-
۱۳۱
پيشتر بيان شد يكي از احتمالاتي كه در آية خمس مطرح ميباشد اين است كه عدم دخول «لام» بر کلمات «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» به اينمعنا است كه اين سه گروه به عنوان مصرف خمس هستند و مالک نميباشند؛ و در بحث قبل، از همين نكته استفاده شد كه آية شريفه دلالت بر تشريک ندارد؛ و لذا، بسط خمس ميان هر سه گروه لازم نيست؛ اما در مصرف بودن اين سه گروه، آيا ميتوان به انحصار قائل شد؟
پاسخ: در مباحث پيشين بيان شد معناي اصلي لام، اختصاص است، لذا، آيه شريفه دلالت ميکند نيمي از خمس به خدا، رسول(ص) و امام(عليه السلام) اختصاص دارد و نيم ديگر آن در مورد يتيمان، مستمندان و در راه ماندگان صرف ميشود. حال در اين بحث، عدم دخول لام جارّه بر کلمات (الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ) را قرينه ميگيريم بر اين كه مراد شارع مقدّس اين است كه مصرف سهم سادات منحصر به اين سه گروه نيست؛ بلكه ذكر «يتامي»، «مساكين» و «ابن سبيل» در آيه شريفه، ذكر برخي از مصاديق مصرف است.
بنابراين، اگر فردي از سادات وجود داشت كه يتيم، مسكين، و ابن سبيل هم نبود، بر طبق ظاهر آيه شريفه ميتوان از سهم سادات به او پرداخت نمود؛ به خصوص با توجّه به اين نکته که حکمت و يا علّت در سهم سادات را رفع احتياجات بنيهاشم ندانيم؛ بلکه اين سهم کرامتي براي آنها باشد؛ همانطورکه ظاهر برخي از روايات نيز بر اين نکته دلالت دارد.
البته لازم به تذکّر است آنچه در اين مطلب ذکر شد، نميتواند به عنوان نتيجه نهايي بحث تلقّي شود؛ بلکه فقط از جهت دلالت آيه شريفه، مسئله را دنبال نمودهايم.
-
۱۳۲
-
۱۳۳
آیة دوم:
(يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطيعُوا اللّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)؛
[اي پيامبر!] از تو دربارة «انفال» ميپرسند، بگو: «انفال» ملک خدا و رسول [خدا] است. پس، از خدا پروا داشته باشيد، و اگر واقعاً ایمان دارید، میان خودتان سازش برقرار نمایید و خدا و رسول را اطاعت کنید. (انفال، آیة 1)
-
۱۳۴
2. آية اول سوره انفال
آيه شريفه ديگري که در بحث خمس باید آن را مورد بررسی و دقت قرار داد، آية اوّل سورة انفال است.
در برخي قرائتها كلمه «عن» از اين آيه حذف شده، و «يَسْأَلُونَكَ الأَنْفٰالَ» قرائت شده است.(1) در صورتي که حرف «عن» جارّه در آيه شريفه باشد و بهصورت (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) قرائت شود، موضوع «انفال» نزد مردم معيّن بوده، لذا، حكم آن را از پيامبر اکرم(ص) پرسيدهاند. خداوند نيز به رسولش ميفرمايد:(قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ). امّا اگر قرائت آيه شريفه بهصورت «يَسْأَلُونَكَ الأَنْفٰالَ»، و بدون كلمة «عن» جارّه باشد، معناي آية شريفه اين ميشود كه مردم از پيامبر اسلام(ص) مطالبة انفال ميكردند و ميدانستند که مال آن حضرت است.
بنابراین، آية شريفه با وجود كلمة «عن» داراي يك معنا بوده، و بدون آن معناي ديگري دارد. در اين بحث، برآنيم كه دو مطلب را پي بگيريم:
1ـ منظور از «انفال» كه خداوند ميفرمايد: «انفال» از براي خداوند متعال و رسول(ص) است چیست؟
1. اين قرائت، قرائت ابن مسعود و سعد بن ابي وقاص است. ر.ک: قلائد الدرر فى بيان آيات الأحکام بالأثر، ج1، ص330؛ روح المعاني فى تفسير القرآن العظيم، ج5، ص151؛ الميزان فى تفسير القرآن، ج9، ص7.
