-
۹۱
خودش قرار ميداده است: يك قسمت را به عنوان آنچه براي خداوند متعال است، ميگرفته؛ يك قسمت را به عنوان شخص مبارك خودش، و يك قسمت را نيز به عنوان امام(عليه السلام) اخذ مينمودند؛ و بقيّه را نيز ميان «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» تقسيم ميکردند.
اشكال دوم: بر حسب برخي از روايات، پيامبر(ص)، در عمل، سهم «ذي القربي» را ميان نزديکان خودشان تقسيم كردهاند. اين مطلب شاهد ميشود كه مراد از «ذي القربي»، خصوص امام معصوم(عليه السلام) نيست؟
به عنوان نمونه: در روايت صحيحهاي چنين آمده است:
«عن سَعْدِ بْن عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ محمّد عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا أَتَاهُ الْمَغْنَمُ أَخَذَ صَفْوَهُ وَ كَانَ ذَلِكَ لَهُ ثُمَّ يُقْسِّمُ مَا بَقِيَ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ وَ يَأْخُذُ خُمُسَهُ ثُمَّ يَقْسِمُ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ بَيْنَ النَّاسِ الَّذِينَ قَاتَلُوا عَلَيْهِ ثُمَّ قَسَّمَ الْخُمُسَ الَّذِي أَخَذَهُ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ يَأْخُذُ خُمُسَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَفْسِهِ ثُمَّ يُقَسِّمُ الْأَرْبَعَةَ الْأَخْمَاسَ بَيْنَ ذَوِي الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ يُعْطِي كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ جَمِيعاً».(1)
در اين روايت صحيحه بيان شده است: پيامبر اكرم(ص) بعد از آنکه «صفو غنايم» را ـ كه عبارت است از اموال احسن و جيّد، مثل شمشير خيلي خوب، و يا زره خيلي نيكو ـ برميداشتند، بقيه را پنج قسمت ميكردند؛ يك پنجم آن را نيز برميداشتند؛ و سپس، چهار پنجم باقيمانده را ميان مجاهدان تقسيم ميكردند. آنگاه يك پنجم خود را پنج قسمت ميكردند و چهار قسمت آن را ميان اقربا و يتامي و مساكين و ابن سبيل تقسيم ميكردند.
اين روايت شاهد آن است كه رسول خدا(ص) سهمي را به عنوان «ذي القربي» براي امام(عليه السلام) معيّن نفرموده، و بلكه آن را به «اقربا» دادهاند. بنابراين،
1. آلعمران، 97.
-
۹۲
خمس «ذي القربي» به امام معصوم(عليه السلام) اختصاص ندارد.
پاسخ: آنچه ـ با اندكي تأمل ـ از اين روايت به دست ميآيد، اين است كه پيامبر اكرم(ص) آن يك پنجمي را كه به عنوان خودشان برميداشتند پنج قسمت ميكردند، يك قسمت را به عنوان سهم خداوند كنار ميگذاشتند و آن را برای خودشان قرار میدادند، اما چهار قسمت ديگر را ميان چهار گروه ديگر تقسيم كردند. يعني ذوی القربی، نزدیکان و یتامی و مساکین و در راه ماندگان.
نکتة قابل توجه آن است که در زمان رسول خدا(ص) دیگر شخصی به عنوان امام معصوم(عليه السلام) نبوده است و لذا رسول خدا(ص) این حق را داشته است که سهم امام(عليه السلام) را صرف در نزدیکان خویش بنمایند.
مراد از «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» در آيه شريفه
بحث دیگر اين است که در آيه شريفه، آيا مراد از «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» مطلق اين افراد هستند؛ يعني هر كسي كه عنوان يتيم، يا مسكين و يا ابن السبيل بر او صدق کند؟ و فرقي نميكند از اهل بيت پيامبر(ص) باشد يا نباشد؛ و يا اين كه مراد، خصوص يتيمان و مساکین و ابناء السبیل از اقربا و آل رسول است؟
نظر اهل سنت
اهل سنّت ميگويند: «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» مطلق است، و شامل هر يتيم، مستمند و در راه ماندهاي ميشود.(1)
نظر علماي اماميه
علماي اماميه قائلند: مراد، يتيمان، مستمندان، و در راه ماندگان از بنيهاشمند.(2)
1. تهذيب الاحكام، ج 4، ص112؛ وسائل الشیعه، ج9، ص510، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح3.
