pic
pic
  • ۲۸۱

    آيا خليفة اوّل در احقاق حقوق مسلمانان، خود را بر پيامبر اكرم(ص) مقدّم مي‌دانست كه بايد تكليف فدك را روشن كند؟! و آيا رسول گرامي اسلام(ص) ترك واجب كرده است؟!

    زعم باطل اين عدّه كه فدك فيء مسلمانان است، و پيامبر اکرم(ص) راجع به آن چيزي نفرموده، معنايش اين است كه آن حضرت ترك واجب كرده است!!!


    عدم بيان روايت مجعول در ديگر شرايع

    سؤالي كه در مورد روايت «إنّا مَعٰاشِرَ الأَنْبِيٰاءِ لاٰ نُوَرِّثُ» به ذهن مي‌رسد اين است: چرا قبل از زمان پيامبر اسلام(ص)، در ديگر شرايع، ديگر چنين مطلبي مطرح نشده است؟

    اگر انبيا هيچ ارثي از خودشان برجاي نمي‌گذارند، بايد راجع به شريعت حضرت عيسي و حضرت موسي و شرايع پيشين نيز مطرح شده باشد.

    آن‌چه مسلّم است، اين است که تا پيش از اين كه ابوبكر اين روايت را جعل كند، احدي آن را مطرح نكرده است.

    ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه تصريح مي‌كند:

    اولين كسي كه اين روايت را نقل كرده، ابوبكر است.(1)

    اکثر محدّثان عامّه نيز به اين مطلب تصريح كرده‌اند. بنابراين، روايت هم از نظر سند داراي اشکال است و هم از نظر دلالت.


    اشکال ديگر روايت مجعول

    ابن حجر در كتاب «الصواعق المحرقة» و احمد بن حنبل در كتاب «مسند» قضيه‌اي را نقل كرده‌اند كه در هيچ يك از كتب شيعه نيامده، و آن قضيّه چنين است:

    اميرمؤمنان علي(عليه السلام) و عباس عموي پيامبر اكرم(ص) نسبت به برخي از اموال پيامبر(ص) اختلاف نظر پيدا كردند. عباس مي‌گفت: اين شمشير و زره مربوط


    1. شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 231.

  • ۲۸۲

    به من است كه بزرگترم و عموي پيامبر هستم؛ حضرت علي(عليه السلام) مي‌فرمود: شما سهمي در آن نداريد.

    ابوبكر در اين مورد قضاوت كرد و حقّ را به اميرمؤمنان علي(عليه السلام) داد وگفت: اين متعلّق به علي است.(1)

    اگر روايت «إنّا مَعٰاشِرَ الأَنْبِيٰاءِ لاٰ نُوَرِّثُ» صحيح است، پس ابوبكر چگونه قضاوت كرده است؟!


    حضور فاطمه زهرا(عليها السلام) در مسجد پيامبر(ص)

    پس از محاجّة اميرمؤمنان علي(عليه السلام) با ابوبكر و عمر در مسجد پيامبر(ص) ميان مردم همهمه و سر و صدا ايجاد شد و مردم سوگند خوردند كه حقّ با علي است؛ و آن حضرت به منزل بازگشتند.

    سپس حضرت زهرا(عليها السلام) به مسجد آمد و گريه‌كنان بر گرد قبر شريف پدر بزرگوارش گشت و اشعار پُرمعنايي را خطاب به پيامبر(ص) زمزمه مي‌كرد، كه مضمون برخي از ابيات آن چنين است:

    همان‌گونه كه زمين از بارش باران محروم شد، ما نيز تو را [كه ماية رحمت بودي] از دست داديم. قوم تو گمراه شدند. بنگر اينان را كه پس از تو اخبار و حوادث مختلفي به‌وجود آمده است. تا وقتي شما حضور داشتيد، جبرئيل از جانب خداوند آيات را مي‌آورد و ما با آيات مأنوس بوديم. اينك كه جبرئيل براي آوردن آيات قرآن ديگر نازل نمي‌شود، همة خوبي‌ها در پردة حجاب فرو رفته است. [حضرت اين اشعار را ادامه داد. و سپس خطبة معروفش را ايراد فرمود.]


