-
۱۶۱
عبارت (وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ اْلآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتابِ وَالنَّبِيِّينَ)، بازگوكنندة «برّ اعتقادي» است. و جمله (وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَالصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحينَ الْبَأْسِ) بازگوكنندة «برّ اخلاقي» است.
امّا مسأله مورد نظر در اين بحث، محور ديگر «برّ»، يعني «برّ عملي» است. و آن، اين بخش از آية شريفه است که ميفرمايد: (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَالسّائِلينَ وَفِي الرِّقابِ وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ).
«برّ عملي» اين است كه انسان با آن كه به اموال خود علاقه دارد، آنها را از خود جدا كرده و به «ذي القربي»، «يتامي»، «مساكين»، «ابن سبيل» و «في الرقاب» بدهد.
خداوند در اين آيه شريفه، پس از امور مالي، به برپاداشتن نماز اشاره كرده، و ميفرمايد: (وَأَقامَ الصَّلاةَ)؛ امّا دو مرتبه به امور مالي بازگشته، و ميفرمايد: (وَآتَى الزَّكاةَ).
اگر جملة (وَآتَى الزَّكاةَ) در آيه شريفه وجود نداشت، چه بسا احتمال ميرفت عبارت (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى) مربوط به زكات باشد. ولي وجود جملة (وَآتَى الزَّكاةَ) پس از آن، قرينه ميشود بر اين كه مراد از (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ) يك حقّ و واجب مالي ديگري غير از زكات است.
بنابراين، اگر بر طبق ظاهر آية شريفه بخواهيم نظر بدهيم، باید گفت كسي كه مال دارد، هم زكات مالش را ـ اگر متعلق زکات باشد ـ بايد بدهد، و هم حقوق مالي ديگري که بر عهدة را او است بايد بپردازد. از سوي ديگر، ميدانيم حق مالي واجب غير از زکات، چيزي جز خمس نيست.
نكته ديگر آن است كه در آية چهل و يکم سوره انفال ـ (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ...) ـ كه مربوط به خمس است، «ذوي القربي»، «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» ذكر شده است؛ امّا در اين آيه شريفه علاوه بر ذکر آن موارد، عنوان «في الرقاب» نيز اضافه شده است. اين مسأله ميتواند قرينه باشد بر اين كه مصارف خمس در آية چهل و يکم سوره انفال انحصار به سه طايفه
-
۱۶۲
يتيمان، مستمندان و در راهماندگان ندارد.
البته، آنچه مهمّ است، اين است كه بررسي نمائيم آيا از آية شريفه سوره بقره وجوب خمس استفاده ميشود يا خير؟
دلالت آيه بر وجوب خمس
برخي گفتهاند: نميتوان از اين آية شريفه حتي وجوب زكات را فهميد؛ تا چه رسد به خمس. زيرا، آيه در مقام ترغيب به نيكيها و خوبيها است. به عبارت دیگر، از آیه حکم وجوبی استفاده نمیشود، بلکه یک حکم استحبابی استفاده میشود.
پاسخ اين استکه: آية شريفه هم در مقام ترغيب است و هم در مقام بيان تكليف؛ و بعيد است كه آيه فقط در مقام ترغيب باشد، بلکه ظهور اولی آیة بیان امور واجب است. برای این ادعا چهار شاهد ذکر مینماییم:
1. نميتوان گفت جمله (وَ أَقامَ الصَّلاةَ) در مقام ترغيب به نماز است، و اين كه مقصود خداوند آن است كه نماز كار خوبي است و عمل واجبي نيست؛ و همچنين، زكات كار خوبي است و واجب نيست.
2. آية شريفه چون در مقام حصر بوده و مصداق «برّ» را تعيين ميكند، و از سويي ترديدي نيست كه واجبات از بارزترين مصاديق «برّ» ميباشند، لذا از اين جهت، ادّعا ميكنيم آيه ظهور در وجوب دارد. و به طور مثال، از ظاهر (وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا) وجوب وفاي به عهد استفاده ميشود، هرچند فقهاء به جهت برخی از ادله وفای به عهد را واجب نمیدانند.
نتيجه آنکه در مقام حصر بودن آيه شريفه، قرينه ميشود كه لااقل موارد وجوبي از مصاديق «برّ» خارج نباشند.
