pic
pic
  • ۱۹۱

    2ـ ممّا أخرجنا؛ (چيزي که از زمين خارج مي‌شود)

    در اين صورت، «غير المخرج من الأرض» اختصاص به طلا، نقره و مواشي ندارد، بلكه شامل موارد ديگر هم مي‌شود.

    با توجّه به قرائني كه بيان شد، آية شريفه در مقام بيان وجوب انفاق است؛ و عبارت (ما كَسَبْتُمْ) داراي مصاديقي است كه هم مصاديق زكات واجب را شامل است مانند: طلا، نقره و مواشي، و هم شامل موارد باب خمس است. (وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ) نيز داراي مصاديقي است كه هم شامل مصاديق زكات واجب مي‌شود مانند: «غلاّت اربعه؛ و هم شامل مصاديق خمس مانند: معادن و ركاز مي‌شود. خود اهل سنّت نيز در تفاسيرشان در مورد (وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ) مسأله معدن را بيان كرده‌اند.

    به‌عنوان مثال: قرطبي در تفسيرش، همين معناي عام را اختيار کرده، و مي‌گويد:

    قَوْلُهُ تَعَالَى: (وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ) يَعْنِي النَبٰاتُ وَالْمَعَادِنُ وَالرِّكٰازُ.(1)

    و رواياتي را از پيامبر اکرم(ص) نقل مي‌كند كه آن‌حضرت فرموده است: «وَفِي الرِّكٰازِ الْخُمْسُ».

    پس، طبق نظر قرطبي، اين آية شريفه ـ هرچند به نحو اجمال ـ دلالت دارد در (ما كَسَبْتُمْ) و (وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ) هم مسأله حق واجب زكاتي وجود دارد، و هم حقّ واجب خمسي.


    1. الجامع لأحكام القرآن، ج 3، ص31.

  • ۱۹۲
  • ۱۹۳

    آیة پنجم و ششم:

    (وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلا رِكابٍ وَلكِنَّ اللّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ* ما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ اْلأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ)؛ (سورة حشر، آیه 6 و 7)

    و آن‌چه را خدا از آنان [= يهود] به رسولش بازگردانده [و بخشيده] چيزي است که شما براي به‌دست آوردن آن [زحمتي نکشيديد،] نه اسبي تاختيد و نه شتري؛ ولي خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلّط مي‌سازد؛ و خدا بر هر چيزي بسيار توانا است.

    آن‌چه را خداوند از اهل اين آبادي‌ها به رسولش بازگرداند، از آنِ خدا و رسول و خويشاوندان او، و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا [اين اموال عظيم] در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد؛ و آن‌چه را رسول خدا براي شما آورده، بگيريد [و اجرا کنيد]، و از آن‌چه نهي کرده، خودداري نماييد؛ و از [مخالفت] خدا بپرهيزيد؛ چرا که خداوند دارای عقاب شدید و سخت است.

  • ۱۹۴

    5 و 6) آيات ششم و هفتم سوره حشر

    از آياتي كه در بحث آيات خمس بايد مورد توجّه قرار بگيرد، دو آيه ششم و هفتم سورة مباركة حشر است. اين دو آية شريفه از نظر الفاظ شبيه هم بوده، و اندك اختلافي ميان آن‌ها مشاهده مي‌شود؛ از نظر موضوع نيز تقريباً يكسان هستند.


    بررسي واژگان آيه ششم

    1) «أفاء»: «أفاء» از مادة «فيء» است كه در لغت به معناي «بازگشت و رجوع» است.(1)

    شعر معروفي از دختر سيبويه وجود دارد كه افرادي درب خانة سيبويه آمدند و سؤال كردند: سيبويه كجاست؟ دخترش پاسخ داد: «فاء إلى الفيفاء لطلب الفيء فإذا فاء الفيء فاء»؛(2) او به بيابان رفته است و هنگامي که سايه برگردد، او هم برمي‌گردد.

    بنابراين، به ساية شاخص كه بعد از زوال به سمت مشرق كشيده مي‌شود نيز «فيء» گفته مي‌شود؛ زيرا، قبل از زوال ساية شاخص به سمت مغرب است، و بعد از زوال به سمت مشرق كشيده مي‌شود، و اين بازگشتِ همان


    1. معجم مقاييس اللغة، ج4، ص435، كتاب الفاء و ما بعدها فى المضاعف و المطابق؛ کتاب العين، ج8، ص407؛ الصحاح، تاج اللغة وصحاح العربية، ج1، ص63.

