-
۶۱
تذكر چند نكته
در اينجا تذكر سه نكته لازم و ضرورى است.
نكته اول: ادلّه حرمت نظر به أجنبيّه و ادلّه حرمت لمس اجنبيّه، اطلاق دارد و هر وضعيتى را كه حرج و سختى در ميان نباشد، شامل مى شود. پس در مواردى كه شخص دو بچه دارد و فرزند سوّمى مى خواهد و آن مستلزم تلقيح مصنوعى و بالطبع نظر مرد اجنبى به زن باشد، اطلاق ادلّه حرمت نظر و لمس آن را شامل شده، حكم به عدم جواز مى كند.
نكته دوم: بين مورد اين روايت و محلّ بحث ما اختلافى وجود دارد كه مناسب است آن را توضيح دهيم. در روايت، نگاه كردن به فرج زن مطرح نيست، از اين روى معالجه توسط پزشك زن را مفروض گرفته و چه در حال اضطرار و چه اختيار، آن را جايز مى داند. اين امر براى راوى نيز مفروغ عنه است كه معالجه توسط پزشك زن اشكالى ندارد. امّا مورد بحث ما تلقيح مصنوعى است كه غالباً مستلزم نظر به فرج و لمس آن است، و همان طور كه در اول بحث بيان شد، فرقى ميان پزشك زن و مرد نمى كند، چون براى زن نيز نگاه كردن به فرج زن ديگر جز در حال ضرورت جايز نيست. از اين روى بر مبناى اين روايت نمى توانيم بگوييم تلقيح مصنوعى اگر توسط پزشك زن انجام بگيرد جايز است به طور مطلق، ولو آن كه اضطرار و حرجى در ميان نباشد.
بنا بر اين اگر زن نيز پزشك معالج باشد، چنان كه اضطرارى در ميان نباشد، باز هم تلقيح مصنوعى به شكل اول جايز نيست.
نكته سوم: آيا ادلّه حرمت نظر و لمس اجنبيّه فقط نگاه كردن به
-
۶۲
ظاهر جسم زن را در بر مى گيرد، مانند مو و بدن، يا اينكه هم باطن و هم ظاهر جسم او را شامل مى شود؟ فرض كنيد پزشك مردى بخواهد شكم زنى را جراحى كند و به هيچ وجه به ظاهر بدن او تماس يا نگاه نداشته باشد، بلكه زنى ديگر شكم او را شكافته و سپس پزشك مرد مثلاً روده يا قلب او را جراحى كند، سؤال اين است كه آيا باز هم نظر كردن به درون بدن او يا احياناً لمس قلب يا روده آن زن حرام است؟
جواب به اين سؤال متوقّف است بر بررسى ادلّه حرمت نظر و لمس، مانند آيه شريفه: (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ) (1)، بدين منظور كه آيا از اين ادلّه تنها حرمت نظر به ظاهر را مى توان استفاده كرد، يا خير؟
البتّه تفصيل اين بحث بايد در كتاب النكاح مطرح شود، امّا تحقيق آن به طور اجمال آن است كه اين آيه شريفه فقط در مورد نظر به ظاهر فرج است، يعنى خداوند متعال در اين آيه شريفه بر مؤمن نظر نمودن به فرج مؤمنه را و بالعكس، حرام مى داند و دلالتى بر نظر به ساير اجزاى بدن و يا باطن آن ندارد.
1. النور (24) : 30.
-
۶۳
شكل دوم: تلقيح ميان مرد و زن بيگانه ـ صورت اوّل
تشريح و توضيح
يكى از اقسام كلّى تلقيح مصنوعى آن است كه نطفه مردى را در رحم زنى كه زوجه شرعى و قانونى او نيست قرار داده و با تخمك او تلقيح كنند.
اين صورت خود داراى دو صورت كلّى است:
صورت اوّل: علّت نابارورى زن، از شوهر است، به طورى كه اسپرم او به هيچ وجه قدرت باردار كردن زن را ندارد، از اين روى نطفه مردى ديگر را با تخمك همسر او تلقيح مى كنند.
صورت دوّم: علّت نابارورى خود زن است. در اينجا اسپرم شوهر او را با تخمك زنى ديگر تلقيح مى كنند. از اين صورت، فرض هاى مختلفى پديد مى آيد كه سه قسم كلى آن عبارت است از:
1. زن دريافت كننده اسپرم، همسر قانونى مردى ديگر است.
2. زن دريافت كننده همسر كسى نيست.
3. آن زن همسر ديگر يا كنيز شوهر زن اوّل است.
هر چند هر دو صورت فوق را با همه فرض هايشان، مى توانيم تحت اين عنوان كلّى قرار دهيم كه «ميان نطفه مرد و زنى كه هيچ نسبت
-
۶۵
ديدگاه نخست: حرمت شكل دوم تلقيح مصنوعى
براى اين ديدگاه سه دسته دليل اقامه كرده اند:
دسته اول: روايات
روايت نخست:
روايتى است كه ثقة الاسلام كلينى در كافى، شيخ صدوق در عقاب الأعمال، و محدّث برقى در محاسن نقل كرده اند. متن روايت طبق نقل كافى به قرار زير است.
عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن عثمان بن عيسي، عن عليّ بن سالم، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَجُلٌ أَقَرَّ نُطْفَتَهُ فِي رَحِم يَحْرُمُ عَلَيْهِ.(1)
شديدترين عذاب ها در روز قيامت براى مردى است كه نطفه خود را در رحم زنى قرار بدهد كه آن رحم بر او حرام است.
در كتاب دعائم الاسلام نيز به نقل از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آمده است:
... وأشدّ الناس عذاباً يوم القيامة من أقرّ نطفته في رحم محرّم عليه(2).
و در كتاب الجعفريّات و دعائم الاسلام به نقل از اميرالمؤمنين (عليه السلام) از
1. الكافي 5 : 541، باب الزاني، حديث 1، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: 310، المحاسن (للبرقي) 1 : 192، كتاب عقاب الأعمال، الباب 46، وسائل الشيعة 20 : 317، أبواب النكاح المحرّم، باب 4، حديث 1 .
2. دعائم الاسلام 2 : 447، فصل ذكر حدّ الزاني والزانية .
-
۶۶
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) اين طور آمده است:
ما من ذنب عند الله تبارك و تعالى بعد الشرك من نطفة حرام وضعها في رحم لا تحلّ له.(1)
در عوالي اللآلى نيز روايتى نزديك بدان نقل شده است(2).
در اين روايات حرام بودن رحم بدين معناست كه بين اين مرد و زن ارتباط ملك يمين و زوجيّت شرعيّه وجود ندارد; زيرا رحم جائز آن است كه يا از راه زوجيّت باشد، يا ملك يمين.
با در نظر داشتن اين نكته كه اتّحاد مضمونى اين روايات و حتّى شباهت در تعابير، مؤيّدى است بر اطمينان صدور روايت كافى، استدلال به اين روايت را از دو منظر مورد بررسى قرار مى دهيم.
1. سند روايت:
سند اين روايت تا على بن سالم اشكالى ندارد، فقط در على بن سالم سخنى وجود دارد كه مطرح مى كنيم.
در ميان راويان، دو نفر تحت عنوان «على بن سالم» قرار دارند: يكى على بن سالم بطائنى واقفى مسلك است(3) و ديگرى على بن سالم كه مجهول است(4).
برخى از بزرگان مى گويند: به جهت آن كه على بن سالم در اين
1. الجعفريّات: 99، باب مقدار عذاب الزاني، دعائم الاسلام 2 : 448، باب ذكر حدّ الزاني والزانية .
2. عوالي اللآلئ 1 : 259، الفصل العاشر .
3. ر. ك: خلاصة الأقوال: 362 ـ 363، الرقم 1426.
4. رجال الطوسي : 242، الرقم 312 و : 244، الرقم 347، معجم رجال الحديث 10 : 82 .
-
۶۷
روايت مجهول است، روايت از درجه اعتبار ساقط مى باشد.(1)
امّا به نظر ما، از دو جهت مى توانيم مشكل سندى اين روايت را برطرف كنيم.
اوّل: بنا بر توثيقات عامّه
يكى از راه هاى بررسى سند روايات و پى بردن به وثاقت راويان احاديث، توثيقات عامّه است كه در كتاب هاى رجالى به تفصيل پيرامون آن سخن رانده اند.
يكى از توثيقات عامّه، توثيقى عامّى است كه شيخ مفيد و برخى ديگر، درباره اصحاب امام صادق (عليه السلام) دارند، مگر كسانى كه تصريح بر ضعف آنها وارد شده است(2). بر اساس اين توثيق، برخى معتقدند كه تمام اصحاب امام صادق (عليه السلام) كه در رجال شيخ طوسى آمده اند ثقه مى باشند.
در معجم رجال الحديث آمده است:
قيل: إنّ جميع من ذكره الشيخ في رجاله من أصحاب الصادق (عليه السلام) ثقات. و استدلوا على ذلك بما ذكره الشيخ المفيد في أحوال الصادق (عليه السلام)، قال: «إنّ أصحاب الحديث قد جمعوا أسماء الرواة عنه (عليه السلام) من الثقات على اختلافهم في الآراء والمقالات فكانوا أربعة آلاف».(3)
از جمله كسانى كه اين توثيق را پذيرفته، شيخ حرّ عاملى مى باشد. وى در كتاب أمل الآمل، در شرح حال خليد بن أوفى، مى گويد:
1. مؤمن القمي، الشيخ محمّد، كلمات سديدة: 82 .
2. ر. ك: الإرشاد 2 : 179 .
3. معجم رجال الحديث 1 : 55 .
