pic
pic
  • ۱۴۱

    ديدگاه اهل سنّت

    در ميان اهل سنّت دو ديدگاه در اين رابطه وجود دارد:

    ديدگاه اوّل: يك نظر اين است كه آية چهل و يکم سورة انفال ناسخ آية اوّل آن است. به‌اين معنا كه خداوند متعال در ابتدا فرموده است: همة غنائم از آنِ خدا و رسول خدا(ص) است، و مال خدا نيز در اختيار رسول او است و اين اختيار را دارد كه آن‌را به ديگران اعطا كند يا اعطا نكند. امّا در آية چهل و يکم مي‌فرمايد: فقط يك پنجم غنائم مال خدا، رسول خدا(ص) و ساير موارد مذكور است، و چهار پنجمش از آنِ خود رزمندگان است. پس، آية چهل و يکم ناسخ آية اوّل است.(1)

    ديدگاه دوم: ديدگاه دوم كه نظر اكثر مفسّران عامه مي‌باشد، اين است که: آية اوّل، هم منسوخ نيست و هم محكّم است، ليکن اجمال دارد. به ‌اين معنا كه خداوند در آية اوّل تقسيم انفال را در اختيار رسولش گذاشته است، امّا خصوصيّت و کيفيت آن را بيان نكرده است كه ميان چه كساني بايد تقسيم شود؛ و بيان آن در آية چهل و يکم آمده است كه: يك‌پنجم آن فقط مالِ خدا و رسول خدا(ص) و ساير موارد مذكور است، و چهارپنجم از براي خود رزمندگان است. در نتيجه، آية چهل و يکم تفصيل معناي اجمالي آية اوّل است، و هيچ نسخي در ميان نيست.(2)

    با اين كه اكثر اهل سنّت داراي ديدگاه دوم هستند، ولي برخي از آنان بيان ديگري از معناي «انفال» مطرح كرده‌اند، مبني بر آن‌که مراد از «انفال» اموالي است كه پيامبر اکرم(ص) پيش از تقسيم غنائم و قبل از تخمیس ميان رزمندگان تقسيم مي‌كرده است. و گفته‌اند:

    يَجُوزُ تَنْفِيلُ بَعْضِ الْمُجَاهِديِنَ مِنَ الْغَنِيمَةِ، فَلِلإمٰامِ أَنْ يُنَفِّلَ مَنْ شَاءَ


    1. أحکام القرآن، ج4، ص229؛ التفسير المظهري، ج4، ص77.

    2. به عنوان نمونه: لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج2، ص290؛ جامع البيان فى تفسير القرآن، ج10، ص3؛ التفسير المنير فى العقيدة و الشريعة والمنهج، ج9، ص224؛ الجامع لأحکام القرآن، ج8 ، ص3.

  • ۱۴۲

    مِنَ الْجَيْشِ قَبْلَ التَّخْمِيسِ؛(1)

    جايز است تنفيل و اضافه دادن غنيمت به بعضي از مجاهدان، و امام مي‌تواند نسبت به هر كسي كه خواست قبل از تخميس مقداري را به عنوان اضافه بپردازد.

    آن‌گاه ميان اهل سنّت اختلاف شده كه اوّلاً: آيا اين تنفيل از مجموع غنائم است، يا فقط از همان يك‌ پنجم است؟ و ثانياً: آيا اين تنفيل كراهت دارد يا خير؟

    برخي تنفيل را دو نوع دانسته‌اند: تنفيل جايز و تنفيل مكروه؛ «تنفيل جايز»، پس از جنگ است و «تنفيل مكروه»، پيش از جنگ است، كه پيامبر(ص) آن‌را براي كساني به‌ازاي كاري مقرّر می‌فرموده است.

    برخي از اهل سنّت گفته‌اند:

    «انفال» به معناي مطلق الغنائم نيست، بلكه آن وعده‌هاي بيشتري است كه پيامبر اكرم داده‌اند، و فرموده‌اند: «هر كدام از شما يك دشمن را بكشد اين‌مقدار به او مي‌دهم، و اگر دو نفر را به اسارت بگيرد اين قدر به او مي‌دهم». اين تنفيل چيزي زايد بر غنائمي است كه معمولاً به دست مي‌آيد.

