-
۲۱
اصول ثابت شده است كه منشأ انصراف چنانچه غلبه استعمال باشد، در انصراف كفايت مىكند؛ امّا غلبه وجود كفايت نمىكند. كلمه رؤيت همانطور كه در ديدن با چشم معمولى استعمال شده، در ديدن با ابزارى مانند عينك، يا ذرّه بين و يا دوربين به نحو حقيقى استعمال مىشود.
ثانياً: دليل اين مدّعا قابل تأمّل است؛ زيرا، بر فرض صحّت اين مطلب كه فقها در تمام ابواب فقه، اطلاقات را به افراد متعارف منصرف مىدانند، آيا قابليّت استدلال دارد؟ و اين عمل فقها مىتواند دليليّت داشته باشد؟ اگر تا قبل از زمان مرحوم علاّمه، جميع فقها به لزوم منزوحات بئر قائل بودند، بايد براى ديگران هم حجيّت داشته باشد؟ روشن است همانگونه كه در اين موارد، مراجعه به مدارك اقوال و نظريّات آنان، مورد بررسى قرار مىگرفت، در اين بحث نيز بايد مدارك و مبانى، مورد ارزيابى قرار گيرد.
ثالثاً: اساساً چنين نسبتى صحّت ندارد؛ و نمىتوان با بررسى و احصاى چند مورد، مطلبى با اين كلّيت را به علما و فقها نسبت داد. در اين مقاله، موارد متعدّدى بر خلاف اين ادّعا ذكر خواهيم نمود.
امّا قبل از بررسى مواردى كه فقها انصراف را پذيرفته و مواردى كه نپذيرفتهاند، لازم است نكاتى را از جهت صناعى مورد دقّت قرار دهيم:
نكته اوّل: روشن است كه اصالة الاطلاق يكى از اصول
-
۲۲
لفظيّه عقلائيّه است. اصل اوّلى در الفاظ، به مقتضاى مقدّمات حكمت، اطلاق است؛ مگر آنكه در مقابل آن، دليل يا قرينهاى بر تقييد باشد. به عبارت ديگر، رفع يد از اطلاق و ادّعاى انصراف، هميشه محتاج قرينه است و بدون قرينه، هرگز نمىتوان ادّعاى انصراف نمود. اساساً اگر بخواهيم مطلقات را در تمام موارد بر فرد متعارف حمل نماييم، پويايى اجتهاد از بين مىرود و روشن است كه اجتهاد به بركت اين اطلاقات و عمومات به حيات خود ادامه مىدهد.
به نظر ما، در روايات وارده در باب رؤيت هلال و يا ادلّه ديگر، هيچگونه قرينهاى كه دلالت بر انصراف داشته باشد، نداريم؛ و رؤيت از جهت اسباب آن كاملاً مطلق است: «إذا رأيت الهلال فصم وإذا رأيته فافطر» يا اين تعبير: «صم للرّؤية وأفطر للرّؤية».
در اين روايات، رؤيت يا به صورت خطاب آمده است و يا بدون خطاب، همانگونه كه خطاب گاهى به صورت مفرد و گاهى به صورت جمع آمده است؛ امّا در تمام 28 روايتى كه در باب سوّم از ابواب شهر رمضان در جلد دهم وسائل الشيعه آمده است، هيچ قرينهاى بر انصراف وجود ندارد. بنابراين، به اين نتيجه مىرسيم كه رؤيت به هر طريقى كه محقّق شود كفايت مىكند؛ يعنى: ملاك صدق رؤيت است به هر طريق كه باشد.
از سوى ديگر، روشن است اگر در موارد ديگر ـ حتّى
-
۲۳
موارد كثيرى، و بالاتر، در همه موارد ـ اطلاق به متعارف انصراف داشته باشد، بايد گفت مقتضاى قاعده و صناعت آن است كه با وجود قرينه، مىتوان انصراف را پذيرفت و بدون آن هرگز نمىتوان چنين ادّعايى را پذيرفت.
تحليل روايات
از بررسى روايات وارده استفاده مىشود كه رؤيت نسبت به هلال، عنوان طريقى دارد؛ لكن طريق است براى يقين و اطمينان به تحقّق هلال ماه در آسمان بعد از آنكه از مقارنه خارج شده است.
روايات، رؤيت را مقدّمهاى براى يقين قرار داده و فرمودهاند: شهر رمضان با رأى و تظنّى حاصل نمىشود.