2. بهعنوان نمونه، ر.ک: لباب التأويل فى معاني التنزيل، ج2، ص313؛ مراح لبيد لکشف معني القرآن المجيد، ج1، ص426؛ معالم التنزيل فى تفسير القرآن، ج2، ص294؛ التفسير الوسيط للقرآن الکريم، ج6، ص100؛ أحکام القرآن، ج2، ص856.
-
۹۳
با توجّه به بحثهاي گذشته و نظر علماي اماميه كه خمس را دو قسمت ميكنند، جواب اين سؤال كاملاً روشن است. چون در آية شريفه شش قسمت آمده است و سهم خدا و سهم رسول(ص) براي امام است، كه اين سه قسمت تكليفش روشن است و سه قسمت ديگر مربوط به يتامي و مساكين و ابن سبيل است که بايد با نظر ذيالقربي بين آنها توزيع شود و نياوردن لام قرينهاي است که این سه گروه بايد مرتبط به ذيالقربي باشند، یعنی یتامی از ذی القربی و مساکین از اینان و ابن سبیل از همین گروه و به عبارت دیگر، آنها در عرض عنوان ذی القربی نيستند، بلکه در طول این عنوان هستند، لذا مختص به بني هاشم ميشود. بنابراین، نيمي از خمس ميشود سهم مبارك امام(عليه السلام) و نيم ديگر سهم سادات است.
معناي «يتيم»
معناي «يتيم» در لغت، اعم از معناي آن در شرع است. زيرا، در معناي لغوي، «يتيم» به کسي گفته ميشود كه پدرش را از دست داده باشد، خواه قبل از بلوغ باشد يا بعد از بلوغ؛ حتي اگر فرد هفتاد سالهاي پدرش را از دست بدهد، از لحاظ لغوي به او «يتيم» گفته ميشود.(1) در لغت، از كسي كه هم پدر و هم مادرش را از دست داده باشد به «لطيم» تعبير ميشود.(2) اما از لحاظ شرع، «يتيم» كسي است كه پدر خود را از دست داده و هنوز به سن بلوغ نرسيده باشد؛ و هنگامی که به سن بلوغ رسيد، ديگر عنوان «يتيم» را ندارد.(3)
معناي «مسكين»
براي «فقير» و «مسكين» فرقهاي متعدّدي ذكر شده است:
1ـ «فقير» نيازمندي است كه زمينگير شده و توانايي كار كردن ندارد. امّا
1. به عنوان نمونه: البرهان فى تفسير القرآن، ج2، ص700؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج5، ص123؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج4، ص836؛ الميزان فى تفسير القرآن، ج9، ص104؛ الهداية، ص177؛ مختلف الشيعة، ج3، ص331؛ مجمع الفائدة والبرهان، ج4، ص328 و...
2. تاج العروس، ج17، ص651؛ لسان العرب، ج12، ص645.
3. المبسوط، ج2، ص281؛ تحرير الأحکام، ج2، ص541؛ النيابيع الفقهية، ج15، ص188 و ج37 ق1، ص166؛ معجم ألفاظ الفقه الجعفري، ص457.
-
۹۴
«مسكين» ـ از ريشة «سكن» و «سكون» ـ نيازمندي است كه سالم است و ميتواند حركت كند؛ لکن با از دست دادن توانايي و سرمايهاش، از حركت بازداشته شده است.
2ـ «فقير» كسي است كه بخشي از زندگي او اداره ميشود؛ امّا «مسكين» کسي است که اصلاً زندگياش اداره نميشود.
3ـ «فقير» كسي است كه چيزي درخواست نميكند؛ امّا «مسكين» اهل درخواست است.
