pic
pic
  • ۲۲

    درس هفتم(11/اسفند/1389)

    يادآوري؛ بررسي دعاوي يهود در آيه 94 سوره مبارکه بقره و پاسخ صريح خداوند و امر به تمناي موت به آنه

    بحث در آيه شريفه 94 سوره مبارکه بقره رسيد که خداي تبارک و تعالي فرمود: Gاعوذ بالله من الشيطان الرجيم* بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ*قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَF(بقره 94) نکاتي را در اين آيه شريفه در جلسه گذشته عرض کرديم.

    يکي از نکات مهمي که بايد در اين آيه مورد بحث واقع شود اين است که: خداوند خطاب مي کند به يهود و به پيامبر مي فرمايد که به اينها بگو که اگر دار آخرت و بهشت براي شما و مختص شماست «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» پس تمناي موت کنيد.

    بررسي چند نظر پيرامون رجحان و يا عدم رجحان تمناي موت

    آيا مي شود از آيه شريفه استفاده کرد که تمناي موت يک امري است که في نفسه رجحان دارد؟ و اين چنين بگوييم که اگر کسي بداند که اهل بهشت است -فرض کنيد متقين که در بعضي از آيات ديگر قرآن وارد شده «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ» (شعراء90) «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْرَ بَعيدٍ» (ق31) بگويم متقين که يقين دارند اهل بهشت هستند- براي اينها تمني موت استحباب دارد؟ و به طور کلي آيا ما مي توانيم بگويم که از آيه استفاده مي شود که تمني موت لااقل يک امر مکروهي نيست؟ اگر يک امر مکروهي باشد خداي تبارک و تعالي حتي يهود را مأمور به او نمي کند و مي فرمايد اگر دار آخرت براي شما خالص هست پس تمني موت کنيد. پس بايد اولاً مکروه نباشد و بالاتر بايد مستحب باشد؛ حالا:

    ¾    يا ما به نحو کلي بگويم که از آيه استظهار مي کنيم تمناي موت يک امر مستحبي است؟

    ¾    يا بگويم لااقل براي خصوص  کساني که يقين دارند اهل بهشت هستند استحباب دارد؟

    ¾    و يا -اگر هم قائل به استحبابش نشويم- بگويم مطلقا اصلاً کراهت ندارد؟

    ¾    يا بگويم لااقل ما از آيه استفاده مي کنيم که تمناي موت يک امر مکروهي است؟

    بررسي فتاواي فقها پيرامون تمناي موت؛ فتواي به حرمت در تعارض با فتواي به استحباب و کراهت مطلقه و مقيده

    آن وقت مشکل اين است که ما وقتي به فقه مراجعه مي کنيم در فقه؛

    ¾  برخي فتوا دادند به حرمت تمناي موت و اگر کسي تمناي موت کند که در جلسه گذشته عرض کرديم که تمني در اينجا اظهار به لسان است نه به مجرد القلب. برخي از فقها اين تمني را گفتند حرام است، چون رواياتي وجود دارد که اين روايات در آن نهي وارد شده و برخي که جمود بر ظاهر اين روايات کردند فتوي دادند به حرمت.

    ¾  اما کثيري از فقها فتوي به کراهت داده اند و گفته اند تمني موت کراهت دارد و يکي از امور مکروهه را تمني موت قرار دادند؛ آن وقت اينهايي که آمده اند تمني را مکروه دانسته اند دو دسته شده اند:

    -        يک دسته گفته اند: به صورت مطلق تمني موت کراهت دارد

    -    يک دسته گفته اند: آنجايي که يک مصيبتي و يک مشکلي و يک مشکل دنيوي سراغ انسان بيايد اينجا کراهت دارد تمني موت. در فقه مسئله اين چنين است.

