-
۴۱
مواردي احتراز كنند؛ بلكه مقصود اين است كه غنيمت عبارت است از «چيزي كه قبلاً مال شخص نبوده است و اينك مال او شده است».
در برخي از تعابير فقها آمده است:
غنيمت آن چيزي است كه بدون انتظار و توقع به دست انسان برسد.(1)
به نظر ميرسد اين تفسير با هيچ يك از كتابهاي لغت مطابقت ندارد. زيرا، در كتابهاي لغت آمده است: «الفَوزُ بِالشَّيءِ بِلا مَشِقَّةٍ» بدون آنکه قيد «بدون انتظار و توقّع» در آنها ذکر شده باشد. آری، اگر مقصود از عدم انتظار همان عدم مشقت باشد، در این صورت صحیح خواهد بود.
در اينجا ممکن است برخي سؤالات واشکالات به ذهن برسد که پاسخ به آنها ضروري است.
1. تهافت بين معناي لغوي غنيمت و صدق آن بر غنائم جنگي
روشن شد «غنيمت» در لغت به معناي چيزي است كه بدون مشقّت و زحمت به دست آمده باشد. از طرف ديگر، در صدق عنوان غنيمت بر غنايم جنگي نيز اختلافي وجود ندارد.
فخر رازي در تفسير «غنيمت» گفته است:
«ما دَخَلَت فِي أَيدِي المُسلِمينَ مِن أَموالِ المُشرِكينَ عَلى سَبيلِ القَهرِ بِالخَيلِ وَالرِّكابِ»؛(2)
غنيمت آن مقدار از اموال مشرکين است که در اختيار مسلمانان از طريق جنگ و غلبه قرار ميگيرد.
حال، اين سؤال و اشکال مطرح است که چگونه عنوان «غنيمت» با توجّه به معناي لغوياش، بر غنائم جنگي ـ که با سختي و زحمت به دست ميآيد ـ صدق ميکند؟
در پاسخ به اين اشکال، دو جواب ميتوان ذکر نمود:
1. ر.ک: کتاب الخمس، ص8.
2. تفسير الکبير، ج15، ص484.
-
۴۲
پاسخ اوّل
معلوم شد در کتابهاي لغت غالباً معناي مطلقي براي «غنيمت» ذكر شده كه مفاد آن چنين است: «غنيمت» به معناي دستيابي به چيزي بدون تحمّل زحمت و مشقّت است. عموم مردم نيز در مورد چيزي كه بدون زحمت ومشقّت به دست آيد، ميگويند: غنيمت است.
امّا تحمل سختي و مشقّت در خصوص جهاد و جنگ، نسبت به اصل درگيري و نبرد و غلبه بر دشمن است، و نسبت به اموال و وسائلي كه پس از پيروزي به دست ميآيد، زحمت و مشقّتي وجود ندارد. به عبارت ديگر، هدف اصلي از جنگ، غلبه بر دشمن و مغلوب نمودن او است، اعم از اينکه غنائمي به دست آيد يا نيايد.
البته ممکن است گفته شود در عرف به کاري که داراي مقدّمات طاقتفرسا باشد به گونهاي که انسان مجبور است جان خود را به خطر بياندازد، کار بيزحمت و مشقّت نميگويند. بنابراين، چنين پاسخي نميتواند تامّ باشد.
پاسخ دوم
مفسّران در اين مورد ـ همچون برخي موارد ديگر ـ اصطلاح فقهي «غنيمت» را با معناي لغوي آن خلط كردهاند.
كلمة «غنيمت» در اصطلاح فقهي بر مالي اطلاق ميشود كه با جنگ و نبرد به دست ميآيد؛ و در مقابل آن، «فىء» است كه در اصطلاح، به دست آوردن اموال بدون جنگ و نبرد است.
البته در برخي از كتابهاي لغت نيز چنين آمده است:
«الغَنِيمَةُ» ما نيلَ مِن أَهلِ الشِّركِ غَلَبَة وَ قَهراً وَ الحَربُ قائِمَةٌ. وَ«الفَيءُ» ما نِيلَ مِنهُم بَعدَ أَن تَضَعَ الحَربُ أَوزارَها.(1)
1. «غنيمت» چيزي است که از مشرکين با غلبه و جنگ به دست آيد، در حالي که هنوز جنگ برقرار است؛ و «فيء» چيزي است که بعد از تمام شدن جنگ، خود به خود و بدون مقاومت به دست آيد. ر.ک: مجمع البحرين، ج3، ص344.