-
۱۳۵
2ـ آيا آية (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ) ـ آيه چهل و يکم ـ ناسخ آية (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) ـ آيه اوّل ـ است؟
1. انفال چيست؟
معناي لغوي «انفال»
كلمة «انفال» جمع بوده و مفرد آن، يا «نَفَل» با تحريک حرف وسط است و يا «نَفْل» با سکون حرف وسط.(1)
در برخي از كتب لغت(2) براي هر دو يك معنا ذكر كرده، و گفتهاند: هر دو به معناي «زياده» است؛ و «انفال» يعني چيزهايي كه زيادي و اضافي است.
در سورة انبياء ميخوانيم:(وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ نافِلَةً)؛(3) كه از حضرت يعقوب(عليه السلام) به عنوان «نافله» تعبیر شده است؛ يعني افزون بر درخواست حضرت ابراهيم(عليه السلام). چراکه آن حضرت، يكي را درخواست كرد، و خداوند علاوه بر «اسحاق»، «يعقوب» را نيز به آن حضرت عطا فرمود.
نوافل نمازها هم به همين معنا است. «نافله» يعني آنچه زايد بر فريضه است. امّا در برخي از كتابهاي لغت «نَفَل» را به معناي «عطيه»، و «نَفْل» را به معناي «زياده» دانستهاند.(4)
بنابراين، «انفال» در لغت، يا به معناي «مطلق الزيادة» است، و يا به معناي «غنيمت» ميباشد.
وجه ديگري در تسميه «انفال»
يكي ديگر از وجوه تسمية «انفال» اين استكه: در جنگهاي قبل از اسلام، مسألة «غنيمت» به عنوان ملك شرعي براي كسي مطرح نبوده است، بلكه به
1. لسان العرب، ج11، ص671؛ مجمع البيان، ج5، ص485؛ المفردات فى غريب القرآن، ج1، ص820؛ معجم مقاييس اللغة، ج5، ص455.
2. لسان العرب، ج 11، ص 671؛ النهاية فی غریب الحدیث والاثر، ج 5، ص 99.
3. انبياء، 72.
4. ر.ک: المحیط فی اللغة، ج 10، ص 324.
-
۱۳۶
زور، و قهر و غلبه آنرا ميگرفتند. امّا اسلام اين غنائم را مشروع كرد.
و چون غرض اصلي از جنگ پيروزي بر دشمن است. حال كه شارع مقدّس افزون بر اين غرض، غنائم را نيز براي رزمندگان اسلام مباح كرده، لذا به آن «انفال» گفته ميشود.
نظر مفسّران دربارة «انفال»
در کتابهاي تفسير براي كلمة «انفال» در اين آيه شريفه چندين احتمال ذکر شده است:
1ـ مراد از «انفال» خصوص غنائم جنگ بدر است؛ زيرا، آية شريفة (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ) و آيات پس از آن، در جنگ بدر نازل شده است.(1)
2ـ مراد از «انفال»، غنائم سرايا است، يعني جنگهايي كه پيامبر(ص) در آنها حضور نداشتند.(2)
3ـ مراد از «انفال» غنائمي است كه بدون جنگ به دست ميآيد.(3)
4ـ مراد از «انفال» مطلق غنائم است، چه غنائمي كه با جنگ به دست آيد، و چه غنائمي كه بدون جنگ به دست آيد.(4)
5ـ مراد از «انفال» اموالي است كه قبل از تقسيم غنائم توسط پيامبر اکرم(ص)، خود رزمندگان اسلام به دست ميآورند.(5)
6ـ مراد از «نفال» چيزهايي است كه بعد از تقسيم غنائم توسط پيامبر اسلام(ص)، اضافه ميآمده و باقي ميمانده است.(6)
1. قائلين به اين قول، عکرمة، مجاهد، ضحاک، ابن عباس، قتادة و ابن زيد هستند. ر.ک: التبيان فى تفسير القرآن، ج5، ص72.
2. قائل به اين قول، علي بن صالح بن يحيي است. ر.ک: همان.
3. اين قول از عطاء و ابن عباس نقل شده است. ر.ک: همان؛ زاد المسير فى علم التفسير، ج2، ص187.
4. اين قول را مجاهد قائل شده است؛ ر.ک: مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج4، ص796؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج5، ص72.