اگر اشکال شود آيه شريفه به طور کلي در مقام ترغيب است، ليکن متعلّق اين ترغيب مختلف است؛ در برخي موارد، ترغيب به واجبات است و در برخي موارد، ترغيب به مستحبات است؛ همانطور که نذر، گاه به واجب و
1. ر.ک: فقه القرآن فى شرح آيات الأحکام، ج1، ص214.
-
۱۶۳
گاه به مستحب تعلّق ميگيرد. بنابراين، نميتوان وجوب اعطاء مال به ذيالقربي را از آيه شريفه استفاده کرد.
در جواب ميگوئيم: عنوان ترغيب، عنوان مستقلّي نيست که به صورت جداگانه لحاظ شود؛ بر خلاف نذر که خود عنوان مستقلّي است.
3. رواياتي ذيل اين آية شريفه وارد شده است كه از آنها استفاده ميشود مراد از حقوق در اين آيه، حقوق واجب است.
ابن عباس نقل ميكند که پيامبر اكرم(ص) فرمود:
فِي الْمَالِ حُقُوقٌ وَاجِبَةٌ سِوَى الزَّكَاةِ؛ (1)
در مال حقوق واجبي غير از زکات وجود دارد.
همينطور در تفسير طبري از فاطمه بنت قيس نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود:
إِنَّ فِي الْمَالِ حَقّاً سِوَى الزَّكَاةِ؛ ثُمَّ قَرأ (لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ)؛(2)
همانا در مال حقّي جز زکات وجود دارد؛ پس حضرت اين آيه شريفه را خواند.
كلمة «حقّ» كه در روايات مذكور آمده، به معناي «واجب» است. «حقّ» يعني چيزي كه مربوط به ديگران است، و ديگران بر مال انسان حقّ پيدا ميكنند؛ نه اين كه صرفاً ترغيب باشد. زيرا، «ترغيب» به معناي آن است كه اين عمل خوب است و براي ديگران در اين مال حقّي نيست.
خلاصه اینکه: تعبير به «حقّ» در روايات، و استشهاد به آية شريفه توسط پيامبر اكرم(ص) بعد از اینکه فرمود: «فِي الْمَالِ حَقٌّ سِوَى الزَّكَاةِ» قرينة صحيح و تامّي است بر وجوب و لزوم.
4. در آية شريفه، جملات قبل و بعد از عبارت (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ) درمقام
1. مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج1، ص477.
2. جامع البيان فى تفسير القرآن، ج2، ص57؛ سنن الدارمي، ج1، ص385؛ سنن ابن ماجة، ج1، ص570.
-
۱۶۴
بيان واجبات است. خداوند در جملة قبل از اين عبارت فرموده است: (مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ)؛ روشن است ايمان به همه موارد مذکور در اين قسمت از آيه شريفه، يا عقلاً و يا شرعاً واجب است. در جملة بعد نيز فرموده است: (وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ)/span>؛ و در هر آيهاي از آيات شريفه قرآن که دو کلمه «صلاة» و «زكاة» در كنار هم آمده باشد، مراد، «نماز و زكات واجب» است، نه غير واجب. بنابراين، وحدت سياق اقتضا ميكند جملة (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَالسّائِلينَ وَفِي الرِّقابِ) در آيه شريفه نيز مربوط به واجبات باشد.
با اين شواهد چهارگانه روشن ميشود آية شريفه در مقام بيان وجوب است، و نه ترغيب.
و اگر بپذيريم جملة (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى) درآيه شريفه فقط ترغيب به خمس است، همين مقدار كافي است تا قرينهاي باشد براي اصل مشروعيّت خمس؛ و همين مقدار ادّعاي ما را ـ كه در اسلام خمس به عنوان حقّ مالي مستقل جعل شده است، ـ اثبات ميكند. و با قبول اين مقدار، ميتوان وجوب و لزوم خمس را از ادلّة ديگر استفاده نمود.
پس، اين آية شريفه، هم مربوط به اصل مشروعيّت و يا وجوب بحث خمس است، و هم ذكر واژه «رقاب» قرينهاي است بر عدم انحصار سهم سادات به «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل».