    بررسي چند مورد از تمناي موت توسط اولياء الهي

    باز از آن طرف ما مي بينيم که:

    ¾    در مورد انبياء مسئله تمني موت بوده در مورد آنها بر حسب آن چه که فخر رازي در يک جايي اشاره مي کند

    ¾  و در مورد خود حضرت فاطمه زهرا(س) اين تعبير معروفي که هست که حضرت مي فرمود که: «إِلَهِي عَجِّلْ وَفَاتِي سَرِيعاً» بحارالأنوار/ج43ص177) بوده

    ¾  يا در مورد امام هشتم(ع) نظير اين تمني در روايات وارد شده؛ امام هشتم(ع) فرموده: «اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فَرَجِي مِمَّا أَنَا فِيهِ بِالْمَوْتِ فَعَجِّلْهُ لِيَ السَّاعَةَ وَ لَمْ يَزَلْ مَغْمُوماً مَكْرُوباً إِلَى أَنْ قُبِضَ»(عيون اخبار الرضا(ع)ج2 ص 15)اگر از اين مشکلاتي که من الان در آن وارد شدم فرجم در موت هست فعجله لي الساعة در همين ساعت او را به سرعت واقع کن.

     

    بررسي اقوال فقها و بيان راه حل جمع بين اقوال مخالف

    خوب جمع اينها چطور مي شود؟ فقها از يک طرف -حالا شايد جمع خيلي قليلي از فقها حرمت را قائل شده اند-. اما کثير قريب به اتفاق آنان کراهت را قائل شده اند و اين کراهتي ها هم دو دسته اند بعضي ها به صورت مطلق و بعضي از آنها به صورت مقيد. حالا بعضي از اين عباراتي که در کلمات فقها هست اين را بخوانيم.

    بيان اقوال قائلين به کراهت و حرمت تمناي موت

    1.    «محقق يزدي»: در کتاب «العروة الوثقي»-عروه محشي- در جلد دوم در صفحه 22 مي فرمايد: «و يكره تمني الموت» تمني موت مکروه است اين به صورت مطلق؛ بعد مي فرمايد: «و لو كان في شدة و بلية» (العروة الوثقي ج1 ص 37)؛ و لو در شدت و بلية هم باشد. و يک عبارتي هم از پيامبر(ص) رسيده که حضرت هم نهي کردند از تمني موت به دنباله عبارت «العروة الوثقي» آمده حضرت فرمودند تمني موت نکنيد هميشه بگويد: «اللهم أحيني ما كانت الحياة خيرا لي و توفني إذا كانت الوفاة خيرا لي‏». اگر زندگي خير براي من است من را زنده نگه دارد اگر مردن خير براي من است فوت مرا برسان.

    2.    «محقق خويي»: باز يک عنوان ديگري که در همين کلمات فقها است ايشان مي گويند: کراهت الموت حرام نيست اگر کسي از مردن بدش مي آيد، نمي شود گفت که اين حرام است «لا تحرم کراهة الموت» اما تمني را به صورت مطلق مي گويند حرام است «و لو كان في شدة» مکروه است «و لو كان في شدة و بلية»

    3.    «محقق قطيفي»: يک کتابي است به نام «رسائل آل طوق» از قطيفي آنجا دارد: «و يحرم تمنّي الموت لبؤس دنيوي» (رسائل آل طوق القطيفي/ج1 ص 259) اگر کسي يک مشکل دنيوي پيدا کرد و تمني موت کرد حرام است.

    4.    «علامه مجلسي»: باز مرحوم مجلسي در کتاب «روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه» در جلد 1 صفحه 466 مي فرمايد: «(أو) يكون حب اللقاء مخصوصا بحال ظهور أمارات الموت» اينکه انسان حب مردن داشته باشد آنجايي است که ديگر امارات الموت ظاهر شود «لما ورد من النهي عن تمنى الموت». ايشان هم باز مي فرمايد رواياتي داريم که نهي از تمني موت شده؛ يعني ما باشيم و اين روايات که اين روايات مطلق هم است. روايات مي گويد تمني موت نکنيد. در کلامي از وجود پيامبر(ص) فرمود: «لَا يَتَمَنَّى أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ» البته اين قيد را در اينجا دارد و مي فرمايد هيچ يک از شما آرزوي مردن نکنيد به خاطر مشکلي که براي شما نازل شده و بعد بگوييد: «وَ لْيَقُلِ اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مَا كَانَتِ الْحَيَاةُ خَيْراً لِي وَ تَوَفَّنِي إِذَا كَانَتِ الْوَفَاةُ خَيْراً لِي» (وسائل‏الشيعةج2ص449)

