-
۱۱۱
مطلب اوّل: ويژگي صدقه نشر محبّت است، کسي که صدقه ميدهد محبّتش در قلب گيرنده قرار ميگيرد. صدقه موجب حسن تفاهم و نزديکي قلبها است. صدقه باعث امنيت ميشود بدين صورت که صدقه گيرنده سراغ دزدي و اختلاس نميرود و در يک کلمه، صدقه اغلب راههاي فساد را ميبندد. اگر انسان به جواني که نيازمند غذا است، خوراک بدهد، ديگر دزدي نخواهد کرد. در مقابل، ويژگي ربا عکس صدقه است؛ ربا غالب راههاي فساد را باز ميکند. کسي که ربا ميگيرد، بغض و کينهاش در دل گيرنده جاي ميگيرد؛ چرا که وي معتقد است به ناحق پولش گرفته شده است. ربا دهنده هميشه در صدد انتقام از رباگيرنده است. بنابراين، ربا درهاي فساد را باز ميکند.
مطلب دوم: هم ربا و هم صدقه به طبقه فقرا مربوط است. اگر به فقرا خوبي شود، تا پاي جان براي انسان فداکاري ميکنند و اگر به آنها بدي و ظلم شود، تا پاي جان براي از بين بردن ظالم تلاش ميکنند.
مطلب سوم: عللي که امور و حوادث اجتماعي مستند به آنهاست، تأثيرشان صد دردصد نيست؛ بلکه غالبي هستند و دائمي نيستند. مقصود اين است که اگر براي صدقه علّتي ذکر نمودهاند، بايد دانست اين علّت، غالبي است. همچنين است در مورد ربا. مرحوم علاّمه طباطبايي در اين مطلب به ملاکات در احکام اشاره داشته و همه را غالبي ميدانند. به عنوان مثال، در (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر)(1)، مانعيت از فحشا و منکر علّتي غالبي است. به عبارت ديگر، شارع مقدّس در اين موارد، علّت غالبي را نازل منزلة علّت دائمي قرار داده است.
مطلب چهارم: جامعه مانند فرد است و امور اجتماعي نظير امور فردي در همة احوال وجودي مثل هماند؛ همانطور که يک فرد حيات و زندگي و مرگ و آثار و افعالي دارد، جامعه نيز براي خود حيات و ممات و عمر و اجلي معيّن و افعال و آثاري دارد و قرآن کريم ناطق به اين حقيقت است؛ مثلاً
1. سوره عنکبوت، آية 45.
-
۱۱۲
ميفرمايد: (وَما أهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَلَها كِتابٌ مَعْلُومٌ * ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أجَلَها وَما يَسْتَأْخِرُونَ).(1)
بنابراين، اگر يکي از امور فردي انسان در اجتماع رواج پيدا کند، بقاي آن امر و زوالش و تأثيرش نيز مبدّل مي شود؛ مثلاً آن که داراي بيعفّتي است مورد نفرت عموم قرار ميگيرد و مردم حاضر نيستند با او ازدواج کنند و اعتمادشان نسب به او سلب ميشود. اگر همين بيعفّتي اجتماعي شد و در جامعه رواج گرديد، تمامي آن محذورها از بين ميرود و ديگر بقا ندارد؛ چون ديگر افکار عمومي چنان احکامي ندارد.
حال، با توجّه به اين چهار مطلب، انسان ميفهمد مَحق ربا و ارباي صدقات در صورتي که در يک فرد باشد با ربا و صدقات اجتماعي اختلاف دارند. رباي انفرادي غالباً صاحبش را هلاک ميکند و تنها ممکن است به خاطر عوامل خاص از شرّ آن خلاصي يابد، ولي رباي اجتماعي که امروز در ميان دولتها رسميّت يافته بعضي از آثار سوء رباي فردي را ندارد چون جامعه بهخاطر شيوع و رواج آن و متعارف شدنش از آن راضي است و هيچ به فکر خطرها و زيانهاي آن نميافتد؛ ولي در هر صورت آثار وضعيِ آن که عبارت است از تجمیع ثروت و تراکم آن از يک طرف و فقر و محروميّت عمومي از طرف ديگر، غير قابل اجتناب است.
اينکه خداوند فرمود: (يَمْحَقُ اللهُ الرِّبا وَيُرْبِي الصَّدَقاتِ)، احوال ربا و صدقات و آثاري که اين دو دارند (چه نوعي و چه فردي) را بيان ميکند و ميفرمايد: مَحق و نابودي و ويرانگري از لوازم جداييناپذير ربا است؛ همچنان که برکت و نموّ دادن مال، اثرِ جداييناپذير صدقه است. پس ربا هرچند نامش ربا (زيادي) است، از بينرفتي است و هرچند که نام صدقه را زيادي نگذاشته باشند، زيادشدني است و لذا، وصف ربا را از ربا ميگيرد و به صدقه ميدهد.(2)
1. سورة حجر، آیة 4 ـ 5.
2. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص 418 ـ 421.
-
۱۱۳
ظاهر آن است که اين فرمايش مرحوم علاّمه در مورد آيه، از دو احتمال ديگر به آيه نزديکتر است. والله العالم.
بررسی (فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِه)
در آيه 279 بقره خداوند خطاب ميکند: اگر حکم حرمت ربا را امتثال نکنيد، از طرف خدا و رسولش مستحقّ کشته شدن هستيد.
در مورد اينکه مخاطب آيه کيست؟ بين مفسّران اختلاف است.(1) دو احتمال در اين مورد وجود دارد:
1ـ مخاطب، گروهي از مؤمنانند که بر رباخواري اصرار دارند.
2ـ مخاطب، کفّاري هستند که معتقدند ربا مثل بيع است. (قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا).
از اينکه در ابتداي آيات خطاب (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا) وجود دارد، روشن ميشود احتمال اوّل بر دومي برتري دارد.
بررسي مقصود از «فأذنوا»
بايد توجّه داشت که اين لفظ را به دو صورت قرائت کردهاند:
1. عاصم و حمزه آن را به صورت «فآذِنوا» يعني به فتح الف به صورت ممدود و کسر ذال مانند «فآمِنوا» خواندهاند. از پيامبر اکرم(ص) و علي بن ابيطالب(عليهما السلام) نيز نقل شده است که آن را به همين صورت قرائت فرمودهاند. بر اساس اين قرائت، اين لفظ، امر به اعلام است. سيبويه ميگويد: «آذنت» به معناي «أعلمت»، و «تأذين» به معناي تصويت و نداء و اعلام است. طبق اين احتمال، خداوند ميفرمايد: اعلام کنيد.(2)
نکته ديگر آن است که بر اساس اين قرائت، مفعول فعل محذوف است و تقدير آيه اين ميشود: «فآذنوا من لم ينته»، يعني اعلام کنيد به کساني که از حرمت ربا، طرفي نبستند و اين حکم را نپذيرفتند.
1. ر.ک: التفسير الکبير، ج7، ص84.
2. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج2، ص673.
-
۱۱۴
2. برخي ديگر آن را به سکون همزه و مقصور و فتحه ذال ـ«فأذنوا»ـ خواندهاند. طبق اين قرائت، به معناي امر به علم است. يعني «کونوا علي علم و يقين». برخي از قارئين نيز آن را به صورت «فأيقنوا» خواندهاند.(1)
روشن است امر به اعلام تأکيد بيشتري نسبت به امر به علم دارد؛ چرا که در امر به اعلام، دلالت بر علم وجود دارد به خلاف عکس.
مقصود از «بحرب من الله و رسوله»
راجع به کلمه «حرب» چند احتمال(2) وجود دارد:
احتمال اوّل: خداوند در اين آيه معناي حقيقي جنگ را اراده نفرموده است؛ بلکه در مقام مبالغه در تهديد و ترساندن است.
احتمال دوم آن است که «حرب» به معناي عداوت و دشمني باشد. يعني اينان بدانند خدا و رسولش با آنها دشمن است.
احتمال سوم نيز آن است که معناي ظاهري «حرب» يعني جنگ، مراد است. بر اساس اين احتمال، آيه ميفرمايد: اعلام کنيد يا بدانيد خدا و رسولش با شما جنگ دارد. در اين صورت، واژه «حرب» را بايستي به معناي «قتل» تفسير کنيم. يعني شما که ربا ميخوريد از طرف خدا و رسول استحقاق کشته شدن را داريد.
در کلمات برخي از مفسّران مانند فخر رازي آمده است: چنانچه اصرار بر عمل ربا از طرف يک شخص خاص باشد، امام مسلمين ميتواند او را دستگير، تعزير و زنداني نمايد تا توبه کند؛ امّا اگر اين عمل از ناحيه گروهي باشد که از لشکر و شوکت برخوردارند، امام مسلمانان بايد با آنها برخورد کند همانطور که با فئه باغيه جنگ ميکند و همانطوري که خليفه اوّل با مانعين زکات جنگ کرد.(3)
1. التفسير الکبير، ج7، ص84.
2. همان.
