pic
pic
  • ۲۱۱

    است. با اين بيان كه خداوند «فيء» را در اختيار رسول اکرم(ص) قرار داد؛ امّا در آية شريفه هفتم سوره حشر پيامبر اکرم(ص) را موظّف كرده است كه خمس «فيء» را بايد بپردازد؛ يعني آيه اوّل مي‌فرمايد: «فيء» مال خدا و رسول خدا(ص) است. امّا آية دوم مي‌فرمايد: مقداري از اين «فيء» را بايد اصناف ثلاثه يتيمان، مسکينان و در راه ماندگان استفاده كنند، و به قرينة آية خمس بگوييم: اصناف ثلاثه، يك‌پنجم را مي‌برند.

    بنابراين، چهار پنجم از «فيء» در اختيار پيامبر اکرم(ص) است، از يك‌پنجم ديگر نيز يك سهم براي خدا و رسول و يك سهم براي «ذي القربي»، و سه سهم ديگر براي «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» است.

    لذا، در صحيحة محمّد بن مسلم از امام باقر(عليه السلام) نيز نقل شده است: «فهذا بمنزلة المغنم»(1)، يعني همان‌گونه كه اموالي را كه مجاهدان با جنگ و خون‌ريزي به دست مي‌آوردند بايد تقسيم مي‌كردند، و خمس آن را مي‌پرداختند، اين دو آية شريفه نيز مي‌فرمايد: چهار پنجم «فيء» از براي پيامبر اکرم(ص) است، و يك‌پنجم ديگر ميان اصناف مذکور در آيه هفتم تقسيم مي‌شود. اگر چنين باشد، موضوع دو آية شريفه يكي مي‌شود و اشكالات ذکر شده وارد نخواهد بود.

    سؤال

    طبق اين مبنا كه موضوع آيات شريفه واحد است، اين سؤال مطرح مي‌شود که چرا در آية ششم بعد از (ما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ) كلمة (مِنْهُمْ) آمده ـ كه طبق نظر تمام مفسّران به «بني‌نضير» بازمي‌گردد ـ ، امّا در آية هفتم بعد از (ما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ)، (مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏) ذکر شده است؟

    و آيا ـ همان‌گونه كه اكثر مفسّران معتقدند ـ تفاوت آيات فقط به عموم و خصوص است، يا احتمال ديگري وجود دارد؟


    1. تهذيب الأحکام، ج4، ص118، ح10؛ وسائل الشیعه، ج9، ص527، باب 1 از ابواب الانفال و ما يختصّ و ما يختصّ به، ح12.

  • ۲۱۲

    پاسخ

    در جواب اين سؤال، احتمالي كه به ذهن مي‌رسد، اين است كه: هرچند موضوع هر دو آيه «فيء» است، امّا متعلّق آن‌ها با هم فرق مي‌كند. به اين‌صورت که: «فيء» در آية ششم، اموالي است كه بدون جنگ و خون‌ريزي از دشمن به دست آمده باشد، كه اين اموال در اختيار پيامبر(ص) قرار مي‌گيرد. امّا مراد از «فيء» در آية هفتم، اموال قريه‌ها و آبادي‌هايي است كه مردمش كوچ مي‌كردند و مي‌رفتند و آن اموال از ايشان باقي مي‌ماند؛ لذا، به عنوان «ارث من لا وارث له» به پيامبر اکرم(ص) مي‌رسد. در روايات نيز آمده است: «الفَيْءُ مٰا كٰانَ مِنَ الأَرَضيِنَ بٰادَ أَهْلُهٰا»؛ و در آن زمان، مصادیق فراواني هم داشته است. اين اموال نيز به يك معنا «فيء» است كه حكم خاص خود را دارد، و آن حكم اين است كه بايد بين شش گروه تقسيم شود.

    این احتمال كه با ظاهر آية شريفه نيز موافقت دارد را می‌توان از برخی روایات استفاده نمود.


