاش چيست؟ آن بزرگواران نيز در پاسخ ميفرمايند: بايد اعاده يا قضا كند؛ و به همين مقدار اکتفا مينمايند.(2)
2. گاه بعد از بيان حكم، به آيهاي از آيات قرآن استدلال ميكنند. به عنوان مثال، در روايت «عبدالأعلي مولي آل سام»(3) آمده است:
از امام(عليه السلام) سؤال شد: شخصي زمين خورده و انگشت پاي او زخم شده است. براي وضو چه وظيفهاي دارد؟ حضرت فرمودند: از جبيره استفاده كند. [سپس در ذيل روايت، در يك بيان كلّي، ميفرمايند:] «إِنَّما يُعرَفُ هذا وَ
1. نهج البلاغه، نامه 45، ص 552.
2. به عنوان نمونه: محمّد بن مسلم از امام باقر(عليه السلام) نقل ميکند: «أنَّهُ سُئِلَ عَن رَجُل دَخَلَ مَعَ الاِمامِ فى صَلاتِهِ وَقَد سَبَقَهُ بِِرَکعَةٍ، فَلَمّا فَرَغَ الامامُ خَرَجَ مَعَ النّاسِ، ثُمَّ ذَکَرَ بَعدَ ذلِکَ أَنَّهُ قَد فَاتَتهُ رَکعَةً؟ قال(عليه السلام): يُعيدُ رَکعَةً واحِدَةً». (من لا يحضره الفقيه، ج1، ص350، ح1020)؛ و يا مرحوم شيخ طوسي در جلد اول استبصار، صفحه 351 روايتي را از زراره به اين صورت نقل ميکند:
«سَألتُ أباجَعفَرِ(عليه السلام) عَنِ الرَّجُلِ يَنسي تَکبيرَةَ الاِحرامِ؟ قال(عليه السلام): يُعِيدُ».3. الفروع من الکافي، ج3، ص 33، کتاب الطهارة، باب الجبائر والقروح، ح4؛ متن اين روايت در صفحه..... ذکر گرديده است.
-
۵۵
أَشباهُهُ مِن كِتابِ اللهِ». [و در ادامه حضرت در مقام استدلال، به آيه قرآن اشاره ميفرمايندکه:] (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ)(1)».
3. امامان معصوم(عليهم السلام) در برخي از موارد نيز به عنوان «اهل لسان» خود آيه را تبيين و تفسير ميكنند. مثلاً در روايت زراره كه از امام باقر(عليه السلام) سؤال ميكند:
از کدام قسمت قرآن فهميديد كه مسح به بعض سر هست؟ حضرت فرمود: «لِمَكانِ الباء».(2)
یعنی کلمه باء دلالت دارد که مسح بر بعض سر کافی است.
در ذيل آيه شريفه غنيمت، رواياتي وارد شده است كه از آنها استفاده ميشود ائمه طاهرين(عليهم السلام) لفظ «غنيمت» را به عنوان آشناي كامل به لغت و اهل لسان تبيين فرمودهاند. موارد زير برخي از اين روايات است:
1. در روايتي از امام صادق(عليه السلام) راجع به معناي «غَنِمتُم» در آية شريفة (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ...) سؤال شده است. حضرت فرمودند:
«هِيَ وَاللَّهِ الْإِفَادَةُ يَوْماً بِيَوْمٍ»؛(3)
به خدا قسم، غنيمت، همان فائدهاي است که در هر روز انسان به دست ميآورد.
بر طبق اين روايت، غنيمت بر هر چيزي که انسان به دست آورد اطلاق ميشود و اختصاص به فائده خاصي ندارد؛ به عبارت ديگر، غنيمت يعني «مطلق الفائدة».
2. در روايت ديگري از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است که آن حضرت فرمودند:
1. حج، 78.
2. الفروع من الكافي، ج 3، ص30 ، كتاب الطهارة، باب مسح الرأس، ح4.
