-
۳۱
در آن زمان، مقصود خداوند از اين آيه شريفه را فهميدهاند.
همچنين ظاهر آيه شريفه (وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ)(1) را همه فهميدهاند. در تأييد اين مطلب ميتوان به يك نمونة تاريخي اشاره كرد:
عدّهاي از يهوديها كه مسلمان شده بودند، پس از نزول آية (وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً)(2) ـ که وجوب حجّ را بر هر کسي که استطاعت داشته باشد به وضوح بيان نموده است ـ چون نميخواستند به حجّ بروند، از اسلام روي برتافتند. پس روشن میشود که مردم ظواهر آيات قرآن را ميفهميدند.
از اينرو، به نظر ميرسد كلمه «إِنَّما يَعرِفُ» به معناي «إِنَّما يُفَسِّرُ» است؛ و معناي تفسير، غير از ظاهر آيه است؛ چرا كه تفسير به معناي كشف باطن آيه است.
آري، تفسير قرآن كه كشف حجاب از آيات شريفه، و شناخت بطنها، حقائق و تأويلات قرآن کريم است، فقط در شأن امامان معصوم(عليهم السلام) است؛ و ديگران بدون استفاده از روايات و احاديث، توان دستيابي به آن را ندارند. زيرا، تفسير بدون استفاده از روايات، از مصاديق تفسير به رأي است؛ امّا همه ـ چه مجتهد و چه غير مجتهد ـ ميتوانند ظواهر آيات را بفهمند.
هدف از بحث آيات الأحكام اين است كه در ابتدا معلوم شود از ظواهر آيات شريفه چه استفادهاي ميشود؛ و سپس، با ضميمه نمودن روايات وارده چه نتيجهاي بر آن مترتب ميشود؟
پس از اشارهاي گذرا به نكات مذكور، بحث آيات کريمه مربوط به خمس را ـ با استمداد از خداوند سبحان ـ در پی میگیریم.
1. آل عمران، 97.
2. آل عمران، 97.
-
۳۲
-
۳۳
بخش دوم: بررسي آيات خمس
-
۳۴
-
۳۵
در مورد خمس و آنچه که با این موضوع مرتبط است، شش آيه در قرآن کريم وجود دارد كه يا به صورت قطعی بر خمس و وجوب آن دلالت دارد، و يا دلالت آن بر اين فريضه احتمالی است. برخی از اين آيات نيز در مورد «انفال» و «فيء» هستند که با بحث خمس ارتباط دارند.
اين آيات شريفه عبارتند از:
1. آيه 41 سوره انفال.
2. آيه 1 سوره انفال.
3. آيه 177 سوره بقره.
4. آیه 267 سوره بقره.
5 و 6. آيه 6 و 7 سورة حشر.
ابتدا مباحث مربوط به آيه 41 سوره انفال را بيان ميکنيم.
-
۳۶
-
۳۷
آیة اول:
*وَاعْلَمُوٓا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْءٍۢ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَٰمَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٌ قَدِيرٌ).
و بدانيد كه غنیمت و فایدهای از هر چیزی را که به دست آورید، پس يك پنجم آن براي خدا و براي رسول [خدا] و براي ذی القربی [امام معصوم(عليه السلام)] و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است، اگر به خدا ایمان دارید و نیز بر آنچه که بر بندة خود [= پيامبر اكرم(ص)] در روز جدايي [حق از باطل] ـ روزي كه آن دو گروه [كافر و مسلمان، در جنگ بدر] با يكديگر روبرو شدند ـ نازل كرديم، ايمان آوردهايد. و خدا بر هر چيز توانا است.(انفال، آیة 41)
-
۳۸
1. آيه 41 سوره انفال
در اين آيه شريفه چهار مطلب وجود دارد که بايستي مورد بررسي و دقّت قرار گيرد که عبارتند از:
1. مراد از غنيمت چيست؟
2. مصارف خمس كدام است؟
3. تقسيم خمس از لحاظ كمّي چگونه است؟
4. خمس از نظر كيفي به چه صورتي تقسيم ميشود؟
بررسي معناي غنيمت
با مراجعه به کتب لغت استفاده ميشود که مقصود از «غنيمت»، هرگونه فايده و سود است؛ یعنی هر نوع فايدهاي كه به دست ميآيد، «غنيمت» است. در اين معناي لغوي بين شيعه و سنّي اختلافي وجود ندارد. در ادامه برخي از کلمات لغويين را ذکر خواهيم کرد.
شيعه اماميه، آيه شريفه را بر همين معناي لغوي عام حمل ميكند، و از (أَنَّمَا غَنِمْتُم) استفاده ميكند كه خمس در هر فايدهاي وجود دارد؛ در معادن، غنائم جنگي، آنچه كه با غواصي از درياها استخراج ميشود، گنج، و سود تجارت، صنعت و کشاورزي؛ و تمام اين موارد را ميتوان از عموم اين آيه
-
۳۹
شريفه استفاده نمود.(1) البته برخي از موارد، مانند زميني كه ذمّي از مسلمان ميخرد، در عموم اين آيه نيست.
