-
۲۱۱
اما در ميان همه آنها اين ويژگى به چشم مىخورد كه دربردارنده لعن و نفرين بر نامردمانى است كه اساس ظلم و ستم را بر اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) بنيان گذاشتند، نفرين و خشم بر ناجوانمردانى كه خاندان پيامبر را از مقام و منزلت خويش دور ساختند.
در اين زيارت، برائت از دشمنان خدا و خاندان پيامبر و امامت تجلّى ويژه دارد: «بَرِئْتُ إِلَى اللهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِم».
در اين زيارت، پيوند دائمى و بيعت هميشگى با سالار شهيدان حسين بن علي(عليهما السلام) و اعلان جنگ دائمى با دشمنان او هويدا و آشكار است: «إِنِّى سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة».
در اين زيارت، بر جميع افراد و گروههايى كه از ابتدا در اسلام انحراف به وجود آوردند و باعث دور شدن جمع كثيرى از مسلمانان و انسانها از حقيقت اسلام شدند، لعن و نفرين شده است.
در اين زيارت، يكى از بهترين راههاى وجاهت و منزلت در نزد خداوند چنين ترسيم گرديده است: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْن(عليه السلام)»؛ با دوستى حسين(عليه السلام) مىتوان محبوب خدا گرديد.
با اين زيارت، انسان دين و ايمان خويش را استوار و تا فرجام كار تضمين مىكند و خود را در مرتبه قدم صدق و صادقش قرار مىدهد: «أَنْ يُثَبِّتَ لِى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة».
و بالاخره با اين زيارت، زائر به دنبال آن است كه حيات و ممات خويش را همانند زندگى و شهادت ائمه طاهرين(عليهم السلام) قرار دهد.
-
۲۱۲
ما معتقديم تا كسى از خصوصيات و تفسير زيارت شريف عاشورا آگاه نگرديده، نبايد لب به اعتراض گشايد و خود را تسليم جهالت و نادانى خويش سازد و خاطرات و خواطر ذهنى و قلبى خويش را بدون آنكه پشتوانه علمى و مستندات فكرى و دقيق داشته باشد، بيرون ريزد. متأسفانه گاه ديده مىشود برخى افراد كم اطلاع درباره متن اين زيارت شبههافكنى مىكنند و مىگويند اين همه لعن و نفرين چرا؟! گاه مىگويند آيا اساساً در دين اسلام لعن و نفرين وجود دارد؟! آيا با لعن مىتوان در خود حالت معنوى را ايجاد كرد؟!
اينان غافل از آن هستند كه تبرّى جستن از غير خدا و شرك و ظلم و گناه، از فروع دين محسوب مىگردد و چه بسا دو اصل مهم تولّى و تبرّى بر همه فروع ديگر از قبيل نماز و روزه مقدّم باشد.
اين گروه غافلاند از اينكه اساساً براى تقرّب به موجود واقعى و محبوب حقيقى، بايد از آنچه كه انسان را از آن واقعيت دور مىسازد، تبرّى جست. تبرّى و تولّى به منزله دو بال هستند كه هر كدام با ديگرى معنا مىپذيرد.
اين دسته غافلاند از اينكه آگاهى اجمالى به قرآن كريم، انسان را متوجه اين كار حكيمانه حقتعالى مىسازد كه آنانكه هيچ اميدى به هدايتشان نيست و سدّ راه ايمان مؤمنان و اسلام مسلمانان مىشوند، بايد از رحمت حقتعالى دور گردند و اساساً سنت خداوند متعال بر اين است كه چنين افرادى در متن واقع عالم هميشه از رحمت الهى دورند و پيوسته مورد لعن خداوند مىباشند و اين نفرين مؤمنان بر آنان، همسو با اين سنت خدا تغييرى را ايجاد نمىكند، بلکه تأکيدى بر سنّت لا يتغيّر الهى است.
-
۲۱۳
سنّت الهى بر آن است كه عالمان و دانشمندانى كه به وقت لزوم اظهار حقايق، عزلت و سكوت را اختيار، و از افشاى حق خوددارى مىنمايند، براى هميشه، تا روز قيامت مورد لعن خداوند قرار گيرند. همانگونه كه در آيه 159 سوره بقره آمده است: (إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَالْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ).