    بررسي روايت مرفوعه احمد بن محمّد

    در كتاب «وسائل الشيعة» در روايتي مرفوعه و مرسله در بيان انفال چنين آمده است:

    «وَ مٰا كٰانَ مِنْ فَتْحٍ لَمْ يُقَاتَلْ عَلَيْهِ وَ لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَ لَا رِكَابٍ إِلَّا أَنَّ أَصْحَابَنَا يَأْتُونَهُ فَيُعَامِلُونَ عَلَيْهِ فَكَيْفَ مَا عَامَلَهُمْ عَلَيْهِ النِّصْفُ أَوِ الثُّلُثُ أَوِ الرُّبُعُ أَوْ مَا كَانَ يُسْهَمُ لَهُ خَاصَّةً وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَا أَعْطَاهُ هُوَ مِنْهُ وَ بُطُونُ الْأَوْدِيَةِ وَ رُءُوسُ الْجِبَالِ وَ الْمَوَاتُ كُلُّهَا هِيَ لَهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ) أَنْ تُعْطِيَهُمْ مِنْهُ قَالَ (قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ) وَ لَيْسَ هُوَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْقُرَى وَ مِيرَاثُ مَنْ لَا وَارِثَ لَهُ فَهُوَ لَهُ خَاصَّةً وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ (ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى) فَأَمَّا الْخُمُسُ فَيُقْسَمُ عَلَى سِتَّةِ أَسْهُمٍ سَهْمٌ لِلَّهِ وَ سَهْمٌ لِلرَّسُولِ(ص) وَ سَهْمٌ

  • ۲۱۳

    لِذِي الْقُرْبَى وَ سَهْمٌ لِلْيَتَامَى وَ سَهْمٌ لِلْمَسَاكِينِ وَ سَهْمٌ لِأَبْنَاءِ السَّبِيلِ فَالَّذِي لِلَّهِ وَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) فَرَسُولُ اللَّهِ أَحَقُّ بِهِ فَهُوَ لَهُ خَاصَّةً وَ الَّذِي لِلرَّسُولِ هُوَ لِذِي الْقُرْبَى وَ الْحُجَّةِ فِي زَمَانِهِ فَالنِّصْفُ لَهُ خَاصَّةً وَ النِّصْفُ لِلْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ مِنْ آلِ محمّد(ص) الَّذِينَ لَا تَحِلُّ لَهُمُ الصَّدَقَةُ وَ لَا الزَّكَاةُ عَوَّضَهُمُ اللَّهُ مَكَانَ ذَلِكَ بِالْخُمُسِ فَهُوَ يُعْطِيهِمْ عَلَى قَدْرِ كِفَايَتِهِمْ فَإِنْ فَضَلَ مِنْهُمْ شَيْ‏ءٌ فَهُوَ لَهُ وَ إِنْ نَقَصَ عَنْهُمْ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَتَمَّهُ لَهُمْ مِنْ عِنْدِهِ كَمَا صَارَ لَهُ الْفَضْلُ كَذَلِكَ يَلْزَمُهُ النُّقْصَانُ»؛ (1)

    در اين روايت، پس از ذكر «بطون أوديه، رئوس جبال، اراضي موات»، مي‌فرمايد: اين‌ها همه مصداق آية شريفة (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) است. و هم‌چنان كه پيش‌تر بيان شد، در اين آية شريفه، چون كلمة «انفال» تكرار شده، پس کلمة انفال اوّل مربوط به غنائم بدر است، امّا انفال دوم اطلاق دارد. در نتیجه، اين روايت نيز مؤيّد همین معنی است که فیء در آیة هفتم با فیء در آیة‌ ششم تفاوت دارد؛ چرا که در مورد «قُريٰ» مسئله جنگ مطرح نیست كه با تاخت و تاز همراه باشد، بلكه «قُريٰ» ظهور در اين دارد كه اهالي آن آبادي‌ها، آن‌جا را خود به خود و بدون این‌که كسي آنان را مجبور كرده باشد، ترك كرده و رفته‌اند و فعلاً بدون مالك باقي مانده است.

