-
۶۱
احتمال دارد منظور اين آيه، يهوديان موجود در مدينه در زمان پيامبر اکرم(ص) باشد.
وي سپس میگوید: در مذهب مالک، کافران همانگونه که مکلّف به اصول ديناند، مکلّف به فروع دیناند؛ و بر اساس اين آيه، کافران از ربا گرفتن و خوردن اموال مردم به باطل نهي شدهاند.(1) بنابراين، در اين آيه، به عنوان قضيه خارجيه، خداوند متعال به خاطر ظلمهايي که يهوديان مرتکب شدند، مقداري از چيزهاي پاکيزه را بر آنان حرام گردانيد و اين حکم، فقط مجازات يهوديان مدينه در زمان رسالت پيامبر اکرم(ص) بود و نميتوان حکم شرعي حرمت ربا را به عنوان حرمت دائمي از اين آيه استفاده کرد.
به نظر میرسد، اين استدلال درست نیست و عبارت (وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ) در آيه، ظهور بسيار روشني دارد در اينکه ربا در دين يهود و تورات بيان شده است. در سفر تثنيه و سفر لاويان آمده است:
اذا افتقر اخوک وعجز إعانة نفسه فأعنه، سواء کان غريباً أو مواطناً ليتمکّن من العيش معک اتقّ إلهک ولا تأخذ منه رباً ولا ربحاً... لا تقرضه فضتّک بربا ولا تبعه طعامک بربح؛(2)
اگر برادرت فقير شد و دست نياز به سوي تو دراز کرد، او را ياري کن؛ خواه غريب باشد يا هموطن تو. او را کمک کن تا همراه تو زندگي کند و از او ربا نگير و از خدا بترس!؛ از برادرت هيچ سودی طلب نکن، نه بر پول نقد و نه بر طعام و نه بر هر چيزي که قرض داده ميشود.
بنابراين، نتيجه اين ميشود که حرمت ربا در تورات آمده است. آیا این دلالت بر حرمت ربا برای مسلمانان دارد؟
بر اساس اين آيه، ربا در شريعت موسي(ع) حرام بوده است. اين کبراي کلّي نيز وجود دارد که دين اسلام تصديقکنندة دين يهود است و قرآن، تصدیقکنندة تورات و انجيل است و فقط برخي از موارد و احکام شرائع
1. همان؛ «لاخلاف في مذهب مالک أنّ الکفار مخاطبون، وقد بيّن الله في هذه الآية أنّهم قد نهوا عن الربا وأکل الأموال بالباطل».
2. عهد قديم، سفر لاويان، باب 25، آيههاي 35 ـ 37؛ و سفر تثنيه، باب 23، آيههاي 19 و 20.
-
۶۲
سابق نسخ شده است. نتيجه اين ميشود که هرچه بر يهود و نصارا حرام بوده، بر مسلمانان نيز حرام است.
افزون بر آن، اين آيات با توجه به قرائني که در آنها وجود دارد، اختصاصي به يهود ندارد و خداوند در اين آيات در مقام بيان قصّه و حکايت نيست، بلکه در صدد بيان اين است که ربا، خوردن اموال مردم به باطل و بازداشتن مردم از راه خدا، مبغوض و حرام نزد خداوند است. پس ربا بر همة انسانها، اعمّ از مسلمانان و مسیحی و یهودی حرام است.
بنابراین، آیة 160 ـ 161 سورة نساء به عنوان قضية حقيقيه مطرح است، نه قضیة خارجيه؛ و در قضاياي حقيقيه، حکم مجعول براي جنس مکلّف بما هو مکلّف وضع شده است و اختصاصي به اشخاص معيّن و موجود در زمان تشريع ندارد. به تعبير مرحوم محقّق نائيني(1)، تمام احکام شرعيه جزء قضاياي حقيقيه هستند، و اين که حکمي به عنوان قضيه خارجيه باشد، بسيار نادر است. احکامي در قرآن کريم وجود دارد که در آنها خطاب وجود دارد ولي باز هم بهعنوان قضاياي حقيقيه هستند و اينگونه نيست که حکم مذکور در آيه، مختص مخاطبان زمان نزول آيه باشد؛ مثل آیة (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ)(2) و (وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي اْلألْبابِ)؛(3) يعني خداوند متعال ميفرمايد: حکم روزه و قصاص تا روز قيامت براي همة مسلمانان جعل شده است و اختصاص به مسلمانان و مردم صدر اسلام ندارد.