در آية خمس ذكري از «فقير» به ميان نيامده، امّا در آية زكات ـ (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكينِ...)(1) ـ عنوان «فقير» ذكر شده است. عدم ذکر عنوان فقير نشاندهنده اين است كه عنوان «مسكين» در اينجا ـ بحث خمس ـ هم شامل «مسكين» ميشود و هم «فقير» را در برميگيرد. مؤيد اين مطلب سخني است که از برخي نقل شده، مبني بر آنکه:
الفَقِيرُ وَالْمِسْکِينُ كَالْجٰارِ وَالْمَجْرُورِ، إذا اجْتَمَعَا افْتَرَقَا، وَإِذَا افْتَرَقَا اجْتَمَعَا.(2)
معناي «ابن السبيل»
«ابن السبيل» به كسي گفته ميشود كه در راه مانده است.(3)
ديدگاه علماي اماميه در مورد «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل»
سؤال اين است که آيا از آية شريفه ميتوان استفاده كرد مراد از «يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» بنيهاشماند؟
به نظر ميرسد که با دو دليل ميتوان اين اختصاص را اثبات نمود:
1. توبه، 60.
2. الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية، ج2، ص42؛ کشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، ج4، ص176؛ کتاب المکاسب، ج2، ص48؛ جامع المدارک، ج2، ص58، ج3، ص18.
3. به عنوان نمونه: المبسوط، ج1، ص252؛ المهذّب، ج1، ص169؛ غنية النزوع، ص124؛ السرائر، ج1، ص458.
-
۹۵
1ـ محتمل است عنوان (ذِي الْقُرْبى) كه قبل از (الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ) آمده و بعد از آن، حرف لام تكرار نشده است، قرينهاي بر اين معنا باشد؛ به اينصورت که يتيمان از ذي القربي، مسكينان از ذي القربي، و ابن السبيل از همين ذي القربي مراد است.
در آية زكات «فقرا» و «مساكين» به صورت مطلق ذکر شده است؛ بنابراین، بر حسب ظاهر آیة شریفه باید بتوان صدقات را به بنیهاشم داد، در حالی که مسلّم و روشن است که نمیتوان داد. بنابراین، بايد قرينه داشته باشيم بر اين که زكات را به فقير يا مسكين هاشمي نميتوان پرداخت؛ و اين كه خداوند متعال در آيه خمس، به جاي لفظ «امام»، كلمة «ذي القربي» را آورده، شايد به اينجهت باشد كه بنيهاشم، دو گروه هستند: يك گروه، كساني كه امام هستند؛ و گروه دوم، يتامي، مساكين و ابن سبيل هستند. و عنوان «ذي القربي» عنواني است كه ميتواند براي مابعدش قرينيت داشته باشد. اين مطلب ـ هرچند قطعيّت ندارد ـ امّا بهعنوان احتمال ميتوان آن را مطرح كرد.
2ـ مقايسه آية زكات، آية خمس و آية انفال:
خداوند در آية زكات ميفرمايد:
(إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكينِ وَالْعامِلينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقابِ وَالْغارِمينَ وَفي سَبيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ)(1)
صدقات، تنها براي نيازمندان و مسكينان و كارگزارانِ بر [گردآوري و تقسيم] آن، و [كساني است كه با دريافت آن] قلبهايشان الفت يافته، و [نيز] در [راه آزادي] بردگان، و [پرداخت بدهي] بدهكاران، و در راه [ترويج دين] خدا، و [رفع نيازِ] در راهماندگان است. [اين] فريضهاي است از جانب خدا، و خدا است داناي حكيم.
شارع مقدّس در اين آية شريفه «زكات» را براي اين هشت گروه معيّن كرده، و نامي از خود خداوند به ميان نيامده است.
1. توبه، 60.
-
۹۶
اما در آية خمس، ميفرمايد:
(وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ...).(1)
در اين آية شريفه اسم جلالة «الله» وجود دارد، این مطلب یعنی نبود کلمة «الله» در آیة زکات و بودن آن در آیة خمس نشان دهندة اين است كه بحث خمس، امر مالي بسيار مهمي است و بر زكات، ويژگي و امتياز خاص دارد. زيرا، در خمس، خداوند متعال يك سهم را براي خودش قرار داده است و سپس وجود مبارك پيامبر(ص) را بعد از ذات جلالة خویش، و بعد از آن «ذي القربي» را آورده است. در نیتجه، روشن میشود که مصرفکنندگان خمس باید از ویژگی خاصی برخوردار باشند.
