-
۱۳۱
بررسي تعداد روايات «خاص» و «عام» در ميان روايات هفدهگانه
-
۱۳۲
الف: تعداد روايات خاص در ميان هفده روايت
در ميان هفده روايت باب ششم کتاب «وسائل الشيعة»، «سه» روايت وجود دارد که از آنها، عنوان «خاص» استفاده ميشود.
روشن است که خاص بودن به اين معناست که: «زوجه فقط از زمين مسکوني محروم است ولي از ساير زمينها ارث ميبرد»؛ اين «سه» عنوان عبارتند از:
1. عنوان«رِباع»:
اين عنوان، در حديث «دوم» آمده بود که فرمودند: «تَرِثُ الْمَرْأَةُ الطُّوبَ وَ لَا تَرِثُ مِنَ الرِّبَاعِ شَيْئاً»و بيان شد كه «رباع» به معناي منزل مسکوني است.
2. عنوان«عَقَارِ الدُّور»:
اين عنوان، در حديث «هفتم» آمده بود که فرمودند: «لَا تَرِثُ النِّسَاءُ مِنْ عَقَارِ الدُّورِ شَيْئاً» در اين روايت امام(ع) ميفرمايد: «زوجه از زمين خانهها ارث نميبرد».
3. عنوان «رِبَاعِ الْأَرْض»:
اين عنوان، در حديث «يازدهم» آمده بود که فرمودند:«إِنَّ النِّسَاءَ لَا يَرِثْنَ مِنْ رِبَاعِ الْأَرْضِ شَيْئاً»
همانگونه که گفته شد، درباره اضافهي کلمه «رباع»به «الارض»يعني«رِبَاعِ الْأَرْض» دو نظر جريان دارد، يعني يا اين:
-نظر اول: اضافه، بيانيه است؛ اگر چنين باشد معناي«رِبَاعِ الْأَرْض» چنين ميشود که: «رباع من الارض» عبارت ديگري از «نفس الارض» خواهد بود.
در اين صورت، اين روايت جزء روايات «عام» قرار ميگيرد، که اين احتمال، مورد قبول و تأييد نيست.
و يا اين:
-نظر دوم: اضافه، غير بيانيه است؛ اگر چنين باشد معناي «رِبَاعِ الْأَرْض» چنين ميشود که: زوجه از خصوص«رباع» ارث نميبرد.
در اين صورت، اين روايت، جزء روايات «خاص» قرار ميگيرد، که اين احتمال، مورد تأييد است.
-
۱۳۳
ب: تعداد روايات عام در ميان هفده روايت
در ميان «هفده» روايت باب ششم کتاب «وسائل الشيعة» تنها روايت «نهم» فاقد عنوان بود-که بيان آن گذشت-؛ در اين صورت «سيزده» روايت باقي ميماند، که مجموعاً در «هشت» عنوانِ عام، تجميع ميشوند.
بديهي است عام بودن بدين معناست که: «زوجه از مطلق اراضي-چه مشغوله و چه غير مشغوله- ارث نميبرد»؛ اين «هشت» عنوان عبارتند از:
1. عنوان «الْقُرَي وَ الدُّورِ»: اين عنوان، در حديث «اول» و «دوازدهم» آمده است.
2. عنوان «الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ»: اين عنوان، در حديث «سوم» و «چهارم» آمده است.
3. عنوان «تُرْبَةِ دَار» و«أَرْض»: اين عنوان، در حديث «پنجم» و «پانزدهم» آمده است.
4. عنوان«عَقَارِ الْأَرْض»: اين عنوان، در حديث «ششم» آمده است.
5. عنوان«الْأَرْض»:اين عنوان، در حديث «هشتم» آمده است.
6. عنوان«الدُّور و الْعَقَار»:اين عنوان، در حديث «دهم» آمده است.
7. عنوان«الدُّورِ»و«الضِّيَاع»: اين عنوان، در حديث «سيزدهم» آمده است.
8. عنوان «عَقَار»: اين عنوان، در احاديث «چهاردهم»، «شانزدهم» و «هفدهم» آمده است.