-
۴۳
یعنی غنیمت آن است که از مشرکین به صورت قهر و غلبه به دست آید، در حالی که جنگ برپاست، اما فیء آن چیزی است که از مشرکین به دست آید، بعد از آنکه جنگ تمام شده باشد.
ليکن ميتوان گفت: اين مورد هم اشاره به معناي اصطلاحي دارد.
2. علّت اضافه شدن قيد به تعريف غنيمت توسط برخي از فقها
با توجّه به معناي «غنيمت» ـ كه دستيابي به چيزي بدون مشقّت است ـ چگونه است كه برخي از فقها در مباحث خمس براي «غنيمت»، قيد و خصوصيّتي را ذكر كرده و فرمودهاند:
«غنيمت» آن چيزي است كه بدون توقع و انتظار به دست انسان برسد. [و به عبارت ديگر:] «غنيمت» نعمتي است غيرمترقّبه. [و گويا عنوان «بلاتوقع و انتظار» در معناي «غنيمت» اشراب گشته است].(1)
پاسخ
اولاً، با مراجعه به كتابهاي لغت معلوم ميشود كه در معناي «غنيمت» چنين قيد و خصوصيّتي وجود ندارد.
و ثانياً، اگر هدف كسي از شركت در جنگ، به دست آوردن غنائم جنگ باشد، و به اميد آن جنگيد و چيزي را به دست آورد، آيا به آن «غنيمت» گفته نميشود؟ و آيا شرط استعمال «غنيمت» بر آن دستاورد، عدم ترقّب است؟
قطعاً نميتوان به اين معنا ملتزم شد؛ چرا که اگر چنين باشد و عدم انتظار سود در معناي غنيمت اشراب شده باشد، هيچيك از معاملاتي كه مردم به اميد سود انجام ميدهند، نبايد عنوان غنيمت داشته باشد؛ در حالي که اين مطلب به طور قطع باطل است و اگر معاملهاي به اميد سود انجام شود، به آن غنيمت نيز گفته ميشود.
1. کتاب الخمس، ص 16.
-
۴۴
3. اعتبار قيود اضافه شده در کتاب المنجد
در کتاب «المنجد» در تعريف و توضيح واژة «غنم» و «غنيمت» آمده است:
غَنِمَ، غُنماً الشَيء: فازَ بِهِ وَ نالَ بِلا بَدَلٍ.(1)
چيزي را كه انسان بدون بدل و بدون آنکه در مقابلش عوضي پرداخت كند، به دست بياورد، «غنيمت» نام دارد.
سؤال اين است که آيا چنين قيدي ـ بدون عوض و بدون بدل بودن ـ در معناي غنيمت معتبر است؟
پاسخ
در كتب متقدّمين از اهل لغت، كلمة «بِلا بَدَلٍ» در تعريف «غنيمت» وجود ندارد؛ و معلوم نيست صاحب «المنجد» اين مطلب را از كجا آورده است؟ مگر اینکه گفته شود: عوض و معوّض در تمام مبادلات تجاري از نظر واقعي باهم برابرند، و سودي كه از آن به دست ميآيد «بلا بدل» است. امّا اين توجيه صحيح نيست. زيرا، در معاملات، مجموع ثمن و عوض در مقابل مجموع مبيع و معوّض قرار ميگيرد و هيچگاه عقلا چنين تفکيکي را بين سود و خود عوض و معوّض انجام نميدهند.
باید توجه داشت که چنانچه غنيمت به معناي به دست آوردن مال بدون زحمت باشد، فقط شامل منافع کسبهاي بيدردسر مثل برخي از دلاليها ميشود که شخص به آساني منافع بالايي را کسب ميکند؛ امّا «غنيمت» شامل منافع شغلهايي که پردردسر، پرمخاطره و با زحمت است، نميشود. بنابراين، مثل منافع معادن، کشاورزي، باغداري و ... نبايد متعلّق خمس باشند. مگر آنکه بتوانيم قيد «بدون زحمت» را از معناي غنيمت حذف کنيم.
نظر برگزيده در معناي «غنيمت»
طبق آنچه از لغت استفاده ميشود، «غنيمت» به هرگونه سود، بهره، و فايدهاي
1. المنجد فى اللغة، ص 561.
-
۴۵
گفته ميشود كه به دست ميآيد، از هر راهي كه باشد؛ خواه از طريق جنگ باشد يا غير جنگ؛ و خواه، مورد انتظار باشد يا نباشد، خواه با مشقت باشد یا بدون مشقت. لذا، اين معنا شامل جايزه، ارث و هديه هم ميشود.