    2. ر.ک: تفسیر روح البیان، ج 9، ص 76.

  • ۱۹۵

    ساية قبلي است. و اين سايه ي دوم را «فيء» مي‌گويند. و «إفاءه» به معناي «ارجاع» است.(1)

    بنابراين، (ما أَفاءَ اللّهُ) يعني «ما أرجع الله»؛ پس، آن‌چه را كه خداوند بازگردانده است، «فيء» است.

    2) «أوجفتم»: واژه «ما» در (فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ) نافيه است؛ و «أَوْجَفَ» از مادّة «وَجَفَ» به معناي «سرعت سير» است. «وجف الخيل وجفاً» يا «وجف الإبل وجفاً» به معناي تاختن اسب و شتر است.(2)

    3) «منهم»: در آية شريفه آمده است: (وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ). يعني: آن‌چه را كه خداوند از آنان به رسولش بازگردانده است.

    بسياري از مفسّران ضمير «هم» در (مِنْهُمْ) را به قوم بني‌نضير برگردانده‌اند. اين قبيله در نزديكي مدينه سکونت داشتند، و مسلمانان ـ بدون نياز به اسب و شتر ـ پياده به سوي آنان رفته، و آن‌جا را به تصرّف در آوردند.

    بنابراين، آية شريفه مي‌فرمايد: اموالي را كه خدا از يهود بني‌نضير به رسولش بازگرداند، شما در تصرّف آن، نه اسبي تاختيد و نه شتري. اين اموالي نيست كه با زحمت و مشقّت آن را به دست آورده باشيد، بلكه خدا پيامبرانش را بر كساني كه بخواهد مسلّط مي‌كند.

    ظاهر اين است كه صحابة پيامبر در ماجراي بني‌نضير از پيامبر اکرم(ص) مطالبة اموال كردند، و از آن‌حضرت خواستند همان‌گونه كه در ساير جنگ‌ها غنائم را ميان مجاهدان تقسيم مي‌كردند، در اين مورد نيز آن‌چه از بني‌نضير به‌دست آمده است، ميان آنان تقسيم شود. امّا خداوند در اين آية شريفه آن اموال را به پيامبرش اختصاص داد.

    در فقه نيز «فيء» به اموالي گفته مي‌شود كه بدون جنگ و خونريزي از دشمن گرفته شود.(3)


    1. معجم مقاييس اللغة، ج4، ص435؛ تاج العروس من جواهر القاموس، ج1، ص213.

    2. لسان العرب، ج6، ص403؛ کتاب العين، ج6، ص190؛ الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربية، ج4، ص1437؛ النهاية فى غريب الحديث، ج5، ص157.

    3. ر.ک: ریاض المسائل، ج 8، ص 82؛ دراسات فی ولاية الفقیه وفقه الدولة الاسلامية، ج3، ص 344.

  • ۱۹۶

    اشكال: نكته‌اي كه وجود دارد، اين است كه هرچند مجاهدان مسلمان به علّت نزديکي بني‌نضير به مدينه با اسبان و شتران بدان‌جا نرفتند، امّا چند روزي جنگيدند و در نتيجه آن‌ها محاصره شدند، و پس از محاصره، نسبت به بخشي از اموال مصالحه كردند. حال، چرا آية شريفه مي‌فرمايد: (فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلا رِكابٍ)؟

    بر همين اساس، برخي از مفسّران بر اين عقيده‌اند که مرجع ضمير «منهم» در آيه شريفه، بني‌نضير نبوده، و به قضية بني‌نضير ربطي ندارد؛ بلكه مربوط به ماجراي فدك است. زيرا، در آن ماجرا، فدك در اختيار پيامبر اکرم(ص) قرار گرفت و با خيل و ركاب تصرّف نشد.

    البته اين مطلب و اشکال در صورتي مجال دارد كه آية شريفة دوم با اين آيه مرتبط نباشد؛ و حال آن‌که تمام اهل سنّت آية بعد را تفسير اين آيه قرار داده‌اند.