5. اين قول از ابن عباس نقل شده است؛ ر.ک: همان؛ همان.
6. اين قول از ابن عباس و ماوردي نقل شده است. ر.ک: ج4، ص796؛ همان.
-
۱۳۷
شأن نزول آية شريفه
در كتب اهل سنت(1) سه شأن نزول براي اين آية شريفه ذكر شده است:
شأن نزول اول
سَأَلْتُ عبادَةَ بْنَ صَامِتٍ عَنْ الأَنْفالِ؟ قَالَ: نَزَلَتْ فِينَا مَعْشَرَ أَصْحَابِ بَدْرٍ، حِينَ اخْتَلَفْنَا فِي النَّفْلِ وَسَائَتْ فِيه أَخْلاقُنا، فَنَزَعَهُ اللهُ مِنْ أَيْدِينَا فَجَعَلَهُ لِرَسُولِ الله(ص) فَقَسَّمَهُ بَيْنَ المُسْلِمِينَ عَلَى السَّواء.(2)
در اين روايت، فقط اين مقدار معلوم است كه قضيه مربوط به جنگ بدر بوده است؛ امّا اين كه «نَفْل» چيست؟ آيا همة غنائم بوده، يا اضافاتي بوده كه بعد از تقسيم غنائم باقي مانده است؟ مشخّص نيست.
شأن نزول دوم
در «سنن ابي داوود» از ابن عباس نقل شده است؛ و نظير آن در مطلبی است که رسالهاي از امام صادق(ص) در خصوصيات غزوات نيز آمده است:
«... وأمَّا المَغَانِمُ فَإِنَّهُ لَمَّا كَانَ يَوْمُ بَدْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَنْ قَتَلَ قَتِيلًا فَلَهُ كَذَا وَكَذَا وَمَنْ أَسَرَ أَسِيراً فَلَهُ مِنْ غَنَائِمِ الْقَوْمِ كَذَا وَ كَذَا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ وَعَدَنِي أَنْ يَفْتَحَ عَلَيَّ وَ أَنْعَمَنِي عَسْكَرَهُمْ فَلَمَّا هَزَمَ اللَّهُ الْمُشْرِكِينَ وَ جُمِعَتْ غَنَائِمُهُمْ قَامَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ أَمَرْتَنَا بِقِتَالِ الْمُشْرِكِينَ وَ حَثَثْتَنَا عَلَيْهِ وَ قُلْتَ مَنْ أَسَرَ أَسِيراً فَلَهُ كَذَا وَ كَذَا مِنْ غَنَائِمِ الْقَوْمِ وَ مَنْ قَتَلَ قَتِيلًا فَلَهُ كَذَا وَ كَذَا وَ إِنِّي قَتَلْتُ قَتِيلَيْنِ لِي بِذَلِكَ الْبَيِّنَةُ وَ أَسَرْتُ أَسِيراً فَأَعْطِنَا مَا أَوْجَبْتَ عَلَى نَفْسِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ثُمَّ جَلَسَ فَقَامَ سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا مَنَعَنَا أَنْ نُصِيبَ مِثْلَ مَا أَصَابُوا جُبْنٌ مِنَ الْعَدُوِّ وَ لَا زَهَادَةٌ فِي الْآخِرَةِ وَ الْمَغْنَمِ وَ لَكِنَّا تَخَوَّفْنَا إِنْ بَعُدَ مَكَانُنَا مِنْكَ فَيَمِيلُ إِلَيْكَ مِنْ
1. أحكام القرآن، ج4، ص223.
2. مسند احمد، ج5، ص322؛ المستدرک، ج2، ص136.