3. التفسير الکبير، ج7، ص84: «الإصرار على عمل الربا إن كان من شخص وقدر الإمام عليه قبض عليه وأجرى فيه حكم الله من التعزيز والحبس إلى أن تظهر منه التوبة، وإن وقع ممّن يكون له عسكر وشوكة، حاربه الإمام كما يحارب الفئة الباغية وكما حارب أبو بكر مانعي الزكاة».
-
۱۱۵
مرحوم علاّمه طباطبايي نيز کلمه «حرب» در اين آيه را به «قتال» تفسير کرده و فرموده است:
والحرب من الله ورسوله في حكم من الأحكام مع من لا يسلمه هو تحميل الحكم على من ردّه من المسلمين بالقتال كما يدلّ عليه قوله تعالى: (فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ)، على أن لله تعالى صنعاً آخر في الدفاع عن حكمه وهو محاربته إيّاهم من طريق الفطرة، وهو تهييج الفطرة العامة على خلافهم، وهي التي تقطع أنفاسهم، وتخرب ديارهم، وتعفي آثارهم.(1)
ايشان ميفرمايد: چنانچه در مورد حکمي از احکام الاهي، خداوند با کسي که آن حکم را نميپذيرد جنگ داشته باشد، بدان معنا است که به وسيله جنگ و خونريزي آن حکم را به منکران تحميل ميکند. همانطور که در آيه ميفرمايد: «اگر يکي از دو گروه مسلمان بر ديگري ظلم کرد و صلح را شکست، با او بجنگيد تا اينکه به امر خدا که صلح و سازش بين مسلمانان است، برگردند.
بنابراين، خداوند متعال براي دفاع از احکام خويش اين راه را قرار داده است که امام مسلمين در برابر منکران، جنگ و محاربه کند. امّا راه دومي نيز براي حفظ احکام الاهي وجود دارد و آن محاربه و جنگ از طريق فطرت است. به اين معنا که فطرت عمومي مردم را بر مخالفت با آنان ترغيب و تهييج ميکند. آثار اين حرکت آن است که نفوس منکرين را قطع، خانههايشان تخريب و آثارشان را محو ميسازند.
به نظر ميرسد مطلب اوّلي که ايشان فرموده است با ظاهر آيه سازگاري دارد، امّا مطلب دوم با اين آيه ناسازگار است.
نيز صاحب لسان العرب واژه «حرب» در اين آيه را به «قتل» تفسير کرده است.(2)
1. الميزان في تفسير القرآن، ج2، صص422 و 423.
2. لسان العرب، ج1، ص303.
-
۱۱۶
خلاصه مطالب اينکه: اگر واژه «حرب» در اين آيه را به معناي «قتل» بگيريم، نتيجه اين ميشود: کساني که بعد از اطلاع بر حرمت ربا، با اين حکم مخالفت کنند و آن را حلال شمارند، از ناحيه خداوند و پيامبر(ص) استحقاق کشته شدن را دارند. و اگر آن را به «قتال» تفسير کنيم، به اين معناست که امام مسلمين بايد با اين گروه مقاتله و جنگ کند تا آنکه به امر خدا، يعني حکم الاهي برگردند و تسليم يا کشته شوند.
از ميان سه احتمالي که مطرح گرديد، احتمالي که با ظاهر آيه مطابقت دارد همين احتمال سوم است. زيرا، هيچ قرينهاي براي مبالغه در تهديد که احتمال اول است وجود ندارد؛ و همينطور اعلام دشمني و عداوت، امري واضح و بديهي است و نياز به بيان ندارد. بنابراين، احتمال سوم ميماند که با ظاهر لفظ «حرب» نيز سازگاري دارد و برخي از لغتشناسان نيز ـ همانطور که بيان گرديد ـ آن را ترجيح دادهاند.
مرجّح ديگر، شأن نزول آيه است که با ملاحظه آن به همين نتيجه ميرسيم. در شأن نزول آيه آمده است: طائفه ثقيف رباي زيادي از قبيله مغيره مطالبه ميکردند و آنها در جواب ميگفتند: «و الله لا نعطي الربا في الاسلام و قد وضعه الله و رسوله عن المسلمين»(1). در همين رابطه پيامبر اسلام(ص) به معاذ بن جبل فرمود: اين آيه را بر قوم ثقيف عرضه کن. اگر پذيرفتند، فقط اصل مال خويش را ميتوانند مطالبه کنند و امّا اگر نپذيرفتند و خواستند ربا بگيرند به آنها از ناحيه خدا و رسول اعلام جنگ کن.
از معنايي که براي اين قسمت از آيه بيان نموديم، روشن ميشود رباخوار به خدا و رسول اعلام جنگ نميکند، بلکه اين خدا و رسول اويند که با وي اعلام جنگ ميکنند به اين معنا که چنين شخصي استحقاق کشته شدن را دارد. والله العالم.
1. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج2، ص52؛ الدر المنثور في تفسير المأثور، ج1، ص366.
-
۱۱۷
بررسی عبارت (وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوالِكُمْ)
در بخش ديگري از اين آيه خداوند ميفرمايد: اگر از اين عمل حرام ـ ربا ـ توبه کرديد، اصل مالتان براي خودتان خواهد بود. در ميان فقها اختلاف است که در قرض ربوي، آيا مجموع ـ اصل مال به اضافه زياده ـ باطل و حرام است و يا فقط اضافه گرفته شده باطل و حرام است؟
بعيد نيست که از اين قسمت آيه بتوانيم استفاده کنيم در قرض ربوي، اصل قرض صحيح است و فقط اضافه و ربايي که گرفته ميشود متعلّق نهي و حرمت است. در نتيجه، در قرض ربوي، قرضگيرنده مالک پول ميشود و ميتواند در آن تصرّف کند.
-
۱۱۸
نتائج قرآنی ربا
از مباحث مطرح شده در کتاب، نتائج زير بهدست ميآيد:
1. در آيه (وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ) نُه احتمال بيان شد که ضمن ترجيح احتمال اوّل و دوم به جهت روايات، روشن ساختيم اين آيه هيچ ارتباطي به بحث حرمت ربا ندارد.
2. در آيه 39 سوره روم (وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا في أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُريدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ) سه احتمال وجود داشت که با توجّه به نکات متعدّد مطرح شده و دو روايت معتبر به اين نتيجه رسيديم که اين آيه نيز به رباي محرّم مرتبط نيست.
3. آيات 160 و 161 سوره نساء (فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ كَثيراً وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَليماً) به صورت روشن بر حرمت ربا در آيين يهود دلالت دارد، امّا به جهت اينکه اوّلاً اسلام تصديق کننده اديان گذشته است و ثانياً مقصود از نسخ، نسخ همه شريعت گذشته با تمام احکام نيست بلکه نسخ کلّي آيين گذشته منظور است و ثالثاً با توجّه به قرائتي که در آيه وجود دارد، به اين نتيجه رسيديم که حرمت ربا
-
۱۱۹
اختصاصي به يهود ندارد و اين آيات به صورت قضيه حقيقيه دلالت دارند تحريم ربا براي هر مکلّفي ثابت است و به اشخاص موجود در زمان خاص، اختصاص ندارد. بنابراين، اين آيات به خوبي بر حرمت ربا در تمامي زمانها دلالت دارد.
4. آيات 130 و 131 سوره آل عمران (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ) نيز به روشني دلالت ميکنند ربا به صورت مطلق حرام است و تفاوتي بين رباي استهلاکي و توليدي نيست؛ همانطور که بين «اضعافاً مضاعفه» و غير آن فرقي نيست. همچنين اطلاق اين آيات دلالت ميکند بر اينکه تفاوتي وجود ندارد که دو طرف، اشخاص حقيقي باشند يا غير آن. البته از عنوان «آمنوا» ميتوان در حدّ اشعار استفاده کرد که حرمت ربا ميان مؤمنان جريان دارد و آنچه در روايات آمده است مبني بر آنکه گرفتن ربا از کافر اشکالي ندارد، با توجّه به اين امر است که خداوند متعال حرمت ربا را مربوط به خود جامعه مؤمنان و مسلمانان قرار داده است.
5. آيات 275 تا 281 سوره بقره علاوه بر حرمت ربا، آثار دنيوي و اخروي آن را نيز بيان فرموده است. در اين آيات بيان شده رباخوار هم در دنيا و هم در آخرت، مانند کسي است که بر اثر تماس شيطان، تعادل خود را از دست داده است. علاوه بر اين، خداوند متعال در اين آيات، به عنوان سنّّت قطعياش وعده داده است که ربا محو و نابود ميشود و آنچه موجب ازدياد است، صدقه ميباشد. در اين آيات، گفته شده: کسي که بعد از اطلاع از حرمت ربا، رباخواري کند و آن را حلال شمارد، در زمره کافرين بوده و در جهنّم خُلود دارد. اين آيات، مخاطب امر به تقوا و رها نمودن ربا را مؤمنان دانسته و تصريح نموده است: اگر کسي از مؤمنان از اين حکم الاهي تبعيت نکند و آن را حلال شمارد، خدا و رسول(ص) با او جنگ دارند؛ به اين معنا که از طرف خدا و رسول استحقاق کشته شدن را دارد.
-
۱۲۰