pic
pic
  • ۱۵۱

    شد است، در اين که از انفال است يا بر ملک مسلمانان باقي مي‌ماند، مانند زميني که فعلاً آباد است، ترديد و اشکال است که قول دوم خالي از رجحان نيست.

    3ـ ساحل درياها و کناره رودها، بلکه هر زميني که صاحب نداشته باشد ـ البته اطلاق آن اشکال دارد ـ اگر چه خالي از قرب نيست؛ و اگرچه موات نباشد، بلکه بدون زحمت و تکلّف قابل استفاده باشد؛ مانند: جزيره‌هايي که در دجله و فرات و مانند آن‌ها بيرون مي‌آيد.

    4ـ سرکوه‌ها و آن‌چه که از گياه و درخت‌ها و سنگ‌ها و... در آن‌ها است، و عرصه وادي‌ها و «آجام» و آن زمين‌هايي است که به ني و درختان پوشانده شده است. و در اين سه، بين آن‌که در زمينِ امام(عليه السلام) باشد يا در مفتوح عنوة يا در غير اين‌ها باشد، فرقي نمي‌کند. البته آن‌چه که ملک شخصي باشد و سپس مثلاً نيزار شود، بر آن‌چه که بوده، باقي مي‌ماند [و ملک صاحبش خواهد بود].

    5ـ آن‌چه از مختصات شاهان است از اموال منقول و غير منقول.

    6ـ غنيمت ممتاز، مانند: اسب‌ نجيب، لباس‌ گران قيمت، شمشير برنده، زره فاخر و...

    7ـ غنيمت‌هايي که (جنگ در آن) با اذن امام(عليه السلام) نباشد.

    8 ـ ارث کسي که وارثي نداشته باشد.

    9ـ معدن‌هايي که به تبع زمين يا به واسطه احياي آن، ملک مالک خاصي نباشد.

    رواياتي نيز در ذيل آية شريفة (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) وارد شده است که در آن‌ها دربارة «انفال» چنين آمده است:

    1) عليُّ بْنُ إبْراهِيمَ عَنْ أبيِهِ، عَنْ ابنِ أبي عُمَيْرٍ، عَنْ حَفْصِ بْنِ البُخْتَرِي عَنْ أبِي عَبْدِالله(عليه السلام) قَالَ: الأنْفَالُ مَا لَمْ يوُجَفْ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَلا رِكَابٍ أَوْ قَوْمٌ صَالَحُوا أَوْ قَوْمٌ أَعْطَوْا بِأَيْدِيهِمْ وَكُلُّ أَرْضٍ خَرِبَةٍ، وَبُطُونُ الأَوْدِيَةِ فَهُوَ لِرَسُولِ الله(ص) وَهُوَ لِلإمَامِ مِنْ بَعْدِهِ يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاء؛(1)


    1. الکافي، ج1، ص539، ح3؛ وسائل الشیعه، ج9، ص523، باب 1 از ابواب الانفال، ح1.

  • ۱۵۲

    امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: انفال چيزي است که (از دشمن برجا بماند و) با اسب و شتر در را تحصيل آن نتاخته باشند؛ و يا اين که جماعتي از دشمن حاضر به مصالحه شوند و يا با دست خود تسليم شوند؛ و نيز زمين‌هاي باير و شکم درّه‌ها که از تصرّف مردم خارج مانده است، همه از آنِ رسول خدا(ص) است و اينک ويژه امام(عليه السلام) است که هرجا و هرگونه بخواهد به مصرف مي‌رساند.

    2) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْن عُثْمَانَ عَنْ الحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِاللهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ مَاتَ وَتَرَکَ دَيْناً فَعَلَيْنَا دَيْنُهُ وَإِلَيْنَا عِيَالُهُ وَمَنْ مَاتَ وَتَرَکَ مَالاً فَلِوَرَثَتِهِ وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ لَهُ مَوَالٍ فَمَالُهُ مِنَ الأَنْفَالِ؛(1)

    امام صادق(عليه السلام) فرمود: هرکس بميرد و قرضي داشته باشد، اداي قرض او و نگاه‌داري خانواده‌اش بر عهده ماست؛ و هر که بميرد و مالي از خود باقي گذارد، آن مال از براي وارثان اوست؛ و هرکس بميرد و وارثي نداشته باشد، مال او از انفال است.