اين اهتمام و ويژگي در مورد مصرف كنندگان خمس قرينهاي است بر اين كه مراد از «يتامي» ، مطلق افراد يتيم نيست. همچنين «مساكين»، مستمندان معمولي و متعارف نيستند؛ و خمس مربوط به گروه خاصي است. نظیر اینگونه استدلال در کلمة اولي الامر در آیة شریفه ـ (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُو۟لِى الْأَمْرِ مِنكُمْ)(2) ـ است برخي از مفسّرين از مقارنه اولي الامر با «الله و رسول» استفاده کردهاند که اولي الأمر بايستي افراد و اشخاص خاص یعنی ائمه طاهرین(عليهم السلام) باشند که جنبة عصمت دارند؛(3) زيرا، براي وجوب اطاعت مطلق در همة امور و شؤون هيچ وجه مشترک ديگري غیر از معصوم بودن و عدم خطا و اشتباه وجود ندارد.
نکتة قابل توجه آن است که همة اصناف و عناوین موجود در آیة خمس، در آیة انفال هم وجود دارد و در آن هم پنج گروه دیگر در کنار خداوند تبارک و تعالی قرار داده شده است که این خود قرینه و شاهد روشنی است که بین زکات از یک طرف و خمس و انفال از طرف دیگر، از نظر مصرف،
1. انفال، 41.
2. نساء، 59.
3. مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج3، ص100؛ تفسير عاملي، ج3، ص 12 و 13.
-
۹۷
تفاوت اساسی وجود دارد. در آیة خمس و انفال پنج گروه دیگر یک شرافت و برتری نسبت به سایر مردم باید داشته باشند، شرافتی که سبب میشود زکات بر آنها حرام، امام خمس و انفال مربوط به آنان باشد، به عبارت دیگر، گرچه در روایات وارد شده است که زکات بر بنیهاشم حرام است و این یک اکرامی از ناحیة خداوند متعال نسبت به آنان است و خداوند به جای زکات برای آنان خمس و انفال را قرار داده است، اما باید پذیرفت که بدون این روایات، اگر در آیة زکات دقت شود و آن را با آیة خمس و انفال مقایسه کنیم، به خوبی به این مطلب پی خواهیم برد.
در آية انفال آمده است:
(ما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ...).(1)
آنچه را خدا از اهل آن آباديها که به عنوان فیء به رسولش برگرداند، پس براي خدا و براي رسول [خدا] و براي خويشاوندان [او]، و يتيمان و مسكينان و در راه مانده است...
ما معتقديم «انفال» براي امام مسلمانان است؛ و در «انفال» نيز ـ همانند «خمس» ـ ويژگي و امتيازي مطرح است كه در «زكات» مطرح نيست.
بر اساس آنچه در آية خمس بيان شد، «يتامي» و «مساكين» در آية انفال نيز مانند «يتامي» و «مساكين» در آية خمس هستند، و بر گروهي خاص با ويژگي مخصوص اطلاق ميشود؛ و مطلق «يتامي» و «مساكين» مراد نيست.
اگر (ذِي الْقُرْبى) را به آن معنايي که صدوق و ابن جنيد گفتهاند، معنا کنيم و بگوييم: مراد از (ذِي الْقُرْبى) همة نزديکان پيامبر است، در اينصورت، ذكر (الْيَتامى) بعد از (ذِي الْقُرْبى) از قبيل عطف خاص بر عام ميشود. اما بنا بر آنچه که مشهور از امامیه نظر دادهاند و ما هم همان را اختیار نمودیم که ذی القربی خصوص امام معصوم(عليه السلام) است، دیگر از قبیل ذکر خاص بعد از عام نخواهد بود، بلکه ذی القربی امام معصوم(عليه السلام) است و یتامی و مساکین و ابن
1. حشر، 7.
-
۹۸
سبیل از خصوص بنیهاشم به عنوان گروه دوم مراد هستند.
در هر دو صورت، كلمه (ذِي الْقُرْبى) ميتواند قرينيّت داشته باشد كه (الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ) گروه خاصي هستند، نه مطلق «يتامي» و «مساكين».
«يتامي»، «مساكين» و «ابن السبيل» در روايات
روايات متعدّدي داريم كه در آنها تصريح شده به اين كه مراد از «يتامي»، يتيمان خاندان رسول الله(ص) است.
