pic
pic
  • ۲۱

    سخن اوّل

    از قواعد معروف و مهمّ فقهى كه مورد بحث علما و بزرگان قرار گرفته، «قاعده لاحرج» يا «قاعده نفى عسر و حرج» است كه در تمامى ابواب فقه اعمّ از عبادات، معاملات و سياسات جارى مى شود; و فقهاى اماميّه و عامّه به اين قاعده استدلال نموده اند. بررسى اين قاعده فوائد زيادى را به دنبال دارد; به عنوان مثال: در پرتو اين قاعده، روشن مى شود كه شريعت اسلام، تنگ نظر و سخت گير نبوده و احكامش مطابق و موافق فطرت انسانى است. از سوى ديگر، به بركت اين قاعده، استفاده مى كنيم كه سستى در احكام الهى نيز مردود است. به عبارت ديگر، اين قاعده دو مطلب عمده را به اثبات مى رساند: نخست آن كه در دين اسلام احكام حرجى وجود ندارد; و ديگر آن كه به صرف وجود مشقّت و سختى، تعطيلى احكام شرع جايز نيست.

    نكته دوّمى كه از مطالعه و بررسى اين قاعده بدست مى آيد، آن است كه قواعد ديگرى هم چون: «قاعده الضرورات تبيح المحذورات» و چه بسا «قاعده ميسور» و همين طور «قاعده طهارت» و «قاعده اماريّت سوق مسلمين» و «قاعده لاضرر» را نيز مى توان به نوعى از «قاعده لاحرج» استفاده كرد; هرچند بيان خواهيم كرد كه بين «قاعده لا ضرر» و «قاعده لاحرج» فرق هاى متعدّدى وجود دارد.

    نكته سوّم اين كه برخى از قواعد فقهى فقط در يكى از ابواب فقهى جريان دارند; مثلاً: «قاعده لاتعاد» فقط در باب نماز جارى است; امّا پس از اثبات عموميّت

  • ۲۲

    «قاعده لاحرج»، معلوم مى گردد اين قاعده در همه ابواب فقهى جريان دارد و حتّى در بعضى از موارد كه عنوان فرع فقهى نيز ندارند، اين قاعده جريان مى يابد. به عنوان مثال: در اين بحث كه «صيغه امر دلالت بر مرّه دارد يا تكرار؟» از وجوهى كه براى عدم دلالت بر تكرار به آن استدلال شده، «قاعده لاحرج» است; به اين بيان كه اگر مكلّف مأمور باشد امرى را به صورت مكرّر امتثال نمايد، موجب حرج مى شود و حرج در شريعت جعل نشده است. بالاتر آن كه اين قاعده حتّى در بعضى از مسائل غير فقهى و اصولى نيز جارى مى شود; به عنوان نمونه، مى توان مسأله مشروعيّت توبه و اين كه يكى از راه هاى تخلّص از گناه، توبه است را به وسيله «قاعده لاحرج» استفاده كرد.


    منابع و تاريخچه قاعده

    در ميان قدماى فقهاى اماميّه كسى به صورت مستقلّ اين قاعده را مورد بحث و بررسى قرار نداده و بلكه، به صورت پراكنده و ضمن برخى از فروعات فقهيّه مطرح شده است; البتّه اكثر قواعد فقهيّه به همين صورت بوده كه قدما آنها را به صورت مستقلّ مورد بررسى قرار نداده اند، لكن در دويست سال اخير، برخى از بزرگان اين قاعده را به صورت رساله اى مستقلّ و ضمن قواعد ديگر فقهى ذكر نموده اند; به عنوان مثال: مرحوم نراقى (ره) در كتاب «عوائد الأيّام» در قاعده چهارم از اين قاعده بحث كرده; مرحوم ميرزا حسن آشتيانى (ره) در «رسائل تسع» رساله اى مستقلّ در اين مورد دارند; و مرحوم ميرفتّاح (ره) در كتاب «العناوين»، يكى از عناوين كتاب شان «قاعده لاحرج» است; از ميان متأخّرين نيز مرحوم بجنوردى (ره) در جلد اوّل «القواعد الفقهيّة» و والد معظّم ما «دام ظلّه» نيز در كتاب «ثلاث رسائل» و برخى ديگر از فقيهان و بزرگان اين قاعده را مورد بحث و بررسى قرار داده اند.