بنابراين، احکام و قضاياي شرعيه به عنوان قضاياي حقيقيه مطرح هستند. در قضاياي حقيقيه، بر خلاف قضاياي خارجيه، لازم نيست موضوع در زمان تشريع موجود باشد. مثلاً هنگامي که شارع ميفرمايد: (وَلِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً)(4) ، مراد اين است که هر فردي تا روز قيامت شرایط استطاعت در او پیدا شود، حجّ بر او واجب ميگردد؛ هرچند هنگام
1. فوائد الاصول، ج 1، ص 172.
2. سورة بقره، آیة 183.
3. سورة بقره، آیة 179.
4. سورة آلعمران، آیة 97.
-
۶۳
نزول آيه يک فرد مستطيع نيز وجود نداشته باشد.
نیز در قضاياي حقيقيه، بر خلاف قضاياي خارجيه، دائره موضوع، توسعه دارد و بين موضوع محققة الوجود و مفروضة الوجود، فرقي نيست. بهعبارت ديگر، در قضية حقيقيه، وجود موضوع فرض ميشود؛ هرچند در واقع فردي براي آن نباشد.
احکام اديان گذشته نیز به عنوان قضاياي حقيقيه جعل شدهاند. از این رو، اگر در شريعت حضرت موسي(ع) آمده است دزدي و زنا حرام است، اين حکم اختصاص به يهوديان زمان آن حضرت ندارد. با توجّه به اين نکته، آیة 160 ـ 161 سورة نساء ميفرمايد: ربا براي يهودیان حرام است. با حرام شدن ربا براي يهودیان، ربا براي تمامي مردم تا روز قيامت حرام خواهد بود. نميتوان گفت احکام شرعي در دين اسلام از قضاياي حقيقيهاند امّا قضايا و احکام شرعي زمان حضرت موسي(ع) قضاياي خارجيهاند.
اگر بپذیریم آیة 160 ـ 161 سورة نساء دلالت بر حرمت ربا برای یهودیان دارد، و احکام نسخنشده ادیان پیشین مانند احکام شرعي دين اسلام بهعنوان قضاياي حقيقيه مطرح هستند، ديگر نيازي به استصحاب براي اثبات حرمت ربا در دين اسلام نداريم. در مورد استدلال به استصحاب، برخي از اصوليها ارکان استصحاب را در اين مورد مخدوش ميدانند؛ چون در استصحاب، يقين سابق، شک لاحق و وحدت قضيه متيقّن و مشکوک لازم است و يقين سابق در اينجا وجود ندارد؛ نميدانيم احکامي که حضرت موسي(ع) بيان کرده است، براي تمامي افراد انسانها تا روز قيامت جعل شده است. اگر هم يقين به جعل باشد، به برداشته شدن اين احکام يقين داريم و براي استصحاب، شک در برداشته شدن این احکام لازم است، نه يقين به آن. يقين به برداشته شدن این احکام را نيز از اين راه به دست ميآورند که با آمدن شريعت پيامبر اکرم(ص) و دين اسلام، تمامي شرايع گذشته منسوخ شده است. بنابراین، در اينجا ارکان استصحاب مختل است.
نتيجة نهايي اين ميشود که در آیة 160 ـ 161 سورة نساء، «ربا» در رديف
-
۶۴
ظلم، بازداشتن مردم از راه خدا و خوردن اموال مردم به ناحقّ قرار گرفته است که حرمتشان شديد و قطعي است و به نحو قضاياي حقيقيه جعل شدهاند و اختصاص به آیين يهود يا آیين خاص ندارد. بنابراين، «ربا» براي پیروان همة اديان الاهي حرام است. البته مرحوم امام خميني(قده) معتقد است احتمال دارد عنوان «يهود» در اين قضيه حقيقيه دخالت داشته باشد و همين احتمال مانع از استدلال است.