1. محمّد بن الحسن باسناده عن علي بن مهزيار، عن محمّد بن أبي عمير، عن أيّوب وحمّاد، عن محمّد بن مسلم، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: «إذا رأيتم الهلال فصوموا، وإذا رأيتموه فافطروا، وليس بالرأى ولا بالتّظنّي ولكن بالرّؤية»(1).
2. محّمد بن الحسن عن عثمان بن عيسى عن سماعة، قال: «صيام شهر رمضان بالرّؤية وليس بالظّن»(2).
3. محمّد بن الحسن عن فضالة عن سيف بن عميرة عن إسحاق بن
1 . وسائل الشيعة، ج 10، ص 252، ابواب احكام شهر رمضان، باب 3، ح 2.
2 . همان، ح 2.
-
۲۴
عمّار، عن أبي عبدالله (عليه السلام) أنّه قال: في كتاب على (عليه السلام) «صم لرؤيته وأفطر لرؤيته، وإيّاك والشكّ والظنّ»(1).
4. محمّد بن الحسن عن العباس بن موسى، عن يونس بن عبدالرحمن، عن أبيأيّوب إبراهيم بن عثمان الخزّاز عن أبيعبدالله (عليه السلام) في حديث: «انّ شهر رمضان فريضة من فرائض الله فلا تؤدّوا بالتظنّي»(2).
از اين روايات به خوبى استفاده مىشود كه اوّلاً: مقصود از رؤيت در روايات نفى رأى، ظنّ و گمان بوده است و براى لزوم و وجوب صوم، بايد يقين به هلال حاصل شود. پر واضح است كه اين يقين، به رؤيت با چشم معمولى مختص نيست؛ بلكه اگر هلال ماه به وسيله ابزار نيز ديده شود، يقين حاصل مىشود.
ثانياً: ملاك در شروع ماه رمضان، خود هلال است نه اصل وجود ماه؛ و چنانچه يقين به هلال حاصل شود، ماه قمرى شروع شده، بايد روزه را گرفت و با نو شدن ماه، هلال آغاز مىشود.
5. «محمّد بن الحسن بإسناده عن الحسين بن سعيد، عن محمّد بن الفضيل عن أبى الصباح عن صفوان عن إبن مسكان عن الحلبي، جميعاً عن أبي عبدالله (عليه السلام) انّه سئل عن الأهلّة: فقال (عليه السلام) : «هي أهلّة الشهور، فإذا
1 . همان، ص 255، ح 11.
2 . همان، ص 256، ح 16.
-
۲۵
رأيت الهلال فصم وإذا رأيته فأفطر»(1).
از اين حديث روشن مىشود كه ملاك شروع ماه قمرى، هلال است و رؤيت، طريق براى يقين به هلال است. از طرفى، روشن است كه هلال مشروط به رؤيت با چشم معمولى نيست؛ چراكه در غير اين صورت، لازم مىآيد نسبت به افراد و شهرهاى مختلف هلالهاى متعدّد داشته باشيم؛ و اين واضح البطلان است.
يكى از شواهد و مؤيّدات اين مطلب كه رؤيت طريق است براى يقين به حصول هلال، آن است كه در برخى از روايات، وارد شده است كه اگر در صبح، در طرف مشرق استهلال شود و ماه ديده نشود، شام آن روز هلال جديد است؛ اعمّ از اينكه ديده شود و يا ديده نشود.
محمّد بن الحسن بإسناده عن الصفّار عن إبراهيم بن هاشم عن زكريّا بن يحيى الكندي الرّقي عن داود الرّقي عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: «إذا طلب الهلال فى المشرق غدوة فلم ير، فهو ههنا هلال جديد رؤى أم لم يرى»(2).
گرچه صاحب وسائل (رحمه الله) اين روايت را بر غالب يا تقيّه حمل نموده است، امّا به نظر مىرسد چون با برخى از روايات
1 . همان، ص 254، ح 7.
2 . همان، كتاب الصوم، باب 9، ص 282، ح 4.
-
۲۶
ديگر موافقت دارد، وجهى براى حمل آن بر تقيّه نيست. در مجموع، استفاده مىشود كه رؤيت طريقى است براى يقين به حصول هلال و خود آن موضوعيّت ندارد.