    توطئه قتل علي(عليه السلام) توسط خليفة اوّل و دوم

    مجلس پايان يافت و ابوبكر به منزل بازگشت و كسي را به دنبال عمر فرستاد و او را طلبيد. همين كه ابوبكر، عمر را ديد، گفت: ديدي كه علي امروز در


    1. ر.ک: الصوارم المهرقة فی نقد الصواعق المحرقة، ص 162 و نیز ر.ک: نهج الحق وکشف الصدق، ص 519.

  • ۲۸۳

    مسجد با ما چه كرد؟ به خدا سوگند! اگر علي جلسة ديگري مانند امروز با ما داشته باشد، قطعاً حكومت ما را تباه و نابود مي‌كند! چه بايد كرد؟

    عمر گفت: پيشنهاد اين است كه به قتل او فرمان بدهي!

    ابوبكر گفت: چه كسي او را به قتل برساند؟

    عمر گفت: خالد بن وليد؛ [چرا که خالد كينة شديدي از علي(عليه السلام) به دل داشت.]

    ابوبكر و عمر خالد را طلبيدند، و خالد كه به نقشة آنان پي‌برده بود، گفت: هرچه مي‌خواهيد از من بخواهيد؛ حتّي اگر قتل علي بن ابي طالب باشد!

    آن دو گفتند: اتفاقاً تو را براي همين كار خواستيم. قرار بر اين شد كه وقتي علي(عليه السلام) براي نماز به مسجد آمد، خالد در كنارش بنشيند و پس از اين كه ابوبكر نماز را سلام داد، بلافاصله خالد، حضرت علي(عليه السلام) را به قتل برساند.

    اسماء بنت عميس كه در خانة ابوبكر بود، از اين توطئه آگاه شد، به كنيزش گفت: به منزل علي و فاطمه(عليهما السلام) برو و سلام مرا برسان و اين آية شريفه را براي علي بخوان که: (إِنَّ الْمَلأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنّي لَكَ مِنَ النّاصِحينَ).(1)

    كنيز مأموريت خويش را انجام داد، و حضرت علي(عليه السلام) نيز توسط آن زن براي اسماء بنت عميس پيام فرستاد كه خداوند اين توطئه را خنثي خواهد كرد؛ و آنان اين كار را نخواهند كرد.

    در برخي از نقل‌ها آمده است، كه حضرت فرمود: من بايد با ناكثين، مارقين و قاسطين بجنگم و آنان را به‌قتل برسانم، كه هنوز زمانش فرا نرسيده است.

    سپس حضرت به مسجد آمد، و پشت سر ابوبكر به نماز ايستاد و ـ «صلّى لنفسه» ـ براي خودش نماز خواند؛ (كنايه از اين كه ظاهراً جماعت بود، امّا واقعاً فُرادي بود) خالد بن وليد نيز كه شمشير خود را آماده كرده بود، در كنار ايشان قرار گرفت.


    1. قصص، ‌20.

  • ۲۸۴

    هنگامي كه ابوبكر تشهّد مي‌خواند، از نقشة خود پشيمان شد، و به‌ياد شجاعت حضرت علي(عليه السلام) افتاد، و بيم فتنه و خون‌ريزي وجود او را فرا گرفت؛ هم‌چنان در اين انديشه باقي مانده بود كه مردم فكر كردند، سهوي براي ابوبكر پيش آمده است. ناگاه در همان حال نماز رو به خالد كرد و گفت: اي خالد! آن‌چه به‌تو فرمان دادم را انجام مده؛ و سپس گفت: «السلام عليكم ورحمة الله و بركاته».


    پايان توطئه قتل و خروج از نماز!

    شگفتا كه اين انحراف‌ها چگونه در فقه تأثير گذاشته است! كه تمام فقهاي حنفي قائل‌اند خروج از نماز به كلام آدمي هم جايز است؛ هرچند كه سلام هم ندهد. پيامبر اکرم در مورد نماز فرمودند: «صَلُّوا كَمٰا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي، أَوَّلُهٰا التَكْبِيرُ وَ آخِرُهٰا التَسْلِيمُ»؛(1) نماز بخوانيد، همان‌گونه که مي‌بينيد من نماز مي‌خوانم؛ اوّل آن تکبيرة الاحرام و آخر آن سلام است.