    البته ضمن بحث نيز به برخى منابع ديگر كه اين قاعده را مطرح نموده اند، مانند: كتاب «الفصول الغرويّة» مرحوم حائرى (ره) و «الفصول المهمّة» مرحوم شيخ حرّ عاملى و... اشاره خواهيم داشت.

  • ۲۳

    ديدگاه هاى كلّى در مورد قاعده لا حرج


    ديدگاه فقهاى اماميّه

    ديدگاه هاى فقهاى اماميّه در مورد «قاعده لاحرج» به پنج گروه تقسيم مى شود:

    ديدگاه اوّل: بزرگانى چون صاحب فصول (ره) معتقدند «قاعده لاحرج»، جزء قواعد مسلّمى است كه عقل به صورت مستقلّ آنها را درك، و به آن حكم مى كند. در بحث مستقلاّت عقليّه نيز بيان شده كه اگر چيزى جزء مستقلاّت عقليّه باشد، قابليّت تخصيص ندارد; بنابراين، قاعده لاحرج به هيچ عنوان تخصيص بردار نيست.

    ديدگاه دوّم: برخى ديگر از بزرگان مى گويند مواردى كه از اين قاعده به وسيله تخصيص خارج مى شود، بسيار فراوان است; كثرت تخصيص نيز موجب وهن قاعده مى شود; به همين جهت، قاعده لاحرج، ديگر قابليّت استدلال ندارد و فقط در مواردى كه فقها به آن عمل كرده اند، قابل تمسّك است; همان طور كه برخى از بزرگان راجع به «قاعده قرعه» نيز چنين نظرى دارند.

    ديدگاه سوّم: بزرگانى مانند مرحوم شيخ حرّ عاملى و مرحوم مقدّس اردبيلى (رحمهما الله) به طور كلّ وجود چنين قاعده اى را انكار كرده و مى گويند: از آنجا كه كلمه «حرج» اجمال دارد، قاعده اى به نام «قاعده لاحرج» نداريم; از سوى ديگر، اين قاعده مستلزم آن است كه تمام تكاليف شارع از بين برود.

    مرحوم مقدّس اردبيلى (ره) در «زبدة البيان» در مورد آيه (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ

  • ۲۴

    مِنْ حَرَج) (1) مى فرمايند:

    به اين آيه براى رفع ضرر و حرج استدلال شده است; امّا در آن اجمال وجود دارد و قابليّت استدلال ندارد.(2)

    ديدگاه چهارم: مطابق اين نظريّه، «قاعده لاحرج» در حدّ يكى از اصول عمليّه است. مرحوم نراقى (ره) در «عوائد الايّام» بيان مى دارد: «قاعده لاحرج» به عنوان يك اماره و دليل براى فقيه نيست كه در تمامى موارد حرجى، به آن استدلال كند; بلكه در حدّ يكى از اصول عمليّه مى باشد. همان گونه كه در موارد فقدان دليل بر تكليف و عدم ورود بيان از طرف شارع، اصالة البرائة جارى مى شود، در مورد «قاعده لاحرج» نيز در مواردى كه دليلى براى تكليف حرجى وجود ندارد، به «لاحرج» استدلال مى شود.

    ديدگاه پنجم: ديدگاه و نظريه پنجمى نيز وجود دارد كه آن را در خلال مطالب مطرح خواهيم كرد.


    ديدگاه فقهاى عامّه

    فقهاى عامّه در مباحث خود به حدّى اين قاعده را توسعه داده اند كه تمامى تخفيف و ترخيص هاى موجود در شريعت را از مصاديق «قاعده لاحرج» دانسته اند; به عنوان مثال: موارد فقدان آب و لزوم تيمّم، حكم به قصر نماز در سفر، نشسته نماز خواندن شخص بيمار و بالاخره هر موردى كه براى انسان اضطرارآور است را از مصاديق اين قاعده قرار داده اند.