اين احتمال نيز كه بگوييم شارع متعال خروج از محاق را به مقدارى كه مردم به صورت عادى بتوانند ماه را ببينند، موضوع براى وجوب صوم قرار داده است، هيچ دليل و شاهدى براى آن وجود ندارد؛ بلكه رؤيت به هر صورتى كه باشد، چه مسلّح و چه غير مسلّح، طريق است براى علم به ثبوت هلال.
خلاصه، ترديدى وجود ندارد كه رؤيت در اين روايات، طريقيّت دارد و ميان اسباب آن فرقى نيست؛ بلكه ملاك، يقين به حصول و تحقّق هلال است. حال، اگر كسى بگويد رؤيت در اين روايات، موضوعيّت دارد، خواهيم گفت از اين جهت كه با چشم معمولى يا مسلّح باشد، فرقى نمىكند. به عبارت ديگر، چه رؤيت را طريق قرار دهيم و چه براى آن موضوعيّت قائل شويم، در اينكه اطلاق دارد، فرقى نمىكند.
برخى از اعاظم فرمودهاند: امكان رؤيت هلال موضوعيّت دارد. به اين معنى كه براى شروع ماه قمرى، بايد امكان رؤيت با چشم معمولى باشد؛ هرچند بالفعل به سبب وجود مانع، نتوان آن را با چشم معمولى ديد.(1) از مطالب گذشته بطلان اين ادّعا نيز روشن مىشود؛ زيرا، اوّلا: در روايات، هيچ كلمه يا
1 . چند نكته مهم درباره رؤيت هلال.
-
۲۷
قرينهاى كه دلالت بر امكان باشد، وجود ندارد. البته مىتوان گفت رؤيت بالفعل به جهت وجود مانع اعتبارى ندارد؛ امّا اين ملازمه ندارد كه بگوييم امكان رؤيت با چشم معمولى موضوعيّت دارد. بلكه همچنانكه گفتيم، از روايات به خوبى معلوم مىگردد كه در شروع هلال، نبايد به شكّ يا ظنّ و گمان اعتماد نمود؛ بلكه بايد يقين حاصل شود. و در آن زمان، تنها راه براى حصول يقين، رؤيت بوده است. بنابراين، اصل رؤيت طريقيّت دارد؛ آنهم طريق براى حصول يقين.
ديگر آنكه در اين روايات، ذكرى از امكان و عدم امكان نيست؛ بلكه همانگونه كه در محل خود ثابت شده است كه عناوين ظهور در فعليّت دارند، مراد رؤيت فعلى است.
بعيد نيست از مجموع روايات بتوانيم اين مطلب را استفاده نماييم كه در زمان گذشته، تنها راه حصول يقين فقط رؤيت بوده، و محاسبات فلكى، حتّى براى خود محاسبه كننده، موجب حصول يقين نمىشده است، تا چه رسد به ديگران. در اين روايات نيز مسأله ظنّ و گمان مورد نفى واقع شده است؛ امّا در زمان حاضر كه محاسبات دقيق فلكى موجب اطمينان و علم است، چه بسا بتوان به آن اعتماد نمود.
از اين رو، چنانچه بر حسب محاسبات دقيق در غروب يكى از روزها، ماه از تحت الشعاع خارج شود، آن شب مىتواند اوّل ماه قمرى باشد. از اين جهت است كه فقها قائلاند چنانچه از طريق محاسبات، به شروع ماه جديد اطمينان شود،
-
۲۸
همين اطمينان كفايت مىكند. به عبارت ديگر، نكته دقيق و قابل توجّه آن است كه شارع در مورد شروع ماه قمرى، هيچگونه اعمال تعبّدى ننموده است به گونهاى كه بين ماه قمرى و ماه شرعى فرق وجود داشته باشد؛ فقط تنها نكتهاى را كه شرط نموده ـ آنهم براى وجوب صوم نه براى شروع ماه ـ، عدم اعتماد بر شكّ، ظن، و رأى و گمان است و زائد بر آن، هيچگونه تعبّدى را اعمال نكرده است.
نكته دوّم: مىبايست از كسانى كه ادّعاى انصراف به متعارف دارند، پرسيد: مقصود از متعارف چيست و متعارف در كدام زمان مقصود است؟ صاحب جواهر (قدس سره) از شيخ بهايى (رحمه الله) در «لوامع» نقل مىكند: لازم است كلام را بر متعارف در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله) حمل نمود؛ هرچند در زمان ائمّه (عليهم السلام) متعارف نبوده باشد. سپس استدلال مىكند: «لأنّ أحكامهم متلقّاة منه».
