pic
pic
  • ۲۴۱

    روايات خاصّه و هم در ميان روايات عامّه، قرائني پيدا ‌مي‌كنيم مبني بر اين كه خمس فوائد در زمان پیامبر(ص) نيز بوده است.


    1. روايات اهل سنّت:

    الف) حَدَّثَنا شُعْبَةُ عَنْ أَبي جَمْرَة، قٰالَ: سَمِعْتُ ابنَ عَبّاسٍ يَقُولُ: إنَّ وَفْدَ عَبْدِالْقَيْسِ لَمّٰا قَدَمُوا المَدِينَةَ عَلَى رَسُولِ الله(ص) قَالَ: مِمَّنِ الْوَفْدُ؟ أَو قَالَ القومُ: قَالوُا رَبيعَةَ: قَالَ: مَرْحَبَاً بِالْوَفْدِ، قَالوُا: يٰا رَسُولَ اللهَ! أَتَيْنٰاكَ مِنْ شُقَّةٍ بَعيِدَةٍ، وَبَيْنَنَا وَبَيْنَك هَذا الحَيّ مِنْ كُفّٰارِ مضر، وَلَسْنٰا نَسْتَطِيعُ أَنْ نَأتِيَكَ إلاّ فِي أشْهُرِ الحُرُم، فَأَخْبِرْنا بِأَمْرٍ نَدْخُلُ بهِ الجَنَّة، وَنُخْبِرُ بِه مِن وَرَاءِنا، فَأمَرَهُم بِأَرْبَعٍ وَ نَهاهُمْ عَن أَرْبَعٍ، أَمْرَهُم بِالإيمان بالله، ... أَتَدْرُونَ مَا الإيمٰانَ باللهِ؟ قَالوُا: اللهُ وَرسوُلُهُ أَعْلَم، قَال: شَهادَةُ أَنْ لا إِلٰهَ إلاّ الله وَ أَنَّ محمّداً رَسُولُ الله، وَإِقٰامُ الصَّلاة، وإِيتاءُ الزَّكٰاة، وَصَوْمُ رَمَضان، وأَنْ تُعطُوا الْخُمْسَ مِن المَغْنَم؛(1)

    ابن عباس مي‌گويد گروهي به عنوان وفد عبدالقيس درمدينه خدمت رسول خدا(ص) رسيدند و عرضه داشتند: ما از راه دوري آمده‌ايم و بين ما و شما كفّار مضر موجود هستند؛ و ما فقط در اشهر حرام (كه جنگ وجود ندارد) مي‌توانيم خدمت شما برسيم. به ما دستوري بده تا با عمل نمودن به آن داخل بهشت شويم، و به كساني‌كه همراه ما نيامده‌اند، خبر دهيم. پيامبر(ص) آنان را به چهار چيز امر کرده و از چهار چيز نهي فرمود. آن‌ها را به ايمان به خداوند متعال امر نمود. ... و از آن‌ها سؤال نمود، آيا مي‌دانيد ايمان به خدا چيست؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مي‌دانند. فرمود: ايمان به خدا، شهادت به توحيد، رسالت پيامبر اکرم، اقامه نماز، پرداخت زكات، گرفتن روزه رمضان و پرداخت خمس از غنیمت.

    در اين روايت ـ كه علاوه بر مسند حنبل، در اكثر صحاح اهل سنّت نيز آمده است ـ بحث از جنگ نيست. سؤال اين افراد اين نيست كه اگر جنگ كرديم چه بايد كرد؟ بلکه اين گروه در طول سال به جز يک مرتبه از محل


    1. مسند احمد، ج 1، ص228؛ سنن ابي داود، ج2، ص408؛ المصنف، ج7، ص208؛ صحيح، ج1، ص396.

  • ۲۴۲

    اقامتشان که تا مدينه فاصله زيادي داشت، بيرون نمي‌آمدند. پيامبر اكرم(ص) فرموده است: خمس را از «مغنم» [كه شامل هر فايده‌اي است] بدهيد.