در مقابل اين تعريف، تعريفي است كه در كتاب «التحقيق في كلمات القرآن الكريم» ذکر شده است. در اين كتاب آمده است:
وَيُشتَرَطُ في صِدقِ مَفهُومِ الغُنمِ: أَن يَتَحَصَّلَ فِي نَتِيجَةِ عَمَلٍ وَمُجاهِدَةٍ، وَأَمّا ما يَصِلُ إِلى شَخصٍ مِن دُونِ العَمَلِ فَلا يَصدُقُ عَلَيهِ غُنمٌ. كَما فِي الهِبَةِ وَالعَطِيَّةِ وَالإِرثِ.(1)
در صدق مفهوم غنيمت شرط شده است که محصول عمل و کوشش باشد؛ امّا بر آنچه که بدون هيچ عمل و کوششي به شخص ميرسد، مانند: آنچه که از طريق هبه، يا عطيه و يا ارث به انسان برسد، غنيمت صدق نميکند.
از آنچه که از لغویین نقل نمودیم، روشن میشود که این قید در هیچ کدام از آن کتب وجود ندارد. به عبارت دیگر، نهایت مطلبی که استفاده میشود، آن است که مالی بدون مشقت به دست آید، اما این اعم از آن است که با عمل و یا بدون عمل باشد.
ادلّه اهل سنّت در انحصار غنيمت به غنائم جنگي
اهل سنّت «غنيمت» را منحصر به «غنائم جنگي» ميدانند؛ آنها براي اين مطلب چند دليل آوردهاند که در ادامه به بررسي آنها ميپردازيم.
دليل اوّل: سياق
اینان ميگويند: قبول داريم که «غنيمت» از نظر لغوي، مطلق و عام است، امّا قرينة سياق در اين آيات شريفه سبب ميگردد که مراد از غنيمت، خصوص غنائم جنگي باشد.
1. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج7، ص 273.
-
۴۶
آية شريفة (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ...)(1) در جايي قرار گرفته كه آيات قبل و بعد همگي در مورد جهاد است. از اينرو، (غَنِمْتُمْ) به قرينة سياق یعنی آیات قبل و بعد، فقط شامل غنائم جنگي است؛ و در نتيجه، خمس به همين مورد اختصاص دارد.
ردّ دليل سياق
براي اين كه معلوم شود اين استدلال اهل سنّت درست است يا خير؟ بايد به چگونگي قرينيّت سياق و اینکه آيا «سياق» همان «مورد» بوده و يا برتر از «مورد» است، اشاره كرد. قبل از آن مناسب است «سياق» و «مورد» هر دو توضيح داده شود تا ورود به پاسخ آسان باشد.
عنوان «مورد» به شأن نزول آيات و يا مورد سؤال از چيزي گفته ميشود و پيشينهاي است که بر اساس آن کلام متکلّم و يا آیة قرآن نازل شده است؛ ولي «سياق» با ظهور الفاظ آيات قرآن ارتباط دارد و امکان دارد که از سياق آيه شريفه ـ يعني از مجموعه قبل و بعد الفاظ مورد نظر ـ عدم کليّت استفاده شود.
آيا «قرينيّت سياق» به «قرينيّت مورد» بازميگردد؟
سؤال اين است که آيا «قرينيّت سياق» به «قرينيّت مورد» باز ميگردد؟ و اگر در روايتي از يك مورد سؤال شده باشد، آيا اين «سياق» است؟ و آيا «سياق» به منزلة «مورد» است؟
مسلّم است كه اگر «قرينيت سياق» به «قرينيت مورد» بازگردد، همة بزرگان قبول دارند كه «مورد» نميتواند مخصّص باشد و در اين مطلب هيچ اختلافي نيست؛ لذا، «سياق» نيز نميتواند مخصّص باشد.
آيا «قرينيت سياق» برتر از «قرينيت مورد» است؟
پرسش ديگر اين است که: آيا «قرينيّت سياق» نزد عرف، عامّة مردم و عقلا، از «قرينيّت مورد» بالاتر است؟ و آيا ميتوان گفت: «مورد» مخصّص نيست، امّا
1. انفال، 41.