در شأن نزول اين آيه از ابن عباس نقل شده كه چند نفر از مسلمانان مانند معاذ بن جبل و فرزند او سعد بن معاذ و شخصى ديگر، در ارتباط با نبوّت نبى خاتم، از دانشمندان يهود، مطالبى را از تورات پرسيدند و آنها در پاسخ، واقع را كتمان کردند؛ چنين افرادى بر طبق اين آيه شريفه مورد لعن دائمى خدا و ملائكه قرار گرفته و بر طبق اين آيه، پنهان داشتن حقّ، علت براى استحقاق لعن است و در هر موردى كه چنين ملاكى وجود داشته باشد، چنين حكمى نيز وجود خواهد داشت؛ زيرا حکم تابع ملاک خود است.
كسانى كه بر لعن و نفرين چنين افرادى خرده مىگيرند، بايد بدانند اساساً در فرهنگ اسلامى، حقيقت لعن متوقف بر اين نيست كه انسان يا افرادى با زبان ظاهرى و يا ذکر باطنى، فرد و يا گروهى را لعن نمايند، بلكه كسانى كه كتمان حق مىكنند، هميشه مشمول لعن الهى و ملائكه خداوند مىباشند و با عدم لعن انسانها، واقعيت تغيير نخواهد کرد.
در اینجا اين سؤال مطرح است: آيا كسانى كه در مقابل ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) ايستاده و آن حادثه عظيم و مصيبت فجيع تاريخ
-
۲۱۴
را آفريدند و نيز كسانى كه از قبل زمينه اين واقعه را فراهم نموده، جمعى از مردم را در جهالت و نادانى نگه داشته، مانع از افشاى حقايق شده، و به نحوى عمل نمودند كه برخى پنداشتند، اينان از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) نبوده و خارجىاند، مشمول اين آيه شريفه نمىشوند؟ آيا بر چنين افراد و گروهى عنوان پنهان كنندگان حق، صادق نيست؟!
بنا بر احاديث و روايات معتبر، دانشمندان و عالمانى كه علم خود را كتمان مىكنند و در اختيار مردم قرار نمىدهند، مصداق اين آيه شريفهاند. از امير المؤمنين عليّ(عليه السلام) سؤال شد: بدترين مردم پس از شيطان و فرعون كيست؟ فرمود: «الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا، هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِيلِ، الْكَاتِمُونَ لِلْحَقَائِقِ، وَ فِيهِمْ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون»(1).
علاوه بر اينكه قرآن، در آيات متعدّدى، لعن را مورد توجه قرار داده است، در كلمات و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، اين مطلب به وضوع ديده مىشود:
الف: هنگامى كه پيامبر اسامه را در جنگ موته به عنوان امير قرار داد، برخى از اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) از همراهى با او سر باز زدند؛ رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ لَعَنَ اللهُ الْمُتَخَلِّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَة حتّى قالها ثلاثاً».(2) راستى، چهکسانى متخلّفان از لشکر اسامه بودند؟ آيا آنان کسانى غير از صحابه پيامبراند؟ تاريخ چه کسانى را رقم زده و معرّفى مىکند؟
1. تفسير برهان، ج 2، ص 171.
2. فتح الباري للعسقلاني، ج 7، ص 87؛ كنز العمال، ج 10، ص 572، ح 30266.
-
۲۱۵
ب: عائشه به مروان بن حکم گفت: «إنّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) لعن أباك وأنت فى صلبه».(1)
در حديث ديگر نيز عائشه به او مىگويد: شنيدم پيامبر(صلى الله عليه وآله) به پدر و جدّ تو ابوالعاص بن اميّه فرمود: «إنّكم الشجرة الملعونة فى القرآن».(2)
بنابراين، اگر در زيارت عاشورا بنى اميه صريحاً مورد لعن و نفرين قرار گرفتهاند، اين امر ناشى از رفتار و گفتار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است.
الف) تفاوت ميان لعن و سبّ
از برخى كتابهاى لغت استفاده مىشود كه بين لعن و سبّ، فرقى نيست؛ ولى برخى ديگر از واژهنگاران گفتهاند: لعن و سبّ، از حيث معنا فرق دارند.
