-
۲۲۱
ميجنگد و عدّهاي در اين بين کشته ميشوند، ولي غنائم جنگي به جيب او ريخته ميشود. لذا، اين آيه نازل شده است تا بگويد آنچه در اختيار پيامبر اعظم(ص) است به صورت متعيّن يا غيرمتعيّن در اين موارد خرج ميشود.
در جواب گفته ميشود: به هيچوجه چنين احتمالي هنگام نزول آيه شريفه وجود نداشته است. علاوه آنکه مردم ميدانستهاند اگر تمام آن اموال نيز براي پيامبر اسلام(ص) باشد، آن حضرت اکثر آن را در مورد فقرا مصرف مينمايند.
کلام قرطبي
قرطبي در تفسير خود، در مورد عبارت (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) و آيه هشتم چند احتمال بيان کرده است، که عبارتند از:
1. «الفيء والغنائم للفقراء المهاجرين»؛ که در این صورت فقراء از مهاجرین یکی از مصارف فیء میباشند.
2. اين آيه به لحاظ جمله: (كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ اْلأَغْنِياءِ) است که در آية پيشين آمده و دلالت دارد بر این معنی که: این اموال در دست اغنیاء نباشد و برای فقراء باشد.
3. قيل: هو عطفٌ علي ما مضى و لم يأت بواو العطف.(1)
براي احتمال سوم مثالي نيز ذکر کرده است كه در زبان عرب گاه ميگويند: «هذا المال لزيد، لعمرو، لبكر»، و حرف «واو» هم نميآورند، اينجا نيز چنين است.
بايد توجّه داشت در اين استعمال فرقي نميکند که حرف عطف در آخر بيايد و قبل از آن ذکر نشود، مثل اين که گفته شود: «هذا المال لزيد، لعمرو، ولبکر»، يا اينکه چند مورد به يکديگر عطف شوند و با حرف عطف آورده شود و در آخر حرف عطف نيايد، مثل اينکه بگويند: «هذا المال لزيد ولعمرو، لبکر»؛ دليل اين مطلب نيز آن است که در همه اين موارد، استظهار عطف ميشود، هرچند حرف عاطفي وجود نداشته باشد.
1. الجامع لأحکام القرآن، ج19، ص19.
-
۲۲۲
ديدگاه برگزيده
احتمال ديگري که در مورد ارتباط اين آيات شريفه وجود دارد، اين است كه با آية هشتم، گروهي بر گروههاي پيشين افزوده ميشود؛ لذا، موارد مصرف «فيء» هفت طايفه ميشوند.
به نظر ميرسد بهترين بيان همين ديدگاه است كه (لِلْفُقَراءِ) با «واو» عطفي كه در تقدير است، عطف به ماقبل باشد. اين مطلب نسبت به آنکه «للفقراء» بدل از ما قبل باشد، اقرب به فصاحت است.
بنابراين، معناي آية شريفه به صورت روان و واضح و بدون اين كه هيچ تكلّفي وجود داشته باشد، اين ميشود كه گروه ديگر از موارد مصرف «فيء»، «فقراي از مهاجرين» هستند. البته اين گروه داراي چهار ويژگي زير هستند:
1. فقير هستند؛
2. از مهاجرين ميباشند؛
3. از خانه و كاشانة خود بيرون رانده شدهاند؛ و
4. در پي فضل و خشنودي خداياند.
هيچيک از اين ويژگيهايي مذکور در «ابن السبيل» نيست؛ و جاي تعجّب است كه اگر «للفقراء» بدل براي «ابنالسبيل» باشد، كدام در راه ماندهاي است كه اين خصوصيات را داشته باشد؟!
علاوه آنکه، آيه بعد ـ يعني آيه نهم ـ نيز قرينة خوبي است بر اين مطلب؛ زيرا، خداوند در آية شريفة بعد ميفرمايد: (وَ الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَاْلإيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ)؛(1) و اين آيه شريفه مربوط به انصار است؛ لذا، خداوند با اين آيه شريفه گروه هشتم ـ انصار ـ را بر موارد مصرف «فيء» اضافه مينمايد؛ در شأن نزول اين آيه شريفه نيز آمده است كه پيامبر اكرم(ص) از «فيء» به سه نفر از انصار نيز مالي را عطا فرمودند.(2)
1. حشر، 9.
2. أسباب نزول القرآن، ص439؛ أطيب البيان فى تفسير القرآن، ج12، ص474؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج5، ص200؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج9، ص565.