نکته ديگري که تذکّر آن لازم است اين است که: با آمدن دين اسلام، دين مسيح و نبوّت حضرت عيسي(ع) منسوخ گرديده، امّا اين بدان معنا نيست که تمامي احکام دين سابق نسخ شده باشد. به عبارت ديگر، دليلي بر نسخ تمامي احکام دين گذشته نداريم. شاهدش اين پرسش است که در سالهاي زيادي که پيامبر اکرم(ص) قبل از هجرت در مکّه بودند، مردم به چه حکم و شريعتي مکلّف بودند؟
اگر بگوييم تمامي احکام شريعت سابق نسخ شده است، لازم ميآيد مردم در اين فاصله زماني، مکلّف به حکمي نباشند و اين بديهي البطلان است.
-
۶۵
(يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أضْعافًا مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَاتَّقُوا النّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ)؛
اي کساني که ايمان آوردهايد! ربا را چند برابر نخورديد؛ و از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد؛ و از آتشي که براي کافران آمده شده است، بپرهيزيد. (آل عمران، 130 ـ 131)
-
۶۶
استدلال به آیة 130 ـ 131 سورة آلعمران بر حرمت ربا
خداوند در آیة 130 ـ 131 سورة آلعمران ميفرمايد:
(يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أضْعافًا مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَاتَّقُوا النّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ)؛
اي کساني که ايمان آوردهايد! ربا را چند برابر نخورديد؛ و از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد؛ و از آتشي که براي کافران آمده شده است، بپرهيزيد.
شأن نزول آیه
پيش از بيان معنا و تفسير آيات و چگونگي استدلال به اين آيات بر حرمت ربا، لازم است شأن نزول اين آيات بيان گردد. مفسّران در شأن نزول این آیات اختلاف نظر دارند.
فخر رازي از قول تفال نقل ميکند:
زماني که مسلمانان در جنگ اُحد در سال سوم هجري شکست خوردند، گفتند: دليل شکست ما امکانات زیاد قريش بود و زيادي امکانات آنها هم به اين جهت بود که آنان اموال زيادي را از راه ربا جمعآوري کرده بودند. اين امر انگيزهاي شد که بعضي از مسلمانان نيز به اين فکر بیفتند که از طريق ربا اموالي گرد آورند و لشکري آماده سازند و از مشرکان انتقام بگيرند. خداوند نيز با فرستادن اين آيات، آنان را از اين کار نهي کرد.(1)
1. التفسير الکبير (مفاتيح الغيب)، ج9، ص363؛ و ر.ک: التفسير الوسيط للقرآن الکريم، ج2، ص258؛ مراح لبيد لکشف معني القرآن المجيد، ج1، ص153.
-
۶۷
این نقل قول از چند جهت قابل خدشه است:
1. از نظر تاريخي، مسلّم است علّت شکست مسلمانان در جنگ احد، کمبود امکانات مادّي نبوده است؛ بلکه دليل شکست آنها مخالفت با دستور پيامبر(ص) بود. پیامبر(ص) فرموده بودند: کوه احد را رها نکنيد، ليکن سپاهيان مأمور در آن نقطه، از دستور آن حضرت سرپیچی کردند و با رها کردن آن قسمت، باعث شکست مسلمانان در اين جنگ شدند.
2. شأن نزول بيان شده، تناسبی با آيه ندارد؛ آيه ميفرمايد: (يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أضْعافًا مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَاتَّقُوا النّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ)؛ اگر مسلمانان براي جنگ و قدرت مالي و توان رزمي ميخواستند از ربا استفاده کنند، چرا قرآن کريم به تقوا سفارش ميکند؟ سفارش به تقوا مربوط به مواردی است که مسلمانان دچار ارتکاب محرّمات شوند. امّا اگر ضرورتي اقتضا کند که مالي بهدست آورند تا با کفّار مقابله و مقاتله نمايند، مناسب آن است که در اين فرض، خداوند توصيه فرمايد از اين راه اموالي حاصل نشود. پس دستور به تقوا در آيه با شأن نزول بيان شده تناسب ندارد.