    و عنوان «ميراث من لاوارث له» که بعد از «قُريٰ» آمده، عنوان كلّي‌تر بوده، و از قبيل عطف عام بر خاص است؛ يعني «من القرى» يكي از مصاديق «ميراث من لاوارث له» است.

    شاهد مطلب: شاهد مطلب ما اين قسمت از روايت است که مي‌فرمايد: «قری وميراث من لا وارث له» مصداق (ما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏) است و خودِ «قري» يكي از مصاديق «ميراث من لاوارث له» است.

    وقتي اهل آبادي از محل سكونت خود كوچ کرده و آن‌جا را ترك مي‌كنند،


    1. تهذيب الأحکام، ج4، ص127؛ وسائل الشیعه، ج9، ص529، باب 1 از ابواب الانفال و ما يختصّ و ما يختصّ بالإمام، ح17.

  • ۲۱۴

    اموالي كه باقي مي‌ماند، عنوان «ميراث من لاوارث له» را پيدا مي‌كند؛ مگر آن‌که اين عنوان را منحصر به مورد مرگ قرار دهيم؛ به اين معنا که مصداق «ميراث من لا وراث‌له» مواردي باشد که کسي از دنيا رفته، و وارثي نداشته باشد.

    نتيجه اين مي‌شود كه آية شريفة هفتم از سوره مبارکه حشر در مقام بيان يك «فيء خاص» است که با متعلّق «فيء» مذکور در آيه ششم تفاوت دارد؛ و انصاف اين است كه نمي‌توان بين اين دو آيه شريفه فقط از جهت عموم و خصوص فرق گذاشت؛ يعني بگوييم ضمير «منهم» در آيه ششم عام است و آية هفتم خصوص اهل قري را مي‌گويد.


    ديدگاه فاضل جواد در تفاوت دو آيه

    فاضل جواد در كتاب آيات الاحكام خود چنين آورده است:

    وَ يَمْكِنُ أَنْ يُقٰالَ بِتَغٰايُرَ القَضِيَّتَينِ كَمٰا ذَكَرَهُ بَعْضُ المُفَسِّرِينَ مِنْ أَنَّ مٰا لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَ لارِكٰابٍ نَزَلَتْ فِي أَمْوٰالِ بَنِي‌النَّضِيرِ، وَ أَنَّهٰا كَانَتْ لِرَسُولِ اللهِ(ص) وَ كٰانَ يُنْفِقُ مِنْهٰا عَلی أَهْلِهِ، وَ أَمّٰا أَهْلُ الْقُری المَذْكُورُونَ فِي هٰذِهِ الآيَةِ فَهُوَ أَهْلُ الصَّفْرٰاءِ وَ يَنْبَعٍ وَ مٰا هُنٰا لِكَ مِنْ قَرِيبِ الْغَرْبِ التَّي تُسَمّی قُری غَرْبِيَّةٍ؛(1)

    و ممکن است همان‌طور که بعضي از مفسّرين گفته‌اند، در تفاوت دو آيه گفته شود: آيه ششم که بيان کننده فتح بدون تاخت و تاز است، در اموال قبيله بني‌نضير نازل شده است که به پيامبر اکرم(ص) اختصاص دارد و از آن‌ها بر اهل خويش انفاق مي‌کند؛ و امّا «أهل القري» مذکور در آيه هفتم، مراد اهل صفراء و ينبع است [که دو قريه‌اي بودند که اهالي و خانوارهاي آن‌ها کوچ کرده بودند] و در آن‌جا نزديک غرب، مکاني بود که روستاهاي غربيّه ناميده می‌شوند.

    ايشان در اين سخن «اهل قري» را جداي از بني نضير دانسته‌، و روايت محمّد


    1. مسالك الأفهام إلي آيات الاحكام، ج2، ص94.

  • ۲۱۵

    بن مسلم را ـ كه بحث آن پيش‌تر گذشت ـ بر همين معنا تطبيق كرده است.