-
۱۳۸
جُنْدِ الْمُشْرِكِينَ أَوْ يُصِيبُوا مِنْكَ ضَيْعَةً فَيَمِيلُوا إِلَيْكَ فَيُصِيبُوكَ بِمُصِيبَةٍ وَ إِنَّكَ إِنْ تُعْطِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ مَا طَلَبُوا يَرْجِعُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ لَيْسَ لَهُمْ مِنَ الْغَنِيمَةِ شَيْءٌ ثُمَّ جَلَسَ فَقَامَ الأَنْصَارِيُّ فَقَالَ مِثْلَ مَقَالَتِهِ الأُولی ثُمَّ جَلَسَ، يَقُولُ ذٰلِكَ کُلُّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَصَدَّ النَبِيُّ(ص) بِوَجْهِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ) وَ الْأَنْفَالُ اسْمٌ جَامِعٌ لِمَا أَصَابُوا يَوْمَئِذٍ.»(1)
اما غنائم جنگي به اينصورت است که رسول خدا(ص) در روز [جنگ] بدر فرمود: « هرکس از [سپاه] دشمن کسي را بکشد، فلان مقدار [مال] براي او است؛ و هر کس دشمني را اسير کند، فلان مقدار از غنائم به او ميرسد؛ زيرا، خداوند به من وعده فرموده که پيروزم کند و تمام غنائم لشکر دشمن را به من ارزاني بدارد». پس، آنگاه که خداوند مشرکين را شکست داد و تار و مار کرد و غنيمتهايشان گرد آمد، مردي از انصار مدينه بپا خاسته و گفت: اي رسول خدا، شما ما را به نبرد با دشمنان مشرک فرمان داديد و بر آن تشويق نموديد، و نيز فرموديد، هر کس دشمني را بکشد يا به اسارت بگيرد، فلان و فلان مقدار از آنِ اوست؛ من دو تن از دشمنان را کشتهام و بر اين ادّعا شاهد و گواه نيز دارم، و يک نفر هم اسير کردهام، پس اي رسول خدا، آنچه تعهّد کردهاي به ما عطا فرما! [اين را گفت] و نشست.
سپس سعد بن عباده برخاست و گفت: اي رسول خدا، مانع ما در رسيدن بدانچه ديگران رسيدند، نه ترس از دشمن بود و نه بيرغبتي به آخرت، بلکه ترسيديم مبادا از شما دور شويم و گروهي از مشرکان به شما حمله کنند، يا شما را تنها و بيياور بينند و يورش برده و به شما گزند و آسيبي رسانند، و با اين وضع اگر شما تنها خواستة اين جماعت را اجابت فرمائيد، مسلمانان ديگر ناکام و بيبهره از غنائم به شهر باز ميگردند، [اين را گفت] و نشست؛ سپس آن مرد مدني برخاسته و همان سخن پيشين خود را تکرار کرد و نشست؛ خلاصه، هر کدام از طرفين حرفشان
1. تحف العقول، ص340؛ مستدرک الوسائل، ج7، ص306 باب 5 از ابواب قسمة الخمس، ح3؛ سنن ابي داود، ج1، ص622، باب فى النفل.
-
۱۳۹
را سه مرتبه تکرار کردند. پس، پيامبر اکرم(ص) هيچ واکنش يا عکسالعملي از خود نشان نداد و توجّهي بديشان نکرد، تا اين که خداوند عزيز و جليل اين آيه را نازل فرمود: (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ) يعني تو را از انفال ميپرسند؛ و کلمه انفال در آن روز در برگيرنده هر چيزي بود که در جنگ بهدست مردم ميافتاد.
در مورد شأن نزول آيات شريفه قرآن توجّه به اين مطلب ضروري است که شأن نزولهاي ذکر شده از اعتبار چنداني برخوردار نيستند مگر آن که در ميان مفسّران قرآن کريم مشهور باشد و يا روايات معتبري بر آن دلالت داشته باشند؛ حال، در اين مسأله، از آنجا که نظير آنچه در «سنن ابي داود» از ابن عباس نقل شده، در کتاب «تحف العقول» نيز از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است، ميگوييم: «انفال» يعني جميع آنچه که رزمندگان اسلام در روز بدر به غنيمت گرفتند. لذا، اختصاصات و احتمالاتي كه برخي از مفسّران دادهاند، با اين شأن نزول آيه شريفه سازگاري ندارد.
در كتاب «مجمع البيان» نيز آمده است:
إِنَّ غَنَائِمَ بَدْرٍ كَانَتْ لِلنَّبِىِّ خَاصَّةً فَسَئَلُوهُ أَنْ يُعْطِيَهُمْ؛(1)
غنائم بدر مخصوص پيامبر(ص) بود و مجاهدان از پيامبر خواستند كه به آنان از اين غنائم داده شود. [به عبارت ديگر، مجاهدان و رزمندگان اسلام ميدانستند غنائم بهدست آمده مختصّ پيامبر اکرم(ص) است، امّا گفتند به ما هم بدهيد].
