-
۳۱
مبانى فقهى قاعده لا حرج
براى اعتبار و حجيّت قاعده لاحرج به ادلّه اربعه استدلال شده است; امّا پيش از طرح و بررسى آنها، لازم است كه مدّعاى بحث روشن شود.
بديهى است اطلاق يا عموم ادلّه اوّليه اى كه در واجبات و محرّمات وارد شده است، دلالت مى كند كه مكلّف بايد تكاليف را انجام دهد; اعمّ از آن كه انجام و امتثال آنها حرجى باشد يا نباشد. به عنوان مثال: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ) (1) دلالت بر وجوب روزه مى كند; اعمّ از اين كه براى انسان مشقّتى افزون بر اصل تكليف داشته باشد يا نداشته باشد.
در برابر اين نكته، مدّعاى اين بحث آن است كه اگر در مقابل ادلّه اوّليه، دليلى بر نفى حكم حرجى اقامه شود، نسبت بين اين دليل و ادلّه اوليّه چيست؟ آيا تقييد و تخصيص است، يا حكومت و يا تعارض؟ كه در مباحث آينده مطرح خواهد شد. بنابراين، بحث در اين است كه آيا در برابر ادلّه اوليّه دليل ديگرى كه آنها را محدود كند وجود دارد يا خير؟
1 . سوره بقره، آيه 183.
-
۳۲
دليل اوّل: كتاب (آيات قرآن كريم)
مهم ترين دليل از ميان ادلّه اربعه قرآن كريم است; در مجموع به پنج آيه از قرآن كريم براى اين مدّعا استدلال شده است.
1) آيه 78 سوره حجّ
از مهم ترين آياتى كه به عنوان دليل قاعده لاحرج مورد استدلال قرار مى گيرد، آيه 78 سوره حجّ است. خداوند سبحان پس از آن كه در آيه 77، مؤمنان را ملزم مى كند كه براى گشايش راه هاى رستگارى به ركوع و سجود و پرستش پروردگارشان قيام كنند و فاعل خير شوند، در آيه بعد مى فرمايد:
(وَ جَـهِدُواْ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَـلـكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج...)؛
و در [راه] خداوند چنان كه سزاوار جهاد [در راه] اوست، جهاد كنيد; او شما را برگزيده و در دين هيچ تنگنايى براى شما ننهاد...
نكات موجود در آيه شريفه
اوّلين نكته در مورد مخاطب اين آيه است. اكثر مفسّرين عامّه و خاصّه، مخاطب اين آيه شريفه را عموم مردم قرار داده اند(1); يعنى: خداوند به عموم مردم مى فرمايد: از آنجا كه شما از ميان امّت ها، امّت برگزيده هستيد، بايد حقّ جهاد را انجام دهيد; سپس مى فرمايد: خداوند در دين حرجى قرار نداده است.
نظر دوّم آن است كه با توجّه به قرائن موجود(2)، مخاطب اين آيه، ائمّه
1 . ر. ك: القطب الراوندى، فقه القرآن، ج 1، ص 329; ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 236; الجصّاص، أحكام القرآن، ج 5، ص 390.
2 . براى كسب اطّلاع از قرائن و توضيح بيشتر در اين زمينه، ر. ك: محمّد الفاضل اللنكرانى، ثلاث رسائل، صص 37ـ42. -
۳۳
معصومين (عليهم السلام) مى باشند.(1)
رواياتى نيز در اين زمينه در ذيل آيه شريفه وارد شده است; از جمله، در روايتى از امام باقر (عليه السلام) در مورد معنا و مخاطب اين آيه سؤال شده است، كه امام (عليه السلام) در جواب فرمودند: «إيّانا عنى خاصةً»(2); خداوند تنها به ما اشاره دارد.
نكته دوّم: در مورد معناى جهاد در اين آيه، سه احتمال وجود دارد كه احتمال دوّم و سوّم نزديك هم اند.