3. عبارت (أضْعافًا مُضاعَفَةً) در اين آيات، نشانگر آن است که مسلمانها براي زياد شدن اموالشان به رباخواري روی آوردند؛ و نه براي افزایش توان نظامی در رویارویی با کافران.
4. طبراني در تفسير خود از شأن نزولي را ابن عباس نقل ميکند که با سخن فخر رازي تفاوت دارد:
قال ابن عباس: نزلت هذه الآية فى أهل الطائف، کانت بنو المغيرة يربون لهم، فإذا حلّ الأجل وعجزوا عن ذلک، زادوا في المال، وازدادوا في الأجل؛ فنهاهم الله عن ذلک؛(1)
ابن عباس ميگويد: اين آيه در مورد اهل طائف نازل شده است که بني مغيره به آنها ربا ميدادند، و هنگامي که زمان پرداخت دين و قرض ميرسيد، آنها عاجز از پرداخت بودند. بني مغيره مال را زياد ميکردند و
1. التفسير الکبير، ج2، ص126.
-
۶۸
اهل طائف نيز به مهلت پرداخت قرض ميافزوند.
بنابراين، به هيچ عنوان بحث تمکّن از جنگ و گرفتن ربا براي زياد شدن توان مالي در جنگ مطرح نيست.
از ديگر سو، در مباحث پيشين بيان گرديد شأن نزول آيات قرآن کريم با مضمون آيات نيز بايستي تناسب داشته باشد؛ در حالي که شأن نزول بيان شده از سوي فخر رازي هيچ ارتباطي با مضمون آيه ندارد. لذا، به نظر سخن فخر رازي مردود، و شأن نزول ذکر شده از سوي طبراني صحيح است.
نکات مهم در تفسير آيات
قبل از بيان چگونگي استدلال به اين آيات برحرمت ربا، لازم است ابتدا نکات مهمي را که در اين دو آيه وجود دارد، توضيح دهيم:
الف. (لا تَأْكُلُوا): مراد از «أکل» در اين آيات، خصوص «خوردن ظاهري» نيست؛ بلکه شامل هرنوع تصرّفي در مال ديگري ميشود. از این رو، آيه به صراحت از هر نوع تصرّفي در مال ربوي و يا در مقدار زياده نهي ميکند و آن را حرام ميداند.
ب. (وَ اتَّقُوا النّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ): اين آيات دلالت ميکند که يکي از بزنگاههاي تقوا در ربا وجود دارد؛ کسي که نتواند از ربا دست بردارد، اين قدرت را هم ندارد که خود را به مرحلة تقوا برساند. نکتة مهم اين است که براساس اين آيات، رباخوار گرفتار آتشي ميشود که براي کافران آماده شده است.
حال، سؤال اين است که رباخوار از دايرة اسلام خارج نميشود، پس چرا بايد گرفتار آتشي شود که براي کافران آماده گرديده و به اندازة کيفر آنها است؟
مفسّران در پاسخ به اين سؤال گفتهاند: مراد اين است که اگر کسي رباخواري و حرمت آن را انکار کند، کافر ميشود. به عبارت ديگر، مسلمانانی که با رباخواري، حرمت ربا را انکار ميکنند، گرفتار عذاب کافران میشوند، نه هر رباخواري.(1)
1. همان، ج9، ص363؛ فتح القدير، ج1، ص436؛ الجامع لأحکام القرآن، ج1، ص237؛ الميزان فی تفسير القرآن، ج4، ص19.