در زمان صدور اين احاديث، اساساً مسأله رؤيت با چشم مسلّح مطرح نبوده تا بگوييم در آن زمان انصراف به متعارف داشته است؛ و اگر در اين زمان، عنوان غيرمتعارف دارد، سبب نمىشود كه بگوييم روايات گذشته از اين موارد انصراف دارند. از سوى ديگر نمىتوان گفت ديدن با چشم مسلّح از موارد غيرمتعارف است. البتّه صحيح است كه اين ابزار و وسائل، در اختيار همگان نيست و كمتر مىتوانند از آنها بهره برند؛ امّا اين جهت، غيرمتعارف بودن آن را نمىرساند.
اگر مقصود از غيرمتعارف، نادر بودن است، چنانچه در
-
۲۹
جميع زمانها نادر باشد، ممكن است براى آن وجهى باشد؛ امّا اگر مثلاً در زمان ما نادر است ولى در زمانهاى آينده نادر نخواهد بود، ديگر وجهى وجود ندارد و بايد گفت ادّعاى چنين انصرافى، مستلزم سدّ باب اطلاق در فقه و هدم كثيرى از احكام فقهى است.
نكته سوّم: بنابر تحقيق، حقيقت اطلاق، رفض القيود است نه جمع القيود. بنابراين، ديگر مجالى براى اين ادّعا به هيچ وجه نيست. آرى، اگر حقيقت اطلاق را جمع القيود بدانيم، ثبوتاً براى اين ادّعا مجالى وجود خواهد داشت؛ امّا اثباتاً، دليل و قرينهاى براى آن نداريم.
توضيح مطلب آن است كه بنا بر اينكه اطلاق رفض القيود باشد، شارع ملاك را خود رؤيت بدون در نظر گرفتن هيچ قيدى قرار داده و اساساً، هيچ توجّهى به افراد، مصاديق و قيود نشده است، تا گفته شود نسبت به برخى از آنها انصراف دارد و نسبت به برخى ديگر انصراف ندارد. امّا اگر اطلاق را جمع القيود بدانيم، مىتوان گفت كه شارع تمام مصاديق، افراد و قيودات را در نظر گرفته و نسبت به تمام آنها معناى مطلق را اراده فرموده است. در اين فرض، مىتوان گفت نسبت به برخى از مصاديق انصراف دارد. به عبارت ديگر، با توجّه به اين مبنا، اساساً در هيچ موردى نمىتوان انصراف را مطرح نمود و خود لفظ مطلق، به خودى خود، نمىتواند به فرد خاصى انصراف داشته باشد. گرچه از راه قرينه مىتوان به آن فرد رسيد كه اين
-
۳۰
مطلب ديگرى است.
نكته چهارم: كه نكته بسيار مهمّى است، آن است كه الفاظ را بايد بر معناى متعارف حمل كرد نه معنايى كه نادر و غيرمشهور است. امّا بين معناى متعارف و مصداق متعارف فرق است. در بحث رؤيت هلال، مسأله استفاده از ابزار و وسائل، عنوان مصداق غير متعارف را دارد نه معناى غيرمتعارف. اساساً رابطه بين لفظ و معنا يك امر روشن و صحيحى است، امّا لغت و وضع نمىتواند رابطه ميان لفظ و مصداق يا فرد را تعيين كند؛ چه آنكه مصداق و فرد، به مقام تطبيق مربوط است؛ و تطبيق، امرى است عقلى كه به واضع يا عرف ارتباطى ندارد. بنابراين، خلط ميان معناى متعارف و مصداق متعارف، سبب اشتباه برخى گرديده است. در اينجا به برخى از نمونهها و مثالها اشاره مىنمايم:
نمونه اوّل: در «الطواف بالبيت صلاة»، معناى متعارف، صلاة عملى است، امّا معناى نادر آن دعا است؛ لذا، نمىتوان گفت مراد از صلاة در اين حديث دعا است؛ بلكه تنزيل و تشبيه در همين معناى متعارف است. صاحب جواهر (رحمه الله) فرموده: «والألفاظ إنّما تحمل على المعنى المتعارف لا النادر غير المشهور».(1)
نمونه دوّم: در مورد كسى كه صورت بزرگ و كشيدهاى دارد و به تعبير ديگر، صورت طولانى دارد، صاحب جواهر (رحمه الله) مىفرمايد:
1 . محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج 1، ص 222.