-
۲۲۳
پس، در مجموع، خداوند متعال در اين آيات، هشت گروه را براي مصرف «فيء» ذكر فرموده است. و شاهد قوي بر اين مطلب، عمل پيامبر اکرم(ص) در مورد «فيء بنينضير» است كه حضرت از آن «فيء»، آنچه را كه سهم خدا بود، براي فقراي از مهاجرين و سه نفر از انصار مصرف فرمود.
امّا کسانی که معتقد به عطف (لِلْفُقَراءِ) نشدهاند، به اين جهت است كه براي عطف، لازم است «واو» در تقدير گرفته شود، و تقدير، خلاف اصل و قاعده است؛ از اين رو، به بدليّت پناه بردهاند؛ در بدل بودن نيز چون (لِلْفُقَراءِ) نميتواند بدل از (لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ) قرار گيرد، لذا، برخي آن را بدل از «يتامي»، «مساكين» و «ابنالسبيل» شمردهاند؛ برخي ديگر نيز علاوه بر «يتامي»، «مساكين» و «ابنالسبيل»، آن را بدل از خود «ذي القربي» نيز دانستهاند.
اشكال: كساني كه معتقدند «للفقراء» بدل از چهار گروه «ذيالقربي»، «يتامي»، «مساکين» و «ابنالسبيل» است، اين اشكال بر آنان وارد است كه چرا «لله» و «للرّسول» را جدا كرده، و «للفقراء» را بدل از همة اين شش گروه قرار نميدهند؟ چرا نميگويند سهم خدا و پيامبر اکرم(ص) نيز بايد به اين فقرا داده شود؟
توجيه اشكال: بيضاوي از مفسّران اهل سنّت در توجيه اين اشكال گفته است:
(لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) بَدَلٌ مِنْ (لِذِي الْقُرْبى) وَمٰا عَطَفَ عَلَيْهِ فَإِنَّ الرَّسُولَ لاٰ يُسَمّٰى فَقِيراً؛
عبارت (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) بدل است از عبارت (لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ)؛ زيرا، رسول خدا(ص) فقير ناميده نميشود.
زمخشري نيز گفته است:
وَ أَنَّهُ يَتَرَفَّعُ بِرَسُولِ الله عَنِ التَسْمِيَةِ بِالْفَقِير.(1)
حقّ اين است كه اين توجيهات بيوجه و غير قابل قبول است؛ زيرا، اگر «للفقراء» بدل از «لله» و «للرسول» باشد، اينمعنا كه سهم خدا توسط رسولش
1. أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج5، ص200.
2. الکشّاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص504.
-
۲۲۴
به فقرا داده شود، يا پيامبر اکرم(ص) سهم خودش را به فقرا بدهد، مشكلي ندارد تا اين مفسّران ناچار به توجيهات بيمعنا شوند.
به عبارت دیگر، میتوان گفت: در واقع، اين جمله شبیه یک تعليل است؛ يعني اگر فيء را براي خدا و پيامبر اسلام(ص) در نظر گرفتيم و سهمي را به آنها اختصاص داديم، چون خداوند بينياز مطلق است و رسول اکرم(ص) هم شأنش ما فوق آن است که فقير تلقّي شود، پس باید اين سهمها به فقراء و سایر گروهها اختصاص داده شود.
نتيجهگيري و جمعبندي
نتيجة بحث اين ميشود كه خداوند متعال در آيات شريفة هفتم تا نهم سورة مباركة حشر هشت مورد براي مصرف فيء را بيان فرموده، که عبارتند از:
1. خداوند متعال؛ 2. پيامبر اکرم(ص)؛ 3. ذي القربي (امام معصوم(عليه السلام))؛ 4. يتيمان؛ 5. مستمندان؛ 6. در راه ماندگان؛ 7. فقراي از مهاجرين؛ و 8 . انصار مدينه.
چگونگي جمع ميان آيات سوره حشر و آيه اوّل سوره انفال
آنچه مسلّم است، اينکه اگر از آيه اوّل سوره انفال انحصار استفاده شود، جمع ميان اين آيات مشكل خواهد بود؛ امّا به نظر ميرسد كه از اين آية شريفه انحصار فهميده نميشود؛ و خداوند با ذكر (لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ) نميخواهد «ذي القربي» و همچنين «يتامي» و ساير موارد را نفي نمايد. علاوه آن که اين آية شريفه مربوط به غنائم بدر است، و در شأن نزول آن ـ همانگونه كه پيشتر بيان شد ـ آمده است:
جنگجويان در چگونگي تقسيم غنائم بدر ميان خود اختلاف كردند؛ آية شريفه اول انفال نازل شد و خداوند فرمود: انفال از براي خداوند متعال و رسول گرامياش ميباشد. اين شأن نزول، میتواند قرینهای بر عدم انحصار باشد.
