-
۱۱۱
است؛ به این معنی که مراد از «امت» در این آیه امامان معصوم هستند همان گونه که دربارۀ حضرت ابراهیم آمده است که: {إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكين).
نویسندة کتاب موقف الرافضة در ادامه از حاجي نوري مطلبي را در تأييد اين نظر آورده و مينويسد:
وقال النوري الطبرسي عن مذهبه: وهو مذهب الشيخ الجليل علي بن إبراهيم القمّي شيخ الکليني في تفسيره صرّح بذلک في أوّله وملأ کتابه من أخباره مع التزامه في أوّله بأن لا يذکر فيه إلاّ ما رواه مشايخه وثقاته؛
نوری طبرسی دربارۀ اعتقاد علی بن ابراهیم قمی چنین گوید: تحریف قرآن، عقيدة شیخ بزرگوار علی بن ابراهیم قمی استاد شیخ کلینی است. او در تفسیر خود قائل به تحریف است. در آغاز کتاب خود به این عقیده تصریح کرده است و کتاب خود را پُر کرده است از روایاتی که بر تحریف دلالت دارند؛ با اینکه او در آغاز کتاب، ملتزم شده جز از مشایخ و ثقات خود مطلب و روايتي را نقل نکند.
. سوره نحل، آيه 120. . موقف الرافضة من القرآن، ص 63؛ به نقل از: فصل الخطاب، ص 25 چاپ سنگي.
-
۱۱۲
در اين رابطه، باید گفت: متأسفانه نوری طبرسی نیز روایات مذکور را درست درک نکرده است؛ به همين جهت، دچار چنين اشتباه فاحشي شده است.
7. شیخ کلینی
نویسندۀ کتاب موقف الرافضة در ادامۀ سخنان خود، شیخ کلینی را نیز از قائلین به تحریف قرآن دانسته و دربارۀ او چنین مینگارد:
وهو من أکابر الذين تولّوا هذا القول وتزعموه حيث ملأ کتابه الکافي الذي هو أصحّ الکتب عندهم علی الإطلاق والمعتمد عندهم في أمور دينهم بروايات کثيرة دالّة علی تحريف القرآن الکريم بحيث لا تقبل أیّ تأويل، فقد جائت تلک الروايات في مواضع کثيرة من کتابه أذکر بعضها هنا وأترک البعض الآخر لحينه؛
کلینی نیز از بزرگانی است که به تحریف قرآن قائل ميباشد؛ چرا که او نیز در کتاب خود «کافی» ـ که از صحیحترین کتابها نزد امامیه و معتمد آنان در امور دینیه است ـ روایات بسیاري را آورده است که بر تحریف قرآن دلالت دارند؛ به گونهای که به هیچ وجه نمیتوان برای آنها توجیه و تأویلی ذکر کرد. این روایات در بسیاری از ابواب کتاب کافی آمده است که من برخی
-
۱۱۳
را در اينجا ذکر خواهم کرد و برخی دیگر را در محل خود یادآور خواهم شد.
مخالفین شيعه نسبت به روايات تحريف مذکور در کتاب کافي حسّاسيت زيادي دارند؛ زيرا برخی از دانشمندان اخباري ـ همانگونه که شیخ انصاری در کتاب فرائد الأصول اشاره کرده است ـ کتب اربعه را قطعی الصدور میدانند.
در همين راستا، سيد مجاهد معتقد است:
ادعای قطعی بودن روایات کتب اربعه از اموری است که شکی در فساد آن نیست.
به نظر محقّق خوئي نظرية قطعی الصدور بودن همۀ روایات کتب اربعه سخن باطلی است؛ زيرا روايتي را که يک نفر از نفر
. فرائد الاصول، ج 1، ص 109؛ صاحب وسائل الشيعة نيز در صفحه 7 از جلد اوّل اين کتاب مينويسد: «و لم أقتصر فيه على كتب الحديث الأربعة، و إن كانت أشهر ممّا سواها بين العلماء، لوجود كتب كثيرة معتمدة، من مؤلّفات الثقات الأجلاء، و كلّها متواترة النسبة إلى مؤلّفيها، لا يختلف العلماء و لا يشكّ الفضلاء فيها». . مفاتيح الأصول، ص331: «و ربما حملته على الخطاء و بالجملة دعوي قطعية ما في كتب الأربعة مما لا ريب في فسادها نعم يمكن أن يدعى أن الأصل فيما تضمنه كتاب الكافي من الأحاديث الصحة و وجوب العمل به و لو كان ضعيف السند بالاصطلاح المشهور بين الأصوليين».
-
۱۱۴
ديگري شنيده و او نيز از ديگري نقل ميکند، نميتواند قطعي الصدور باشد. علاوه اين که برخي از روات کتب اربعه، معروف به کذب و وضع هستند و رواياتي را جعل نمودهاند.