3. الاستبصار، ج2، ص54، ح1179، و تهذيب الاحکام، ج4، ص121، باب الخمس والغنائم، ح1؛ وسائل الشیعه، ج9، ص546، باب 4 از ابواب قسمة الخمس، ح8؛ «مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِاِسنادِهِ عَن عَلِيّ بن الحَسَن بنِ فَضّال، عَن الحَسَن بن عَلِي بنِ يُوسُفَ، عَن محمّد بنِ سَنانٍ، عَن عَبدِالصَّمَد بنِ بَشِيرٍ، عَن حُکَيمٍ مُؤَذِّنِ بَنِي عَبسٍ، عَن أَبى عَبدِالله(عليه السلام)، قال: قُلتُ لَهُ (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ...)؟ قالَ(عليه السلام): هِيَ وَاللهِ الاِفادَةُ يَوماً بِيَومٍ اِلا أَنَّ أَبِي جَعَلَ شِيعَتَنا مِن ذلِکَ فى حِلٍّ لِيَزکُوا».
-
۵۶
«كُلُّ مَا أَفَادَهُ النَّاسُ فَهُوَ غَنِيمَةٌ»؛(1)
هر چيزي كه مردم به عنوان فايده به دست ميآورند، عنوان «غنيمت» را دارد.
مطلب مسلّم اين است كه امامان معصوم(عليهم السلام) خود، اهل لسانند، و لغويين نيز براي استخراج معنا از موارد استعمال در ميان اهل لسان استفاده کرده و معنا را نقل ميكنند. در اين دو روايتي كه ذكر شد، هيچگاه نميتوان گفت ائمّه طاهرين(عليهم السلام) به عنوان حجّت خدا و بيان كننده احكام از طرف خداوند اين تفسير را بيان فرمودهاند.
بنابراين، با مراجعه به نهج البلاغه و روايات، روشن ميشود مقصود از «غنيمت» خصوص «غنيمت جنگي» نيست؛ بلكه مراد، «مطلق فايده» است.
دليل سوم اهل سنت: حقيقت شرعيه
اگر اهل سنّت بگويند: شما چگونه واژه «صلاة» را كه در لغت به معناي «دعا» است، در قرآن کريم به همين معنا استعمال نميكنيد، بلكه در هر موردي که لفظ «صلاة» در قرآن کريم استعمال شده است، مانند: (أَقيمُوا الصَّلاةَ)،(2) و (الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ)(3) آن را به معناي واجب معهود ميدانيد. همين مطلب در مورد واژه «غنيمت» نيز ميآيد؛ به اين صورت که «غنيمت»، حقيقت شرعيه در غنائم جنگي است و در هر موردي که در قرآن کريم اين واژه استعمال شده باشد، مقصود از آن همين معناست.
پاسخ دليل سوم اهل سنّت
پاسخ این است که: بر فرض بپذيريم واژه «غنيمت»، حقيقت شرعيّه در «غنائم جنگي» است، امّا اين بدان معنا نيست كه هر لفظ تشکيل شده از مادة (غ، ن، م)، حقيقت شرعيّه در اين معناست.
1. فقه الرضا، ص294.
2. بقره، 43 و 83 و 110 ؛ نور، 56.
3. مائده، 55؛ انفال، 3؛ نمل، 3؛ لقمان، 4.
-
۵۷
در مورد كلمة «صلاة»، بايد گفت: درست است که اين لفظ در قرآن کريم به معناي تکليف معهود است، امّا اين مطلب دليل نميشود هرجا لفظي از اين مادّه مشتق شود، آن لفظ نيز به همين معنا ـ فريضه معهود ـ باشد. به عنوان مثال: در آية شريفة (إِنَّ اللّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...)،(1) به طور حتم واژه «يُصلّون» به معناي فريضه و تکليف معهود نيست.
در اين بحث نيز بايد اين نکته مورد توجّه قرار گيرد كه بر فرض بپذيريم «غنيمت» حقيقت شرعيه در «غنايم جنگي» است، امّا در آية شريفه سوره انفال، لفظ (غَنِمْتُمْ)، و در آيات ديگر لفظ (مَغانِمَ) آمده است، نه لفظ «غنيمت».
بنابراين، نميتوان لفظ (غَنِمْتُمْ) را با چنين دليلي بر «غنيمت جنگي» حمل کرد.