-
۴۷
«قرينة سياق» مخصّص است؟
به عنوان مثال، در بحث اصول، دربارة قرينة متّصل و منفصل ميگوييم: قرينة متّصل از ابتدا نميگذارد براي کلام در غير معناي بيان شده توسط قرينه، ظهوري منعقد شود؛ ليکن در قرينه منفصل، از ابتدا ظهور در غير از آن معنايي که قرينه بر آن دلالت دارد منعقد ميشود، امّا حجيتّش از بين ميرود.
حال، آيا «قرينة سياق» مانند «قرينة متّصل» است، كه از ابتدا نميگذارد لفظ (أَنَّما غَنِمْتُمْ) در عموم ظهور پيدا كند، يا اينکه چنين اثري بر آن مترتّب نيست؟
پاسخ:
اولاً، اين سخن مطلبي است غير قابل قبول، و بطلان آن واضح است. زيرا، در صورت پذيرش اين مطلب، بايد در تمام شأن نزولها و آنچه در آيات شريفة قرآن وجود دارد، قائل شويم كه از ابتدا در عموم ظهور ندارد.
در اين صورت، بايد گفت: در قرآن کريم حتّي يك قاعدة عام و يك حكم كلّي وجود ندارد؛ چرا که در اكثر عمومات قرآن، قبل و يا بعدش، «قرينة سياق» وجود دارد. به عنوان مثال، در آية صوم: (مَنْ كانَ مَريضًا أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيّامٍ أُخَرَ يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ)؛(1) ـ يعني: كسي كه بيمار يا در سفر، پس [به همان اندازه] تعدادي از روزهاي ديگر را [روزه بگيرد]. خدا براي شما آساني ميخواهد و دشواري براي شما نميخواهد ـ نميتوان گفت: (يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) فقط مربوط به روزه، سفر و بيماري است، و عموميّت ندارد. همچنين نميتوان گفت: مراد از «عسر» فقط «بيماري» است. زيرا، در كتابهاي لغت، «بيماري» به عنوان يكي از مصاديق «عسر» شمرده شده است؛ نه اين كه «عسر» منحصر به «بيماري» باشد.
حقّ اين است كه تمام اعتبار، عظمت و جاودانگي قرآن به قوانين عام و دائمي آن تا روز قيامت است؛ وگرنه بايد گفت: بسياري از احكام قرآن به همان زمان نزول قرآن مربوط است.
1. بقره، 185.
-
۴۸
بنابراين، «قرينة سياق» مانند «قرينة متّصل» نيست كه ظهور در عموم را از بين ببرد.
كسي كه با قرآن مأنوس است، به اين امر اذعان دارد كه در قرآن کريم، پس از ذكر يك جزئي، بلافاصله قاعدة عامش نيز بيان ميشود.
در آية شريفه (مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ)(1) ابتدا جزئياتي مربوط به بعضي از واجبات ذكر ميشود، و سپس به عنوان يك ضابطة كلّي اين عبارت آورده شده است؛ و همچنين در آيه شريفه (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ)(2).
در آية صوم نيز عبارت (يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ)(3) به عنوان يك ضابطة كلّي ذكر ميشود.
ثانياً، كساني كه سياق را قرينه قرار داده و «غنيمت» را در «غنايم جنگي» منحصر ميکنند، نميتوانند «غنيمت» را مطلق غنايم جنگي بدانند؛ زيرا، به قرينة سياق ـ كه همة خصوصيات آن بايد لحاظ شود ـ مراد از «غنيمت»، غنيمت جنگي در خصوص جنگ بدر است. امّا اهل سنّت از خصوص غنائم جنگ بدر تعدّي كرده و گفتهاند: مراد، مطلق غنائم جنگي است.
بنابراين، بايد «سياق» را كنار گذاشت. و نميتوان «سياق» و حتي «وحدت سياق» را در همه موارد به عنوان قرينهاي كه ايجاد ظهور عرفي نمايد، پذيرفت. البته نميتوان انکار نمود كه قرينه سياق در برخي از موارد ميتواند چنين ظهوري را ايجاد كند؛ ليکن اين مطلب به صورت موجبه جزئيه است و در مقام استدلال فائده ندارد.
توجّه به اين نکته مهم نيز ضروري است كه اگر در سائر كلمات و كتب، وحدت سياق از نظر عرف به عنوان يك قرينه تلقّي شود، امّا در مورد قرآن کريم نميتوان چنين ادّعا کرد؛ زيرا، علاوه بر اینکه شواهد فراواني بر عدم اعتنا
1. مائده، 6.
2. حج، 78.
3. بقره، 185.