در مقابل، اهل سنت نیز اسم چند کتاب خود را «صحاح» گذاشتند. اين عنوان در جايي به کار ميرود که تمام مطالب ذکر شده در کتاب صحيح باشد؛ در حالی که در کتابهاي صحاح اهل سنّت، مانند: صحيح بخاري، صحيح مسلم و... رواياتی وجود دارد که بر جسمانیت خداوند سبحان دلالت دارند که بطلان و فساد اين مسأله، از نظر عقل و شرع واضح و روشن است.
باید به این نکته توجه داشت که دانشمندان و فقهاي اماميه کتب اربعه را قطعي الصدور نميدانند؛ لذا، از نگاه آنان ابتدا بايد سند روايت بررسي شود و در مرحله بعد، دلالتِ روایت مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. به این معنا که روایت نباید مخالف با قرآن، ضرورت دین، سنّت پيامبر اکرم اسلام و اجماع باشد. بنابراين، بر
. معجم رجال الحديث، ج1، ص36: «ثم إن في الكافي ـ ولا سيّما في الروضة ـ روايات لا يسعنا التصديق بصدورها عن المعصوم، و لا بد من رد علمها إليهم و التعرّض لها يوجب الخروج عن وضع الكتاب، لكنّنا نتعرض لواحدة منها و نحيل الباقي إلى الباحثين. فقد روى محمد بن يعقوب بإسناده عن أبي بصير عن أبي عبد الله في قول الله عز و جل: و إنه لذكر لك و لقومك و سوف تسئلو».
-
۱۱۵
فرض مخالفت روايت با هر يک از اين امور، آن را کنار گذاشته و به روايت تمسّک نميکنند؛ هرچند سند آن روايت مشکلي نداشته و درست باشد.
صاحب موقف الرافضة، شيخ کلینی را متهم میکند به اینکه کتاب کافی را از روایات تحریف پر کرده است. این در حالی است که در تمام اين کتاب، کمتر از 100 روایت دربارۀ تحریف قرآن وجود دارد؛ با آنکه در مجموعة هشت جلدی کتاب کافی، حدود 16199 روایت وجود دارد.
نکته ديگر آنکه وي کتاب کافي را صحيحترين کتابها نزد شيعه ميداند؛ حال آنکه ـ همان¬گونه که گذشت ـ همۀ روايات کتب اربعه قطعي الصدور نیستند؛ از اين رو، روايات اين کتابها بر حسب موازيني که در علم درايه بدان اشاره شده، به صحيح، حسَن، ثقه و ضعيف تقسيم ميشود. بنابراين، دقت در اين مطلب ضروري است که روايات دالّ بر تحريف، زير مجموعة کدام يک از عناوين فوق جاي ميگيرند؟
از نگاه صاحب حدائق، اوّلين کسي که روايات و اخبار را به چهار قسمِ صحيح، حسَن، ثقه و ضعيف تقسيم نمود، علاّمه حلّي يا استاد ايشان سيّد بن طاووس] است؛ اما علمای متقدّم، به تمام
-
۱۱۶
روايات کتب اربعه عمل مينمودند و بلکه بايد گفت در مورد ساير کتابها نيز عملشان به همين صورت بود.
محقّق بحراني ـ صاحب الحدائق الناضرة ـ در اين موضوع، چنین نگاشته است:
قد صرّح جملة من أصحابنا المتأخّرين بأنّ الأصل في تنويع الحديث إلى الأنواع الأربعة المشهورة هو العلاّمة أو شيخه جمال الدين بن طاوس نوّر الله تعالى مرقديهما؛
اصحاب متأخر ما تصریح دارند ریشۀ تقسیم احادیث به چهار نوع (صحيح، حسَن، ثقه و ضعيف) به علامه یا استاد وي سیّد بن طاووس] برمیگردد.
اين سخن صاحب حدائق نادرست است؛ زيرا، با مراجعه به کلمات قدما، تعابيري بر خلاف دیدگاه ايشان یافت میشود؛ مانند: تعبير معروف کشّي «أجمعت العصابة علي تصحيح ما يصحّ عن جماعة» و يا این عبارت که در کلمات برخی از قدما یافت میشود: «فلانٌ ضعيف الحديث». همچنین کساني مثل «احمد بن محمّد بن عيسي اشعري» که در شهر قم احاديث ضعيف نقل مينمودند را از شهر بيرون کردند. پس، در ميان قدما نيز مسأله صحّت و ضعف احاديث
. الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج 1، ص 14.
-
۱۱۷
مطرح بود؛ اگرچه عنوان «موثّق» یا «حسَن» مطرح نبوده است.