روايت اوّل: موثّقة عبدالله بن بكير است:
«سَعْدُ بْنُ عَبْدِالله عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ...) قَالَ خُمُسُ اللَّهِ لِلْإِمَامِ وَ خُمُسُ الرَّسُولِ لِلْإِمَامِ وَخُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى لِقَرَابَةِ الرَّسُولِ الْإِمَامِ وَالْيَتَامَى يَتَامَى آلِ الرَّسُولِ وَالْمَسَاكِينُ مِنْهُمْ وَأَبْنَاءُ السَّبِيلِ مِنْهُمْ فَلَا يَخْرُجُ مِنْهُمْ إِلَى غَيْرِهِمْ»؛(1)
عبدالله بن بكير از امام صادق(عليه السلام) و يا امام باقر(عليه السلام) در مورد آيه شريفه (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ ...) سؤال نمود. حضرت فرمود: سهم خداوند براي امام(عليه السلام) است و سهم رسول(ص) نيز براي امام(عليه السلام) است و ذي القربي همان امام(عليه السلام) است؛ و مقصود از يتامي، اين گروه از آل پيامبرند و نيز مساكين و ابن سبيل از اينها مراد است و نبايد سهم اينها به ديگران داده شود.
در اين روايت: اولاً: ذي القربي به امام(عليه السلام) تفسير شده و گويا ابن بكير سؤال نموده است: حال كه پيامبر(ص) حضور ندارند، سهم خدا و رسول به چه كسي بايد داده شود؟ امام(عليه السلام) نيز فرموده است: سهم آنان بايد به امام(عليه السلام) داده شود.
ثانياً: از اين روايت استفاده ميشود نميتوان هر پولي را به يتيم هاشمي داد، همچنين نميتوان هر پولي را به مستمند و يا ابن سبيل هاشمي داد، بلكه
1. تهذيب الاحكام، ج 4، ص110، باب 36، ح2؛ وسائل الشیعه، ج9، ص510، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح2.
-
۹۹
بايد از راه خمس نياز آنها را تأمين كرد.
سپس در انتهاي روايت به نكتة مهمي اشاره شده كه: «فَلا يَخْرُجُ مِنْهُمْ إلی غَيْرِهِمْ»؛ يعني خمس نبايد از اين دايره خارج شود؛ و بلكه به همين گروههاي ذكر شده اختصاص دارد.
روايت دوم:
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَ ذَكَرَ خُطْبَةً طَويِلَةً يَقوُلُ فيهٰا: نَحْنُ وَ اللَّهِ عَنَى بِذِي الْقُرْبَى الَّذِي قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِرَسُولِهِ(ص) فَقَالَ تَعَالَى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فِينَا خَاصَّةً [إلى أن قال] وَ لَمْ يَجْعَلْ لَنَا فِي سَهْمِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً أَكْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ(ص) وَ أَكْرَمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَنْ يُطْعِمَنَا مِنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ فَكَذَّبُوا اللَّهَ وَ كَذَّبُوا رَسُولَهُ وَ جَحَدُوا كِتَابَ اللَّهِ النَّاطِقَ بِحَقِّنَا».(1)
در اين روايت اميرمؤمنان علي(عليه السلام) ميفرمايد: آيه شريفه سوره انفال فقط به ما اهل بيت مربوط است؛ و خداوند سهمي را در زكات براي ما قرار نداده است؛ و مخالفين ما، خدا و رسول او را تكذيب كرده و كتاب ـ يعني قرآن ـ را كه گوينده حقّ ما است، انكار كردند.
از اين روايت استفاده ميشود: هركس با دقت و انصاف در آیة خمس بنگرد، متوجّه ميشود عناوین یتامی و مساکین و ابن سبیل مربوط به اهل بيت(عليهم السلام) است، و بين اين آيه شريفه و آية زكات، از نظر تعبير و لسان، فرق اساسي وجود دارد.
روايت سوم:
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ(عليه السلام) قَالَ الْخُمُسُ مِنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ ... وَ,
1. اصول الکافي، ج1، ص539، ح4؛ وسائل الشیعه، ج9، ص512، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح7.