-
۱۳۴
يادآوري برخي نکات مهم در عناوين روايات عام
-
۱۳۵
نکات مهم در اولين عنوان عام
-«قري» جمع قريه و به معناي «ضيعة» است و «ضيعة» نيز به معناي «عقار» و «ارض» آمده است، گويا امام(ع) بجاي جمله «لَا تَرِثُ...مِنَ الْقُرَي وَ الدُّورِ» که در «عنوان اول» يا روايت «اول» و «دوازدهم» مشترک است، فرمودهاند: «لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ وَ الدُّور»
-عطف «دور» بر «قري» از قبيل عطف «خاص» بر «عام» است.
-
۱۳۶
نکات مهم در دومين عنوان عام
-به جهت اينکه کلمه «عقارات» جمع است، لذا تقريباً از آن استفاده عموم ميشود؛ يعني: «زوجه از هيچ زمين و از هيچ عقاري ارث نميبرد».
-اشکال و جواب پيرامون احتمال استفاده خصوصيّت از عنوان دوم
اشکال اين است که احتمال دارد، «الف» و «لام» در «الارض» براي عهد باشد، در اين صورت منظور از «الارض» زمين خانهي مسکوني است؛ پس عنوان دوم، جزء عناوين خاص است.
در پاسخ بايد گفت: اين احتمال باطل است، زيرا، کلمهي «العقارات»جمع بسته شده است، لذا «الف» و «لام» آن، نميتواند براي عهد باشد.
نتيجهي اشکال
با بطلان احتمال مذکور، نتيجه اين ميشود که عنوان دوم جزء عناوين عام قرار ميگيرد، يعني «زوجه از هيچ زميني ارث نميبرد».
-احتمال محقق بروجردي(ره): عنوان دوم يا حديث سوم و چهارم، بواسطه ذکر قرينهي «قيمة الاشياء»، احتمال دارد که جزء عناوين خاص باشد.
مرحوم آيت الله العظمي بروجردي(ره) در کتاب «تقريرات ثلاث» در بحث «ميراث الازواج» درباره حديث سوم ميفرمايد: احتمال ميرود مراد از کلمه «ارض» و «عقارات» در روايت سوم و چهارم به قرينه ذکر عبارت «قيمت اشياء مخصوص زمين»، خصوص زمين مسکوني باشد، نه مطلق اراضي.
به اصل عبارت ايشان توجه فرماييد:
«و هذه الرواية كما تحتمل أن يراد بها مطلق الارض بظاهر اللفظ، كذلك تحتمل أن يراد بها خصوص أرض المساكن بقرينة ذكر القيمة الاشياء مخصوصة بأرض المساكن و الدور»[203]
و اين روايت همچنان که احتمال داده ميشود بواسطه ظاهر لفظ، از آن مطلق ارض اراده شود، همچنان احتمال داده ميشود خصوص زمين مسكن بواسطهي قرينه ذکر قيمت اشياء مخصوص زمين -همچون آجر و بنا و چوب و ني که مربوط به زمين مسکوني است- زمين مسکنها و خانهها اراده شده باشد.
-مناقشه بر نظر محقق بروجردي(ره)
اينکه محقق بروجردي(ره) عنوان دوم يا روايات سوم و چهارم را جزء روايات خاصه محسوب نمودند، غير قابل قبول است؛ زيرا، به سه دليل، موضوع احتمال طرح شده از سوي ايشان، بسيار ضعيف، بلکه منتفي است:
-دليل اول:به طور معمول در عرف، زمين غير مسکوني، داراي ساختمان نيست؛ پس ديگر مجالي براي احتمال ياد شده وجود ندارد.
-دليل دوم: شارع براي بيان اينکه زوجه از چه چيزي ارث ميبرد و از چه چيزي ارث نميبرد، غير از اين بياني که در روايت مطرح نموده، راه بيان ديگري نداشته؛ در اين صورت نميتوان يک شيء را قرينه براي شئ ديگر قرار داد؛ بنابراين روايت ميخواهد بفرمايد که:
o در جايي که آجر، بناء، چوب و ني وجود دارد، زوجه از عين آنها ارث نميبرد ولي از قيمتشان ارث ميبرد.
و:
o در جايي كه آجر، بناء، چوب و ني وجود ندارد، زوجه از عين و قيمت آنها ارث نميبرد.
-دليل سوم: اينکه محقق بروجردي(ره) قصد کردند که فراز ابتدايي روايت را قرينه براي ضابطهي آتي قرار دهند، کاري بسيار دور از فصاحت و بلاغت است.