    ممكن است در ذهن كسي خطور كند شايد نظر شريف پيامبر(ص) اين بود كه اگر عبدالقيس جنگي را انجام داد، خمس را از غنيمت‌هاي جنگي بپردازند؟

    پاسخش اين است که با مراجعه به تاريخ، معلوم مي‌شود عبدالقيس اصلاً غزوه و جنگي نداشته است. واقدي در «مغازي» تمام جنگ‌هايي كه در زمان پيامبر(ص) اتّفاق افتاده را ذكر كرده است؛ امّا جنگي به نام «غزوة عبدالقيس» در اين کتاب وجود ندارد. سخن آن‌ها در روايت مبني بر اين‌که فقط در ماه‌هاي حرام مي‌توانند به مدينه بيايند، به اين معنا نيست كه در سائر ماه‌ها مشغول جنگ هستند؛ بلكه در سائر ماه‌ها بين ديگر قبائل جنگ بوده و آنان از روستاي خودشان خارج نمي‌شدند.

    بنابراين، از فرمايش پيامبر(ص) ـ با توجّه به اين كه آن حضرت مي‌دانستند عبدالقيس جنگي نكرده ـ معلوم مي‌شود نظر شريف ايشان در خمس از مطلق فوائد بوده است. كلمة «مغنم» در اين روايت در معناي لغوي ـ يعني مطلق فوائد ـ استعمال شده است.

    ب) در روايت ديگري از اهل سنّت آمده است:

    عَبْدَاللهِ بْنِ بُريدَةَ عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ الله عَلِيّاً ‌إلٰى خٰالِدِ بْنِ الوَليِد لِيَقْبِضَ الخُمْسَ؛(1)

    عبدالله بن بريده از پدرش نقل مي‌کند که رسول خدا(ص) حضرت علي(عليه السلام) را به سوي خالد بن وليد فرستاد تا خمس را اخذ کند.

    اين مطلب نيز در اكثر كتب، صحاح و مسانيد اهل‌سنّت آمده است.

    از جمله، در «سنن الكبري» بيهقي بعد از ذکر اين روايت و به‌دنبال اين مطلب که حضرت علي(عليه السلام) رفت و خمس را هم گرفت آمده است:

    فقال(ص): يٰا بُريدَة، أَتُبْغضُ عليّاً؟ قَالَ: قُلْتُ: نِعَمْ قال: فَأَحِبَّه، فَإِنَّ لَهُ


    1. مسند احمد، ج5، ص359؛ صحيح بخاري، ج5، ص110؛ السنن الکبري، ج10، ص12؛ فتح الباري، ج8 ، ص52 و....

  • ۲۴۳

    فِي الخُمْسِ أَکْثَرُ مِنْ ذٰلِكَ.

    رَوٰاهُ البُخٰاريِ فِي الصحيحِ عَن بِنْدارٍ عَنْ رَوحِ بنِ عِبادَةَ هَذا مٰا بَلَغَنا عَن سَيِّدِنا المُصْطَفَى فِي سَهْمِ ذِي القُربّى. فَأَمّا الإمامان اَبوبکر وعمر رَضِى الله عَنْهُما فَقَد اخْتَلَفَتْ الرِوٰايٰاتُ عَنْهُما فِي ذٰلِك؛(1)

    بريده خدمت رسول گرامي اسلام(ص) رسيد؛ آن حضرت به او فرمود: اي بريده، آيا علي را دشمن مي‌داري؟ گفت: بله، پيامبر(ص) به او فرمود: امير المؤمنين(عليه السلام) را دوست داشته باش؛ همانا براي علي در خمس بيش از اين سهم است.

    اين روايت را بخاري در صحيح خود از بندار از روح بن عباده نقل کرده و گفته است: اين مطلب همان است که از مولايمان رسول گرامي اسلامي حضرت مصطفي(ص) در سهم ذي القربي رسيده است. امّا از ابوبکر و عمر روايات مختلفي نسبت به اين مطلب نقل شده است.

    در اين‌جا نيز نه جنگي بوده و نه غزوه‌اي؛ بلكه پيامبر(ص) اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) را فرستادند تا از خالد بن وليد خمس را بگيرد. و اگر در مورد جنگ بوده، ديگر مجالي براي مخالفت ابوبکر و عمر نبود؛ چرا که خمس غنائم جنگي مورد اختلاف نيست.