    آن‌گاه براي جمع ميان آية اوّل سورة انفال و آية چهل و يکم آن، با اشاره به معنايي كه براي «انفال» ذکر كرده‌اند ـ كه مراد مطلق غنائم نيست ـ گفته‌اند:

    آية اوّل با آية چهل و يکم اختلاف موضوعي دارد، به اين معنا که موضوع در آيه اوّل، امور زائد بر غنائم است؛ و موضوع در آيه دوّم، خود غنائم است. و از اين‌رو، ناسخ و منسوخ در آن راه ندارد.(2)

    و حتي فراتر از اين، برخي از فقهاي‌شان گفته‌اند:

    ما از آية انفال استفاده مي‌كنيم پيامبر اسلام(ص) مي‌تواند خلف وعده كند. امام و حاكم جامعه اگر وعده‌اي داد، وفاي به آن وعده واجب نيست؛ زيرا، پيامبر اكرم(ص) وعده داده بود اگر كسي يك اسير بياورد فلان مقدار، و اگر دو اسير بياورد، فلان مقدار بدهد؛ امّا پس از این‌که ميان


    1. نيل الأوطار، ج8، ص106؛ لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج2، ص290.

    2. ر.ک: روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 5، ص 200 به بعد.

  • ۱۴۳

    مجاهدان اختلاف و مشاجره شد، آن حضرت اموال را به طور مساوي ميان آنان تقسيم كردند.

    جاي بسي تعجّب است كه اهل سنّت با اين معنا و بياني كه براي آية شريفه دارند، چه لوازمي را بر آية شريفه مترتّب مي‌كنند! از جمله این‌که مي‌خواهند استفاده كنند خلف وعده از پيامبر اعظم اسلام(ص) مانعي ندارد!؟


    نظر قرطبي در مورد نسخ

    قرطبي در تفسيرش مي‌گويد:

    الثامِنَةُ: قَوْلُهُ تَعَالىَ: (فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ)، قَالَ أَبوُعُبَيْدٍ: هَذَا نَاسِخٌ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ في أوّلِ السورة (قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ).(1)

    از ابوعبید نقل می‌کند که وی معتقد است آیة 41 ناسخ آیة اول است، سپس می‌گوید: قرطبی می‌آورد که:

    ولم يخمّس رسول الله(ص) غنائم بدر، فنسخ حکمه فى ترک التخميس بهذا. إلاّ أنّه يظهر من قول علىّ (رضي الله عنه) فى صحيح مسلم «کان لي شارف من نصيبى من المغنم يوم بدر، وکان رسول الله(ص) أعطانى شارفاً من الخمس يومئذ» الحديث، أنّه خمس، فإن کان هذا فقول أبي عبيد مردود. قال ابن عطية: ويحتمل أن يکون الخمس الّذى ذکر علىّ من إحدي الغزوات التي کانت بين بدر و أحد، فقد کانت غزوة بنى سليم وغزوة بنى المصطلق وغزوة ذى أمر وغزوة بحران، ولم يحفظ فيها قتال، ولکن يمکن أن غنمت غنائم. والله أعلم. قلت: وهذا التأويل يردّه قول علىّ يومئذ، وذلک إشارة إلي يوم قسم غنائم بدر، إلاّ أنّه يحتمل أن يکون من الخمس إن کان لم يقع فى بدر تخميس، من خمس سرية عبدالله بن جحش فإنّها أوّل غنيمة غنمت فى الإسلام، و أوّل خمس کان فى الإسلام، ثمّ نزل القرآن (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ).


    1. الجامع لأحکام القرآن، ج8، ص9.

  • ۱۴۴

    رسول خدا(ص) غنائم بدر را تخمیس نفرمود و در نتیجه، آیة 41 باید عدم تخمیس در آیة اول را نسخ نموده باشد. لکن بر حسب آنچه که در صحیح مسلم از علی بن ابی طالب(عا) نقل نموده که ایشان یک شارف (ناقه وشتر) به عنوان غنائم از پیامبر(ص) اخذ نمود و نیز یک شارف دیگر از خمس همان غنائم را که در نتیجه در بدر علی بن ابی طالب دو شارف را اخذ نموده است.