-
۴۹
به سياق در قرآن کريم وجود دارد. برخي از روايات نيز بر اين نکته دلالت دارد كه در برخي از آيات شريفه قرآن مجيد، ابتداي آيه بر يک موضوع دلالت دارد، و وسط آن در مورد موضوع ديگر و انتهاي آيه شريفه در موضوع سوّمي است. لازمة چنين مطلبي نفي اعتبار وحدت سياق در قرآن كريم است.
خلاصه مطلب اينکه: آنچه که اعتبار و حجیت دارد، ظهور آيات شريفه است؛ و روشن شد که کلمة «غنمتم» ظهور روشنی در فایده به نحو مطلق دارد و اختصاص به غنایم جنگی ندارد و چنانچه وحدت سیاق بخواهد این ظهور را از بین ببرد، باید خود به حد ظهور، آن هم ظهور قویتر از ظهور این لفظ باشد، در حالی که این چنین نیست.
دليل دوم: استعمال لفظ غنيمت در غنائم جنگي در ديگر آيات قرآن
مطلب دومي كه اهل سنّت به طور جدّی بر آن تكيه ميكنند ـ و به نظر ميرسد عكس مطلوبشان است ـ اين است كه ميگويند: در قرآن هر موردي که كلمة «غنيمت» و ساير مشتقّات آن آمده ـ كه تعداد آنها به شش مورد ميرسد ـ تنها در «غنائم جنگي» استعمال شده است. از اينرو، نميتوان مورد ذکر شده در آيه شريفه (أَنَّما غَنِمْتُمْ) را استثنا كرد؛ بلكه در اين آيه نيز لفظ غنيمت بايد بر غنائم جنگي اطلاق شود.
ردّ دليل دوّم
اولاً، دليلي نداريم بر اين كه اگر لفظي در قرآن تكرار شده است، در تمام موارد، در يك معنا استعمال شده باشد. براي اين ادّعا شواهد و نمونههاي فراواني در قرآن کريم وجود دارد که به چند نمونه از آنها اشاره ميکنيم:
نمونه اوّل: در يک آيه از قرآن ميفرمايد: (أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ)(1)، و در جاي ديگر نيز ميفرمايد: (الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ).(2) مسلّم است لفظ «فتنه» در
1. تغابن، 15.
2. بقره، 191.
-
۵۰
آية اوّل به يك معنا است و در آية دوم معناي ديگري دارد؛ در غير اين صورت، بايد نتیجه گرفت که اموال و فرزندان انسان از کشتن بدتر هستند، در حالی که مسلّم این معنی باطل است.
نمونه دوّم: همانگونه كه در بحث قاعدة «لاحرج» بيان نموديم، لفظ «حرج» در قرآن كريم در سه معنا استعمال شده است. و اينچنين نيست كه اين واژه در تمامي موارد ذکر شده در قرآن كريم، به يک معنا باشد.(1)
بنابراين، نتيجه اين ميشود که بر فرض، مراد از «غنيمت» در ساير آيات شريفه قرآن کريم «غنيمت جنگي» باشد، امّا ملازمهاي نيست كه در آيه سوره انفال ـ (غَنِمْتُمْ) ـ نيز به معناي «غنيمت جنگي» باشد.
ثانياً، با بررسي آيات ششگانهاي كه لفظ «غنيمت» يا يكي از مشتقّاتش در آنها استعمال شده ـ كه يك آيه در سورة نساء، دو آيه در سورة انفال و سه آيه در سورة فتح است ـ معلوم ميشود مراد از «غنيمت» در برخي از اين آيات، «غنيمت جنگي» نيست.
بررسي آيات مشتمل بر واژه غنيمت و مشتقات آن
در اين قسمت به بررسي چهار آيه از آيات ششگانه مشتمل بر لفظ «غنيمت» و يا يکي از مشتقّات آن ميپردازيم.
ابتدا آيات سورة فتح را مورد بررسي و دقّت قرار ميدهيم.
1 و 2. آيات 15 و 19 سورة فتح
خداوند متعال در آيه 15 از سوره فتح ميفرمايد:
(سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ)؛
به زودي بر جاي ماندگان [از سفر حديبيه] هنگامي كه [شما] به سوي غنيمتهاي [خيبر] حركت كنيد تا آن را برگيريد، خواهند گفت: ما را بگذاريد از پي شما بياييم.
1. براي اطلاع بيشتر ر.ک: قاعده لا حرج، تقريرات دروس استاد معظم حاج شيخ محمدجواد فاضل لنکراني، ص 26 ـ 30.