احتمال اوّل آن است كه منظور جهاد با كفّار باشد(3); لكن اين احتمال داراى دو اشكال است:
1) اوّلين اشكال آن است كه سوره مباركه حجّ از سوره هاى مكّى قرآن است; در حالى كه امر به جهاد و قتال بعد از هجرت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) صادر شده است. از اين رو، جهاد در اين آيه شريفه، خصوص جهاد با كفّار نمى تواند باشد.
2) اشكال دوّم آن كه در قرآن كريم مواردى كه مسأله جنگ و مقاتله با كفّار مطرح مى شود، غالباً با كلمه «وقاتلوا»، يا «يقاتل» و هم چنين «في سبيل الله» ذكر مى گردد; بنابراين، مطابق اين دو قرينه، احتمال جهاد با كفّار بسيار بعيد است.
احتمال دوّم: آلوسى در تفسيرش مى نويسد: مراد از «جهاد»، اقسام سه گانه آن است; يعنى: هم جهاد با كفّار، هم جهاد با شيطان و هم جهاد با نفس را شامل مى شود.(4)
اشكال دوّمى كه در مورد احتمال اوّل آورديم، بر اين احتمال نيز وارد مى باشد.
احتمال سوّم: اكثر مفسّرين خاصّه و عامّه بيان مى دارند: به قرينه آيه پيشين و قرينه اى كه در ذيل همين آيه شريفه وجود دارد، منظور از جهاد اعم از جهاد اصطلاحى
1 . ر. ك: السيّد محمّدحسين الطباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، ص 414; عبدعلى بن جمعة الحويزى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 523; الفيض الكاشانى، تفسير الصافى، ج 3، ص 391.
2 . محمّد بن يعقوب الكلينى، اصول كافى، ج 1، ص 189، باب فى أنّ الأئمّة شهداء الله عزّ وجلّ على خلقه، ح 4.
3 . ابواسحاق احمد الثعلبى، تفسير الثعلبى، ج 7، ص 35; القرطبى، تفسير القرطبى، ج 12، ص 99; الجصّاص، أحكام القرآن، ج 5، ص 390; ابن جرير الطبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج 10، ص 258.
4 . السيّد محمّد الآلوسى، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم والسبع المثانى، ج 17 ـ 18، ص 269. -
۳۴
است و مدلول آن انجام دادن همه واجبات و ترك تمامى محرّمات را شامل مى شود.(1) به عبارت ديگر، «جاهدوا» يعنى: همه آن چه را كه خداوند به شما فرمان داده است، امتثال كنيد; و از همه آن چه كه نهى فرموده، دورى گزينيد. از اين رو، معنى واژه «دين» مندرج در آيه نيز ظهور در كلّ احكام و تكاليف دارد و فقط به حكم ويژه جهاد دلالت ندارد.
پس از آن كه روشن شد احتمالات اوّل و دوّم به دليل ايرادهايى كه بر آنها وارد است، ضعيف مى باشند، بايد به احتمال سوّم مراجعه. از سوى ديگر، از آنجا كه خطاب موجود در ذيل آيه شريفه ـ فرمان به اقامه نماز، دادن زكات و پناه بردن به خداوند ـ به عموم مردم است، روشن مى شود كه خطاب در «جاهدوا» عام مى باشد.
در مقابل، كسانى كه خطاب «جاهدوا» را مختصّ به ائمّه معصومين (عليهم السلام) دانسته اند، آيه را به اين صورت معنا كرده اند كه خداوند مى فرمايد: شما (ائمّه اطهار (عليهم السلام)) از آنجا كه داراى منصب امامت ـ كه منصب بسيار عظيمى است ـ مى باشيد، بايد در راه خدا جهاد كنيد.
در اين صورت، (هُوَ اجْتَبَـلـكُمْ) به منزله تعليل براى ماقبل است و علّت جهاد را بيان مى كند. يعنى: خداوند به ائمه (عليهم السلام) مى فرمايد: چون شما را از ميان مردم برگزيدم و امتيازى براى شما قرار دادم، مسؤوليت شما با تكليف عامّه مردم تفاوت مى كند.