    همان‌گونه كه در بحث از معناي لغوي «انفال» گذشت، اين لفظ به معناي «زياده» است؛ حال، اگر به معناي «غنيمت» نيز آمده باشد، ميان «غنيمت» و «زياده» تنافي نيست. چرا که غنيمت نيز نوعي زياده است؛ به اين معنا که رزمندگان براي شكست و نابودي دشمن به جنگ با آنان رفته‌اند، كه افزون بر هدفشان، اموالي نيز به دست آورده‌اند، و آن «غنيمت» است.

    در فقه و روايات شيعه، ذکر موارد «انفال» از باب تعبّد نيست، بلكه اين‌ها از باب مصاديق مفهوم زياده‌اي است كه مالك ندارد؛ يعني هر زياده‌اي كه مالك معيّن ندارد و زائد بر چيزهايي است كه نوع مردم در آن تصرّف مي‌كنند، از «انفال» به شمار مي‌رود.

    به‌ عبارت ديگر، آن‌چه در اين روايات آمده، تمسّكي است كه ائمّه اطهار(عليهم السلام) به كلمة «الأنفال» به‌عنوان جمع محلّي به الف و لام كرده‌اند. و شايد


    1. الکافي، ج7، ص168، ح1؛ وسائل الشیعه، ج26، ص247، ح3.

  • ۱۵۳

    بتوان گفت مصاديق انفال منحصر به موارد مذكور هم نيست، و احتمال دارد موارد ديگري باشد كه در شمار «انفال» قرار گيرد.


    نتيجه

    در آيه اوّل، مردم از خصص غنائم بدر سؤال مي‌كنند و خداوند در جواب، حكم جميع انفال را بيان فرموده است مي‌فرمايد: تمام انفال ملک خدا و رسول او است. امّا در آيه چهل و يکم مي‌فرمايد: اگر رسول خدا(ص) چيزي را به عنوان غنيمت به شما داد، پنج قسمت كنيد، چهار قسمت مربوط به خود شما است و يك قسم را به عنوان خمس قرار دهيد كه مصارف معيّني دارد. بنابراين، ميان دو آيه هيچ اختلافي نيست.

    به عبارت ديگر، آيه اوّل، تصرّف در انفال را در اختيار خدا و رسول(ص) قرار داده است و بر طبق شأن نزولي كه ذكر شد، مجاهدين، بعد از اختلافشان، حكم انفال را از پيامبر اکرم(ص) سؤال كردند که خداوند خطاب به رسولش فرمود: بگو انفال مربوط به شما نيست بلكه براي خدا و رسول است؛ و پيامبر اکرم(ص) نيز بعداً انفال را بين آن‌ها (مجاهدين و قائمين) به‌طور مساوي تقسيم کردند؛ و بعد از گرفتن غنائم، آيه چهل و يکم نازل شد كه بايد يك پنجم آن را به عنوان خمس بپردازيد. لذا، اين دو آيه هيچ اختلافي ندارند.


    بررسي ارتباط آيه شصت و نهم سوره انفال با آيه يکم

    آية ديگر از سورة مباركة انفال که در آن واژه «غنمتم» استعمال شده، آيه شصت و نهم است. خداوند متعال در اين آيه مي‌فرمايد:

    (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ)

    پس، از آن‌چه [غنيمت‌هاي] حلال [و پاكيزه و] دلپذير كه به‌دست آورده‌ايد بخوريد [و بهره‌مند شويد]، و از خدا پروا داشته باشيد، كه به‌راستي خدا است آمرزندة رحمتگر.

    در مورد اين‌آيه شريفه اين سؤال وجود دارد كه آيا آية اوّل سورة انفال

  • ۱۵۴

    ناسخ اين آيه مي‌باشد يا خير؟

    خداوند در آيه يکم سوره انفال خطاب به رسولش مي‌فرمايد:

    (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطيعُوا اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)

    [اي پيامبر!] از تو دربارة «انفال» مي‌پرسند، بگو: «انفال» مختص خدا و رسول[خدا] است. پس، از خدا پروا داشته باشيد، و ميان خودتان اصلاح [و سازش برقرار] كنيد، و ـ اگر مؤمنيد ـ از خدا و رسولش اطاعت كنيد.