    پاسخ: توجيهي كه در ارتباط با اين آية شريفه و ماجراي بني‌نضير مي‌توان ذكر كرد، اين است كه بگوييم در ماجراي درگيري مسلمانان با بني‌نضير كار دشواري انجام نشد، بلکه آنان محاصره شدند و بلافاصله صلح كردند. اين سهولت نيز در حكم عدم القتال است.


    بررسي واژگان آيه هفتم

    در آيه هفتم خداوند فرموده است: (ما أَفاءَ اللّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ اْلأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ)، حرف واوي که در آيه قبل وجود داشت، در ابتداي اين آيه ذکر نشده است؛ ضمير «هم» نيز در آية قبل به بني‌نضير باز مي‌گشت، ليکن (أَهْلِ الْقُرى) در اين آيه عموميّت دارد، و شامل بني‌نضير و غير بني‌نضير مي‌شود. علاوه بر اين مطالب، در اين آيه شريفه تعابيري آمده است که نظير تعابير ذکر شده در آيه غنيمت ـ آيه چهل و يکم سوره انفال ـ است؛

  • ۱۹۷

    همان‌طوركه در آيه غنيمت، شش گروه ذكر شده و فقط بر کلمات دالّ بر سه گروه اوّل، حرف لام جارّه داخل شده، در اين آيه نيز چنين است؛ و خداوند مي‌فرمايد: (فَلِلّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ).


    ارتباط ميان آيه ششم و هفتم سوره حشر

    بسياري از مفسّران اهل سنّت و علماي عامّه بر اين عقيده‌اند كه آية دوم ـ يعني آيه هفتم ـ مصداق و مستحقّين آية قبل را بيان كرده است.


    ديدگاه زمخشري

    زمخشري در ذيل اين آيات شريفه و در مورد ارتباط اين دو آيه چنين آورده است:

    علّت این‌که «واو» عاطفه در آية بعد نيامده، اين است كه مي‌خواهد بگويد: اين آيه شريفه مربوط به آية قبل است. اگر «واو» مي‌آمد ممكن بود كسي فكر كند اين «واو»، «واو» استينافيه است. از اين‌رو، «واو» را نياورده است تا معلوم شود اين آيه مرتبط با آية قبل است. وجه ارتباطش نيز اين است كه در آية قبل مستحقّين فيء ذكر نشده، و در اين آيه مستحقّين ذكر مي شود.(1)

    دليلي که زمحشري بيان مي‌کند، صحيح نیست و بلکه عدم ذکر «واو» در ابتداي آيه هفتم عکس مدّعاي ايشان دلالت دارد؛ زيرا، وجود و ذکر «واو» شبهه ارتباط و عطف بين دو آيه را مي‌رساند؛ عدم ذکر «واو» در اين مطلب ظهور دارد که آيه هفتم از لحاظ موضوع و حکم، مستقلّ از آيه قبل است، نه اين که تفسير براي آن باشد.

    بنابراين، عدم ذکر «واو» در ابتداي آيه هفتم قرينه است بر مستقلّ بودن اين آيه شريفه از آيه قبل.


    1. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص502: «لم يدخل العاطف علي هذه الجملة، لأنّها بيان للأولي؛ فهى عنها غير أجنبيّة عنها. بيّن لرسول الله(ص) مايصنع بما أفاء الله عليه، وأمره أن يضعه حيث يضع الخمس من الغنائم مقسوماً علي الأقسام الخمسة».

  • ۱۹۸

    ديدگاه مرحوم علاّمه طباطبايي

    در ميان مفسّران اماميّه نيز مرحوم علاّمة طباطبايي همين بيان را دارند. ايشان بعد از بيان آية دوم مي‌فرمايند:

    ظٰاهِرُهُ أَنَّه بَيَانٌ لِمَوارِدِ مَصْرَفِ الفَيْءِ المَذْكُورِ فِي الآيَةِ السٰابِقَةِ مَع تَعْمِيمِ الفَيْء لِفَيْءِ أَهْلِ القُرٰى أَعَمٌّ مِنْ بَنِي‌النَّضِير وغَيْرِهِمْ؛(1)

    ظاهر آيه دوم اين است كه اين آيه شريفه تفسير و بيان موارد مصرف فيء است كه در آيه قبل آمده است. علاوه آن‌که در آيه دوم، فيء به اهل قري تعميم داده شده است؛ و شامل بني‌نضير و غير آن‌ها مي‌شود.