    5.    «مرحوم راوندي»: علامه مجلسي در کتاب بحار الانوار به نقل از کتاب «الدعوات» راوندي آنجا باز مي گويد «لَا يَتَمَنَيَنَّ أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ لِفَتْرٍ نَزَلَ بِهِ» که من فکر مي کنم اين اشتباه در نوشتار شده يعني «فتر» با «ضر» شبيه به هم است و آن هم بايد «لضر» باشد و «لفتر» نداريم ما و مرحوم راوندي چنين نقل مي کنند که «لا يتمنين أحدكم الموت بضر نزل به» (الدعوات ص122)

    6.    «علامه مجلسي»: در بحار جلد 67 صفحه 364 باب 59 مي فرمايد: «لَا يَتَمَنَيَنَّ أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ» اينها ديگر مطلق است هيچ کدام از شما تمني موت نکنيد. «أَمَّا مُحْسِناً» تعليل آورده در اين روايت مي فرمايد يا انسان محسن و نيکوکار است «فَلَعَلَّهُ يَزْدَادُ». خوب ممکن است اين نيکي اضافه شود. «وَ أَمَّا مُسِيئاً فَلَعَلَّهُ يُسْتَعْتَبُ» يا آدم بدکاري است ممکن است مورد عتاب واقع شود توبه کند و برگردد از کار بدي که انجام مي دهد.

    7.    «علامه حلي»: در کتاب «تحرير الاحکام الشرعية علي مذهب الامامية» در جلد 1 صفحه 17 مي فرمايد: «يستحب الإكثار من ذكر الموت» انسان ياد مردن باشد يکي از مستحبات است و اکثارش هم از مستحبات است. «و الاستعداد له» آماده باشد «و أن لا يبيت إلّا و وصيّته تحت رأسه» نخوابد مگر اين که وصيتش زير سرش باشد «و الصّبر على المرض و حسن الظنّ باللَّه تعالى ‏و ترك تمني الموت لضر وقع به» تمني موت به خاطر يک مشکلي که پيدا کرده اين را ترک کند تمني موت را.