    بنا بر این نقل، کلام ابوعبیده باطل می‌شود؛ زیرا معلوم می‌شود که پیامبر(ص) غنائم بدر را تخمیس فرموده است. آری، ابن عطیه می‌گوید این خمس در کلام علی بن ابی‌طالب مربوط به بدر نبوده، بلکه مربوط به یکی از جنگ‌های بین بدر و احد یعنی چهار غزوه بنی‌سلیم و بنی‌المصطلق و ذی امر و بحران بوده است. در این جنگ‌ها گرچه قتال واقع نشده است، اما ممکن است غنائمی به دست آمده باشد. سپس این کلام ابن عطیه را رد می‌کند که کلمة «یومئذ» در کلام علی(عليه السلام) اشاره به روز بدر دارد.

    آری، اگر شارف علی(عليه السلام) از تخمیس در بدر نباشد، محتمل است که از سریه عبدالله بن جحش باشد؛ زیرا که اولین غنیمتی که در اسلام به دست آمد و اولین خمس در سریه عبدالله بن بن جحش بوده است و سپس آیة «واعلموا انما غنمتم» نازل شد.(1)

    اشكال: اين سخن كه آية چهل و يكم حكم آية اوّل ـ يعني ترك تخميس ـ را نسخ نموده، از نظر صناعي صحیح نيست؛ زيرا، نسخ به شيء عدمي ـ (به حکمی که نیامده و بیان نشده است) ـ تعلق نمی‌گیرد و باید به حکم وجود تعلق گیرد؛ و در آية اوّل سورة انفال نيز به حسب ظاهر، اصلاً سخني از خمس به ميان نيامده است.

    اگر كسي بخواهد مسألة نسخ را مطرح كند، بيان صحیح و صناعی آن اين است كه بگويد: آية اوّل سورة انفال همة غنائم را براي خدا و رسولش قرار داده، ليکن آية چهل و يكم آن‌را تغيير داده و فرموده است: غنائم پنج قسمت مي‌شود: چهار پنجم آن براي مجاهدان است، و يك‌پنجم آن، از براي خدا،


    1. الجامع لأحکام القرآن، ج8، ص9 و 10.

  • ۱۴۵

    رسول خدا(ص)، ذي القربي، يتيمان، مساكين و ابن‌سبيل است. در نتیجه، این حکم در آیة اول که همة غنائم برای خدا و رسول است به وسیلة آیة 41 نسخ می‌شود. یعنی یک پنجم آن مربوط به خدا و رسول و ذی القربی و سه گروه دیگر است.

    اگر گفته شود: چه اشکالي دارد که قضيه عکس باشد، یعنی آیة اول ناسخ آیة چهل و یکم باشد؛ و براي رفع مخاصمه و نزاع پس از آن‌که حقّي براي آن‌ها قرار داده شده است، آن حق از آنان سلب شود و خداوند بفرمايد اصلاً همه انفال از آنِ خدا و پيامبر خداست و شما حقّي نداريد. سپس پيامبر اکرم(ص) با توجّه به اين‌که (رُحَماءُ بَيْنَهُمْ) مي‌باشد و نسبت به آن‌ها ليّن و نرم است، طبق صلاح‌ديد خود غنائم را بين آنان تقسيم نمايد؟

    در جواب مي‌گوئيم: اوّلاً: هيچ کس اين احتمال را مطرح نکرده است که آيه اوّل ناسخ آيه چهل و يکم باشد؛ و ثانياً: بسيار بعيد است که در يک جنگ ابتدا حقّي براي همه جنگجويان در نظر گرفته شود و سپس به مجرّد مخاصمه از آنان سلب شود. در هر صورت، براي اين احتمال، هيچ شاهدي نداريم.

    دو سؤال:

    1ـ آيا در غنائم بدر تخميسي صورت گرفته است؟

    2ـ با توجّه به اين كه هم آية اوّل و هم آية چهل و يكم مربوط به غنائم بدر است، و اين‌چنين نيست كه در دو جنگ وارد شده باشد، چگونه مي‌توان گفت يكي ناسخ ديگري است؟

    پاسخ سؤال اول این است که بر حسب روایتی که خود اهل سنت نقل نموده‌اند، در جنگ بدر تخمیس واقع شده است.