    اين عدّه در توجيه رفتار ابوبكر، فرمايش رسول گرامي اسلام(ص) را رها كرده و در شريعت نبوي بدعت مي‌نهند.!

    ابن ابي الحديد در «شرح نهج البلاغه» نقل مي‌كند: از استادش ابوجعفر نقيب پرسيد: آيا قضية خالد درست است؟

    گفت: بلي، جماعتي اين حديث را نقل كرده‌اند.(2)

    استاد ابن ابي الحديد اين ماجرا را ردّ نكرده است. علماي عامّه نيز مي‌گويند: بلي، ابوبكر اين كار را كرد، امّا چون قتل واقع نشد، ديگر جاي اشكال نيست!!

    آنان مي‌گويند: ما قبول داريم ابوبكر و عمر اين كار را كردند، ولي اشكال ندارد كه ابوبكر اجتهادي كرده باشد، سپس متوجّه خطاي خود شده و در نماز گفته باشد: «لاٰ تَفْعَلْ مٰا أَمَرْتُكَ».(3)


    1. المجموع، ج3، ص405؛ المغني، ج1، ص571.

    2. شرح نهج البلاغه، ج13، ص302.

    3. ر.ک: الخرائج و الجرائح، ج2، ص757؛ مدينة المعاجز، ج3، ص149.

  • ۲۸۵

    برخي ديگر از علماي اهل سنّت گفته‌اند:

    اين كار ابوبكر و عمر اشكالي ندارد؛ زيرا، اينان خليفه بودند و مي‌ديدند يك نفر مي‌خواهد بساط مسلمانان را برهم بزند. بنابراين، حتي اگر خالد او را مي‌كشت، مانعي نداشت!


    پايان روايت

    در پايان روايت آمده است: حضرت علي(عليه السلام) از خالد پرسيد: چه كسي به تو دستور داد مرا بكشي؟

    خالد گفت: [ابوبكر] به من فرمان داد كه گردنت را بزنم.

    حضرت فرمود: آيا تو هم مي‌خواستي انجام بدهي؟

    گفت: آري.

    علي(عليه السلام) او را گرفت و محكم به زمين زد. مردم گرد آنان جمع شدند. عمر به پروردگار كعبه سوگند ياد كرد كه هم‌اينك آن حضرت خالد را خواهد كشت.

    در اين هنگام مردم اميرمؤمنان علي(عليه السلام) را به خدا و به قبر پيامبر قسم دادند كه خالد را رها كند.

    سپس حضرت به سراغ عمر آمد و گريبان او را گرفت و فرمود: اي پسر صهّاك! اگر نبود عهدي كه با پيامبر اکرم(ص) بسته‌ام مبني بر آن‌که در مقابل ظلم‌هايي كه به من مي‌شود سكوت كنم، مي‌فهميدي كداممان سست‌تر و ضعيف‌تريم!

    والحمدلله ربّ العالمين
    وصلي الله علي سيدنا محمّد وآله الطاهرين.


    1. تفسیر القمی، ج 2، ص 159.

  • ۲۸۶
  • ۲۸۷

    فهرست منابع

    ـ قرآن الکريم

    ـ نهج البلاغة

    ـ الآشتياني، ميرزا محمّدحسن، کتاب القضاء، قم: انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1404ق.

    ـ الآلوسي، السيّد محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، بيروت: دار احياء التراث العربي و مؤسسة التاريخ العربي، الطبعة الأولي، 1421ق.

    ـ ابن ابي شيبة الکوفي، المصنف، تحقيق: سعيد اللحام، بيروت: دارالفکر، 1409ق.

    ـ ابن الاشعث السجستاني، سنن ابي داود، تحقيق: سعيد محمّد اللحام، بيروت: دارالفکر، 1410ق.