    آنان يك تقسيم بندى شكلى ارائه كرده ـ كه در كتاب هاى فقهى شيعه وجود ندارد ـ و تخفيفات را به هفت صورت تقسيم كرده اند كه براى اطّلاع بيشتر، به كتاب هاى آنها مراجعه شود.(3)


    1 . سوره حجّ، آيه 78.
    2 . احمد بن محمّد الأردبيلى، زبدة البيان فى براهين أحكام القرآن، ص 590.
    3 . ر.ك: محمّد صدقى البُورنو، موسوعة القواعد الفقهيّة، ج 5، ص 107.

  • ۲۵

    معنا و استعمالات حرج


    معناى لغوى حرج

    با مراجعه به كتاب هاى لغت، معلوم مى گردد «حرج» در سه معناى: «ضيق و تنگى»، «معصيت و گناه» و «حرام» استعمال شده است. برخى گفته اند: «حرج» در اصل به معنى اجتماع و انبوهى شىء است، به گونه اى كه موجب حصول تصوّر ضيق و تنگى ميان آن اشيا شود(1); ابن منظور در «لسان العرب» گويد: «الحرج: الإثم، والحارج الآثم; سپس اين حديث را در ادامه مى آورد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرموده اند: حدّثوا عن بني إسرائيل ولا حرج عليكم»(2); يعنى: در مورد بدى بنى اسرائيل هر چه مى خواهيد بگوييد و بر شما گناهى هم نيست. امّا ابن اثير كه به نظر دقيق تر از ابن منظور است، مى گويد:

    «الحرج في الأصل: الضيق، ويقع على الإثم والحرام; وقيل: الحرج أضيق الضيق»(3).

    معناى اصلى حرج، ضيق و مشقّت است و در معناى گناه و حرام نيز استعمال مى شود; و سپس مى گويد: گفته شده كه مطلق ضيق را حرج نمى گويند، بلكه مراد


    1 . ر. ك: المفردات فى غريب القرآن; ذيل واژه حرج; و منتهى الإرب فى لغة العرب، ج 1، ص 234.
    2 . محمّد بن مكرم ابن منظور الافريقى المصرى; لسان العرب، ج 2، ص 52.
    3 . ابن الأثير، النهاية فى غريب الحديث و الأثر، ج 1، ص 361.

  • ۲۶

    يك درجه بالاتر از آن است; به عبارت ديگر، حرج آن مشقّتى است كه انسان به صورت عادى نمى تواند آن را تحمّل كند.

    بنابراين، معناى لغوى حرج، در اصل، همان مشقّت و ضيق است; و اگر در موارد ديگر مانند گناه و حرام نيز استعمال شده، از باب مناسبت با معناى اصلى است. به عنوان مثال: چون گناه براى انسان تنگى مى آورد، با لفظ حرج نيز بيان شده است; و در مورد كسى كه گناه مى كند، آمده است كه خداوند (يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا) . (1)


    معناى حرج در عرف عام

    پيش از بيان موارد كاربرد واژه «حرج» در قرآن كريم، بايد ديد آيا در عرف عام، معناى جديدى براى حرج وجود دارد يا آن كه در عرف عام نيز همان معناى لغوى حرج، مدّ نظر قرار مى گيرد؟

    اگر معناى لغوى حرج را «مطلق الضيق» بدانيم ـ همان گونه كه ابن اثير و ديگران بيان مى دارند ـ عرف اين معنا را نمى پذيرد; و بلكه بايد گفت: در عرف عام و اهل لسان، حرج به معناى «أضيق الضيق» است; يعنى: عرف عام در مواردى كه مشقّت زياد و سختى شديدى وجود دارد، كلمه «حرج» را به كار مى برد.


    موارد كاربرد واژه حرج در قرآن

    در قرآن كريم واژه «حرج» به معناى ضيق، تنگى، سختى و گناه در نُه سوره و بيست و يك مورد استعمال شده است; و لكن موردى كه در معناى «حرام» استعمال شده باشد را نيافتيم، گرچه برخى چنين ادّعا نموده اند.

    الف) آياتى كه واژه «حرج» در آنها به معناى «ضيق» آمده، عبارت است از:

    1 ـ (فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِى


    1 . سوره انعام، آيه 125.