دليل چهارم اهل سنّت: استدلال به کلمة «من شيء» در آية شريفه
برخي از اهل سنّت عبارت (مِنْ شَيْءٍ) در آية شريفة (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ...)(2)، را مؤيّد نظرية خويش قرار دادهاند. توضيح استدلال اين است:
از آنجا که مراد از (غَنِمْتُمْ) در آيه شريفه «غنيمت جنگي» است، ممکن است اين توهّم پيش آيد كه «غنيمت» منحصر در خصوص ابزار جنگي مانند: زره، اسب و اسلحهاي باشد كه از دشمن به دست ميآيد؛ و بنابراين، خمس فقط در اين اموال وجود دارد. به جهت دفع اين توهّم، خداوند متعال کلمه (مِنْ شَيْءٍ) را در آيه شريفه آورده و فرموده است: (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ)، يعني غنیمت منحصر در این امور نیست، بلکه هرچيزي که در جنگ به دست آيد، خمس دارد؛ حتّي نخ و سوزن ـ حتّى الخيط والمخيط ـ و اختصاص به ابزار جنگي ندارد.(3)
حال، اگر (غَنِمْتُمْ) به معناي «مطلق فايده» باشد، عبارت (مِنْ شَيْءٍ) در آيه
1. احزاب، 56.
2. انفال، 41.
3. التفسير المظهري، ج4، ص68؛ لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج2، ص313؛ محاسن التأويل، ج5، ص294.
-
۵۸
شريفه اثر و معناي خودش را از دست ميدهد؛ چرا كه خود لفظ «غنمتم» داراي معناي عام و وسيعي است. به عبارت ديگر، بر اساس تفسير اهل سنّت، عبارت (مِنْ شَيْءٍ) به عنوان قيد احترازي محسوب ميشود، امّا بر طبق تفسير شيعه، تأکيد ماقبل محسوب ميشود؛ و اصل و قاعده اوّلي در قيود، احترازي و عدم تأکید بودن است.
پاسخ دليل چهارم اهل سنّت
به نظر ميرسد حقيقت عكس اين مطلب است. به اين معنا که خداوند چون در مقام بيان قانون و ضابطة كلّي است، براي دفع اين توهّم ـ که خمس فقط در برخي از فوائد واجب است و در غير آنها خمس واجب نيست، چرا که در جنگ به طور معمول ابزارهاي جنگي و مقداري مواد خوراکي به غنيمت گرفته ميشود، ـ فرموده است: (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ)(1) و عبارت (مِنْ شَيْءٍ) را در آيه شريفه آورده است تا این مطلب را تفهیم فرماید که خمس در همه فواید لازم است.
نظیر این مطلب، کلمة (فِي الدِّينِ) در آیة حرج است، خداوند در آيه 78 سوره حج ميفرمايد: (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ)؛ عبارت (فِي الدِّينِ) در اين آيه شريفه دلالت میکند بر اینکه شارع مقدس در اين آيه شريفه در مقام تفهیم اين مطلب است كه: در هيچ حکمي از احکام دين، حکم حرجي وجود ندارد.
در آيه شريفه مورد بحث نيز خداوند در مقام بيان قاعدة كلي بوده، و براي اثبات كلّيت آن، عبارت (مِنْ شَيْءٍ) را آورده است. يعني، هر فائدهاي که به دست آيد، اعمّ از اينکه از جنگ، تجارت، زراعت، ارث، هديه و يا جايزه به دست آمده باشد؛ و به طور كلّي، هر چيزي كه در عرف بر آن فايده صدق كند، خمس واجب است. البته اين مطلب منافات ندارد با اینکه در برخي از موارد، مانند ارث، بر طبق ادلّة خاص، خمس واجب نباشد.
1. انفال، 41.
-
۵۹
بنابراين، به نظر ميرسد اضافه شدن عبارت (مِنْ شَيْءٍ) درآيه شريفه درست عكس مطلوب و مدّعاي اهل سنّت را دلالت ميکند. بنا بر این مطلب، بر طبق نظريه اماميه نيز اين قيد، احترازي است و تأكيدي نخواهد بود. به اين معنا که اين عبارت در آيه شريفه آمده است تا از اختصاص خمس به برخي از فوائد احتراز کند؛ و کسي توهّم نکند خمس فقط در برخي از فوائد، واجب است.