    برای جمع‌بندی بین آیة اول و آیة چهل و یکم و آیة شصت و نهمی می‌توان گفت: مطابق آيه يکم سوره انفال، تمام انفال در اختيار خدا و رسول خدا(ص) است و سپس، بعد از آن‌که حضرت مالي را به عنوان غنيمت به مسلمين دادند، برطبق آيه چهل و يکم، بايستي يک پنجم آن به عنوان خمس پرداخت شود، و سپس آيه شصت و نهم مي‌فرمايد: بقيه اموال ـ يعني چهار پنجم ديگر ـ براي رزمندگان حلال طيّب است.

    در عین حال، برخي قائل‌اند: آية شريفة (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّبًا)(1) ظهور در اين دارد كه تمام غنائم، ملك مجاهدان است؛ و آية (قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ)(2) آن ملكيّت را لغو كرده است.

    با توجّه به آن‌چه ذکر نمودیم، روشن شد که این نظریه باطل است.


    نظر مرحوم علامة طباطبايي در تفسير آيه 69

    ايشان در« تفسير الميزان» فرموده‌اند:

    بايد ملاحظه شود منشأ سؤال در آیة اول چه بوده است؟ و مي‌نويسند: جملة (فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ) كه در ادامة پاسخ به (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) آمده است، در اين مطلب ظهور دارد كه ميان مجاهدان در مورد انفال اختلاف و مشاجره‌اي وجود داشته؛ چون خداوند فرموده است: (فَاتَّقُوا اللّهَ)


    1. انفال، 69.

    2. انفال، ‌1.

  • ۱۵۵

    يعني: دست از اختلاف برداريد (وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ). و اگر شأن نزول‌هايي كه براي اين آية شريفه ذكر شده است، مطرح نبود، از سياق آيات وجود همين اختلاف را مي‌فهميديم.

    ايشان در ادامه اضافه مي‌کنند: ملكيّت غنائم براي مجاهدان ـ به نحو اجمال و ابهام ـ در ذهن‌شان بوده است. مجاهدان طبق آية (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ) مي‌دانستند كه گویا مالك غنائم هستند، امّا نمي‌دانستند كيفيّت ملكيّت آن‌ها چگونه است؟ آيا همة کسانی که در جنگ حاضر بوده‌اند، سهم مي‌برند يا گروه خاصي مانند مقاتلین و آیا این سهم به صورت م ساوی بین آنها تقسیم می‌شود یا این‌که بین سواره و پیاده فرق است؟ و همين امر، منشأ اختلاف ومشاجره ميان آنان شد و این نزاع را به محضر رسول خدا(ص) مطرح نمودند، سپس آیة‌ اول نازل شد. بر طبق این آیه خداوند متعال گمان آن‌ها را تخطئه نمود و فرمود اساساً انفال ملک خدا و رسول است.(1)

    به نظر مي‌رسد، ايشان در اين نظر می‌فرمایند: آية شريفة (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ) پيش از آية (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) بوده، و آية اوّل مبيّن و مفسّر آية شصت و نهم است.


    اشکالات ديدگاه مرحوم علامه طباطبائي

    به ‌نظر ما، ديدگاه ايشان ‌داراي چند اشكال است:

    اولاً، نيازي نيست كه نزول آية شريفة (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ) را پيش از آية


    1. الميزان فى تفسير القرآن، ج9، ص7: «والّذى ينبغى أن يقال بالاستمداد من السياق: أنّ الآية بسياقها تدلّ علي أنّه کان بين هؤلاء المشار إليهم بقوله: (يَسْئَلُونَكَ) تخاصم خاصم به بعضهم بعضاً بأخذ کل جانباً من القول لايرضى به خصمه، والتفريع الّذى فى قوله: (فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ) يدلّ علي أنّ الخصومة کانت فى أمر الأنفال،...
    وکأنّهم فهموا من ذلک أنّهم يملکون الغنائم والأنفال علي إبهام فى أمره: هل يملکه جميع من حضر الوقعة أو بعضهم کالمقاتلين دون القاعدين مثلاً؟ وهل يملکون ذلک بالسوية فيقسم بينهم کذلک أو يختلفون فيه بالزيادة والنقيصة کأن يکون سهم الفرسان منها أزيد من المشاة؟ أو نحو ذلک.
    وکان ذلک سبب التخاصم بينهم فتشاجروا فى الأمر، ورفعوا ذلک إلي رسول الله(ص) فنزلت الآية الأولي: (قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ) الآية، فخطأتهم الآية فيما زعموا أنّهم مالکوا الأنفال بما استفادوا من قوله: (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ) الآية، و أقرت ملک الأنفال لله والرسول ونهتهم عن التخاصم والتشاجر...».