    بيان قول واحدي پيرامون استحباب تمناي موت

    باز البته عرض کردم فقها خيلي قليلشان مي فرمايند: تمني موت حرام است کثيرشان مي فرمايند مکروه است و يک نفر را ما پيدا کرديم که بر حسب آنچه که مرحوم حاج شيخ نوري در کتاب «مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل» جلد هفتم صفحه 185 آورده، ايشان مي گويد: «السَّيِّدُ مُحَمَّدٌ الْحُسَيْنِيُّ الْعَامِلِيُّ فِي كِتَابِ الْإِثْنَا عَشَرِيَّةِ فِي الْمَوَاعِظِ الْعَدَدِيَّةِ، نَقْلًا عَنْ كِتَابِ لُبَابِ اللُّبَابِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ» اين روايت از پيامبر نقل مي کند که حضرت فرمود «تَمَنَّى الْمَوْتَ» يعني تمني موت بکن «الْمَوْتُ شَيْ‏ءٌ لَا بُدَّ مِنْهُ» مردن يک چيزي است که چاره اي از او نيست. «وَ سَفَرٌ طَوِيلٌ يَنْبَغِي لِمَنْ أَرَادَهُ أَنْ يَرْفَعَ عَشْرَ هَدَايَا» يک سفر طولاني است که کسي که بخواهد اين سفر را برود ده تا هدايا بايد همراه خودش بردارد و ببرود. بعد در دنباله روايت مي فرمايد: «إِلَى أَنْ قَالَ ص وَ هَدِيَّةُ مَا لَكَ أَرْبَعَةُ أَشْيَاءَ» آن هديه اي که تو همراه خود بايد ببري چهار تا است. «الْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» انسان از خوف خدا اشک بريزد که به اين خيلي در روايات توجه داده شده. انسان وقتي که در تنهايي است مخصوصا در دل شب بنشيند واقعاً از خوف خدا اشک بريزد نه از نار و جهنم زيرا مسئله نار و جهنم يک چيزي است که جداي از اين مسئله است بلکه از خود عظمت خدا و از قصورش و تقصيرش در پيشگاه خدا و اين ذلت عظيمي که خودش دارد و عظمت عظيمي که خداي تبارک و تعالي دارد. اينها موجب بکاء بشود و صدقه پنهاني وَ صَدَقَةُ السِّرِّ وَ تَرْكُ الْمَعَاصِي وَ بِرُّ الْوَالِدَيْن»(مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج7 ص 185) مي فرمايد اين چهار تا را در اين سفر به عنوان هدايا همراه خودت ببري؛ شاهد اين است که در اين روايت پيامبر امر به تمني موت کرده و فرموده اند «تَمَنَّى الْمَوْتَ»

    نتيجه گيري در مورد تعداد اقوال؛ در مورد تمناي موت چهار نظريه وجود دارد(استحباب، حرمت، کراهت مطلق و کراهت مقيد)

    نتيجه اين مي شود در مورد تمني موت چهار نظريه بين فقها وجود دارد البته بر حسب رواياتي هم که وارد شده

    ¾    تمني موت مستحب است.

    ¾    تمني موت حرام است.

    ¾    تمني موت اگر به خاطر يک مصيبت دنيوي باشد مکروه است.

    ¾    تمني موت مطلقا مکروه است.

    و براي هر کدام يک از اينها هم برخي از اين رواياتي که خوانديم شاهد بر اين مدعا است.

    جمع بين اقوال؛ تمناي موت اگر بخاطر مشکل دنيوي باشد کراهت دارد ولي بخودي خود کراهت ندارد

    جمع بين اينها به اين مي شود که ما بگوييم اگر تمني موت به خاطر يک مشکل دنيوي باشد. انسان تا يک مشکلي و تا يک مصيبتي بر او وارد شد خوب اين ديگر ساقط از هستي مي شود. و اين شخص ديگر کاري نمي تواند انجام دهد. اين کراهت دارد. تمني موت به خودي خود کراهت ندارد. چون در خيلي از اين روايات قيد دارد «لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ» و اين «لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ» به عنوان يک قيدي است براي اين حکم. «لَا يَتَمَنَيَنَّ أَحَدُكُمُ الْمَوْتَ لِضُرٍ نَزَلَ بِهِ» آن روايات ديگرش هم اگر اطلاق دارد بايد آن مطلق را هم حمل بر اين مقيد کرد.

    حالا روايتي ديگري هم در بحار وجود دارد: «ثَلَاثٌ مَنِ ابْتُلِيَ بِوَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ تَمَنَّى الْمَوْتَ فَقْرٌ مُتَتَابِعٌ وَ حُرْمَةٌ فَاضِحَةٌ وَ عَدُوٌّ غَالِب(بحار الانوارج75 ص 232) که در اين روايت اگر يک امور دائميه باشد مثل «فَقْرٌ مُتَتَابِعٌ». دائماً فقير است. خوب اينها مي فرمايد تمني موت اشکالي ندارد يا عدوي که غلبه دارد و دست از انسان بر نمي دارد اين باز اشکالي ندارد. و با اين روايتي که ما مي گوييم «لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ» يعني يک مصيبتي که رد مي شود. يک مصيبتي که نازل به او شده و رد مي شود.