-
۶۸
ولو قيل بتوثيقه و توثيق جميع أصحاب الصادق (عليه السلام) إلاّ من ثبت ضعفه لم يكن بعيداً، لأنّ المفيد في الإرشاد، و ابن شهرآشوب في معالم العلماء و الطبرسي في إعلام الورى قد وثّقوا أربعة آلاف من أصحاب الصادق (عليه السلام)، و الموجود منهم في كتب الرجال و الحديث لا يبلغون ثلاثة آلاف. و ذكر العلاّمة و غيره أنّ ابن عقدة جمع الأربعة آلاف المذكورين في كتب الرجال.(1)
بر همين اساس، على بن سالم، با اينكه مجهول است، امّا به توثيق عام شيخ مفيد، ثقه خواهد بود و روايت او معتبر مى باشد.
مرحوم محقّق خوئى گرچه در آغاز، توثيقات عامّه را حجّت مى دانست، امّا دراواخر عمر از اين مبنا برگشته و معتقد بود كه برخى از اين توثيق ها، كه از جمله آنها توثيق شيخ مفيد است، حجيّت ندارند. (2) از اين روى بنا بر نظر ايشان، سند اين روايت مشكل خواهد داشت.
امّا به نظر ما، توثيق عامّ شيخ مفيد، با جلالتى كه دارد، كافى است در اينكه تمام اصحاب امام صادق (عليه السلام) مگر كسانى كه تصريح به ضعف آنها شده است، وثاقتشان اثبات شود، بنا بر اين، روايت على بن سالم نيز قابل اعتبار خواهد بود.
دوم: روايت ابن ابى عمير و ديگران از او
اگر اين على بن سالم، على بن سالم كوفى باشد، او كسى است كه
1. أمل الآمل 1 : 83 .
2. معجم رجال الحديث 1 : 55 .
-
۶۹
اجلاّئى مثل ابن ابى عمير و يونس بن عبد الرحمن از او روايت نقل مى كنند(1). يكى از راههاى تشخيص اعتبار راوى نيز همين است كه اجلاّى از رواتِ حديث، از او روايت نقل كنند.
بنابراين، اگر از طريق توثيقات عامّه نيز نتوانيم اعتبار روايت را اثبات كنيم، اين وجه در تشخيص اعتبار اين روايت كافى خواهد بود.
البتّه اين در صورتى است كه ما بدانيم اين على بن سالم كه در روايت آمده، همان على بن سالم كوفى است.
نتيجه اين كه به نظر ما اين روايت معتبر است و نمى توانيم از نظر سندى در اين روايت خدشه وارد كنيم.
شايان ذكر است كه محدّث مجلسى (قدس سره) در روضة المتقين، از اين روايت به : «الموثق كالصحيح» تعبير مى كند(2).
2. دلالت روايت:
در تبيين چگونگى استدلال به اين روايت بر حرمت شكل دوم تلقيح مصنوعى، ابتدا لازم است چند تعبير را كه در اين روايت آمده است، توضيح دهيم.
الف. نطفه چيست؟
در كتاب قاموس، در معناى لغوى نطفه آمده است:
النطفة: الماء الصافي قلّ أو كثر(3).
نطفه آب زلال است، كم باشد يا زياد.
1. ر.ك: معجم رجال الحديث 13 : 314 ـ 315 .
2. روضة المتقين 9 : 441 .
3. الجوهري، القاموس، ؟؟؟.
-
۷۰
در لسان العرب نيز معناى لغوى آن را اينطور بررسى كرده است.
النُّطفة: الماء القليل يبقى في الدَّلْو; عن اللحياني أَيضاً، و قيل: هي الماء الصافي، قلَّ أَو كثر، و الجمع نُطَف و نِطاف، و قد فرّق الجوهري بين هذين اللفظين في الجمع فقال: النُّطفة الماء الصافي، و الجمع النِّطاف، و النُّطفة ماء الرجل، و الجمع نُطَف.(1)
نطفه آب كمى است كه در دلو باقى مى ماند، از لحيانى نيز اينطور نقل شده است. گفته شده: آن آب زلال است، كم باشديا زياد، و جمع آن نُطَف و نطاف است. جوهرى ميان اين دو لفظ در جمع فرق گذاشته است و گفته: نطفه آب صافى است و جمع آن نطاف است و نطفه آب مرد است و جمع آن نُطَف است.
راغب اصفهانى نيز در كتاب المفردات مى گويد:
النطفة: الماء الصافي، ويعبّر بها عن ماء الرجل.(2)
نطفه عبارت است از آب صاف و زلال، كه از آن به آب مرد نيز تعبير مى شود.
همان طور كه مى بينيم بنا بر ديدگاه جوهرى، نطفه در لغت هم به آب صافى اطلاق مى شود و هم به آب مرد .
امّا برخى مدّعى شده اند كه نطفه عبارت است از تركيب حاصل از اسپرم مرد با تخمك زن.
1. لسان العرب 9 : 334، «نطف» .
2. ؟؟؟.