  • ۱۵۶

    (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) بدانيم؛ بلكه (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ) بعد از آن، و در ميان اين سه آيه ـ آيه اوّل، چهل و يکم و شصت و نهم ـ آخرين آن‌ها است. يعني بعد از آن‌که مراحل تقسيم، ملكيّت و تخميس تمام و بيان شده است، مي‌فرمايد: (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ). استفاده از غنيمت، فرع بر آن است كه آنان مالك باشند، و ديگر هيچ شبهه‌اي وجود نداشته باشد؛ لذا، به‌دنبال آن آمده است: (حَلالاً طَيِّبًا).

    مرحوم علاّمة طباطبايي در بيان معناي (فَكُلُوا) مي‌فرمايند:

    «اين كنايه از اصل تصرف است».(1)

    با توجّه به بيان شريف ايشان، بايد کلمه (فَكُلُوا) را بر اصل جواز تصرّف به نحو اجمال حمل نموده، و بگوئيم اين آية شريفه كنايه از اصل جواز تصرّف است؛ لذا، نبايد آن‌را بر ملكيّت حمل كنيم؛ در حالي‌که اين معنا بسيار مشكل است و نمي‌توان گفت آية شريفه بر ملكيّت حمل نمي‌شود، و آنان مالك نشده‌اند؛ چرا كه در آيه شريفه قيد (حَلالاً طَيِّبًا) وجود دارد؛ و با وجود چنين قيدي نمي‌توان به عدم ملكيّت قائل شد. به عبارت ديگر، تعبير (حَلالاً طَيِّبًا) قرينة بسيار خوبي براي ملكيّت است؛ و با اباحه و جواز اجمالي سازگاري ندارد. اين تعبير را معمولاً در موردي به کار مي‌برند که به صورت تفصيلي و روشن، حليّت مطرح باشد.

    بنابراين، فرمايش مرحوم علاّمه، خلاف ظاهر آية شريفه مي‌باشد كه فرموده است: (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّبًا)؛ و ظهور روشني در ملكيّت تامّه دارد. به ‌ويژه که ايشان به این نکته تصریح دارند که لفظ (غَنِمْتُمْ) به معناي «أخذتم الغنيمة» ـ غنيمت را گرفته‌ايد ـ است. به عبارت دیگر، ایشان در فرضی معنی دارد که هنوز غنائم تقسیم و اخذ نشده باشد، در حالی که لفظ «غنمتم» ظهور در غنیمتی دارد که اخذ شده است.

    ثانياً، چنين نيست كه آية اوّل، تفسيرِ اجمالِ آية شصت و نهم باشد؛ زيرا،


    1. الميزان فى تفسير القرآن، ج9، ص10: «إنّ قوله (فَكُلُوا) ليس بکناية عن ملکهم الغنيمة بحسب الأصل، وإنّما المراد هو التصرّف فيها والتمتّع منها إلاّ أن يمتلکوا بقسمة النّبى(ص) إيّاها بينهم».

  • ۱۵۷

    در آية شريفة اوّل فقط آمده است: امر غنايم به‌دست خدا و رسول خدا(ص) است، امّا سخني از كيفيّت تملّك و مقدار آن به ميان نيامده است، پس چگونه مي‌تواند تفسير آيه شصت و نهم باشد؟!


    نتيجة بحث ارتباط آيات سه‌گانة سوره انفال

    در مورد تقسيم غنائم جنگ بدر ميان مجاهدان ‌اختلاف و مشاجره شد؛ و سپس خدمت پيامبر اكرم(ص) رسيدند. آيه اوّل نازل شد كه: تا خدا و رسول [خدا] تصميم نگيرد، غنائم ملك هيچ‌کس نيست. بعد هم ‌حضرت آن‌را ميان همه به‌طور مساوي تقسيم فرمودند.

    پس از تقسيم غنائم، آية چهل و يکم نازل شد كه: اينك از آن‌چه ميان شما تقسيم شده است، خمسش را بپردازيد. کلمه «غنمتم» نيز پس از «اخذ غنيمت» و به‌دست آوردن آن صدق مي‌كند.