-
۱۰۰
يُقْسَّمُ بَيْنَهُمُ الْخُمُسُ عَلَى سِتَّةِ أَسْهُمٍ سَهْمٌ لِلَّهِ وَ سَهْمٌ لِرَسُولِ اللَّهِ وَ سَهْمٌ لِذِي الْقُرْبَى وَ سَهْمٌ لِلْيَتَامَى وَ سَهْمٌ لِلْمَسَاكِينِ وَ سَهْمٌ لِأَبْنَاءِ السَّبِيلِ فَسَهْمُ اللَّهِ وَ سَهْمُ رَسُولِ اللَّهِ لِأُولِي الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وِرَاثَةً فَلَهُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ سَهْمَانِ وِرَاثَةً وَ سَهْمٌ مَقْسُومٌ لَهُ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُ نِصْفُ الْخُمُسِ كَمَلًا وَ نِصْفُ الْخُمُسِ الْبَاقِي بَيْنَ أَهْلِ بَيْتِهِ فَسَهْمٌ لِيَتَامَاهُمْ وَ سَهْمٌ لِمَسَاكِينِهِمْ وَ سَهْمٌ لِأَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ يُقْسَمُ بَيْنَهُمْ عَلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ مَا يَسْتَغْنُونَ بِهِ فِي سَنَتِهِمْ فَإِنْ فَضَلَ عَنْهُمْ شَيْءٌ فَهُوَ لِلْوَالِي وَإِنْ عَجَزَ أَوْ نَقَصَ عَنِ اسْتِغْنَائِهِمْ كَانَ عَلَى الْوَالِي أَنْ يُنْفِقَ مِنْ عِنْدِهِ بِقَدْرِ مَا يَسْتَغْنُونَ بِهِ وَ إِنَّمَا صَارَ عَلَيْهِ أَنْ يَمُونَهُمْ لِأَنَّ لَهُ مَا فَضَلَ عَنْهُمْ وَ إِنَّمَا جَعَلَ اللَّهُ هَذَا الْخُمُسَ خَاصَّةً لَهُمْ دُونَ مَسَاكِينِ النَّاسِ وَ أَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ عِوَضاً لَهُمْ مِنْ صَدَقَاتِ النَّاسِ تَنْزِيهاً مِنَ اللَّهِ لَهُمْ لِقَرَابَتِهِمْ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ كَرَامَةً مِنَ اللَّهِ لَهُمْ عَنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ فَجَعَلَ لَهُمْ خَاصَّةً مِنْ عِنْدِهِ مَا يُغْنِيهِمْ بِهِ عَنْ أَنْ يُصَيِّرَهُمْ فِي مَوْضِعِ الذُّلِّ وَ الْمَسْكَنَةِ وَلَا بَأْسَ بِصَدَقَاتِ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ جَعَلَ اللَّهُ لَهُمُ الْخُمُسَ هُمْ قَرَابَةُ النَّبِيِّ(ص) الَّذِينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ فَقَالَ وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ وَ هُمْ بَنُو عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَنْفُسُهُمْ الذَّكَرُ مِنْهُمْ وَ الْأُنْثَى لَيْسَ فِيهِمْ مِنْ أَهْلِ بُيُوتَاتِ قُرَيْشٍ وَ لَا مِنَ الْعَرَبِ أَحَدٌ وَ لَا فِيهِمْ وَ لَا مِنْهُمْ فِي هَذَا الْخُمُسِ مِنْ مَوَالِيهِمْ وَ قَدْ تَحِلُّ صَدَقَاتُ النَّاسِ لِمَوَالِيهِمْ وَ هُمْ وَ النَّاسُ سَوَاءٌ وَ مَنْ كَانَتْ أُمُّهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ أَبُوهُ مِنْ سَائِرِ قُرَيْشٍ فَإِنَّ الصَّدَقَاتِ تَحِلُّ لَهُ وَ لَيْسَ لَهُ مِنَ الْخُمُسِ شَيْءٌ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ»(1)
امام كاظم(عليه السلام) فرمود: خمس از پنچ چيز است. سپس فرمود: خمس بر شش قسمت تقسيم ميشود؛ يك سهم براي خداوند، و سهم ديگر براي
1. اصول کافي، ج1، ص605، ح4؛ وسائل الشیعه، ج9، ص 513 و 514، باب 1 از ابواب قسمة الخمس، ح8.