    مطلبي که در انتهاي روايت و به نقل بيهقي از قول بخاري در صحيح آمده، اولاً اشاره دارد مالي را كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) گرفته‌اند مربوط به كل خمس در آية خمس نيست، بلكه مربوط به سهم ذي القربي است.

    ثانياً، دلالت دارد ابوبكر و عمر از اوّل با آن‌چه در اين آية شريفه به عنوان سهم ذي القربي قرار داده شده است، مخالفت كردند. البته در ذيل روايت دارد «اخْتَلَفَتْ الرواياتُ عَنْهُمٰا» و اين حاکي از پذيرش آن‌ها بر طبق برخی از روايات است؛ گرچه بعضي از روايات نيز حاکي از مخالفت آنهاست.

    خلاصه آن‌که: از اين روايت به خوبي استفاده مي‌شود اصل خمس در زمان پيامبر اكرم(ص) وجود داشته است بدون آن‌که شایع باشد.


    1. السنن الكبري، ج10، ص12، ح13236، كتاب قسم الفيء و الغنيمة ، ابواب تقسيم الخمس، باب سهم ذي القربي، من الخمس.

  • ۲۴۴

    ج) بيهقي راجع به «صابئان» ـ كه آيا اهل كتاب هستند يا نه؟ ـ چنين آورده است:

    «إنَّ الصَابِئيِنَ يُصَلُّونَ إِلى القِبْلَةِ وَيُعْطُونَ الْخُمْسَ»؛(1)

    همانا صابئان به سمت قبله نماز مي‌خوانند و خمس پرداخت مي‌کنند.

    هرچند راجع به «صابئان» كه چه آييني داشته‌اند انظار گوناگوني وجود دارد؛ ولي از آن‌جا كه در قرآن کريم نام «صابئان» سه مرتبه آمده و در رديف مسلمانان، يهوديان ومسيحيان ذكر شده، و در سورة حج نيز مجوس و مشركان پس از اين سه گروه ذكر گرديده است،(2) معلوم مي‌شود «صابئان» پيروان يكي از اديان آسماني بوده، و از مشركان نيستند.

    در اين كه پيامبرشان كيست؟ نظرات مختلفي وجود دارد. از جمله این‌که: آنان فرقة «صابي» يا «ماندايي» هستند، و آيين آنان مخلوطي از يهوديت و مسيحيت است. در مورد آيين آن‌ها نظرات مختلفی نيز بيان شده، از آن جمله است موارد زير:

    1. ستاره‌پرست بوده‌اند.

    2. ملائكه‌پرست بوده‌اند.

    3. آييني مخلوط از يهود و مجوس داشته‌اند.

    4. پيروان يحيي(عليه السلام)، يا نوح(عليه السلام)، و يا ابراهيم(عليه السلام) مي‌باشند.

    تعدادي از آنان هنوز در كنار رودهاي خوزستان و جنوب عراق زندگي مي‌كنند. امّا هر چه هست، اين روايت راجع به «صابئان» زمان پيامبر(ص) است كه هم به سوي قبله نماز مي‌خواندند ـ كه ظاهراً مراد قبلة معهود مسلمانان


    1. السنن الكبري، ج10، ص426، باب من دان دين اليهود و النصاري من الصابئين و السامرة، ح2(14316).

    2. بقره، 62: (إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ)؛ مائده، 69: (إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ)؛ حج، 17: (إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصّابِئينَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ).

  • ۲۴۵

    است ـ و هم خمس مي‌پرداختند.

    نكته مهم آن است كه اين روايت در مورد مسأله جنگ و خمس غنيمت نبوده، و بلكه در مقام توصيف آنان است؛ لذا، خمس مذکور در اين روايت، خمس فوائد و ارباح تجارت را نيز شامل مي‌شود.

    تا اين‌جا سه شاهد از كتب اهل سنّت ذکر شد براي اين‌که در زمان پيامبر اکرم(ص) بدون اين كه جنگ و غزوه‌اي صورت گرفته باشد، مسألة خمس مطرح بوده است.