لعن به معناى دور ساختن از رحمت خداوندى بوده، اما سبّ به معناى دشنام دادن و بدگويى نمودن است. در مصباح المنير، لعن به طرد و سبّ تفسيرشده، و فرقى بين اين دو قائل نشده است، ولى در بسيارى از كتابهاى لغت، لعن را به معناى دور ساختن از رحمت حق و دورى از خير و جنت دانستهاند و در حقيقت، لعن را يك نوع عذاب قرار دادهاند، اما سبّ، مشتمل بر معناى عذاب نبوده، بلكه ناسزاگويى است، وشيطان را از اين جهت لعين مىگويند كه از آسمان طرد شده است.
از کاربرد اين دو واژه در قرآن بهخوبى استفاده مىشود كه بين اینها فرق است، در آيه 108 انعام آمده است:
1. ارشاد الساري، ج 7، ص 325؛ الدر المنثور، ج 6، ص 41.
2. السيرة الحلبية، ج 1، ص 327؛ تفسير آلوسي، ج 15، ص 107.
-
۲۱۶
(وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ).
در اين آيه شريفه، خداوند از سبّ و دشنام دادن معبود مشركين نهى فرموده است، چرا كه آنها نيز مقابله به مثل کرده و خداوند متعال را از روى ظلم و جهل سبّ مىكنند.
چه بسا، برخى چنين پندارند که در آيه شريفه، سبّ به صورت مطلق، اعم از اينكه نسبت به معبود مشركين باشد يا غير آن، مورد نهى قرار گرفته و در نتيجه سبّ حتى نسبت به غير اين مورد نيز حرام است. در حالىكه به نظر مىرسد ظاهر آيه شريفه نهى از مطلق سبّ نبوده، بلكه در خصوص معبود مشركين و بتهاى آنان است؛ و اين دلالت بر حرمت مطلق سبّ حتى نسبت به ستمکاران كه داخل در مورد آيه شريفه است، ندارد.
از ديگر سو، ادامه آيه شريفه دلالت دارد هر موردى كه شخص مقابل، ممكن است در اثر سبّ نمودن، خداوند متعال را از روى ظلم و جهل مورد سبّ قرار دهد، سبّ حرام است؛ و به عبارت ديگر، علّت تحريم سبّ، سبّ نادانان نسبت به خداوند متعال است. اما در موردى كه چنين پيامدى ندارد و طرف مقابل، خداوند را مورد سبّ قرار نمىدهد، سبّ حرام نيست.
و خلاصه، ترديدى نيست كه از آيات شريفه قرآن استفاده مىشود كه لعن ظالمين جايز و بلكه سنّت خداوند تبارك و تعالى است؛ اما سبّ معبود كفار جايز نيست و بين اين دو از نظر متعلّق فرق است؛ يعنى متعلّق رجحان، لعن ظالمين است، امّا متعلّق حرمت سبّ، معبود كفّار است.
-
۲۱۷
از طرفى، امکان تحقّق سبّ نسبت به خداوند تبارك و تعالى از سوى کفّار وجود دارد، ولى امکان تحقق لعن نسبت به خداوند تبارك و تعالى از طرف مخالفان و کفّار موجود نمىباشد؛ چرا که اين معنى قابل تصوّر نيست.
از تفاوتهاى بين سبّ و لعن آن است که در مفهوم و معناى سبّ، اهانت و تنقيص دشنام داده شده معتبر است، و بايد عنوانى باشد که موجب اهانت ديگرى باشد؛ مانند اينکه به او «حمار» يا «کلب» يا «حيوان» خطاب شود؛ و از اين جهت، در سبّ، قصد هتک و اهانت نيز معتبر است. مرحوم محقّق خوئى در مصباح الفقاهه(1) آوردهاند: «الظاهر من العرف واللغة إعتبار الإهانة والتعبير فى مفهوم السبّ وکونه تنقيصاً وإزراءً على المسبوب وأنّه متّحد مع الشتم». مرحوم شيخ انصارى، تشخيص مصاديق سبّ را به عرف واگذار نموده است، که ما با مراجعه به عرف، مىتوانيم چنين شرطى را استفاده نماييم.