  • ۲۷

    أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ);(1)

    به پروردگارت سوگند كه ايمان نمى آورند، مگر آن كه تو را در مورد آن چه ميان آنان مايه اختلاف است، داور گردانند; سپس از حكمى كه كرده اى در دل هايشان احساس حرج و ضيق نكنند. (ناراحت نشوند و نگويند اين چه حكمى بود كه پيامبر كرد).

    2 ـ (يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَر أَوْجَآءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَآلـِطِ أَوْ لَـمَسْتُمُ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَج وَلَـكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ);(2)

    اى مؤمنان، چون براى نماز برخاستيد، چهره و دست هايتان را تا آرنج بشوييد و بخشى از سرتان را مسح كنيد و نيز پاهاى خود را تا برآمدگى روى پا [مسح كنيد] و اگر جنب بوديد، غسل كنيد; و اگر بيمار يا در سفر بوديد و يا از جاى قضاى حاجت آمديد، يا با زنان آميزش كرديد و آبى نيافتيد، به خاكى پاك تيمّم كنيد; با آن بخشى از چهره و دست هاى خود را مسح نماييد; خداوند نمى خواهد شما را در تنگنا افكند; ولى مى خواهد شما را پاكيزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام كند، باشد كه سپاس گزاريد.

    3 ـ (فَمَن يُرِدِ اللهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاِْسْلَـمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا...);(3)

    خدا كسى راكه بخواهد هدايت كند، دلش را براى [پذيرش] اسلام مى گشايد و هركس را كه بخواهد در گمراهى وانهد، دلش را تنگ و بسته مى دارد...


    1 . سوره نساء، آيه 65.
    2 . سوره مائده، آيه 6.
    3 . سوره انعام، آيه 125.

  • ۲۸

    عبارت «ضيّقاً حرج» در اين آيه شريفه، چه بسا مؤيّد آن باشد كه «حرج» به معناى «أضيق الضيق» است، نه «مطلق الضيق».

    4 ـ (كِتَـبٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِى صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ...)؛(1)

    كتابى است كه به سوى تو فرو فرستاده شده است; پس نبايد در سينه تو از ناحيه آن، تنگى باشد...

    5 ـ (وَ جَـهِدُواْ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَـلـكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج ...)؛ (2)

    و در [راه] خداوند چنان كه سزاوار جهاد [در راه] اوست، جهاد كنيد; او شما را برگزيده و در دين هيچ تنگنايى براى شما ننهاد...

    6 ـ (...لِكَيْلاَ يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ...)؛ (3)

    خداوند در اين آيه شريفه در مورد ازدواج پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «تا براى تو مشكلى پيش نيايد»; البته اين احتمال نيز وجود دارد كه «حرج» به معناى «گناه» باشد.

    ب) در پاره اى از آيات شريفه نيز «حرج» به معناى «معصيت و گناه» به كار رفته است; مانند موارد زير:

    1 ـ (لَّيْسَ عَلَى الضُّعَفَآءِ وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ...)؛ (4)

    بر ناتوانان و بيماران و آنان كه چيزى براى بخشيدن [به راه و راهيان جهاد] نمى يابند، گناهى نيست.


    1 . سوره اعراف، آيه 2.
    2 . سوره حجّ، آيه 78.
    3 . سوره احزاب، آيه 50.
    4 . سوره توبه، آيه 91.

  • ۲۹

    2 ـ ((لَّيْسَ عَلَى الاَْعْمَى حَرَجٌ وَلاَ عَلَى الاَْعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاَ عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ...)؛(1);

    بر نابينا و لنگ و بيمار [اگر به جهاد نيايند] گناهى نيست...

    3 ـ (... فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَـكَهَا لِكَىْ لاَ يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِى أَزْوَ جِ أَدْعِيَآلـِهِمْ ...)؛ (2)

    در اين آيه خداوند مى فرمايد: اگر مؤمنين بخواهند همسران پسرخواندگانشان را پس از طلاق به عقد خود درآورند، گناهى نكرده اند.

    4 ـ (مَّا كَانَ عَلَى النَّبِىِّ مِنْ حَرَج فِيمَا فَرَضَ اللهُ لَهُ ...)؛ (3)

    بر پيامبر در آن چه خدا براى او فرض گردانيده، گناهى نيست.