    در این قسمت، برخي از روايات اماميه که در اين رابطه از امامان معصوم(عليهم السلام) صادر شده‌اند را مورد بررسي قرار مي‌دهيم:


    2ـ روايات شيعه:

    الف) اولين روايت از امام کاظم(عليه السلام) نقل شده است:

    «عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ طَاوُوسٍ فِي كِتَابِ «الطُّرَفِ» بِإِسْنَادِهِ عَنْ عِيسَى بْنِ الْمُسْتَفَادِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(عليه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لِأَبِي ذَرٍّ وَ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ أَشْهِدُونِي عَلَى أَنْفُسِكُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّ محمّد وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ وَ أَنَّ مَوَدَّةَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَفْرُوضَةٌ وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مَعَ إِقَامِ الصَّلَاةِ لِوَقْتِهَا وَ إِخْرَاجِ الزَّكَاةِ مِنْ حِلِّهَا وَ وَضْعِهَا فِي أَهْلِهَا وَ إِخْرَاجِ الْخُمُسِ مِنْ كُلِّ مَا يَمْلِكُهُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ حَتَّى يَرْفَعَهُ إِلَى وَلِيِّ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَمِيرِهِمْ وَ مَنْ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ فَمَنْ عَجَزَ وَ لَمْ يَقْدِرْ إِلَّا عَلَى الْيَسِيرِ مِنَ الْمَالِ فَلْيَدْفَعْ ذَلِكَ إِلَى الضُّعَفَاءِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مِنْ وُلْدِ الْأَئِمَّةِ ...»؛(1)


    1. وسائل الشیعه، ج9، ص553، باب 4 از ابواب قسمة الخمس، ح21. از بعضي از روايات استفاده مي‌شود كه اخبار تحليل ـ يعني اخباري كه ائمّه(عليهم السلام) فرموده‌اند: «ما خمس را براي شما مباح كرديم» ـ قيدي دارد، و آن «تعذّر ايصال» است. اما اگر ايصال خمس تعذّر نداشته باشد، بايد آن‌را به امام(عليه السلام) برسانند. لذا، بدون ملاحظه‌ي قيود و شرايط آن، نمي‌توان به اخبار تحليل تمسّك كرد.

  • ۲۴۶

    امام كاظم(عليه السلام) از پدرش امام صادق(عليه السلام) نقل مي‌کند که آن حضرت فرمود: پيامبر اکرم(ص) به ابوذر و سلمان و مقداد فرمود: مرا براي خودتان شاهد قرار دهيد و شهادت دهيد به توحيد... و شهادت دهيد به وصايت علي‌بن ابي‌طالب از جانب من، و این‌که اطاعت او، اطاعت خدا و رسول او است؛ و مودّت و دوستي اهل‌بيت او بر هر زن و مرد مؤمني واجب است؛ و نماز را در وقت خودش اقامه نمائيد و زكات را از مال حلال خارج ساخته و در محل صحيح خودش قرار دهيد. سپس فرمود: خمس را از هر چيزي كه انسان مالك مي‌شود خارج كنيد تا به دست ولي و امير مؤمنين(عليه السلام) و بعد از او، امامان از فرزندان او برسانيد و كسي كه از رساندن به آنان عاجز باشد و مال كمي دارد، مي‌تواند آن را به ضعفاي اهل‌بيت من از فرزندان ائمّه معصومين(عليهم السلام) بپردازد.

    در سند روايت، «عيسي بن مستفاد» وجود دارد که ضعيف است؛ امّا چون روايات اين باب فراوان است، شايد بتوان گفت: اين روايت نيز از مواردي است كه نياز چنداني به بررسي سندي ندارد.

    مراد از «خمس» در اين روايت كاملاً معلوم است كه اعم از «زكات» نيست؛ زيرا، قبل از «خمس» لفظ «زكات» ذكر شده است. پس، طبق اين روايت، پيامبر اکرم(ص) در زمان خودش، خمس را نسبت به «كُلّ مٰا يَمْلِكُهُ أَحَدٌ مِنَ النّٰٰاسِ» یعنی هر آنچه را که انسان مالک او می‌شود، بيان فرموده است.