و «لام» جارّه كه بر سر کلمات «الله» و «رسول» و ساير موارد داخل شده است، هيچ كدام به معناي ملكيّت نيست؛ بلكه به معناي اين است كه خداوند اختيار «انفال» و «فيء» را بهدست رسولش داده است، و در سورة مباركة حشر نيز مواردي را بهعنوان مصرف ذكر كرده است. البته اين بهحسب آن چيزي
-
۲۲۵
است كه پيامبر اکرم(ص) مصلحت بداند و منحصر به اين موارد نيز نيست. بهعنوان مثال، به طالب علمي كه نه يتيم است و نه مسكين، و نه عنوان فقراي مهاجرين را دارد، ميتوان از انفال داد تا به دنبال تحصيل علم باشد.
ارتباط آيه هفتم سوره حشر با آيه 41 سوره انفال
همانگونه كه در مباحث پيشين گذشت، آية هفتم سورة حشر از نظر تعبير و الفاظ با آية چهل و يکم سورة انفال متّحد است.
در آية شريفة «فيء» ـ آيه هفتم سوره حشر ـ آمده است: «فيء» از براي شش طايفه است؛ ميفرمايد: (لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ)؛ در آية شريفة سوره انفال نيز بيان شده است: «خمس غنائم» از براي شش طايفه است؛ ميفرمايد: (لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ).
امّا موارد مصرف خمس منحصر به همان شش طايفهاي است که در آيه شريفه ذکر گرديده، ولي با توجّه به موارد هشتگانة مصرف «فيء» که در آيات شريفة سورة حشر بيان گرديده است، معلوم ميشود آية هفتم سورة حشر ارتباطي با خمس غنائم ندارد.
نكته پاياني
پايانبخش اين بحث را اختصاص ميدهيم به بررسي استدلالي از فخر رازي كه ذيل آية شريفة هشتم از سوره مبارکه حشر ـ (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانًا وَ يَنْصُرُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ) ـ مطرح كرده است. هرچند که اين استدلال به مباحث پيشين مرتبط نيست، ليکن مناسب است اجمالاً بدان اشارهاي شود، تا حقّ بر صاحبان انصاف روشن گردد.
استدلال فخر رازي
وي ذيل آية شريفه، در تأييد حقانيت خلافت ابوبكر و وجوب اعتقاد به آن، مينويسد:
-
۲۲۶
«وَتَمَسَّكَ بَعْضُ العُلَمٰاءِ بِهٰذِهِ الآيَةِ عَلی إِمٰامَةِ أَبِي بَكْرٍ، فَقٰالَ: هٰؤُلاٰءِ الفُقَرٰاءُ مِنَ المُهٰاجِرِينَ والأَنْصٰارِ كٰانُوا يَقُولُونَ لأَبِي بَكْرٍ يٰا خَلِيفَةَ رَسُولِ الله! وَاللهُ يَشْهَدُ عَلی كَوْنِهِمْ صٰادِقِينَ، فَوَجَبَ أَنْ يَكُونُوا صٰادِقِينَ فِي قَوْلِهِمْ يٰا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللهِ! وَمتٰى كَانَ الأَمْرُ كَذٰلِكَ وَجَبَ الْجَزْمُ بِصِحَّةِ إِمٰامَتِهِ»(1)؛
بعضي از علما به اين آيه شريفه بر امامت (خلافت) ابيبکر استناد کردهاند. پس گفتهاند: اين گروه فقرا از مهاجرين و انصار به ابيبکر گفتند: اي خليفه رسول خدا(ص)! و خداوند شهادت ميدهد بر اينکه آنان راستگويند. بنابراين، واجب است که آنان در اين گفتهشان به ابيبکر ـ که گفتند: اي خليفه رسول خدا(ص) ـ راستگو باشند. از اينجا نتيجه گرفته ميشود که واجب است اعتقاد به صحّت خلافت ابيبکر.