    نتيجه آن كه در قرآن كريم واژه «حرج» در هر دو معنا استعمال شده است; بنابراين، چنين نيست كه با استناد به حديث «القرآن يفسّر بعضه بعض»(4)، گفته شود اگر كلمه اى در يك آيه به كار رفته باشد، در موارد ديگر نيز در همان معنا استعمال شده است. به عنوان مثال: در يك آيه ذكر شده: (خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِد) (5) و در آيه ديگر آمده است: (الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا) (6); حال، گفته شود كه زينت، در آيه دوّم به همان معناى آيه اوّل است و اين دو در كنار هم تفسير مى شوند. يا در آيه اى آمده است كه فتنه از قتل بدتر است(7)، سپس در آيه ديگرى، خداوند مى فرمايد: (أَنَّمَآ أَمْوَ لُكُمْ وَأَوْلَـدُكُمْ فِتْنَةٌ) (8); آيا مى توان اين دو آيه را در كنار هم قرار داد و گفت: اموال و اولاد از


    1 . سوره فتح، 17.
    2 . سوره احزاب، آيه 37.
    3 . همان، آيه 38.
    4 . ر. ك: المولى محمّد باقر المجلسى، بحارالأنوار، ج 54، ص 218.
    5 . سوره اعراف، آيه 31.
    6 . سوره كهف، آيه 46.
    7 . (الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ); سوره بقره، آيه 191.
    8 . سوره انفال، آيه 28.

  • ۳۰

    قتل بدتر هستند؟! به طور قطع چنين نيست; و مواردى وجود دارد كه در يك سوره از قرآن كريم لفظى در چندين معنا استعمال شده است.البته مقصود از اين كه بعضى از آيات قرآن بعضى ديگر را تفسير مى كنند، معناى ديگرى است كه در جاى خود مورد بحث و تحقيق قرار گرفته است.

    بنابراين، چنين نيست كه بگوييم كلمه «حرج» در تمامى موارد به يك معناست و مثلاً آيه شريفه 37 سوره احزاب را كه خداوند خطاب به پيامبر (صلى الله عليه وآله) در مورد ازدواج با همسر پسرخوانده اش زيد، مى فرمايد: (لِكَىْ لاَ يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ) ، قرينه بر توسعه در معناى حرج بگيريم و بگوييم حتّى در مواردى كه مقدار كمى حرج وجود دارد، اين قاعده جريان پيدا مى كند.

    نكته دوّمى كه توجّه به آن ضرورى مى نمايد، اين است كه واژه «حرج» ذكر شده در آيات ياد شده، به نحو مجاز مرسل استعمال شده است; يعنى: مسبّب گفته شده و از آن سبب اراده شده است. هنگامى كه گفته مى شود: (مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج) (1) يعنى سبب حرجى و چيزى كه به حرج منجر مى شود، نفى شده است.

    سوّمين نكته اى كه لازم است توجه شود، آن است كه اگر لفظى در قرآن كريم از نظر سعه و ضيق، مختلف استعمال شده باشد، به اين معنا كه در برخى موارد در معنايى استعمال شده و در برخى موارد ديگر در معنايى محدودتر به كار برده شده است، مى توان گفت فقيه در استنباط احكام شرعيه از معناى موسّع و غير محدود آن تبعيّت مى نمايد. بنابراين، اگر گفتيم «حرج» در قرآن كريم هم در «مطلق الضيق» استعمال شده و هم در «أضيق الضيق»، فقيه در هنگام استنباط، بايد دائره موسّع يعنى «مطلق الضيق» را به عنوان ملاك قرار دهد.

    در اين مورد قاعده حمل مطلق بر مقيّد جريان ندارد; چه آن كه اين قاعده مربوط به موردى است كه بين اين دو ـ مطلق و مقيّد ـ تنافى وجود داشته باشد، و در اين بحث بين استعمال حرج در معناى موسّع و استعمال آن در معناى مضيّق تنافى وجود ندارد.


    1 . سوره حجّ، آيه 78.

۷۹,۵۰۰ بازدید