    اهل سنّت حدیثی را از اميرمؤمنان علي(عليه السلام) نقل كرده‌اند كه اين روايت در كتب روايي شيعه نيامده است. در اين روايت ‌حضرت فرمودند:

    كانَ لِي شَارِفٌ(1) مِنْ نَصيِبِي مِنَ الْمَغْنَمِ يَوْمَ بَدْرٍ، وَكَانَ رَسُولُ الله(ص)


    1. «شارف» نوعي ناقه و شتر است.

  • ۱۴۶

    أَعْطَانِي شَارِفَاً مِنَ الْخُمْسِ؛(1)

    از غنيمت‌هاي روز بدر شارفي (نوعي شتر) به عنوان غنیمت نصيب من ‌شد؛ و پيامبر اکرم(ص) شارفي به عنوان خمس به من عطا فرمود.

    پس، اين كه اهل سنّت يا برخي از مفسّرانشان مي‌گويند: «در غنائم بدر تخميس صورت نگرفته است»، با آن‌چه خودشان در اين روايت از اميرمؤمنان علي(عليه السلام) نقل كرده‌اند، سازگار نيست.


    بطلان نظرية نسخ

    بعد از اين‌که روشن شد در غنائم بدر مسألة تخميس وجود داشته، نمي‌توان گفت آية چهل و يكم ناسخ آية اوّل است. زيرا، امكان و احتمال ناسخ بودن در صورتي است كه در آية اوّل بحثي از تخميس و دادن غنائم به مجاهدان مطرح نشده، و در آية ديگر مسألة تخميس مطرح شده باشد.


    دو قرينه بر بطلان نسخ

    قرينه اوّل: اين است که هم آية اوّل سورة انفال و هم آية چهل و يكم، هر دو، مربوط به غنائم جنگ بدر است. هنگامي که هر دو آيه به يک واقعه مربوط مي‌شود، ديگر مسأله نسخ در آن‌ها راه ندارد؛ بلکه بايد وجه جمعي براي آن ذکر نمود ـ که به زودي خواهد آمد ـ .

    البته، اگر آية چهل و يكم مربوط به غنايم جنگ ديگري بود، مي‌گفتيم: آية اوّل مربوط به جنگ بدر بوده و غنيمت در آن‌جا براي خدا و رسول(ص) بوده و آية دوم مربوط به جنگ‌هاي بعد است و در آن‌ها مسألة خمس مطرح شده است.

    قرينه دوّم: تخميسي است كه از اميرمؤمنان علي(عليه السلام) نقل شده است. به‌ اين معنا که اگر مفسّري بپذيرد غنائم جنگ بدر مورد تخميس واقع شده است، ديگر نمي‌تواند قائل به نسخ شود. لذا، برخي از اهل سنّت كه اصرار دارند آية چهل و يكم ناسخ آية اوّل است، در صدد توجيه روايتي برآمده‌اند كه خود، از


    1. صحيح البخاري، ج3، ص12، و ج4، ص41؛ صحيح مسلم، ج6، ص86.

  • ۱۴۷

    اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل كرده‌اند. از اين‌رو، گفته‌اند: مقصود علي(عليه السلام) از غنائم بدر، خود بدر نبوده است، بلكه غزوه‌هايي بوده كه در فاصلة ميان بدر و اُحد رخ داده، و در آن قتالي هم واقع نشده، ولي غنائمي به دست آمده است. ليکن، اين توجيه، خلاف ظاهر است؛ چرا‌که حضرت تصريح فرمودند پيامبر اکرم(ص) در روز بدر آن شارف (شتر) را به ايشان عطا کردند.

    با اين دو قرينه روشن مي‌شود نظرية نسخ در بين اين دو آيه باطل است؛ و اگر دقّت شود، قرائن ديگري هم بر اين مسأله وجود دارد. اكثر اهل سنّت نيز به عدم نسخ قائل هستند.


    مدلول آية اوّل و آية چهل و يکم سورة انفال

    بعد از آن که معلوم شد نسخ در اين مورد راه ندارد، با توجّه به اين كه هر دو آيه مربوط به جنگ بدر است، براي روشن شدن مقصود از اين آيات شريفه، به بررسي آن‌ها مي‌پردازيم:


    بررسي آيه اوّل

    خداوند متعال در آيه يکم مي‌فرمايد:

    (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطيعُوا اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)

    [اي پيامبر!] از تو دربارة «انفال» مي‌پرسند، بگو: «انفال» مختص خدا و رسول [خدا] است. پس از خدا پروا داشته باشيد، و ميان خودتان اصلاح [و سازش برقرار] كنيد، و ـ اگر مؤمنيد ـ از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد.