كلمات مفسّران در استفاده وجوب و عدم آن از آيه
هرچند برخي مانند مرحوم محقّق اردبيلي(1) اصرار دارند آية شريفه سوره بقره بر وجوب دلالتي ندارد، امّا بسياري از مفسّران، آية شريفه را بر وجوب حمل كردهاند.
1) استدلال فخر رازي بر «وجوب»
فخررازي در ذيل آية شريفه مينويسد:
1. زبدة البيان فى براهين أحكام القرآن، ج1، ص246، كتاب الزكاة مومنين.
-
۱۶۵
اخْتَلَفُوا فِي الْمُرٰادِ مِنْ هٰذَا الإِيتَاءِ ـ (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ) ـ فَقَالَ قَومٌ آنها الزَّكَاةُ، وَهَذَا ضَعِيفٌ؛ وَذَلِكَ لأَنَّهُ تَعَالی عَطَفَ الزَّكَاةَ عَلَيْهِ بِقَوْلِهِ: (وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ)،(1) وَمِنْ حَقِّ المَعْطُوفِ وَالْمَعْطُوفِ عَلَيْهِ أَنْ يَتَغَايَرَا، فَثَبَتَ أَنَّ الْمُرَادَ بِهِ غَيْرُ الزَّکَاةِ.
وي به نكتهاي كه در مباحث گذشته ذکر شد، اشاره ميکند؛ مبني بر آنکه بين معطوف و معطوفٌ عليه بايد تغاير باشد؛ لذا، نميتوان گفت: مراد از (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ) زكات است؛ چرا که جملة بعد، يعني (وَآتَى الزَّكاةَ) بر آن عطف شده است.
وي در ادامه مينويسد:
ثُمَّ إِنَّهُ لاَيَخْلُو امّا أَنْ يَكُونَ مِنَ التَطَوُّعٰاتِ أَوْ مِنَ الْوٰاجِبَاتِ، لاٰ جَائِزٌ أَنْ يَكُونَ مِنَ التَطَوُّعَاتِ لأَنَّه تَعَالی قَالَ فِي آخِر الآيةِ: (أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) وَوَقَفَ التَقْوَی عَلَيْهِ. وَلَوْ كَانَ ذَلِكَ نَدْبَاً لَمَا وَقَفَ التَّقْوَی عَلَيْهِ فَثَبَتَ أَنَّ هٰذَا الإِيتاءَ وَإِنْ کَانَ غَيْرَ الزَّکَاةِ إِلاَّ أنَّهُ مِنَ الْوَاجِبَاتِ؛(2)
پس اين ايتاء، يا از مصاديق مستحبّات است و يا از مصاديق واجبات ميباشد؛ امّا نميتوان گفت که از مصاديق مستحبّات است؛ زيرا، خداوند در آخر آيه، تقوا را به آن مشروط ساخته است و اگر اين عمل مستحب بود، هيچگاه تقوا بر آن مشروط نميشد. پس، ثابت شد اين ايتاء که غير از زکات است، از واجبات ميباشد.
استدلال فخر رازي اين است که تقواي الهي مشروط به اين ايتاء است، پس از واجبات است؛ چراکه تقوا متوقّف بر انجام امور مستحبي نيست، بلكه کمترين تقوا انجام واجبات و ترك محرّمات است. اگر كسي فقط اعمال واجب را انجام دهد و از ارتکاب محرّمات باز ماند، متّقي است؛ هرچند هيچ امر و عمل مستحبّي انجام ندهد. البته، ميتوان گفت: انجام مستحبّات در
1. التفسير الكبير، ج5، ص216.
2. همان.
-
۱۶۶
تقويت و تحکيم تقوا نقش بسيار مهمّي دارد، امّا نميتوان گفت در اصل تقوا مؤثر است.
بنابراين، ايشان به اين نتيجه رسيده است كه مراد از ايتاء در عبارت (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى) در اين آية شريفه، ايتاء واجب است و نه مستحب.