    از آنجا که قبلاً در مورد روایت محمد بن مسلم به صورت مفصّل بحث نمودیم، دیگر آن را تکرار نمی‌نماییم، لکن باید در ردّ کلام ایشان بگوییم که هیچ شاهدی بر مدعای خود اقامه ننموده‌اند و به عبارت دیگر، دلیلی نداریم که اهل قری منحصر به همین دو روستا و حوالی آنها باشد.


    بررسي ديدگاه فخر رازي

    فخر رازي معتقد است که این آية شريفة (ما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلا رِكابٍ) مربوط به بني‌نضير نیست؛(1) زیرا در قضية بني‌نضير چنين نبود كه بدون تاخت و تاز باشد، بلكه بني‌نضير چند روزي در محاصره بودند، سپس تسليم شده و صلح كردند. بسياري بر اين عقيده‌اند كه تاخت و تاز به وسيله اسب و شتر نيز وجود داشته است، امّا مورد استفاده قرار نگرفت و زود به نتيجه رسيدند، بلکه این آیة شریفه در مورد فدک است:

    إِنَّ هٰذهِ الآيَةَ مٰا نَزَلَتْ فِي قُرَى بَنِي‌النَّضِير لأنَّهُم أَوْجَفُوا عَلَيْهِمْ بِالْخَيْلِ وَ الرِّكٰابِ وَ حٰاصَرَهُمْ رَسُولُ الله(ص) وَ الْمُسْلِمُونَ بَلْ هُوَ فِي فَدَكٍ. وَذٰلِكَ لأنَّ أَهْلَ فَدَكٍ انْجَلوُا عَنْهُ فَصٰارَتْ تِلْكَ القُری وَ الأَمْوٰالُ فِيْ يَدِ الرَّسُولِ(عليه السلام) مِنْ غَيْرِ حَرْبٍ فَكٰانَ عَلَيْهِ الصَّلاٰةُ وَ السَّلاٰمُ يَأْخُذُ مِنْ غَلَّةِ فَدَكٍ نَفَقَتَهُ وَ نَفَقَةَ مَنْ يَعُولُه، وَ يَجْعَلُ البٰاقِي فِي السِّلاٰحِ و الْکِرٰاعِ، فَلَمّٰا مٰاتَ ادَّعَتْ فٰاطِمَةُ(عليها السلام) أَنَّهُ كٰانَ يَنْحَلُّهٰا فَدَكَاً؛(2)

    اين آيه در مورد بني‌نضير نازل نشده است؛ چون اموال آن‌ها را با تاخت و تاز گرفتند. بلكه اين آيه در مورد فدك نازل شده است؛ زيرا، اهل فدك از آن‌جا كوچ كردند و اموالشان در اختيار رسول خدا(ص) بدون جنگ


    1. التفسير الكبير، ج29، ص506.

    2. همان.

  • ۲۱۶

    قرار گرفت. پس، آن حضرت از درآمد فدك نفقه و مخارج خود و عائله‌اش را برمي‌داشت، و ما بقي را در سلاح و آب مصرف مي‌کردند. و هنگامي كه آن حضرت وفات كرد، فاطمه(عليها السلام) ادّعا كرد كه فدك به صورت نحله به او داده شده است.

    چون فخر رازي در اين زمينه و در مورد فدک از انصاف خارج شده و بر طبق اعتقاد باطل خود قلم فرسايي نموده، لازم است در خاتمه کتاب، اجمالي از حقيقت قضيه فدك را بررسي نمائيم تا حقّانيت ادّعاي حضرت زهرا(عليها السلام) روشن‌تر گردد و نیز روشن شود که آیة مربوط به فدک، آیة دیگری از آیات قرآن کریم است و این آیات سورة حشر ارتباطی به قضیة فدک ندارد.