    آن‌چه در ابتداي امر به نظر مي‌رسد و بايد در مورد آن دقّت شود، تكرار لفظ «الأنفال» نزديک به يکديگر در اين آية شريفه است. با این‌که خداوند مي‌توانست ضميري را به جاي لفظ دوم قرار دهد و بفرمايد «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنْفَالِ قُلْ هِيَ للهِ والرَّسُولِ»، همان‌گونه كه در آيه شريفه: (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ

  • ۱۴۸

    قُلْ هِيَ مَواقيتُ لِلنّاسِ وَالْحَجِّ...)(1) به‌جاي تکرار از ضمير استفاده شده است؛ ليکن خداوند واژه انفال را دو مرتبه تکرار فرموده است.

    از تكرار استفاده مي‌شود براي هر يك از اين دو لفظ «انفال»، معناي خاصّي اراده شده است.

    الف و لامي که بر سر «الأنفال» اوّل داخل شده، براي عهد است. بنابراين، منظور از آن، همان غنائم موجود در جنگ بدر است. و (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) سؤال از غنائم جنگ بدر است، كه در برخي از قرائت‌ها ـ همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد ـ (يَسْئَلُونَكَ اْلأَنْفالِ) نيز آمده است. يعني اي پيامبر! از تو غنائم بدر را مطالبه مي‌كنند كه به آنان بدهي. امّا (عَنِ اْلأَنْفالِ) ظهور در اين دارد كه حكم آن غنائم را از پيامبر اکرم(ص) استعلام مي‌كنند؛ که خداوند به آن‌حضرت مي‌فرمايند: (قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ).

    الف و لام در کلمه «الأنفال» دوم، الف و لام عهد نيست؛ بلكه الف و لام جنس، يا الف و لام استغراق مي‌باشد که مفيد عموم است؛ يعني حال كه شما از غنائم بدر سؤال كرديد، بدانيد غنائم جنگ بدر خصوصيتي ندارد، بلکه هر غنيمت و هر چيز زياده‌اي كه مالك معيّني ندارد، از آنِ خدا و رسول خدا(ص) است. خداوند در پاسخي که مي‌دهد، این حکم را به‌عنوان يك ضابطة كلّي بيان می‌فرماید.

    براي اين مطلب که پاسخ سؤال وسيع‌تر از مورد سؤال باشد، نظاير ديگري در قرآن کريم وجود دارد که با عنوان (يَسْئَلُونَكَ) از پيامبر اکرم(ص) سؤال مي‌کنند، امّا پاسخي که خداوند ذکر فرموده، عام و کلي است.

    مثلاً در مورد سؤال از روز قیامت در قرآن آمده است که مردم از زمان وقوع قیامت از رسول خدا(ص) سؤال می‌کردند، اما در جواب، خداوند فرموده است که به مردم بگو علم و آگاهی دقیق به روز قیامت فقط مختص خداوند است. از این جواب می‌توان فهمید که علم به برخی از امور حتی غیر از قیامت، مختص به خداوند است.


    1. بقره، ‌189.

  • ۱۴۹

    انفال در روايات و فقه شيعه

    در فقه، هنگامي که «انفال» را تبيين مي‌کنند، مي‌گويند:

    «وهيَ مَا يَسْتَحِقُّهُ الإِمَامُ»؛(1)

    انفال عبارت است از آن‌چه كه امام(عليه السلام) استحقاق و اختيار آن‌را دارد.

    مصاديق متعدّدي براي انفال در کتاب‌هاي فقهي ذکر شده است؛ از آن جمله است موارد زير:

    منها: كلّ ما لم يوجف عليها بخيل وركاب أرضاً كانت أو غيرها، انجلى عنها أهلها أو سلّموها للمسلمين طوعاً.