نكته سوّم: آن است كه «ما» در (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) نافيه است; بنابراين، معناى اين قسمت از آيه چنين مى شود: خداوند احكام حرجى را از مؤمنان برداشته است; نه آن كه مرفوع، موضوعات حرجى باشد. «مِن» نيز زائده بوده و براى قوّت تأكيد آمده است; چرا كه تأكيد «من حرج» در عموميّت بيشتر است. در مورد اين كه كلمه «عليكم» آيا به «جعل» متعلّق است، يا به «حرج» و يا به يكى از افعال عامّه؟، اختلاف است; هم چنين اكثر مفسّرين «حقّ جهاد» را به نيّت درست و خالص تفسير نموده اند.
1 . شيخ طوسى، تفسير التبيان، ج 7، ص 305; فضل بن حسن الطبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 8 ـ 7، ص 97; السيّد محمد حسين الطباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، ص 411.
-
۳۵
با اين حال، در تفاسير قرآن كريم، در مورد اين قسمت از آيه شريفه احتمالات گوناگونى مطرح شده است كه بايد بررسى شود كدام يك از اين احتمالات به مدّعاى بحث نزديك تر است.
احتمالات موجود در معناى (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج)
احتمال اوّل: بيان كرده اند: (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) ، أي: «ليس في دين الإسلام ما لا سبيل إلى الخلاص; ومن حرج، أي: من ضيق لا مخرج له ولا مخلص من عقابه»(1).
يعنى: در دين اسلام كارى كه آدمى را در تنگنا و سختى قرار دهد به صورتى كه نتواند چاره اى براى رهايى از آن بينديشد، وجود ندارد.
قائلين به اين معنا مى گويند: خداوند براى موردى كه انسان گناه مى كند، باب توبه را قرار داده است. (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) يعنى: در كنار معصيت، توبه وجود دارد; اين گونه نيست كه در دين حرج و بن بست باشد; يا مرتكب جنايت، مى تواند ارش، يا ديه و يا كفّاره آن را بپردازد; و در اين صورت، شخص خطاكار از عذاب رهايى پيدا مى كند.
اشكال اين احتمال: به نظر مى رسد اين تفسير با لفظ «جعل» موجود در آيه شريفه سازگارى ندارد; چرا كه در اين صورت، خداوند مى فرمود: «ولا يكون أو ليس فى الدين حرج». بين اين معنا كه خداوند در دين حرجى جعل نكرده است و اين معنا كه در دين بن بستى نيست، فرق زيادى وجود دارد. «من حرج» متعلّق به خود «جعل» است; يعنى: آن چه را كه جعل كرده است، حرجى نيست. اگر كلمه جعل نبود، امكان داشت كه اين معنا را قبول كنيم و بگوييم دين خداوند به گونه اى نيست كه انسان در تنگنا قرار گيرد; اگر گناه كرد، توبه كند.
1 . از قائلين به اين احتمال مى توان به مرحوم شيخ طوسى و مرحوم طبرسى(رحمهما الله) اشاره نمود; ر. ك: تفسير التبيان، ج 7، ص 305; مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 8 ـ 7، ص 97; و نيز أحكام القرآن للجصّاص، ج 5، ص 390.
-
۳۶
برخى از مفسّرين كه آيه شريفه را چنين معنا كرده اند، تمام ردّ مظالم را تحت اين آيه قرار مى دهند; امّا همان گونه كه بيان شد، اين معنا با كلمه «جعل» سازگارى ندارد.
احتمال دوّم: خداوند به قرينه (هُوَ اجْتَبَـلـكُمْ) مى خواهد بفرمايد كه من امّت مسلمان را از ميان ساير امّت ها برگزيده ام و اين امّت مورد رحمت است. «حرج» در اين احتمال، به معناى «إصار» ـ جمع «إصر» ـ است. واژه «إصر» به فشار، سنگينى، گناه و حبس همراه فشار معنى شده است و مراد از آن، احكام ضيق آور و مشقّت بار است. خداوند با اين آيه در صدد آن است كه اصار و حرجى كه بر بنى اسرائيل بوده را از مسلمانان نفى كند.