واهي بودن استدلال فخر رازي
در ردّ استدلال فخر رازي بايد گفت: عبارت (أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ) در آيه شريفه به معناي اين نيست كه آنان درجميع کردار و گفتار و امورشان صادق هستند. با مراجعه به تاريخ نيز معلوم ميشود واقعيّت چنين نبوده است كه آنان در جميع امورشان صادق بودند. چرا که در ميان مهاجران افرادي بودند كه مرتكب خطا ميشدند؛ افرادي وجود داشتند كه نزاع ميكردند، و براي حلّ اختلافشان خدمت پيامبر اكرم(ص) ميرسيدند. آيا به نظر فخر رازي طرفين دعوا در مدّعاي خود صادق بودند؟ انسان از فخر رازي و استدلال او تعجّب ميكند! و كدام خردمندي اين استدلال وي را ميپذيرد؟
عبارت (أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ) به اين معناست که آن افراد در خصوص همراهي با پيامبر اعظم(ص) و كمك به آن حضرت صادق هستند.
امّا اين كه آنان در تمام امورشان صادق باشند، آية شريفه بر چنين مطلبي دلالت ندارد. و اين استدلال، استدلالي است واهي و سست.
1. التفسر الکبير، ج29، ص 507 و 508.
-
۲۲۷
بخش سوم: شبهات و پرسشها
-
۲۲۸
-
۲۲۹
بعد از اينکه استدلال به آيه شريفه تا حدّي روشن شد، در اين بخش مناسب است به برخي از مهمترين اشکالات و شبهاتي که در مسئله خمس وجود دارد، پاسخ داده شود:
1. چرا بین آیة خمس و آیة انفال تفاوت وجود دارد؟
خداوند در آية خمس ميفرمايد:
(وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ...)(1)
و بدانيد كه هر آنچه به دست آورديد، پس يك پنجم آن براي خدا و براي رسول[خدا] و براي خويشاوندان [او] و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است.
و در آية انفال آمده است:
(ما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ)؛(2)
آنچه را خدا از اهل آن آباديها به رسولش بازگرداند، پس براي خدا و براي رسول [خدا] و براي خويشاوندان [او]، و يتيمان و مسكينان و در راه مانده است.
1. انفال، 41.
2. حشر، 7.
-
۲۳۰
بر اساس دليلي که گذشت، «يتامي» و «مساكين» که در آية خمس هستند، بايد گروهي ويژه با ويژگي خاصي باشند، نه عموم «يتامي» و «مساكين». همین دلیل در آیة انفال هم وجود دارد و در نتیجه، باید یتامی و مساکین در آیة انفال هم گروه خاصی باشند.
علاوه آنکه: در آيه خمس، حرف لام جارّه بر کلمات «الله» و «رسول» و «ذي القربي» وارد شده و بر سه گروه ديگر داخل نشده است، در آيه انفال نيز همينطور است.
ما معتقديم «انفال» در اختيار رسول خدا(ص) و امام(عليه السلام) است، كه در هر موردي و نسبت به هر كسي مصلحت بدانند، ميتوانند مصرف نمايند. در تاريخ نيز آمده است پيامبر اکرم(ص) اموال بني نضير را كه اموال زيادي هم بود، ميان مهاجران و چند تن از انصار تقسيم فرمود، و هيچ تعيّني براي بني هاشم نداشته است.
با اين توضيح، چرا در خمس «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» بايد به بنيهاشم اختصاص يابد، اما در انفال چنین اختصاصی را نپذیرفتهاند؟
به عبارت ديگر، حال كه اين دو آيه مشابهت زيادي با يكديگر دارند و از جهت تعبير ظاهري يکساناند، بايد بگوييم همانگونه كه «فيء» و «انفال» در اختيار رسول خدا(ص) و پيشواي مسلمانان است و تعيّني براي بنيهاشم ندارد، در آية خمس نيز بايد بههمين صورت باشد؛ و فرق گذاشتن ميان اين دو به چه دلیل است.
پاسخ: اولاً، این مطلب صحیح است که اين دو آيه ـ به حسب ظاهر ـ تعابير و الفاظ واحدي داشته و به يك سبك و سياق هستند و اين شباهت ظاهري نيز اقتضا ميکند از نظر تفسير و بيان معناي آيات، تفاوتي بين آنها نباشد و در نتیجه، باید در هر دو مورد اختصاص باشد، امّا علت اينکه از نظر فقهي بين اين دو آيه شريفه فرق گذاشته شده، وجود روايات در خصوص خمس و از طرفی نیز دلیل بر عدم اختصاص در انفال از طرف دیگر است. به عبارت دیگر، قرائن و شواهد خارج از آیه بین این دو مورد ایجاد فرق نموده است.