    ومنها: الأرض الموات الّتي لا ينتفع بها إلاّ بتعميرها وإصلاحها لاستيجامها أو لانقطاع الماء عنها أو لاستيلائه عليها أو لغير ذلك، سواء لم يجر عليها ملك لأحد كالمفاوز أو جرى ولكن قد باد ولم يعرف الآن، ويلحق بها القرى الّتي قد جلى أهلها فخربت كبابل والكوفة ونحوهما، فهي من الأنفال بأرضها وآثارها كالأحجار ونحوها، والموات الواقعة في الأرض المفتوحة عنوة كغيرها على الأقوى، نعم ما علم آن‌ها كانت معمورة حال الفتح عرض له الموتان بعد ذلك ففي كونها من الأنفال أو باقية على ملك المسلمين كالمعمورة فعلاً تردّد وإشكال لا يخلو ثانيهما من رجحان.

    ومنها: أسياف البحار وشطوط الأنهار، بل كلّ أرض لا ربّ لها على إشكال في إطلاقه وإن لا يخلو من قرب وإن لم تكن مواتاً بل كانت قابلة للانتفاع بها من غير كلفة كالجزائر التّي تخرج في دجلة والفرات ونحوهما.

    ومنها: رؤوس الجبال وما يكون بها من النبات والأشجار والأحجار


    1. به عنوان نمونه ر.ک: شرائع الاسلام، ج1، ص136؛ مسالک الأفهام، ج1، ص473؛ مجمع الفائدة والبرهان، ج7، ص486؛ مدارک الأحکام، ج5، ص412؛ جواهر الکلام، ج16، ص116؛ الخمس، ص642؛ تحرير الوسيلة، ج1، ص368.

  • ۱۵۰

    ونحوها، وبطون الأودية، والآجام، وهي الأراضي الملتفة بالقصب والأشجار من غير فرق في هذه الثلاثة بين ما كان في أرض الإمام(عليه السلام) أو المفتوحة عنوة أو غيرهما، نعم ما كان ملكاً لشخص ثم صار أجمة مثلا فهو باق على ما كان.

    ومنها: ما كان للملوك من قطائع وصفايا.

    ومنها: صفو الغنيمة كفرس جواد، وثوب مرتفع، وسيف قاطع، ودرع فاخر، ونحو ذلك.

    ومنها: الغنائم الّتي ليست بإذن الإمام(عليه السلام).

    ومنها: إرث من لا وارث له.

    ومنها: المعادن الّتي لم تكن لمالك خاص تبعاً للأرض أو بالاحياء؛(1)

    1ـ هر چيزي که با اسبان و شتران بر آن تاخته نشده است [قريه‌هايي نزديک مدينه بود که مردم بدون سوار شدن بر اسب و شتر، پياده به آن‌جا مي‌رفتند و غنائم زيادي را به‌دست مي‌آوردند] زمين باشد يا غير زمين، اهالي‌اش از آن کوچ کرده باشند و يا آن را با ميل و رغبت به مسلمانان تسليم کرده باشند.

    2ـ زمين مواتي که مورد استفاده نيست، مگر اين که آباد و اصلاح شود؛ يا براي آن‌که نيزار است، يا براي اين‌که آب از آن قطع شده، يا براي اين‌که آب آن را فراگرفته است، و يا براي غير اين امور؛ چه ملک ديگري واقع نشده باشد، مانند: صحراهاي بي‌آب و علف سوزان، و يا ملک کسي بوده امّا مالکش از بين رفته و الآن شناخته نمي‌شود. قريه‌ها و شهرهايي که اهل آن‌ها کوچ کرده و سپس خراب شده است، مانند بابل، کوفه و مثل اين دو، نيز به زمين موات ملحق مي‌شود؛ پس اين شهرها و زمين و آثار آن مانند سنگ‌هايش از انفال است. هم‌چنين از انفال محسوب مي‌شود زمين مواتي که در زمين مفتوح عنوة واقع شده است بنا بر اقوا؛ ولي اگر معلوم باشد که به هنگام فتح مسلمانان آباد بوده و سپس حالت موات بر آن عارض


    1. تحريرالوسيله، ج1، ص368.

    2. در برخي از ترجمه‌هاي تحرير الوسيله «رکاب» را به سواران معنا کرده‌اند که صحيح نيست.

۱۴۴,۸۸۳ بازدید