«اصار بنى اسرائيل» اين بوده كه اگر توبه مى كردند، لازم بود كه خود را بكشند تا توبه شان قبول گردد; يا آن كه نمازشان در مكانى معيّن قبول مى شده است; و يا آن كه اگر جايى از بدنشان نجس مى شد، بايد آنجا را قيچى مى كردند و موارد ديگرى كه در روايات بيان شده است.(1) حال، خداوند با اين آيه بيان مى دارد كه اين اصار براى مسلمانان جعل نشده است.
احتمال سوّم: اين است كه آيه شريفه بر رخصت هايى كه در موارد ضرورت، شارع اجازه داده است، دلالت مى كند. به عنوان مثال: شارع بيان مى كند كه اگر نمى توانى نماز را به صورت ايستاده بخوانى، آن را در حالت نشسته بخوان; و يا آن كه اگر با آب نمى توانى وضو بگيرى، تيمّم كن.
البتّه مى توان گفت كه اين تفسير در اطلاق معناى اوّل داخل است; لكن در اين احتمال بحثى از توبه ـ كه در معناى اوّل ذكر شد ـ وجود ندارد.
احتمال چهارم: در احتمال دوّم بيان شد كه حرج به معناى اصار بنى اسرائيل است و «ما جعل» به (هُوَ اجْتَبَـلـكُمْ) ارتباط دارد; امّا در اين احتمال، «ما جعل» مربوط به «حق الجهاد» است. يعنى: شارع مى خواهد بفرمايد: حق جهادى را كه در توانتان است،
1 . ر. ك: العلاّمة الطبرسى، الإحتجاج، ج 1، ص 497; مولا محمدصالح المازندرانى، شرح اصول كافى، ج 10، ص 224; محمّد بن احمد بن ابى بكر القرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 7، ص 300.
-
۳۷
بجا آوريد; چرا كه امتثال و عباداتى را كه مناسب شأن خداوند است نمى توانيد انجام دهيد; امّا سعى كنيد كه هرچه بهتر و به حدّى كه در توانتان مى باشد آن را انجام دهيد.
به عبارت ديگر، هنگامى كه شارع مى فرمايد: (وَ جَـهِدُواْ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ) ، اين سؤال پيش مى آيد كه بجاآوردن «حق جهاد» در توان و قدرت بندگان نيست; به همين جهت، خداوند در ادامه آيه مى فرمايد: (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) .
اشكال احتمالات فوق: هيچ يك از احتمالات چهارگانه فوق به مدّعاى اين بحث ـ جعل قاعده لاحرج براى نفى و برداشتن احكام حرجى ـ ارتباطى ندارد. احتمال اوّل اين بود كه خداوند كارى كه انسان را در تنگنا و سختى قرار دهد به گونه اى كه نتواند از آن رهايى يابد، جعل نكرده است.
احتمال دوّم نيز يك قضيّه خارجيّه است و فقط مى گويد اصارى كه بر بنى اسرائيل جعل شده، از مسلمين برداشته شده است و نمى توان از آن يك حكم كلّى استخراج كرد.
احتمال سوم نيز بر ترخيص عند الضروره دلالت دارد و با مدّعا ارتباطى پيدا نمى كند; زيرا، حرج فقط در مواردى كه شارع خودش اجازه داده است، نفى مى شود و آيه شريفه به آن موارد محدود مى شود. در اين صورت، بايد ببينيم شارع چه ترخيصى داده است؟ اعم از آن كه بدلى براى آن مورد ذكر كرده باشد ـ مثلاً بيان كرده باشد كه اگر نمى توانيد وضو بگيريد، تيمّم كنيد ـ و يا آن كه فقط اجازه در ترك داده باشد. در مورد احتمال چهارم نيز همين اشكال پيش مى آيد.