به عبارت روشنتر: اين نحوه قرينه قرار دادن، که محقق بروجردي(ره) در اين احتمال مطرح مينمايند، از فصاحت و بلاغت بسيار دور است؛ يعني اينکه ايشان جملهي اول روايت را، -يعني: «سَأَلْتُهُ عَنِ النِّسَاءِ مَا لَهُنَّ مِنَ الْمِيرَاثِ؟ قَالَ(ع): لَهُنَّ قِيمَةُ الطُّوبِ وَ الْبِنَاءِ وَ الْخَشَبِ وَ الْقَصَبِ»- که راوي از امام(ع) پيرامون ميراث زوجه پرسيده است، قرينهي ضابطهاي که بعداً ميخواهد بيايد -يعني: «فَأَمَّا الْأَرْضُ وَ الْعَقَارَاتُ فَلَا مِيرَاثَ لَهُنَ»-قرار ميدهند، از فصاحت و بلاغت به دور است.
-
۱۳۷
نکات مهم در سومين عنوان عام
-بررسي احتمال ترديد راوي بين کلمه «دار» و «ارض»
برخي گمان کردهاند: علّت اينکه راوي، در روايت «پنجم»، کلمه «دارٍ أو ارضٍ» آورده است بخاطر اين بوده که او بين اين دو کلمه، ترديد داشته است.
بطلان احتمال ترديد راوي در روايت پنجم
-اولاً: اينکه گفته شده، راوي بين دو کلمه وارده در اين روايت ترديد داشته، نه سخن صوابي است و نه صحيح و مورد قبول!.
-ثانياً: بيان اين عبارت و عطف دو کلمه با حرف «أو» بيانگر ترديد نيست؛ بلکه تنويعي است از جانب امام(ع) که آن را بيان فرمودهاند.
-همانطور که در مباحث گذشته بيان شد، اين روايت با روايت «پانزدهم» اتحاد دارد هر چند در آنجا تعبير روايت «دار و لا ارض» بود.
-
۱۳۸
نکات مهم در چهارمين عنوان عام
-از آنجا که اضافهي «عقار»به«ارض» در روايت ششم، «بيانيه» است، پس اين روايت، ظهور بر اين دارد که جزء روايات عام است.
-
۱۳۹
نکات مهم در هشتمين عنوان عام
-اشکال محقق بروجردي(ره) بر روايت چهاردهم
مرحوم آيت الله بروجردي(ره) ميفرمايند: اين روايت، سه مشکل اساسي دارد:
-مشکل اول: اين روايت با عاليترين صوت به کساني که کمترين شناختي از الفاظ ائمه معصومين: دارند، اعلام ميکند که از معصوم(ع) صادر نشده است.
«و هذه الرواية تنادي بأعلي صوتها انّها ليست بهذه الالفاظ من الامام(ع) كما يعرف ذلك من كان له أدنى بصيرة في ألفاظ الاحاديث المنقولة عنهم:»[204]
و اين روايت با واضح ترين شکل ميگويد که اين الفاظ از امام(ع) نيست همانطور که هر کسي که کوچکترين علمي درباره الفاظ احاديث روايت شده از ائمه: دارد اين نکته را ميفهمد.
-مشکل دوم:راوي در اين مکاتبه گمان کرده از امام(ع) شنيده است امّا بديهي است به علّت مکاتبه بودن اين روايت، راوي آن را از معصوم(ع) نشنيده است.
«و...قلنا: في أوّل الحديث انّه زعمه انّه سمعه من الامام(ع)»[205]
و در ابتداي حديث يادآور شديم که او گمان کرده، آن را از امام(ع) شنيده است.
-مشکل سوم:مضاف بر اينکه، شخص «محمد بن سنان» که درباره او گفته شده، از غاليان بوده؛ فقيه را از اعتماد به روايت او منع ميکند. به عنوان نمونه از جناب «صفوان بن يحيي» درباره «محمد بن سنان» نيز نقل شده که او با کنايه «محمد بن سنان» را غالي ياد کرده است:
«مضافاً الى انّ الاعتماد برواية محمد بن سنان الّذي قيل في حقّه انّه غال، و نقل عن صفوان قد يريد أن يطير- كناية عن الغلوّ-فمنعناه.»[206]
علاوه بر اينکه اعتماد به روايت محمد بن سنان که درباره وي گفته شده، غالي است و از صفوان نقل شده که گاهي فال بد ميزد-کنايه از غلو- لذا منعش کرديم.