-
۶۹
ميتوان ادّعا کرد اگر کسي در مقام عمل، به صورت عمد از احکام شرعي تخلّف ورزد، هرچند که در اعتقاد با آن مخالفتي نداشته باشد، مثلاً از روي عمد نماز نخواند يا با آن که مستطيع است عمداً به حج نرود، کفر واقعي بر او صادق خواهد بود؛ هرچند که کافر اصطلاحي نيست. در قرآن کريم آمده است: (وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِيُّ عَنِ الْعالَمينَ).(1) منظور از (مَنْ كَفَرَ) در اين آيه كفران نعمت نيست و نيز، کسي نيست که وجوب حج را انکار کند و کافر شود؛ بلکه مراد، مسلماني است که در مقام عمل مخالفت ميکند و هيچگاه حجّ نگذارد. از آيات قرآن استفاده ميشود که مخالفت دائمي مسلمان با دستورهای الاهي سبب ميشود که عنوان کفر واقعي بر او صدق کند. به ظاهر، چون او شهادتين گفته است، مسلمان محسوب ميشود و محکوم به کفر اصطلاحي نيست و اگر بميرد بايد بر او نماز خوانده شود و در قبرستان مسلمانان دفن شود؛ ولی محور و ملاک عذاب در روز قيامت، کفر واقعي است، نه کفر اصطلاحي. برخي روايات نيز که دلالت ميکنند فاصله بين کفر و ايمان ترک نماز است(2)، اين مطلب را تأييد مينمايند.
بنا بر آيات قرآن، اهل کتاب دچار شرک شدند و خداوند را صاحب فرزند دانستند: (وَقالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسيحُ ابْنُ اللّهِ)؛(3) امّا عنوان مشرک اصطلاحي بر آنان صدق نميکند. در مباحث آيات نکاح ذکر نمودهايم: به صرف اين که کسي در واقع داراي شرک باشد نميتوان او را مشرک ناميد. به همين دليل، مرحوم علاّمه طباطبايي در تفسیر آية (وَلا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ)(4) مينويسد:
أنّ ظاهر الآية قصد التحريم علي المشرکات والمشرکين من
1. سورة آلعمران، آیة 97.
2. ثواب الأعمال، ص231؛ بحارالأنوار، ج79، ص217، ح33.
3. سورة توبه، آیة 30.
4. سورة بقره، آیة 221.
-
۷۰
الوثنيّين دون أهل الکتاب.(1)
نتيجة بحث در آية (وَاتَّقُوا النّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ)(2) اين ميشود که اگر شخصي در طول عمرش با حکمي از احکام الاهي مخالفت کند، کفر واقعي در مورد او صدق ميکند؛ هرچند که عنوان کافر اصطلاحي بر او صادق نباشد. بنابراين، لازم نيست مانند فخر رازي و ديگران در تفسير آيه چيزي را در تقدير بگيريم و بگویيم مراد آيه اين است:
اتّقوا أن تجحدوا تحريم الربا فتصيروا کافرين.(3)
ج. (لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا): در مورد کلمة «الربوا» و «الف» و «لام» آن، اين سؤال وجود دارد که آيا «الف» و «لام» تعريف (عهد) است و در نتيجه، رباي معهود نزد مخاطبان (رباي جاهلي) را شامل ميشود يا «الف» و «لام» جنس است و مطلق ربا را در برميگيرد؟
براي اينکه «الف» و «لام» در «الربوا» عهد باشد به قرينه نيازمنديم و در اين آيه قرينهاي بر اين معنا نداريم؛ مانند (أحَلَّ ٱللَّهُ ٱلْبَيْعَ). شارع در اين آيه به صورت کلّي ميفرمايد: (لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا) و کلمة «الربوا» هر ربایی را شامل میشود.
د. (أضْعافًا مُضاعَفَةً): در مورد اين قسمت از آيه، ابتدا بايستي معناي لغوي «أضعاف» را بيان کنیم. کلمة «اضعاف» جمع واژة «ضعف» است. در لغت، واژة «ضعف» به سه صورت آمده است: «ضُعف»، «ضَعف» و «ضِعف» که معناي هر کدام با ديگري متفاوت است. کلمة «أضعاف» جمع کداميک از واژههاي فوق است؟.
کلمه «ضَعف» به معناي ناتواني در مقابل قدرت و قوّت است. خداوند در قرآن ميفرمايد: (اللّهُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا).(4) در مورد واژه «ضُعف» نيز برخي همين معنا را ذکر
1. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص203.
2. سورة آل عمران، آیة 131.
3. التفسير الکبير (مفاتيح الغيب)، ج 9، ص363.
4. سوره روم، آیة 54.