    پس ببينيد ما اين طور بگوييم که اين رواياتي که مسئله کراهت را مي گويد به خاطر يک مصيبتي است که مي آيد و مي رود. اين طور نيست که اين مصيبت دائمي باشد. اگر چنين مصيبتي آمد اينجا تمني موت کراهت دارد و اين رواياتي که در آن نهي وارد شده حمل بر کراهت در اين مورد کنيم اما خود تمني موت و خود اين که انسان بخواهد از اين دار دنيا برود و بخواهد برسد به آن دار حيات واقعي، اين معلوم نيست که ما بخواهيم بگوييم کراهت دارد بلکه از همين روايتي که از «المواعظ العددية» خوانديم که پيامبر فرمود «تَمَنَّى الْمَوْتَ، الْمَوْتُ شَيْ‏ءٌ لَا بُدَّ مِنْهُ» منه اين رجحانش استفاده مي شود

    نتيجه گيري از آيه: تمناي موت رجحان دارد

    مخصوصاً حالا نکته اصلي که مي خواستيم بگويم اين است که از همين آيه شريفه ما اين را استفاده مي کنيم. «إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ»؛ درست است خطاب به يهود است ولي مي شود اين استفاده را از او کرد که هر کسي يقين دارد جايگا او بهشت است مثل متقين اين تمني موت براي او رجحان دارد و قطعاً حالا با قطع نظر از اين بحث فقهي و اين روايات و اين تشتت آراء ما باشيم و اين آيه شريفه. آيه شريفه از آن استفاده مي شود تمني موت رجحان دارد. لا اقل در اين فرض اين شرط. و آن کسي که نمي داند اهل بهشت است يا جهنم از آيه استفاده نمي شود که بايد تمني موت کند. يا آن کسي که خداي نکرده مي داند که اهل جهنم است آن هم نبايد تمني موت بکند. اما آن کسي که مي داند اهل بهشت است تمني موت براي او استحباب دارد.

     

    رد ادعاي يهوديان: آنها هرگز تمناي موت نکردند و نمي کنند و اگر تمناي موت مي کردند «ما بقي على وجه الأرض يهوديٌ»

    تمني موت که خدا از يهود مي خواهد مکروه که نمي تواند باشد و در ذم دنيا پرستي هست اما خدا اينها را مکلف به موت کرده و امر به تمني مي کند «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» مثل اينکه بگوييم اگر شما در ماه رمضان اين کار را کرديد «فتصدقوا» بايد صدقه بدهيد و يهود مسلما اين ادعا را داشتند که مي گفتند «دارالاخرة مختصة بنا» و اين ادعا را داشتند و خداي متعال در جواب اينها مي فرمايد حالا که اين ادعا را داريد شما بايد تمني موت کنيد يعني امر به تمني مي کند و اگر اين نکاتي در اينجا هست که از کجا مي گوييد اينها تمني نکردند به ايشان مي گوييم اينها مسلما تمني موت نکردند. زيرا اگر تمني موت کرده بودند نقل شد و پيامبر فرمود اگر تمني موت مي کردند همه آنها از بين مي رفتند. يعني تمني در اين آيه فقط يک تمني نبوده که خدا مي گويد حالا تمني کنيد بعد مي آييم يک ترتيب اثر بر اين تمني شما بدهيم يا نه. چون اين مأمور به آن بودند و اينها اگر مي خواستند انجام دهند مصداق واقعي بوده پيامبر هم فرموده اگر اينها تمني مي کردند همه آنها از بين مي رفتند. و حتي اگر اين کلام پيامبر هم نبود چه بسا ما خودمان از اين آيه با دقت مي شد بفهميم يعني مثل اين است که بگوييم خدا امر کرده که اين کار را بکنيد بگويم: پس نتيجه اش اين شد که خدا مي فرمايد اگر دار آخرت مخصوص شما است تمني موت کنيد. تمني موت کنيد براي اين که بروند در دار آخرت. و الا بگويد اگر دار آخرت مخصوص شما است شما لساناً بگوييد: «اللهم امتنا» بعد هم برويد مشغول زندگيتان بشويد. نه اين نيست مقصود خداي تبارک و تعالي. اينجا مسلم روشن است که مقصود خدا اين است که اينها اگر تمني موت کنند به دار آخرت مي رفتند.