مرحوم نجاشي(ره) سخن «صفوان بن يحيي» را درباره «محمد بن سنان» چنين نقل مينمايد:
«محمد بن سنان أبو جعفر الزاهري فقال صفوان: إن هذا ابن سنان لقد هم أن يطير غير مرة فقصصناه حتى ثبت معنا و هذا يدل علي اضطراب كان و زال».[207]
محمد بن سنان ابو جعفر زاهري؛ صفوان درباره وي گفت: اين ابن سنان تلاش کرد و ميخواست که چند بار فال بد بزند-کنايه از اينکه ميخواست غلو کند- پس براي او مسائل را بازگو کرديم تا اينکه مثل ما شد-کنايه از اينکه اعتقادش تصحيح شد- و اين نشان دهندهي اضطراب قبلي وي و از بين رفتن آن است.
-
۱۴۰
نقض و ابرام بر اشکال محقق بروجردي(ره)
¾اولاً:همانگونه که در انتهاي بحث بررسي نکات مهم روايت چهارم بيان شد، بخش اول استدلال محقق بروجردي(ره) مبني بر اينکه روايت چهاردهم به کلام معصوم(ع) شباهتي ندارد، مورد قبول است؛ امّا اين استدلال در تمام روايت، جاري نيست.
به عبارت ديگر:
اين امکان وجود دارد که راوي، يک قسمت از روايت را نقل به معنا کرده باشد؛ ولي مسلماً عبارت «لَا تَرِثُ مِنَ الْعَقَارِ شَيْئاً» از معصوم(ع) است؛ يعني امام(ع) در ابتداء فرمودهاند: «زوجه از عقار، ارث نميبرد» و سپس علّت آن را بيان فرمودهاند.
-ثانياً:بر فرض پذيرش اين استدلال که اين روايت، سنداً و دلالتاً داراي مشکل است؛ امّا دلالت آن با توضيحي که گذشت و به انضمام روايات صحيحه، قابل پذيرش است.
-ثالثاً:هر چند اشکال دوم و سوم محقق بروجردي(ره) مورد قبول است، امّا اشکال ديگري هم به اين روايت وارد است و آن اينکه در طريق شيخ صدوق(ره) به «محمد بن سنان»، شخصي بنام «علي بن عباس» وجود دارد که از ضعفاست.
-روايت شانزدهم معروف به صحيحه «احول» است؛ در اين روايت، کلمه «عقار» بکار رفته و در حديث هفدهم نيز به صورت اضافه به رجل آمده است؛ يعني «عَقَارِ الرَّجُلِ».
-اشکال محقق بروجردي(ره) به روايت شانزدهم
مرحوم آيت الله بروجردي(ره) با اينکه اين روايت را جز روايات صحيحه ميشمارند، امّا قائلاند به اينکه، طبقات روات، در اين روايت با يکديگر فرق دارند؛ مضمون كلام ايشان چنين است:
«حسن بن محبوب از طبقه ششم و احول از طبقه چهارم است و طبيعي است که طبقه ششم از طبقه چهارم نميتواند روايت نقل کند بلکه بايد واسطهاي از طبقه پنجم بين اين دو طبقه باشد تا روايت از ارسال خارج شود، بنابراين روايت مرسل است».
لازم به ذکر است، مرحوم آيت الله العظمي بروجردي(ره) اولين فقيه بزرگواري است که بحث طبقات روات را مطرح نمودند؛[208].آن مرجع بزرگوار در کتاب «الموسوعة الرجالية»، از صحابه پيامبر اكرم(ص) تا زمان مرحوم شيخ طوسي(ره) را دوازده طبقه و از زمان فرزند شيخ طوسي(ره) تا زمان شهيد ثاني(ره) را نيز دوازده طبقه و از فرزند شهيد ثاني(ره) تا زمان خودشان را به دوازده طبقه ديگر تقسيم نموده و اسامي آنها را ذکر مينمايند؛ معيار ايشان، در تقسيم طبقات اين است که تقريباً بين هشتاد تا نود سال را يک طبقه قرار دادهاند. در ذيل به برخي از طبقاتي که ايشان نقل کردند اشاره مينماييم.