2) ديدگاه مرحوم طباطبايي يزدي بر «وجوب»
آقاي طباطبايي يزدي نويسندة كتاب «آيات الأحكام وفق المذهب الجعفري و المذاهب الأربعة»، در اين کتاب در مورد دلالت داشتن آيه شريفه بر اصل وجوب مينويسد:
قَدْ اسْتُدِلَّ لِوُجُوبِ الصَّلاَةِ وَالزَّكاةِ بَقَوْلِهِ تَعَالَى: (وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ) وَاتَّفَقَ الكُلُّ مِنَ العَامَّةِ وَالْخَاصَّةِ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ بِالزَّكَاةِ فِي الآيَةَ الْوَاجِبَةُ مِنْهَا؛(1)
و همانا براي وجوب نماز و زکات به آيه شريفه (وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ) استدلال شده است. و همه علماي عامه و خاصه بر اين مطلب اتّفاق دارند که مراد از زکات در آيه شريفه، زکات واجب است.
ما نيز اضافه ميكنيم: با قرينة وحدت سياق، بايد بقيّة آيه را نيز بر واجبات حمل كرد. بنابراين، طبق اين بيان، وجوب از طريق وحدت سياق استفاده ميشود.
3) نظر مرحوم طبرسي بر «وجوب»
از ديگر افرادي كه تصريح كرده است از اين آيه شريفه وجوب استفاده ميشود، مرحوم طبرسي در كتاب «مجمع البيان» است. ايشان فرموده است.
فِي الآيَةِ دِلاٰلَةٌ عَلی وُجُوبِ إِعْطَاءِ مَالِ الزَّكَاةِ الْمَفْرُوضَةِ؛(2)
آية شريفه بر وجوب اعطاي زكات واجب دلالت دارد.
و روشن است به قرينة سياق بايد بقيّه آيه را نيز بر وجوب حمل كنيم.
1. تفسير آيات الأحكام وفق المذهب الجعفري و المذاهب الاربعة، ج1، ص230.
2. مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج1، ص487.
-
۱۶۷
4) نظر مرحوم محقّق اردبيلي بر «عدم وجوب»
مرحوم اردبيلي در ذيل آيه شريفه مينويسد:
وَاعْلَمْ أَنَّه لَيْسَ فِي الآيَةِ دِلاَلَةٌ عَلَى وُجُوبِ الزَّكَاةِ، بَلْ وَلاَ عَلَى وُجُوبِ شَيْءٍ مِنَ الْمَذْكُورٰاتِ. نِعَمْ فِيهَا تَرغِيبٌ وَتَحْريِصٌ عَلَى الأُمُورِ المَذْكُورَةِ، فَيُعْلَمُ الوُجُوبُ مِنْ مَوْضِعٍ آخَر، فَمَا كَانَ فِيهَا أَحْكَامٌ يُعْتَدُّ بِهَا مَعَ أَنَّ هَذِه الأَحْكَام يُفْهَمُ مِن غَيْرِها مُفَصَّلَةً؛(1)
بدان که اين آيه شريفه بر وجوب زکات دلالت ندارد و در آن چيزي نيست که بر وجوب افعال مذکور در آيه شريفه دلالت کند. بله، در آيه شريفه به افعال ذکر شده ترغيب و تشويق شده است؛ پس، وجوب را بايستي از دليل ديگر استفاده کرد؛ بنابراين، در اين آيه شريفه احکامي که مورد اعتنا و لزوم عمل باشد، وجود ندارد و اين احکام از ادلّه ديگري غير از آيه شريفه بهصورت مفصّل فهميده ميشود.
اشكال ديدگاه مرحوم محقّق اردبيلي
در اين نظر، چند اشكال وجود دارد:
اشكال اوّل مربوط به آن قسمت از نظر ايشان ميشود که ميگويد: «هَذِه الأَحْكَامُ يُفْهَمُ مِنْ غَيْرِهَا مَُفَصَّلَةً».
اشكال اين مطلب آن است كه اگر از آيات ديگر وجوب فهميده شود، آيا بدين معنا است كه ديگر از اين آية شريفه وجوب فهميده نميشود؟
اشكال دوم نكتهاي است كه پيشتر نيز به آن اشاره شد و اتفاقاً حتّي در كلمات ايشان نيز به آن اشاره شده است، مبني بر آن كه آيه شريفه در مقام حصر است. و حصر در امور ترغيبيّه معناي روشن و صحيحي ندارد! بلكه با امور الزامي مناسبت دارد. آري، ميتوان حصر را حصر اضافي قرار داد تا اين اشکال در ذهن نيايد که امور الزامي منحصر به اموري که در آيه شريفه ذکر شده، نيست. برای روشن شدن حصر باید اشارهای به شأن نزول آیه بنماییم.