    ارتباط آيات سوره حشر با آيه اوّل سوره انفال

    به تفصيل بيان شد که آية اوّل سورة انفال در مورد غنائم جنگ بدر است؛ ترتيب آيات «غنيمت» را نيز كه ترتيب بسيار دقيقي داشت، ذكر نموديم.

    اينك ارتباط ميان دو آية شريفة سورة حشر با آية اوّل سورة انفال را بررسي مي‌نمائيم.


    مقايسه آيه «انفال» و آيه «فيء»

    هرچند با مراجعه به ‌معناي كلمة «انفال» و «فيء» معلوم مي‌شود معناي لغوي اين دو كلمه با هم فرق مي‌كند، امّا در مصداق خارجي ميان اين دو فرقي نيست. در فقه نيز از نظر مصداق ميان «فيء» و «انفال» فرق گذاشته نمی‌شود. همچنین در قرآن نيز نمي‌توان از نظر مصداق ميان اين دو واژه فرقي را مشاهده نمود.

    در حالي كه مي‌بينيم خداوند در آية شريفة «انفال» مي‌فرمايد: «انفال» براي دو شخص است: (لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ)، و حتّي كلمة «ذي القربى» را ذكر نمي‌نمايد؛ ليکن در آية شريفة «فيء» مي‌فرمايد: «فيء» براي شش طايفه است؛ و مي فرمايد: (لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ).

    سؤال اين است که با توجّه به وحدت مصداق انفال و فيء در فقه و قرآن

  • ۲۱۷

    کريم، چگونه در اين دو آيه شريفه بين موارد مصرف آن‌ها فرق گذاشته شده است؟ و جمع ميان اين دو آيه شريفه چگونه است؟

    براي دستيابي به پاسخ لازم است ابتدا ارتباط آية هفتم سورة مباركة حشر را با آية هشتم همان سوره روشن نمائيم.


    ارتباط آيه هشتم سوره حشر با آيات پيشين

    خداوند متعال در آية هشتم فرموده است:

    (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانًا وَ يَنْصُرُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ)؛

    [بخشي از اين غنيمت‌ها] براي مستمندان مهاجري است که از خانه‌ها و دارايي‌هاي خود رانده شده‌اند در حالي که بخشش و خشنودي‌ خداوند را مي‌جويند، و خداوند و پيامبرش را ياري مي‌کنند؛ آنان‌اند که راستگويند.

    در مورد ارتباط این آیه با آية پيشين خود احتمالاتي وجود دارد:

    احتمال اول: احتمال اوّل اين است که (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) بدل از سه طايفه مذکور در آية پيشين، يعني «يتامي» و «مساكين» و «ابن السبيل» ‌باشد؛ و آية پيشين را تفسير نموده است.(1)

    احتمال دوم: برخي ديگر معتقدند (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) علاوه بر اين كه بدل از سه طايفة مذکور در آية پيشين ـ «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» ـ است، بدل از «ذي القربى» نيز مي‌باشد. غالب مفسّران اهل سنت، بلكه قريب به اتفاقشان كلمة «للفقراء» را بدل از اين چهار گروه قرار داده‌اند.(2)

    فخر رازي در تفسيرش مي‌گويد:


    1. الجامع لاحکام القرآن، ج 19، ص 20: «وقیل: هو بیان لقوله (وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ)؛ نیز ر.ک: فتح القدیر، ج 5، ص 238؛ تفسیر روح البیان، ج9، ص 431.

    2. به عنوان نمونه، ر.ک: أنوار التنزيل و‌ أسرار التأويل، ج5، ص200؛ التفسير المنير فى العقيدة والشريعة والمنهج، ج28، ص77؛ التفسير الواضح، ج3، ص647؛ تفسير روح البيان، ج9، ص431؛ البحر المحيط فى التفسير، ج10، ص143؛ الجامع لأحکام القرآن، ج19، ص19.