    مي خواهم عرض کنم اين کلامي که در جلسه گذشته از وجود مبارک پيامبر اين روايت را نقل کرديم که پيامبر فرمود «لو تمنوا الموت لغص كل إنسان بريقه فمات مكانه و ما بقي على وجه الأرض يهوديٌ» (بحار الانوار ج6ص124) اينها اگر تمني مي کردند «لغص كل إنسان بريقه» هر انسان آب دهان در گلويش گير مي کرد. يعني اين مقدار فاصله نمي شد که آب دهان در گلو پايين برود. آب دهان مي ماند و اينها از دنيا مي رفتند. «و ما بقي على وجه الأرض يهوديٌ» پس ببينيد اينجا مراد اين است.

    حالا اين امري که خداي تبارک و تعالي کرده آيا جائز است که بگوييم خدا در مقام بيان اين نيست؟!!! پس مسلما اين بايد يک امري باشد که رجحان داشته باشد که خدا به آن امر کرده باشد و نمي شود بگوييم خدا اينها را امر کرده به چيزي که رجحان ندارد و اين امر به مباح که نيست!!! و نکته ديگر حالا اگر خدا به متقين و به شيعيان امير المومنين بفرمايد که حالا که دارالآخرت مال اهل ولايت امير المومنين است تمني موت کنيد. اگر اينطوري مي فرمود. باز ما مي فهميديم که تمني موت استحباب دارد.

    البته خطبه متقين هم مويد و شاهد بحث ماست زيرا در آنجا آمده ايشان آروز داشتند هر چه زودتر آخرت را ببينند.و متقين يکي از اوصافشان اين است که تمني موت مي کنند براي اين که ارواحشان در اين بدنها اسير است. پس همان خطبه متقين هم شاهد عرض ما است. سيره متقين بر همين بوده سيره انبياء بر همين بوده. سيره ائمه بر همين بوده که اينها تمني موت مي کردند يعني اينها از بس اتصال به عالم آخرت داشتند و از بس منقطع از دنيا بودند که تمني موتشان اصلاً قهري بوده.

    نظر مختار: بدون شک تمناي موت طبق آيه شريفه و به شهادت روايت پيامبر، امر راجحي است «و الله اعلم»

    آن وقت مي خواهم اين را عرض کنم که چطور مي شود در فقه ما -من ديديم اين عروه محشايي که 14 حاشيه اي هست هيچ کس هم حاشيه ندارد همه فقهاي عالم مي گويند تمني موت کراهت دارد. من آن چيزي که مي خواهم بگويم حالا و الله اعلم و واقعاً انسان نمي تواند بگوييد که همين طور است. ما باشيم و اين آيه شريفه. آيه شريفه تمني موت «امرٌ راجح بلاريب» و آن روايتي که مستدرک نقل کرده که پيامبر به مردي فرمود تمني الموت آن هم شاهد اين معنا است. روايات ديگر هم که نهي از تمني مي کند به خاطر يک مشکلي است که و مصيبت موقتي است که بر انسان وارد مي شود و الا اگر يک مصيبت دائمي باشد مثل همين روايتي که بيان شد اگر يک مصيبت مستمر و دائمي باشد آنجا باز تمني موت استحبابش هست. که انسان نجات پيدا کند از اين مصيبتي که همه وجود او را گرفته. اين آن چيزي است که ما از اين آيه شريفه استفاه مي کنيم خودتان دنبال فرماييد که چه فتوي مي دهيد.

    وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سيدنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ و لعنةُ الله علي أعدائهم اجمعين من الآن الي قيام يوم الدين

۲۲,۶۰۸ بازدید