1. زبدة البيان فى براهين أحكام القرآن، ج1، ص246.
-
۱۶۸
شأن نزول آية شريفه
براي آية شريفه شأن نزولهايي ذكر شده كه مناسب است در مورد آنها دقّت و بررسي لازم صورت گيرد:
1ـ اوّلين شأن نزول اين استکه برخي از مردم معتقد بودند همين مقدار كه انسان به خدا و پيامبر اکرم(ص) ايمان داشته باشد، كافي است تا اهل بهشت شود، و نيازي به انجام نماز و زكات و انفاق نيست. به دنبال اين خيال واهي، آية شريفه نازل شد كه علاوه بر ايمان به خدا و پيامبر اسلام(ص)، امور ديگر نيز لازم است.
2ـ شأن نزول ديگري که از براي آية شريفه بيان شده، در مورد قبله است. يهوديها و نصارا هر كدام قبلة خود را صحيح و درست ميخواندند و قبلة ديگري را باطل و نادرست ميدانستند. آية شريفه نازل شد كه: (لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَلكِنَّ الْبِرَّ). هيچكدام از اينها «برّ» نيست. آنگاه به عنوان حصر ميفرمايد: «برّ» اين امور است: واجبات اعتقادي، واجبات عملي و واجبات اخلاقي. و «برّ» را در اين سه مورد محصور ميكند.(2)
بنابراين، اين كه مرحوم اردبيلي ميفرمايند: «نِعَم فِيهَا تَرْغِيبٌ وَتَحْرِيصٌ»، با حصر سازگاري ندارد.
و اگر گفته شود: امور مذکوره در آيه فقط به عنوان مصاديق برّ است و حصري از آن استفاده نميشود، در جواب ميگوئيم: قرينه واضح و روشن وجود دارد که خداوند متعال در اين آيه شريفه در مقام حصر است؛ و به عبارت ديگر، گرچه در آيه، الفاظ و ادات حصر وجود ندارد، امّا با قرينه ميفهميم خداوند در مقام حصر است؛ و لذا، در سه جهت اعتقادي، عملي و اخلاقي، برّ را معيّن فرموده است. علاوه بر اين مطلب، ميتوان از انتهاي آيه
1. التبيان فى تفسير القرآن، ج2، ص95؛ تفسير القرآن العظيم، ج1، ص354؛ الجامع لأحکام القرآن، ج2، ص237؛ شأن نزول آيات، ص60؛ لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج1، ص105.
2. أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج1، ص121؛ البحر المحيط فى التفسير، ج2، ص130؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج2، ص95؛ تفسير جوامع الجامع، ج1، ص99؛ روح المعاني فى تفسير القرآن العظيم، ج1، ص442.
-
۱۶۹
که ميفرمايد (أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) انحصار را استفاده نمود؛ چرا که خداوند تقوا را در اين اعمال و امور منحصر نموده است.
مرحوم محقّق اردبيلي در ادامه مطلب، گويا با اين سؤال روبرو شده است که در اينصورت، چرا اين آيه را در كتابتان ـ كه مربوط به «آيات الأحكام» است ـ ذكر كردهايد؟
لذا، مينويسد: علّت آنکه اين آيه شريفه را ذکر نمودم، اين است که از گذشتگان در اين فنّ پيروي کرده باشم؛ و همچنين، اين آيه شريفه مشتمل بر فائدههاي بسيار است. ايشان در ادامه روايتي را از پيامبر اکرم(ص) نقل ميکند که هر کس به اين آيه عمل نمايد، ايمان خود را کامل نموده است.(1) ايشان در مورد اين قسمت از آيه شريفه که ميفرمايد (وَآتَى الْمالَ) نيز مينويسد:
وَيَحْتَمِلُ أنْ يَکُونَ (وَآتَى الْمالَ) إشارَةٌ إلى غَيْرِ الزَّکَاةِ الوَاجِبَةِ مِنَ المَنْدُوبَاتِ... فَمَا قَالَ فِي مَجْمَعَ البَيَان: فِي الآيَةِ دِلاَلَةٌ عَلٰى وُجُوب إعْطاءِ مَالِ الزّکاةِ المَفْرُوضَةِ غَيْرُ ظٰاهِرٍ عنِدْي إِلاّ بِاعْتِبٰارِ حَصْرِ البِرِّ أو حَصْرِ الصِّدقِ والتَّقْوی فِي فاعِلِ المَذْکُوراتِ، وَذَلِكَ أيْضاً غَيْرُ وَاضِحٍ؛
و احتمال دارد فقره (وَآتَى الْمالَ) از آيه شريفه به زکات غير واجب از مستحبّات اشاره داشته باشد... پس آنچه مرحوم طبرسي در مجمع البيان گفته است مبني بر آنکه آيه شريفه بر پرداخت زکات واجب دلالت دارد، در نزد من ظاهر نيست؛ مگر به اعتبار اينکه برّ و نيکي، و راستي و تقوا بر انجام دهنده اعمال ذکر شده در آيه منحصر باشد، که اين انحصار نيز نزد من روشن و آشکار نيست.