  • ۲۱۸

    اِعْلَمْ أَنَّ هٰذَا بَدَلٌ مِنْ قَوْلِهِ (وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ)، كَأَنَّهُ قِيلَ: أَعْنِي بِأُولٰئِكَ الأَرْبَعَةِ هٰوُلاٰءِ الفُقَرٰاء وَ الْمُهٰاجِرِينَ الَّذيِنَ مِنْ صِفَتِهِمْ كَذٰا وَكَذٰا؛(1)

    بدان که اين عبارت بدل از (وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ) است؛ گويا گفته شده: مقصودم چهار گروه فقرا و مهاجريني هستند که صفت آن‌ها چنين و چنان است.

    در تفسير ابي السعود نيز آمده است:

    «فقراء» بدل از «ذى‌القربي» وجملات بعد از آن است.(2)


    اشكالات احتمال اوّل و دوم

    اشكال اول: يكي از اشكالات اين است كه اين دو احتمال با رواياتي كه دلالت دارد بر این‌که: «يتيمان، مستمندان و در راه ماندگان بايد از بني‌هاشم باشند»، سازگار نيست.

    اشكال دوم: اشكال دوم اين است كه بدل قرار دادن در این مورد و این آیات، به فصاحت و بلاغت ضرر مي‌رساند و مخلّ آن است؛ زيرا، خداوند متعال هنگامي که ابتدا عنوان «ذي القربي» را بيان مي‌كند و سپس بعد از آوردن يتامي، عنوان مساکين را ذکر مي‌کند، نتيجه گرفته مي‌شود که «ذي القربي» اعمّ از فقير و غني است. و حتي از لحاظ فقهي نيز فتواي فقها بر اين است كه «فيء» وقتي به امام(عليه السلام) مي‌رسد، فرقي نمي‌كند نيازي داشته باشد يا نداشته باشد. حال اگر آیة هشتم بخواهد بدل از ذی القربی هم باشد، نتیجه این می‌شود که مقصود از ذی القربی خصوص فقراء از مهاجرین است.

    اشكال سوم: در علم نحو بيان شده است ميان بدل و مبدل‌منه نبايد فاصله‌اي باشد؛(3) و چنانچه بخواهیم آیة هشتم را بدل قرار دهیم، این امر


    1. التفسير الکبير، ج29، ص 507.

    2. تفسير ابي السعود، ج 8، ص 228.

    3. فاصله شدن طولانی در حکم فصل به اجنبی است که در نحو ممنوع دانسته شده است. ر.ک: النحو الوافی، ج 3، ص 435.

  • ۲۱۹

    مستلزم آن است که فاصله‌ای طولانی بین بدل و مبدل منه ایجاد شود.

    اشكال چهارم: اشكال ديگر عدم تناسب بدل و مبدل‌منه است؛ زيرا، يكي از اموري كه در بدل و مبدل‌منه مطرح مي‌باشد، تناسب ميان آن‌دو است كه در اين آيات هيچ تناسبي براي اين‌که (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) بدل از «ذي القربي»، «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» باشد، وجود ندارد؛ زیرا:

    اولاً، عنوان «ذي القربي» خود يك عنوان مستقلي است، عناوين ديگر نيز هر كدام براي خود عنوان مستقلّي هستند.

    ثانياً آن‌چه در تاريخ مسلّم است، اين‌ است که ميان فقراي مهاجرين، ابن‌سبيل (در راه مانده‌اي) وجود نداشته است.

    «ابن السبيل» مسافري است كه در واقع فقير نيست، امّا فعلاً در راه مانده است؛ به او كمك مي‌شود تا به محل زندگي‌اش برسد، نه اين كه بنا داشته باشد در ميانة راه استقرار پيدا كند. اگر هم فقير باشد، عنوان فقير را دارد، و نمي‌توان گفت: كسي از نظر مصرف، هم ابن‌سبيل است و هم عنوان فقير را دارد.

    فقراي مهاجرين نيز كساني بودند كه از خانه و كاشانة خود بيرون رانده شده و آمده بودند تا در مدينه بمانند، كه اهل مدينه آنان را جاي دادند و از ايشان حمايت كردند؛ و هيچ‌يك نيز عنوان «ابن‌سبيل» را نداشتند.