    ب) در تفسير امام حسن عسکري(عليه السلام) آمده است:

    «الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ(عليه السلام) فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ‌الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ لِرَسُولِ اللَّه(ص) قَدْ عَلِمْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدَكَ مُلْكٌ عَضُوضٌ وَ جَبْرٌ فَيُسْتَوْلَى عَلَى خُمُسِي (مِنَ السَّبْيِ) وَ الْغَنَائِمِ وَ يَبِيعُونَهُ فَلَا يَحِلُّ لِمُشْتَرِيهِ لِأَنَّ نَصِيبِي فِيهِ فَقَدْ وَهَبْتُ نَصِيبِي مِنْهُ لِكُلِّ مَنْ مَلَكَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ مِنْ شِيعَتِي لِتَحِلَّ لَهُمْ مَنَافِعُهُمْ مِنْ مَأْكَلٍ وَ مَشْرَبٍ وَ لِتَطِيبَ مَوَالِيدُهُمْ وَ لَا يَكُونَ أَوْلَادُهُمْ أَوْلَادَ حَرَامٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَا تَصَدَّقَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ صَدَقَتِكَ وَ قَدْ تَبِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ فِي فِعْلِكَ أَحَلَّ الشِّيعَةَ كُلَّ مَا كَانَ فِيهِ مِنْ

  • ۲۴۷

    غَنِيمَةٍ وَ بَيْعٍ مِنْ نَصِيبِهِ عَلَى وَاحِدٍ مِنْ شِيعَتِي وَ لَا أُحِلُّهَا أَنَا وَ لَا أَنْتَ لِغَيْرِهِمْ»؛(1)

    امام حسن عسگري(عليه السلام) در تفسير خويش به نقل از پدران خويش از امير‌المؤمنين(عليه السلام) نقل مي‌کند که آن حضرت به پيامبر(ص) عرض كرد: اي رسول خدا مي‌دانم که بعد از شما حكّام ظالم و زورگوئي خواهند آمد كه بر خمس ـ كه سهم ما است ـ استيلا پيدا کرده و آن‌ها را مي‌فروشند؛ چون سهم من در آن است، من آن را براي کساني که مي‌خرند حلال نمي‌کنم. امّا چنان‌چه نصيب من را اشخاصي از شيعيانم مالك شوند، آن را مي‌بخشم و حلال مي‌كنم تا منافع آنان از اكل و شرب حلال باشد و فرزندان آنان پاك و غير حرام باشند.

    پيامبر(ص) فرمود: اي علي هيچ كس صدقه‌اي بهتر از صدقه تو نداده است و تو مرا در فعل خودت تبعيّت نمودي. براي شيعه، هر مالي كه از غنائم است و هرچه را كه از سهم من به يكي از شيعيان من و تو فروخته مي‌شود، حلال مي‌کنم؛ و من و تو آن را براي غير شيعه حلال نمي‌كنيم.

    ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» اصل قضية تفسير امام عسكري(عليه السلام) را چنين نقل مي‌كند:

    الحَسَنُ بْنُ خٰالِدِ البَرٰقي: أَخُو محمّد بْنِ خٰالِدٍ مِنْ کُتُبِه: تَفْسِيرُ العَسْکِري مِنْ إمْلاءِ الإِمٰامِ(عليه السلام) مِائَةٌ وِعِشْرونَ مجلّدةٍ؛(2)

    حسن بن خالد برقي: برادر محمّد بن خالد برقي، راوي رواياتي است كه در تفسير امام عسكري(عليه السلام) آمده است. وي هم از اجّلا بوده و هم مورد وثوق است؛ و در وثاقت او ترديدي نيست.(3)

    نقل شده است كه تفسير امام عسكري(عليه السلام) 120 جزء يا مجلد است،(40 كه از آن تعداد، در حال حاضر يك جزء بيشتر باقي نمانده است.


    1. وسائل الشیعه، ج9، ص552، باب 4 از ابواب قسمة الخمس، ح20.

    2. معالم العلماء، ص70.

    3. خاتمة مستدرک الوسائل، ج5، ص193؛ رجال النجاشي، ص61، شماره 139؛ الفهرست، ص99، شماره [169]9.

    4. معالم العلماء، ص70.