امّا احتمال پنجم: سه بيان در مورد اين احتمال وجود دارد:
1) بگوييم مقصود خداوند متعال آن است كه احكام جعل شده در دين اسلام براى اين نيست كه بندگان در حرج بيفتند; بلكه اهداف بسيار مهمّى بر اين واجبات مترتّب است. همان گونه كه اگر پزشك براى بيمار، داروهاى تلخ و... تجويز مى كند، به جهت آثار آن داروهاست و نه اذيّت و گرفتارى بيمار; در اينجا نيز احكام جعل شده از سوى خداوند به جهت رسيدن بندگان به اهداف آن احكام است.
اشكال اين بيان آن است كه بايد از آيه شريفه، قاعده اى را به عنوان اماره و دليل
-
۳۸
استفاده كنيم تا بتوانيم حكمى را كه مستلزم حرج است، برداريم; امّا مطابق اين بيان، جعل احكام براى ايجاد حرج نيست، هرچند حرجى باشند.
سؤالى كه در مورد اين بيان مطرح مى شود، آن است كه آيا آيه شريفه در اين معنا ظهور دارد؟
در پاسخ بايد گفت: به نظر مى رسد اين بيان نيازمند تقدير است و لازم است كه در آيه كلمه «غرض» قبل از «حرج» در تقدير گرفته شود; يعنى گفته شود: «من حرج» يعنى «لغرض الحرج»; بدين معنا كه خداوند در دين اسلام احكام را به هدف اين كه بندگان را به حرج بيندازد، جعل نكرده است. لكن از آنجا كه تقدير بر خلاف اصل است، نمى توان اين معنا را از آيه شريفه استفاده نمود.
2) بيان دوّم آن است كه بگوييم آيه شريفه مى فرمايد: دين اسلام، دين سخت و حرجى نيست. به عبارت ديگر، بيان مى كند تمامى احكام اسلام، سهل و آسان است; و اگر در موردى نيز حرج وجود دارد و انجام عملى براى انسان مشكل است، در ظاهر و به حسب ظاهر است و الاّ در واقع چنين نبوده و آن حكم، حكمى سهل است.
معناى آيه شريفه با اين حديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) كه مى فرمايد: «لم يرسلني الله بالرهبانيّة، ولكن بعثني بالحنيفيّة السهلة السمحة...»(1) يكى مى شود; و يا روايتى كه مى فرمايد: «إنّ هذا الدّين يُسر...»(2).
بر اساس اين بيان نيز به مدّعا نمى رسيم; چرا كه خداوند ـ مطابق اين بيان ـ خبر مى دهد كه هر چه جعل كرده، سهل و آسان بوده و حرجى نيست; نه آن كه اگر حرجى پيش آمد، بندگان مى توانند دست از آن حكم بردارند.
3) بيان سوّمى كه مطرح شده، آن است كه خداوند به وسيله (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) مى فرمايد: احكام تا زمانى اعتبار دارند كه مستلزم حرج نباشند. بنابراين، منظور از آيه اين است كه هرگاه در اثر عمل به احكام و الزامات شرعى، مكلّف
1 . محمّد باقر المجلسى، بحارالأنوار، ج 22، ص 264.
2 . على بن بلبان الفارسى، صحيح ابن حبّان بترتيب ابن بلبان، ج 2، صص 63 و 64; احمد بن الحسين بن على البيهقى السنن الكبرى، ج 3، ص 18; احمد بن شعيب النسائى، سنن النسائى، ج 8، صص 123 و 124. -
۳۹
در عسر و حرج واقع شود، اين احكام و الزامات از عهده او برداشته مى شود.
انواع حكم حرجى
حكم حرجى بر دو نوع است: گاه در اصل انشاى حكم حرج است و گاه در مصداق حكم.