    ـ ابن العربي، محمّد بن عبد الله بن ابوبکر، أحکام القرآن.

    ـ ابن بابويه، علي بن الحسين، الفقه المنسوب للإمام الرضا(عليه السلام)، المشتهر بفقه الرضا، تحقيق، مؤسسة آل‌البيت(عليهم السلام) لإحياء التراث، مشهد مقدّس، المؤتر العالمي للإمام الرضا‌(عليه السلام)، الطبعة الأولي، 1406ق.

    ـ ابن بابويه، محمّد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق)، من لايحضره الفقيه، تصحيح و تعليق: علي اکبر غفّاري، قم: موسسة النشر الاسلامي، چاپ اول.

  • ۲۸۸

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، عيون أخبار الرضا(عليه السلام)، تهران، نشر جهان، چاپ اوّل، 1378ق.

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدين و تمام النعمة، قم: دار الحديث، 1380ش.

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، الهداية في الاصول والفروع، قم: مؤسسة الامام الهادي(عليه السلام)، چاپ اوّل، 1418ق.

    ـ ابن حبان، صحيح ابن حبان، تحقيق: شعيب الأرنووط، بيروت: موسسة الرسالة، 1414ق.

    ـ ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بيروت: دار صادر، بي‌تا.

    ـ ابن شعبه حرّاني، حسن بن علي بن الحسين، تحف العقول، تصحيح و تعليق: علي اکبر غفّاري، قم: مؤسسة النشر الاسلامي، 1404 ق.

    ـ ابن فارس، ابوالحسين احمد، معجم مقاييس اللغة، قم: مکتب الاعلام الاسلام، 1404ق.

    ـ ابن کثير الدمشقي، اسماعيل بن عمرو، تفسير القرآن العظيم، تحقيق: محمّد حسين شمس الدين، بيروت: دارالکتب العلمية، 1419ق.

    ـ ابن منظور، محمّد بن مکرم، لسان العرب، بيروت: دار ومکتبة الهلال، بي‌‌تا.

    ـ الأردبيلي، احمد بن محمّد، مجمع الفائدة والبرهان في شرح إرشاد الإذهان، تحقيق: مجتبي عراقي، علي پناه اشتهاردي و حسين يزدي اصفهاني، قم: دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اوّل، 1403ق.

    ـ ــــــــــــــــــــــ ، زبدة البيان في أحکام القرآن، تحقيق و تعليق، محمّد باقر بهبودي، تهران، المکتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية، بي‌تا.

    ـ استرآبادي، محمّد بن علي، آيات الأحکام، تهران: مکتبة المعراجي، بي‌تا.

    ـ الأسدي الحلّي، حسن بن يوسف بن مطهر(علامه حلّي)، منتهي المطلب في تحقيق المذهب، قم: مجمع البحوث الاسلامية، چاپ اوّل، 1412ق.

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، مختلف الشيعة في أحکام الشريعة، قم: مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اوّل: 1412ق.

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، تذکرة الفقهاء، تحقيق، مؤسسة آل‌البيت(عليهم السلام)، قم: مؤسسة آل‌البيت(عليهم السلام) لإحياء التراث، چاپ اوّل، 1414ق.

  • ۲۸۹

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، تحرير الأحکام الشرعية علي مذهب الإمامية، تحقيق: ابراهيم بهادري، قم: موسسة الامام الصادق(عليه السلام)، چاپ اوّل، 1420ق.

    ـ اسلامي، محمّد جعفر، شأن نزول آيات، تهران: نشر ني، 1383ش.

    ـ الامام الشافعي، کتاب الامّ، بيروت: دارالفکر، 1403ق.

    ـ الامام مالک، کتاب الموطأ، تصحيح و تعليق: محمّد فؤاد عبدالباقي، بيروت: دار احياء التراث العربي، 1406ق.

    ـ الاندلسي، محمّد بن يوسف، البحر المحيط في التفسير، تحقيق، صدقي محمّد جميل، بيروت: دارالفکر، 1420ق.

    ـ الأنصاري القرطبي، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، بيروت: داراحياء التراث العربي، الطبعة الثانية، 1405ق.