تعجب آن است که چگونه منحصر شدن بر صدق و تقوی در این امور قرینه بر وجوب نمیشود و به عبارت دیگر، آنچه را که ایشان میفرماید واضح نیست، به نظر ما واضح است که آیة شریفه به جهت انحصار برو تقوی
1. زبدة البيان فى براهين أحکام القرآن، ج1، ص246؛ «ولکن ذکرتها لمتابعة من تقدّمنا کغيرها، واشتمالها علي فوائد... وکأنّه أشار إليه بقوله(ص): من عمل بهذه الآية فقد استکمل الإيمان».
2. زبدة البيان فى براهين أحکام القران، ج1، ص246.
-
۱۷۰
در این امور دلالت بر الزام دارد.
گرچه ذهن ما در فقه و اصول با اين مطلب مأنوس شده است که هرجا الزامي باشد، به دنبال امر و يا خبر در مقام انشاء باشیم؛ امّا اين بدان معنا نيست كه اگر در موردي صيغة امر نبود، به هيچ عنوان نتوان الزام را استفاده نمود.
در اين آية شريفه از فعل «أقام» يا جملة اسميه به خوبي ميتوان الزام را فهميد، و از آن استفادة وجوب كرد.
نتيجه اين ميشود که هم از آية شريفه استفادة وجوب ميشود، و هم مراد از (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى) ـ با توجّه به اين كه «زكات» بعد از آن ذكر شده ـ واجب مالي ديگري غير از زکات است، كه جز خمس چيز ديگري نميتواند باشد.
نكتة ديگر كه از بحث بعدي ـ كه به آن خواهيم پرداخت ـ به دست ميآيد، اين است که مراد از «ذوي القربي» در اين آية شريفه به قرينة «مساكين»، و «ابن سبيل»، همان معناي مراد در آية خمس ـ يعني امام(عليه السلام) ـ است؛ كه اگر چنين باشد، ظهور (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى) در خمس روشن است.
5) نظر بيضاوي در استفاده «وجوب»
در ميان مفسّراني كه از «آيات الأحكام» بحث كردهاند، برخي كه چارهاي جز استفادة وجوب و الزام از تمام قسمتهاي آية شريفه نداشتهاند، گفتهاند:
عبارت (وَآتَى الزَّكاةَ) از آيه شريفه، بهصورت روشن مربوط به زكات است؛ عبارت (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ) نيز بر زکات دلالت دارد؛ ليکن خداوند متعال با جملة (وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَالسّائِلينَ وَفِي الرِّقابِ) ابتدا مصرف زكات را بيان فرموده، و سپس با جملة (وَآتَى الزَّكاةَ) اصل وجوب فعل زكات را بيان كرده است.(1)
1. «يحتمل (وَ آتَى الزَّكاةَ) أن يکون المقصود منه ومن قوله (وَآتَى الْمالَ) الزکاة المفروضة، ولکن الغرض من الأوّل بيان مصارفها و بالثانى أداؤها والحثّ عليها»؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج1، ص121. و نيز ر.ک: آيات الأحکام، ج1، ص319؛ و زبدة التفاسير، ج1، ص289.