بنابراين، چنين نيست که تمام روايات کتاب کافي از نظر سند، صحيح و مورد اعتماد باشد؛ به همين جهت، هم متقدّمين و هم متأخّرين، برخي از روايات کتب اربعه را تضعيف کردهاند.
نتيجه آنکه قسمت اوّل سخن صاحب حدائق ناتمام است و نميتوان آن را پذيرفت.
صاحب موقف الرافضة در ادامه به رواياتي در باب «أنّه لم يجمع القرآن کلّه إلاّ الأئمّة وأنّهم يعلمون علمه کلّه» اشاره کرده، برخي از آنها را ذکر میکند.
از جمله آنها روايت زير است که در مباحث پيشين نيز مورد بررسي قرار گرفت:
محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن محبوب عن عمرو بن أبي المقدام عن جابر قال: سمعت أبا جعفر يقول ما ادّعى أحد من الناس أنّه جمع القرآن كلّه كما أنزل إلاّ كذّاب وما جمعه وحفظه كما نزله الله تعالى إلاّ عليّ بن أبي طالب والأئمّة من بعده؛
جابر گوید: از امام باقر شنیدم که فرمود: جز یک دروغگو،
. الكافي، ج 1، ص 228 ، باب أنّه لم يجمع القرآن كلّه إلاّ الأئمّة و أنّهم يعلمون علمه كلّه.
-
۱۱۸
هیچ یک از مردم نمیتواند ادّعا کند که همۀ قرآن را همچنان که خداوند نازل فرموده، گردآوری کرده است. تنها علی بن ابی طالب و امامان پس از او هستند که قرآن را همانگونه که خدا نازل فرموده، گردآوری و حفظ کردهاند.
همچنان که پیش از این بارها اشاره شد، منظور از کلّ قرآن در اين روايت، تفسیر و تأویل، شأن نزول و معرفت ناسخ از منسوخ و علوم وابسته به قرآن است.
علامه طباطبايي حاشيهاي بر کتاب کافي دارند که ذیل حدیث دوم این باب مینويسد:
قوله «إنّ عنده القرآن كلّه إلخ» الجملة وإن كانت ظاهرة في لفظ القرآن ومشعرة بوقوع التحريف فيه لكن تقييدها بقوله: «ظاهره وباطنه» يفيد أنّ المراد هو العلم بجميع القرآن من حيث معانيه الظاهرة على الفهم العادى ومعانيه المستبطنة على الفهم العادى وكذا قوله في الرواية السابقة: «وما جمعه وحفظه إلخ» حيث قيّد الجمع بالحفظ فافهم...؛ این بخش از سخن امام که میفرماید: همۀ قرآن نزد اوست ... هرچند ظهور در لفظ قرآن دارد و مشعر بر وقوع تحریف در قرآن است، اما مقيّد کردن آن به «ظاهره و باطنه» نشانگر این
. الكافي، ج 1، ص 228.
-
۱۱۹
است که منظور حضرت، علم به جمیع قرآن از جهت معانی ظاهریاش برای فهم عادی و معانی مستنبطۀ آن برای فهم عادی است. همچنین است آن بخش از سخن امام در روایت اول که فرموده است «کسی قرآن را گردآوری و حفظ نکرد ...» و گردآوری به حفظ مقیّد شده است.
بنا بر دیدگاه علامه طباطبايي از آنجا که جمع قرآن به «حفظ» مقيد شده، معلوم ميگردد که مراد از «جمع»، جمع معاني باطني قرآن است و نه گردآوری الفاظ و معاني ظاهري قرآن به تنهایی.
-
۱۲۰
ادلّه عدم تحريف قرآن
پیش از بيان و بررسي ادلّۀ تحريفناپذيري قرآن، توجه بدين نکته لازم است که اثباتِ تحريف نيازمند دليل است، نه عدم آن؛ چرا که اصل بر عدم تحریف قرآن است. با اين وجود، عدّهاي از دانشمندان و بزرگان علما براي اثبات عدم وقوع تحريف در قرآن کريم، ادلّهاي مطرح کردهاند. آنها علاوه بر انکار وقوع تحريف در قرآن، به دنبال اثبات این مطلب هستند که بشر قدرت تحريف قرآن کريم را ندارد و در عمل، تحريف قرآن ممکن نيست؛ البته مراد از امکان، امکان وقوعي است و نه عقلي.
آری! میتوان گفت: چون تمام کتابهاي آسمانی قبل از قرآن، تحریف شدهاند، بنابراين، چنانچه نسبت به این کتاب شریف ـ قرآن کريم ـ تحریف راه نداشته باشد، با آوردن دلیل بايستي آن را اظهار و