    ايشان در مورد آيه ششم نيز مي‌فرمايد:

    براساس اين آيه شريفه، «فيء» از براي خود پيامبر اکرم(ص) است و به هر صورتي که مايل، است مي‌تواند در آن دخل و تصرّف نمايد.(2)


    مناقشه در ديدگاه مرحوم علامه طباطبايي

    اين‌که گفته شود: «آية اوّل فيء را از مختصّات پيامبر اکرم(ص) قرار داده، و آية دوم در مقام بيان مصارف في‌ء و مستحقّين آن است»، تهافت و ناسازگاري است. امّا اگر بگوييم آية اوّل در مقام بيان اين نيست كه «فيء» مال چه کسي مي‌باشد؛ بلكه در مقام بيان بازگرداندن «فيء» به رسول خدا(ص) و تسلّط آن حضرت بر «فيء» است كه خداوند آن‌را در اختيار پيامبرش قرار داده است؛ و آية بعد نيز مصارف «فيء» و مستحقّين آن‌را بيان مي‌كند، تهافت و ناسازگاري وجود نخواهد داشت. اكثر اهل سنّت نيز چنين گفته‌اند.


    اشکال مرحوم والد بر ديدگاه مرحوم علامه

    والد راحل ما ـ رضوان الله تعالي عليه ـ پس از نقل كلام مرحوم علامه


    1. الميزان فى تفسير القرآن، ج 19، ص203.

    2. همان: «والمعنی: والّذى أرجعه الله إلی رسوله من أموال بنى‌النضير ـ‌خصّه به وملکه وحده إيّاه ـ... ولکن الله يسلّط رسله علی من يشاء والله علی کلّ شىء قدير، وقد سلّط النّبى(ص) علی بنى‌النضير فله فيئهم، يفعل فيه ما يشاء».

  • ۱۹۹

    طباطبايي مي‌فرمايد:

    وَكَلاَمُهُ1 لايَخْلُو عَنِ التَهٰافُتِ وَالتَّنٰاقُضِ، فَإِنَّهُ بَعْدَ مٰا فَرَضَ اشْتِرٰاكَ الآيَتَيْن فِيمٰا أَفٰاءَ اللهُ عَلی رَسُولِهِ وَعَدَمَ الإِيجٰافِ بِخَيْلٍ وَلارِكٰابٍ فَإِنْ كٰانَ المُرٰادُ اخْتِصٰاصَ الفَيْء بِالرَّسُولِ فِي الآيَةِ الأوُلی الوٰارِدَةِ فِي بَنِي النَّضِيرِ يَفْعُلُ بِهِ مٰا يَشٰاءُ كَمٰا هُوَ ظَاهِرُ صَدْرِ العِبٰارَةِ.(1) فَلاٰ معنٰى؛ لأَنَّ مَصْرَفَهُ هِيَ المَوٰارِدُ السِتَّةُ المَذْكُورَةِ فِي الآيَةِ الثٰانِيَة، وَ اخْتِصٰاصُ سَهْم اللهِ تَعٰالٰى بِهِ يُنْفِقُ بِهِ فِي سِبِيل الله... وَ إِنْ كٰانَ المُرٰادُ أَنَّ الْمَصْرَفَ فِي كِلاَ الفَيْئَيْنِ هِي المَوٰارِدُ السِتَّةُ فَلاٰ مَجٰالَ لِدَعْوی إخْتِصٰاصِ الأَوَّلِ بِالرَّسُولِ، کَمٰا يُنٰادِي بِهِ بِأَعْلٰى صَوْتِهِ. وَ بِالْجُمْلَةِ: فَالظّاهِرُ أَنَّهُ لَمْ يَتَمَكَّنْ مِنَ الْجَمْعِ بَيْنَ الآيَتَين؛ (2)