اگر اختلاف اماميه با اهل سنّت در اصل اين معناي لغوي بود، مسأله مشکل ميشد؛ امّا در معناي لغوي هيچ اختلافي نيست؛ و آنها نيز تصريح دارند معناي لغوي «غنيمت»، عام است.
صاحب «المنار» تصريح ميكند:
«غنيمت» در لغت، فايدهاى است كه بدون مشقّت به دست آيد.(2)
قرطبي در تفسير «الجامع لأحكام القرآن» كه از مهمترين كتابهاي تفسيري اهل سنّت به شمار ميرود، معناي لغوي «غنيمت» را عام و به نحو كلّي ذكر كرده است، ولي ميگويد: اين آية شريفه چون در سياق آيات جهاد واقع شده است، از اينرو، (أَنَّمَا غَنِمْتُم) به قرينة سياق بر خصوص غنائم جنگي حمل ميشود.
وي در ادامه به نکته ديگري اشاره کرده و مينويسد: كلمة «غنيمت» در عرف شرع و متشرعه در غنائم جنگي استعمال ميشود.(3)
از اينجا روشن ميشود که اهل سنّت از راه قرينه سياق و نیز استدلال به عرف شرع و متشرعه به دنبال اثبات عقيدة خود هستند ـ البته تحقيق مسأله در اين دو مطلب خواهد آمد ـ ؛ امّا همه معتقدند لفظ غنيمت از نظر لغوي عام و كلي است.
خليل فراهيدي در «العين» كه يكي از كتابهاي قديمي لغت و بسيار مورد اعتناي بزرگان عامه و خاصه است، آورده است:
1. المقنعة، ص 276؛ الخلاف، ج2، ص91، م105 و ص117، م138 و ج4، ص181، م1؛ غنية النزوع، ص129؛ المعتبر، ج2، ص623؛ مختلف الشيعة، ج3، ص 313 و 320؛ کتاب الخمس، ص 81 و 297؛ الخمس، ص40.
2. تفسير المنار، ج10، ص5.
3. الجامع لأحکام القرآن، ج8، ص1. عبارت تفسير قرطبي چنين است: «(واعلموا انّما غنمتم من شيء) الغنيمة فى اللغة ما يناله الرجل أو الجماعة بسعي... واعلم أنّ الاتّفاق حاصل علي أنّ المراد بقوله تعالي: (غنمتم من شيء) مال الکفّار إذا ظفر به المسلمون علي وجه الغلبة والقهر... ولکن عرف الشرع قيد اللفظ بهذا النوع وسمّي الشرع الواصل من الکفّار إلينا من الأموال باسيمن: غنيمة وفيئاً».
-
۴۰
«الغُنم» الفَوزُ بِالشَّيءِ فِي غَيرِ مَشَقَّة؛(1)
غُنم يعني به دست آوردن چيزي بدون زحمت و سختي.
برخي از فقها كه در هديه و جايزه قائل به خمس هستند، اين معنا را در نظر داشته، و ميگويند: چون از لحاظ لغوي بر هديه و جايزه، غنيمت صدق ميكند، بنابراين، از آيه شريفه سوره انفال استفاده ميشود که در اينها نيز خمس وجود دارد.
معناي غنيمت در «لسان العرب»(2)، «قاموس المحيط»(3)، و «تاج العروس»(4) نيز بدون هيچ اختلافي به همين صورت آمده است.
فيّومي در «مصباح المنير» آورده: «الغُنمُ بِالغُرمِ» و گفته است: «غنيمت» در مقابل «غرامت» است. اين مطلب همان است كه در قاعدة معروف «مَن كانَ لَهُ الغُنم فَعَلَيهِ الغُرم» از آن ياد ميشود.(5)
در اين كتاب، عبارتي افزون بر آنچه در چهار كتاب پيشين ذکر شده، وجود دارد، و آن اين است:
فَكَأَنَّما أَنَّ المالِكَ يَختَصُّ بِهِ وَلا يُشارِكُ فيهِ أَحَدٌ.
بنابراين، «غنيمت» فايدهاي است كه به خود شخص اختصاص دارد و غیر از او در آن مشارکت ندارد. بنابراین، اگر چيزي به صورت شراكت ميان افرادي قرار گرفت، «غنيمت» بر آن مال صدق نميكند.
ابن فارس نيز در «المقاييس» در مورد غنيمت چنين مينويسد:
إفادَةُ شَيءٍ لَم يَملِك مِن قَبلِهِ.(6)
به نظر ميرسد آنچه در «مصباح المنير» و «المقاييس» آمده، چنين نيست كه بخواهند براي «غنيمت» قيد و خصوصيتي را ذكر كنند، و با اين قيد، از
1. کتاب العين، ج4، ص426.
2. لسان العرب، ج11، ص93.
3. القاموس المحيط، ج4، ص123.
4. تاج العروس من جواهر القاموس، ج17، ص527.
5. المصباح المنير، ج1، ص 454 و 455.
6. معجم مقاييس اللغة، ج4، ص397، باب العين والنون وما يثلثها.