    بنابراين، «للفقراء» حتي اگر بتواند بدل از «ذي القربي»، «يتامي» و «مساكين» باشد، هرگز نمي‌تواند بدل از «ابن السبيل» قرار گيرد.


    ديدگاه علامه طباطبايي

    علامه در ذيل تفسير آية هشتم سوره حشر فرموده است:

    وَالأَنْسَبُ لِمٰا تَقَدَّمَ نَقْلُهُ عَنْ أَئِمَّةِ أَهْلِ الْبَيْتِ(عليهم السلام) أَنْ يَكُونَ قَوْلُه: (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) بَيٰانَ مِصْدٰاقٍ لِصَرْفِ سَبِيلِ اللهِ الَّذي أُشِيرَ إِلَيْهِ بِقَوْلِهِ: (فَلِلّهِ)، لاٰ بِأَنْ يَكُونَ الْفُقَرٰاءُ الْمُهٰاجِرُونَ أَحَدَ السَهْمٰاءِ فِي الْفَيْءِ، بَلْ بِأَنْ يَكُونَ صَرْفُهُ فِيْهِمْ وَ إعْطٰاؤُهُمْ إِيّٰاهُ صَرْفَاً لَهُ في سَبيلِ الله.(1)


    1. الميزان فى تفسير القرآن، ج19، ص204.

  • ۲۲۰

    ایشان معتقدند که با توجه به روایاتی که از اهل بیت(عليهم السلام) رسیده است، آیة هشتم یعنی (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ) یک سهم مستقل در فیء نیست، بلکه در مقام بیان یکی از مصادیق سبیل الله است.


    اشکال ديدگاه مرحوم علاّمه

    هرچند کلام ايشان متين و نيکو است، ليکن به نظر ما اين معنا بر خلاف ظاهر آيات شريفه است؛ زيرا، هنگامي که خداوند پس از (لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ و...) مي‌فرمايد: (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ)، ظاهر اين است كه فقراي از مهاجرين در رديف گروه‌هاي پيشين و در كنار آن‌ها قرار مي‌گيرد؛ يعني يك سهم از براي خداوند متعال، يك سهم براي رسول خدا(ص)، يك سهم براي «ذي القربي»، و براي هر كدام از گروه‌هاي بعد ـ يتيمان، مستمندان، در راه‌ ماندگان و فقراي از مهاجران ـ نيز يك سهم قرار مي‌گيرد كه يكي از آن گروه‌ها،گروه فقراي از مهاجران است؛ و در حقيقت، اين گروه به سائر گروه‌ها عطف شده است و نيازي به حرف عاطفه ندارد؛ و چنين مواردي که بدون حرف عطف، معناي عطفي اراده شده باشد، در کلام عرب وجود دارد. اختيار مصرف سهم خداوند متعال با پيامبر اکرم(ص) بوده، و آن حضرت مي‌تواند همه سهم الله را به فقراي غير مدينه و مكّه بدهد، و يا آن ‌را در ساير موارد مصرف كند.

    اشکال دوم کلام علامه این است که ظاهر از عنوان ابن سبیل آن است که در آن غیر از همین عنوان خصوصیت و ویژگی دیگری در میان نیست، در حالی که در عنوان فقراء سه خصوصیت در آن آمده است و بسیار بعید است که مقصود از ابن سبیل این گروه خاص باشد.

    بنابراين، آيه هشتم سوره حشر در این‌که یکی از سهام و مصارف فیء را بیان می‌کند ظهور دارد؛ يعني بر پيامبر اکرم(ص) لازم است از اين سهم، مقداري را براي فقراي مهاجرين قرار بدهد.

    اگر کسي احتمال دهد آيه هشتم براي رفع اتّهام از وجود مقدّس پيامبر اکرم(ص) است، يعني مردم فکر نکنند آن حضرت نيز مانند ديگر حکمرانان

۱۴۴,۸۶۰ بازدید