    كلام مرحوم علاّمه خالي از تهافت و تناقض نيست؛ زيرا، ايشان فرض فرموده كه موضوع در هر دو آيه عدم ايجاف به خيل و ركاب است. در اين فرض، اگر مقصود از اختصاص فيء به رسول خدا(ص) در آيه قبل، اين باشد كه رسول خدا(ص) به هر صورتي‌که بخواهد در فيء عمل كند، در اين‌صورت ديگر معنا ندارد که بگوئيم مصرف فيء، موارد شش‌گانه در آيه بعد است! و اگر مراد آن است كه در هر دو آيه، مصرف فيء‌هاي ذکر شده موارد شش‌گانه است، ديگر مجالي براي اختصاص آيه اوّل به پيامبر اکرم(ص) نيست؛ و ظاهر آن است كه مرحوم علاّمه نتوانسته بين اين دو آيه جمع نمايد.

    سپس والد راحل ـ رضوان الله عليه ـ مطالب بسيار مهمّي در مورد قرآن کريم و تفسير آن در اين بحث ذكر فرموده‌اند، که براي کسب اطلاع بدان‌ رجوع شود.


    ديدگاه شيخ طوسي

    نظر شيخ طوسي در تفسير «تبيان» همان است که از مرحوم علاّمه طباطبايي


    1. نه تنها ظاهر عبارت مرحوم علاّمه چنين است، بلکه اين مطلب صريح عبارت ايشان است.

    2. تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيلة، الخمس و الانفال، ص294.

  • ۲۰۰

    نقل نموديم. ايشان فرموده‌اند:

    موضوع هر دو آية شريفه يك نوع مال، يعني «فيء» است؛ امّا آية اوّل ـ [يعني آيه ششم] ـ مي‌فرمايد: «فيء» در اختيار رسول خدا(ص) است، و آية دوم مي‌فرمايد: مصرف «فيء» و مستحقّين آن همان شش طايفه‌اي مي‌باشد که در بحث خمس بيان شده است.(1)


    ديدگاه مرحوم محقّق اردبيلي

    مرحوم محقّق اردبيلي نيز در اين زمينه احتمالاتي بيان کرده‌اند که عبارت است از:

    1. مراد از واژه (أفاء) در آيه هفتم سوره حشر «مطلق الفيء» نيست؛ زيرا، همة آن‌چه كه عنوان «فيء» دارد، مال رسول خدا(ص) بوده و پس از ايشان، از براي امام(عليه السلام) است. و ايشان هم هرگونه صلاح بداند در آن تصرّف مي‌‌كند. بلكه مراد از آن، در اين آيه شريفه «فيء خاصي» بوده، كه حكمش بيان شده است.

    2. آية هفتم سوره حشر به وسيله آيه اوّل سوره انفال نسخ شده است.

    3. «فيء» ملك پيامبر(ص)؛ است، و تقسيم آن ميان گروه‌هاي مذکور تفضّلي است از سوي پيامبر(ص). امّا تعيّن و لزومي ندارد.

    عبارت ايشان در كتاب «زبدة البيان» چنين است:

    أَنَّ المَشْهُورَ بَيْنَ الفُقَهٰاءِ أَنَّ الفَيْءَ لَهُ(ص) وَ بَعْدَهَ لِلْقٰائِمِ مَقَامَهُ يَفْعَلُ بِهِ مٰا يَشٰاءُ كَمٰا هُوَ ظَاهِرُ الآيَةِ الأُولٰى، وَ الآيَةُ الثّانِيَةِ تَدُلُّ عَلَى أَنَّهُ يُقَسِّمُ كَالْخُمْس. فَإِمّا أَنْ يَجْعَلَ هٰذَا غَيْرَ مُطْلَقِ الفَيْءِ بَلْ فَيْءاً خَاصَّاً كٰانَ حُكْمُهُ هٰكَذٰا، أَوْ مَنْسُوخاً، أَو يَكُونُ تَفَضُّلاً مِنْهُ.(2)


    احتمالات در مورد ارتباط ميان دو آيه شريفه

    با بررسي احتمالاتي كه در مورد ارتباط ميان دو آية شريفه وجود دارد، روشن مي‌شود شش نظريه در اين‌جا وجود دارد:


    1. التبيان فى تفسير القرآن، ج9، ص562.

    2. زبدة البيان فى براهين احكام القرآن، ص 286.

۱۴۴,۸۷۳ بازدید