    اگر گفته شود: «غنمتم» خطاب به جمع است و با توجّه به اين‌که جماعت مسلمانان غنائم را به‌دست آورده‌اند، گرچه در حال حاضر در تصرّف برخي از آنان نباشد، امّا اين خطاب صحيح است.

    در جواب خواهيم گفت: چون قبل از آن لفظ (فَكُلُوا) آمده است، بايد شرائطي مطرح باشد که هر کس بتواند جداگانه در آن مال تصرّف کند؛ و به عبارت ديگر، غنائم بايد کاملاً در اختيار تک‌تک آنان قرار گرفته باشد.

    سپس آية شصت و نهم نازل شد كه: اينك آن‌چه در اختيارتان مانده است، حلال و پاكيزه و براي استفادة خودتان است:

    (فَكُلُوا مِمّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ)<.

    پس، به نظر ما، ترتيب آيات به همان صورتي است كه در سورة مباركه انفال آمده است. و با بياني كه گذشت، معلوم مي‌شود ترتيب آيات، ترتيبي است كاملاً منطقي، و نسخ در آن‌ها، دليل و وجهي ندارد. به‌اين معنا که آية چهل و يکم ناسخ آية اوّل نيست، و آية اوّل ناسخ آية شصت و نهم نيست.

    نکته‌ای که باید بدان توجه نمود، این است که دلیلی وجود ندارد که ترتیب

  • ۱۵۸

    نزول آیات بر اساس همین ترتیب است که هم‌اینک در سوره‌های قرآن موجود است. به عبارت دیگر، قاعده‌ای نداریم که حتماً آیة اول قبل از آیة چهل و یکم و این آیه قبل از آیة‌ شصت ونهم است، بلکه باید این ترتیب را از طریق قرائن خارجی استفاده نمود.

  • ۱۵۹

    آیة سوم:

    (لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَآتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالْمَساكينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَالسّائِلينَ وَفِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَحينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ)؛

    نيکي، [تنها] اين نيست که [به هنگام نماز] روي خود را به سوي مشرق و [يا] مغرب متوجه کنيد؛ بلکه نيکي کسي است که به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و کتاب [آسماني]، و پيامبران، ايمان آورده؛ و مال [خود] را، با همه علاقه‌اي که به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان و سائلان و بردگان، انفاق ‌کند؛ نماز را برپا مي‌دارد و زکات را مي‌پردازد؛ و [همچنين] کساني که به عهد خود ـ به هنگامي که عهد بستند ـ وفا مي‌کنند؛ و در برابر محروميت‌ها و بيماري‌ها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مي‌دهند؛ اين‌ها کساني هستند که راست مي‌گويند؛ و [گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است] و اين‌ها پرهيزکارانند! (بقره، آیة 177)

  • ۱۶۰

    3. آيه 177 سوره بقره

    يکي ديگر از آيات شريفه قرآن کريم که در بحث خمس مطرح است، آيه يکصد و هفتاد و هفتم سوره مبارکه بقره است؛ که اولاً بر اصل مشروعيّت خمس دلالت دارد؛ و ثانیاً قرينه‌اي است بر عدم انحصار مصارف خمس در سه گروه يتيمان، مستمندان و در راه ماندگان.


    مخاطبين آيه شريفه

    در این‌که خطاب اين آية شريفه متوجّه چه كساني است؟ سه احتمال مطرح است:

    احتمال اوّل اين است كه آية شريفه خطاب به اهل كتاب باشد.

    احتمال دوم اين كه آيه خطاب به مسلمانان باشد.

    و احتمال سوم اين است كه آيه شريفه عموميّت داشته، و مخاطب آن، هم مسلمانان باشند و هم اهل كتاب.(1)

    آية شريفه مي‌فرمايد: برّ و نيكي اين نيست كه کدام مکان را به‌عنوان قبله قرار بدهيد. لذا، برّ و نيكي را در سه محور «اعتقادي»، «اخلاقي» و «عملي» بيان مي‌فرمايد. اين آيه از جامع‌ترين آياتي است كه سه محور «برّ اعتقادي»، «برّ اخلاقي» و «برّ در اعمال» را براي انسان بيان مي‌كند؛ به اين‌صورت که:


    1. آيات الأحکام، ج1، ص316؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج1، ص121؛ روح المعاني فى تفسير القرآن العظيم، ج1، ص442؛ مسالک الأفهام إلي آيات الأحکام، ج2، ص2 و3.

۱۴۴,۸۸۰ بازدید