بيان ضابطه در آيه شريفه
نکته ديگر در مورد آيه شريفه سوره انفال آن است که از چه طريقي ميتوان اثبات كرد آيه در مقام بيان قاعده و ضابطه است؟
پاسخ: در جواب اين سؤال بايد گفت: توجّه به كلمة (وَاعْلَمُوا) که فعل امر است و معمولاً در مواردی که مطلبی در نزد متکلم از اهمیت فراوانی برخوردار است و نباید مخاطب آن را مورد غفلت و یا نسیان قرار دهد، از این تعبیر استفاده میشود. همچنین تأكيد مطلب به وسيله واژه (أنّما) در آيه شريفه و همچنين نكات ديگري كه در ادامه آيه ذکر شده است، ترديدي باقي نميگذارد كه اين آيه شريفه در مقام بيان ضابطه و قانون است.
اشکال: ممکن است اشکال شود که گرچه آیة شریفه در مقام بيان ابلاغ يک قاعده و ضابطه است، لکن قواعد از نظر وسعت و گستره با يکديگر تفاوت دارند؛ به عنوان مثال: «قاعده لاحرج» ضابطهای است که تقريباً در همه ابواب فقهي جريان دارد؛ ولي «قاعده طهارت» تنها در بحث طهارت، و «قاعده امکان» فقط در بحث حيض کاربرد دارند. در مورد اين قاعده نيز ميتوان گفت فقط مربوط به جنگ است، امّا در ابزار جنگي منحصر نيست؛ بلکه بيان ميکند هر چيزي که در جنگ به دست آيد، مشمول خمس است.
پاسخ: در پاسخ اين اشکال خواهيم گفت: تعبير «من شيء» در آيه شريفه در يک معناي وسيعي ظهور دارد؛ و با انحصار به غنائم جنگي ـ که شايد در چند عنوان محدود خلاصه ميشود ـ تناسب ندارد. بلکه با معناي وسيع و کلّيتري، ـ يعني همه فوائد و نیز تمام اقسام غنائم ـ مناسبت دارد.
-
۶۰
ديدگاه اهل سنّت در موارد وجوب خمس
با اينکه اهل سنّت در آية شريفة (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ)(1) «غنيمت» را منحصر به «غنيمت جنگي» ميدانند، امّا در كتابهاي فقهيشان خمس را در «غنيمت جنگي» منحصر نكردهاند؛ بلكه در برخي از موارد ديگر، مثل «معادن»، فتوا به وجوب خمس دادهاند.
مرحوم شيخ طوسي در كتاب «خلاف» مينويسد:
المَعادِنُ كُلُّها يَجِبُ فِيها الخُمسُ، مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالحَدِيدِ... وَقالَ الشَّافِعِيُّ: لا يَجِبُ فِي المَعادِنِ شَيءٌ اِلاّ الذَّهَبَ وَالفِضَّةَ، فَإِنَّ فِيهِما الزَّكاةَ. وَقالَ اَبُوحَنِيفَةَ: كُلُّ ما يَنْطَبِعُ مِثْلُ الحَدِيدِ وَالرَّصَاصِ وَالذَّهَبِ وَالفِضَّة فَفِيهِ الخُمسُ، وَما لايَنطَبِعُ فَلَيسَ فِيهِ شَيءٌ(2).
در همه معادن طلا، نقره، آهن و... خمس واجب است... و شافعي گفته است: در معادن چيزي واجب نيست به جز طلا و نقره که در آنها زکات واجب است... و ابوحنيفه گفته است: هر چيزي که ساخته و پرداخته ميشود، مثل آهن، سرب، طلا و نقره، خمس دارد؛ و در هر معدني که ساخته و پرداخته نميشود، چیزی واجب نيست.
مطابق اين عبارت که مرحوم شيخ طوسي بيان داشته، معادن از نظر ابوحنيفه ـ حنفيها ـ بر دو نوعاند؛ که در بخشي از آنها ـ معادني که قابل انطباع و شکلپذيري هستند ـ خمس واجب است، و در بقيّه موارد خمس واجب نيست. ليکن جزيري در كتاب «الفقه علي المذاهب الأربعة» آورده است که: «معدن» و «رکاز» در حقيقت يک چيز است؛ و از نظر شرع عبارتند از مالی که زير زمين يافت ميشود.
وي تقسيم ديگري را براي معادن از نظر حنفيها نقل ميکند که بر اساس آن، معادن به سه دسته تقسيم ميشوند:
1. معادني كه مايع نيستند؛ مثل: آهن، سرب، قلع، طلا، نقره و امثال اينها
1. انفال، 41.
2. كتاب الخلاف، ج 2، ص 116، مسأله138.