  • ۲۴۸

    نكته‌اي كه وجود دارد، اين است كه بعد از معلوم شدن وثاقت راوي، آن‌چه امروز به اين عنوان در اختیار است، آیا همان است كه حسن بن خالد نقل كرده يا خير؟ در مورد اين مطلب بين علما اختلاف است و قطعي و معلوم نيست؛ و اين امر، اعتبار و استدلال به اين كتاب را مخدوش می‌سازد.

    در تفسير امام عسكري(عليه السلام) اخبار تحليل، به صورت متعارض و مختلف وجود دارد؛ امّا جهتي كه در این اخبار وجود دارد، اين است كه اين‌ها به عنوان قضاياي خارجيه هستند؛ يعني هر يك از ائمّة اطهار(عليهم السلام) اين اختيار را داشته‌اند كه سهم خودشان را ببخشند، و بفرمايند: «أَحْلَلْتُ [يا] أَحْلَلَنٰا لِشِيَعتِنا» كه مراد شيعيان زمان خودشان مي‌باشد. و اگر قضيه‌اي قضية خارجيه شد، معنايش اين است كه امام بعدي خود مي‌تواند مستقلاً تصميم بگيرد. حتي پيامبر اکرم(ص) در بعضي از روايات ـ كه اهل‌سنت هم نقل كرده‌اند ـ مي‌فرمايد:

    آنچه مال من است از فیء و انفال، بر عهدة‌ ذمه شما است، مگر خمس که آن به خود شما برگردانده شده است.(1)

    شاهد مطلب در روايت تفسير امام عسكري(عليه السلام) اين است كه قضية خمس در زمان پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) وجود داشته و اختصاص به «غنائم» هم ندارد.

    سؤال: پيامبر اكرم(ص) هر ساله افرادي را براي جمع‌آوري زکات مي‌فرستادند که آنان زکات را جمع كرده و مي‌آوردند، ولي راجع به خمس چنين مطلبي در تاريخ نقل نشده است.

    پاسخ: علّتش اين بوده که پيامبر اكرم(ص) سهم خودش از خمس را مي‌بخشيد، اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) نيز سهمشان از خمس را به شيعيان بخشيده بود. اين روش تا زمان امام كاظم(عليه السلام) ادامه داشته است. علّت بخشش و نگرفتن خمس نيز اين بوده كه يا گرفتنش مصلحت نبوده، يا عسر و حرج داشته، و يا


    1. «مالِى مِمَّا أَفاءَ اللهُ عَليکم الاّ الخمس، الخمسُ مردودٌ فيکم»؛ کتاب الخلاف، ج3، ص558؛ کتاب الامّ، ج2، ص92، و ج4، ص205، و ج7، ص364، الموطأ، ج2، ص458؛ بدائع الصنائع، ج6، ص120.

  • ۲۴۹

    تفضّلي از سوي آن بزرگواران بوده است. در هر حال، اختيار خمس با خود اینان بوده است. تا این‌که امام كاظم و ائمه بعد(عليهم السلام) شرايط را براي جمع‌آوري و دريافت خمس مناسب ديدند؛ لذا، خمس را جمع‌آوري و دريافت مي‌كردند. البته اين‌کار بيشتر در زمان امام جواد و امام هادي(عليهم السلام) صورت گرفته است.

    اين پاسخ در صورتي که بپذيريم سهم سادات در طول سهم پيامبر و امام(عليهم السلام) است، روشن مي‌باشد؛ ولي اگر آن‌را در عرض سهم امام و رسول بدانيم، ناتمام است. مگر اين‌که بگوئيم در اين فرض نيز مسئول مصرف نمودن خمس در ميان مستحقّين آن امام(عليه السلام) است، و در شرائط خاصي، امام(عليه السلام) مي‌تواند از آن صرف‌نظر نمايد.