روايتي نيز از امام باقر(عليه السلام) و امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه وجود دارد که غنائم از آن پيامبر بوده و درخواست کردند به آنها داده شود.(2)
فاضل مقداد نيز در «كنزالعرفان» گفته است:
همة غنائم جنگ بدر مال پيامبر اعظم(ص) بود؛ و رزمندگان اسلام از آن حضرت درخواست كردند كه به آنان عطا كند.(3)
1. مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج4، ص794.
2. بحار الانوار، ج19، ص211.
3. کنز العرفان فى فقه القرآن، ج1، ص254؛ «إنّ غنائم بدر کانت للنبىّ(ص) خاصّة فَقَسَّمها بينهم تفضّلاً منه(ص) وهو مذهب أصحابنا الإماميّة».
-
۱۴۰
علي بن ابراهيم نيز در كتاب تفسيرش با نقل روايت موثّق از اسحاق بن عمّار شبيه اين شأن نزول را كه اهل سنّت آوردهاند، بيان كرده است.(1)
از آنچه گذشت اين نتيجه روشن میشود كه «انفال» در اين آيه همان غنائم جنگ بدر است.
2. آیا آیة اول سوره انفال به وسیلة آیة 41 از همین سوره نسخ شده است؟
اگر «انفال» به معناي «غنيمت» باشد، ـ همانگونه که برخي گفتهاند: «انفال» شامل غنيمت و مطلق چيزهايي است كه انسان بدون جنگ به دست ميآورد. ـ اين مسأله مطرح است كه آية اوّل سورة انفال ميفرمايد: اينها از «انفال» سؤال ميكنند، يا «انفال» را از تو مطالبه ميكنند. و بهدنبال آن ميفرمايد: (قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ)؛ يعني انفال را منحصر ميكند به خدا و رسول خدا(ص). امّا در آية چهل و يکم اين سوره ميفرمايد: (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى...)؛ و خمس غنائم را براي براي شش طايفه قرار داده و چهار پنجم ديگرش از آنِ بقيّة رزمندگان و کساني است كه جنگ كردهاند؛ حال، اين پرسش مطرح ميشود که آيا آية چهل و يکم ناسخ آية اوّل هست يا خير؟
1. تفسير القمّي، ج1، ص254؛ «فحدّثني أبى عن فضالة بن أيوب عن أبان بن عثمان عن إسحاق بن عمار قال سألت أبا عبدالله(عليه السلام) عن الأنفال، فقال هى القري التى قد خربت و انجلي أهلها... وقال: نزلت يوم بدر لمّا انهزم الناس کان أصحاب رسول الله(ص) علي ثلاث فرق، فصنف کانوا عند خيمة النبىّ(ص) و صنف أغاروا علي النهب، وفرقة طلبت العدوّ أسرّوا و غنموا فلمّا جمعوا الغنائم و الأساري تکلّمت الأنصار فى الأساري فأنزل الله تبارک و تعالي (ما كانَ لِنَبِيِّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتّى يُثْخِنَ فى اْلأَرْضِ) فلمّا أباح الله لهم الأساري والغنائم تکلّم سعد بن معاذ و کان ممّن أقام عند خيمة النبىّ(ص)، فقال يا رسول الله ما منعنا أن نطلب العدوّ زهادة فى الجهاد ولا جبناً عن العدوّ و لکنّا خفنا أن نعدو موضعک فتميل عليک خيل المشرکين، وقد أقام عند الخيمة وجوه المهاجرين و الأنصار ولم يشک أحد منهم فيما حسبته والناس کثيرون يا رسول الله و الغنائم قليلة ومتي تعطى هؤلاء لم يبق لأصحابک شيء، وخاف أن يقسّم رسول الله(ص) الغنائم وأسلاب القتلي بين من قاتل ولا يعطى من تخلف عليه عند خيمة رسول الله(ص) شيئاً، فاختلفوا فيما بينهم حتّي سألوا رسول الله(ص) فقالوا لمن هذه الغنائم فأنزل الله (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ) فرجع النّاس وليس لهم فى الغنيمة شىء».