    ـ الأنصاري، مرتضي، فرائد الاصول، تحقيق، لجنة تحقيق تراث الشيخ الأعظم، قم: مجمع الفکر الاسلامي، چاپ اوّل، 1419ق.

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، کتاب الخمس، تحقيق: لجنة تحقيق تراث الشيخ الأعظم، قم: المؤتمر العالمي بمناسبة الذکري المئوّية الثانية لميلاد الشيخ الانصاري، الطبعة الأولي، 1415ق.

    ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، کتاب الزکاة، قم: المؤتمر العالمي بمناسبة الذکري المئوية الثانيه لميلاد الشيخ الانصاري، چاپ اوّل، 1415ق.

    ـ البحراني، الشيخ يوسف، الحدائق الناضرة في أحکام العترة الطاهرة، قم: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدّرسين بقم المشرّفة، 1363ش.

    ـ البحراني، السيّد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران: بنياد بعثت، چاپ اوّل، 1416ق.

    ـ البروجردي، مرتضي، المستند في شرح العروة الوثقي، تقريراً لأبحاث آية الله الخوئي، (موسوعة الامام الخوئي)، قم: موسسة احياء آثار الامام الخوئي.

    ـ البغدادي، علاء الدين علي بن محمّد، لباب التأويل في معاني التنزيل، تصحيح: محمّد علي شاهين، بيروت، دار الکتب العلمية، چاپ اوّل، 1415ق.

  • ۲۹۰

    ـ البغوي، حسين بن مسعود، معالم التنزيل في تفسير القرآن، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت: دار احياء التراث العربي، چاپ اوّل، 1420ق.

    ـ البيضاوي، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، تحقيق، محمّد عبد الرحمن المرعشيع بيروت: دار احياء التراث العربي، 1418ق.

    ـ التوحيدي، محمّد علي، مصباح الفقاهة، تقريراً لأبحاث سماحة آية الله الخويي، قم: مکتبة الداوري، 1377ش.

    ـ الجصاص الرازي، احمد بن علي، أحکام القرآن، تحقيق: محمّد صادق قمحاوي، بيروت: دار إحياء التراث العربي، 1412ق.

    ـ جوادي آملي، عبدالله، کتاب الخمس تقريراً لأبحاث السيّد المحقّق الداماد، تحقيق: حسين آزادي، قم: دار الإسراء للنشر، چاپ اوّل، 1418ق.

    ـ الحائري، محمّد حسين، الفصول الغروية في الأصول الفقهيّة، قم: دار احياء العلوم الاسلامية، 1404ق.

    ـ الحائري، مرتضي، الخمس، تحقيق: محمّد‌حسين أمر‌اللّهي، قم: مؤسسة النشر الاسلامي، الطبعة الاولي، 1418ق.

    ـ الحرّ العاملي، محمّد بن الحسن، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، قم: موسسة آل‌البيت(عليهم السلام) لإحياء التراث، چاپ دوم، 1414ق.

    ـ حسيني‌خواه، سيد جواد، قاعده لا حرج، تقريرات دروس استاد معظم حاج شيخ محمّد‌جواد فاضل لنکراني، قم: مرکز فقهي ائمّه اطهار(عليهم السلام)، 1385ش.

    ـ الحلبي، ابوالصلاح تقي‌الدين بن نجم‌الدين، الکافي في الفقه، تحقيق: رضا استادي، اصفهان: مکتبة الإمام أميرالمؤمنين(عليه السلام) علي العامة، چاپ اوّل، 1403ق.

    ـ الحلبي، السيّد حمزة بن علي بن زهرة، غنية النزوع إلي علمي الأصول والفروع تحقيق: ابراهيم البهادري، قم: مؤسسة الإمام الصادق(عليه السلام)، الطبعة الأولي، 1417ق.

    ـ الحلّي، جعفر بن الحسن (محقّق حلّي)، المعتبر في شرح المختصر، قم: مؤسسة سيّد الشهداء(عليه السلام).

۱۴۴,۸۶۶ بازدید