    ج) مرحوم شيخ طوسي نقل مي‌کند:

    «بِإِسْنَادِهِ عَنْ محمّد بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ مَنْ وَجَدَ بَرْدَ حُبِّنَا فِي كَبِدِهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى أَوَّلِ النِّعَمِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَوَّلُ النِّعَمِ قَالَ طِيبُ الْوِلَادَةِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) لِفَاطِمَةَ(عليها السلام) أَحِلِّي نَصِيبَكِ مِنَ الْفَيْ‏ءِ لآِبَاءِ شِيعَتِنَا لِيَطِيبُوا ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِنَّا أَحْلَلْنَا أُمَّهَاتِ شِيعَتِنَا لآِبَائِهِمْ لِيَطِيبُوا»؛(1)

    امام صادق فرمود: کسي که دوستي ما را در دورنش احساس کند، خداوند را بر اولين نعمت شکر کند. سؤال شد: فدايت شوم، اولين نعمت چيست؟ فرمود: پاکي ولادت. سپس فرمودند: اميرالمؤمنين(عليه السلام) به فاطمة زهرا(عليها السلام) فرمود: آن مقدار نصيب كه از فيء داري براي پدران شيعيان حلال كن تا پاک شوند. امام صادق(عليه السلام) در ادامه مي‌فرمايد: ما حلال كرديم مادران شيعيان خودمان را براي پدران آنان تا طيب ولادت پيدا نمايند.

    پيش‌تر معلوم شد لسان و شيوه ظاهري آيات خمس و فيء واحد است؛ پيامبر و ائمّه(عليهم السلام) هرگونه که در مورد خمس عمل مي‌كردند، راجع به فيء نيز


    1. تهذيب الاحكام، ج4، ص143، باب الزيادات، ح 23؛ وسائل الشیعه، ج9، ص547، باب 4 از ابواب قسمة الخمس، ح10.

  • ۲۵۰

    معمولاً آن‌گونه عمل مي‌كردند.

    نتيجه اين‌که در زمان ائمّة اطهار(عليهم السلام) مسألة خمس مطرح بوده، و مورد تحليل برخی از آن بزرگواران قرار مي‌گرفته است. و از اخبار تحليل نيز استفاده مي‌شود اصل خمس مسلّماً در اسلام مطرح بوده، و منافع و فوائد را نيز شامل مي‌شده، و به غنائم جنگي اختصاص نداشته است؛ و اگر اختصاص به غنائم جنگی داشت، دیگر اخبار تحليل معنا و مفهومی نداشت.


    علّت پرداخت خمس به فقيه جامع الشرائط در زمان غيبت

    آنچه از آية شريفة خمس استفاده مي‌شود، اين است که نصف خمس به امام معصوم(عليه السلام) مي‌رسد که در زمان حضور به ايشان داده مي‌شود؛ حال، سؤال اين است که به چه دليل اين سهم در زمان غيبت در اختيار فقيه و مجتهد جامع الشرائط قرار داده مي‌شود؟

    از مباحثي كه در اصول مطرح مي‌شود اين است كه تعذّر و عدم تمکّن یکی از مسقطات تکليف است. مثلاً در باب «خصال كفّاره» بيان شده است: كسي كه كفّارة جمع بر او واجب است، اگر عتق رقبه امكان نداشت، همين عدم امكان و عدم تمكّن، موجب سقوط تكليف است.(1)

    آيا مي‌توان گفت: چون در زمان غيبت، رساندن سهم امام(عليه السلام) به آن حضرت متعذّر و ناممکن است، اين تکليف به‌طور کلی ساقط مي‌گردد؟

    پاسخ: اگر فقط در استدلال برای وجوب خمس به خصوص آیة شریفه خمس اکتفا نماییم، قاعده اقتضا دارد كه تكليف ساقط شود. به ويژه آن‌که

    ـ همان‌گونه كه پيش‌تر بيان شد ـ خصوص سهم مبارک امام(عليه السلام) را در صورت تعذّر ايصال آن به امام(عليه السلام)، نمي‌توان به «يتامي»، «مساكين»، و «ابن السبيل» داد.

    در مباحث گذشته بيان گرديد عدم دخول لام جارّه بر (الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ) قرينه است بر اين‌که خمس در سه مورد خداوند متعال، رسول


    1. ر.ک: المستند فی شرح العروة الوثقی، کتاب الصوم، ج 1، ص 318؛ موسوعة الامام الخوئی، ج 21، ص 345.

۱۴۴,۸۷۰ بازدید