1) در پاره اى موارد در اصل انشاى حكم ـ منظور اعتبارى است كه شارع بر ذمّه مكلّف قرار مى دهد و ذمّه او مشغول و يا متوجّه تكليفى مى شود ـ حرج وجود دارد; به عنوان مثال: اگر شخصى جنس معيوبى را خريد، آيا حق خيار دارد يا آن كه چون قيمت آن را پرداخته و ايجاب و قبول منعقد شده است، معامله صحيح بوده و بايد تحمّل كند؟ در چنين مواردى چون در «وجوب وفاى به عقد» يا «لزوم عقد» حرج وجود دارد، قاعده لاحرج اين حكم حرجى را بر مى دارد.
2) مواردى نيز وجود دارد كه اصل حكم حرجى نيست; امّا بعضى از مصداق هاى آن حرجى است. به عنوان مثال: ايجاب (أَقِيمُواْ الصَّلَوة) (1) براى مكلّف هيچ حرجى را در بر ندارد; امّا ممكن است كه در بعضى شرايط ـ مانند موردى كه شخص بيمار است ـ نماز براى مكلّف حرجى شود. حال، آيه شريفه (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) بيان مى كند شارع به طور كلّى حكم حرجى در دين را برداشته است; چه آن كه خود حكم موجب تحقّق حرج گردد و چه آن كه امتثال بعضى از مصداق هاى حكم حرجى باشد.
فقيهانى كه مى خواهند از آيه شريفه، «قاعده لاحرج» را استفاده كنند، مى بايست اين نكته را اثبات كنند كه آيه شريفه در بيان سوّم از احتمال پنجم ظهور دارد.
مرحوم علاّمه طباطبايى (قدس سره) در تفسير خود مى نويسد:
«... ورفع عنهم كلّ حرج فى الدّين إمتناناً، سواء كان حرجاً في أصل
1 . سوره بقره: آيات 43، 83 و 110.
-
۴۰
الحكم أو حرجاً طارئاً عليه إتّفاقاً، فهي شريعة سهلة سمحة...»(1).
ايشان اين برداشت را دارند كه خداوند با بيان اين آيه شريفه، حكم حرجى را از دين (شريعت) برداشته است و در انتهاى عبارت نيز مى فرمايند: «پس، دين اسلام شريعت آسانى است». بنابراين، بيان علاّمه (ره) در مورد آيه شريفه، هم با اين معنا سازگارى دارد كه بگوييم خداوند دينش را دين آسانى قرار داده است; پس، هر موردى كه حرج وجود داشته باشد، حكم برداشته مى شود; و هم با بيان قبلى سازگار است كه خداوند مى فرمايد: هر حكمى كه جعل كرده ام، آسان است و به هيچ عنوان حكم حرجى براى بندگان جعل نكرده ام.
از ميان مفسّرين عامّه نيز «ابن كثير» شبيه همين معنا را ذكر مى كند كه (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) يعنى: «ما كلّفكم ما لا تطيقون وما ألزمكم بشيء يشقّ عليكم إلاّ جعل الله لكم فرجاً ومخرجاً»(2); بدين معنا كه خداوند آن چه را كه حرجى و خارج از طاقت شماست، تكليف نكرده و شما را ملزم به آن ننموده است; مگر آن كه چاره و گشايشى در آن براى شما قرار داده است. به عنوان مثال: نماز واجب است و در وطن بايد چهار ركعتى خوانده شود; ولى در سفر به جهت تحقّق حرج و مشقّت دو ركعتى است.
نتيجه آن كه (وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) تعليل براى (وَ جَـهِدُواْ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ) است نه آن كه تعليل براى (هُوَ اجْتَبَـلـكُمْ) باشد. در اين صورت، آيه شريفه در معنا و بيان سوّم از احتمال پنجم ظهور دارد و مى فرمايد: در انجام واجبات و ترك محرّمات بايد نهايت تلاش و كوشش خود را انجام دهيد; چرا كه خداوند هيچ حكم حرجى براى شما جعل نكرده است و اگر حكمى به حدّ حرج رسيد، آن را از شما نمى خواهد.
1 . الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، ص 412.
2 . اسماعيل بن كثير القرشي الدمشقي، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 236.