تفاوت ديگر، آن که سبّ از مصاديق قول زور است و از آيه شريفه (وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ)(2) حرمت آن استفاده مىشود؛ چرا که مراد از «قول زور» کلام قبيح بوده و بهترين مصداق آن سبّ است؛ در حالى که روشن است «لعن» از مصاديق قول زور بهشمار نمىرود. آرى، اگر قول زور را به باطل تفسير نموده و بگوييم مراد از آن، کلام باطل و آنچه که متضمن معناى باطلاست، مىباشد؛ در اينصورت، منحصر به افترا و دروغ خواهد بود. البته اين مطلب، خالى از مناقشه نيست.
1. مصباح الفقاهه، ج 1، ص 441.
2. سوره حج، آيه 31.
-
۲۱۸
با مراجعه به روايات نيز مىتوانيم اين تفاوت را استفاده نماييم؛ در روايتى که از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) رسيده، دو عنوان «برائت» و «سبّ» جداى از يکديگر آمده است؛ در روايت صحيحى، داود بن سرحان از امام صادق(عليه السلام) نقل مىکند: « قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه(صلى الله عليه وآله) إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِى فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِى الْفَسَادِ فِى الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِى الْآخِرَة».(1)
نتيجه اينكه از نظر قرآن و روايات، لعن و سبّ از جهات مختلفى متفاوتاند، كه به آنها اشاره شد؛ و شايد از همين جهت است که مرحوم شيخ حرّ عاملى صاحب وسائل الشيعه، عنوان حرمت لعن مؤمن را جداى از حرمت سبّ مؤمن قرار داده، و اینها را در دو باب جدا ذکر نموده است.(2)
با اين مطلب روشن مىشود آنچه را كه اميرالمؤمنين على بن ابىطالب(عليه السلام) در ايام جنگ صفّين به ياران خود فرمودند: «إِنِّى أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِين»؛(3) من كراهت دارم كه شما سبّاب و دشنام دهنده باشيد. با مسأله لعن كاملاً تفاوت دارد؛ چرا كه اگرچه لفظ كراهت در روايات غالباً در حرمت استعمال شده و دلالت بر كراهت اصطلاحى ندارد، اما بالأخره آنچه كه مورد نهى واقع شده،
1. الکافي، ج 2، ص 278؛ الوسائل، ج 16، ص 267.
2. باب 160 و 138 از کتاب العشرة.
3. بحار الانوار، ج 32، ص 561؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 11، ص 21؛ نهج البلاغه، ص 322.
-
۲۱۹
دشنام دادن معاويه و ياران او است؛ و چه بسا حضرت انتظار داشتند در آن شرايط حساس كه بايد همه به فكر جنگ و پيروز شدن بر دشمن باشند، خود را مشغول به امور لفظى و كلامى نكنند.
در برخى ديگر از منابع(1) به جاى واژه «سَبَّابِين»، تعبير «لَعَّانِين» نيز آمده است: «قَالَ كَرِهْتُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا لَعَّانِين»؛ در اين فرض نيز علاوه بر پاسخ فوق مىگوييم: ممکن است در آن شرايط، اصحاب، کثرت لعن داشتهاند و از اين جهت، به صيغه مبالغه آمده است؛ لذا، حضرت کراهت خويش را از اينگونه عمل کردن ـ زيادى در لعن ـ اعلام داشتند؛ و اين مطلب روشن است که کثرت لعن، امرى مرجوح است.
ب) حکم فقهى لعن
از بحثهايى كه لازم است در اینجا به آن اشاره اجمالى شود، اين است كه لعن از نظر فقهى چه حكمى دارد؟
ظاهر آن است كه بر حسب ادلّه فقهى مىتوان گفت لعن صادر از انسان نسبت به دشمنان دين به عنوان يك عمل مستحب و ارزشمند است و براى اثبات اين مطلب مىتوان به اين ادلّه استدلال نمود:
الف: استدلال به عمومات ادلّه رجحان دعا؛ زيرا، لعن از مصاديق دعا و درخواست از خداوند است، و لعن دعا بر ضرر ديگرى و دور ساختن شخص از رحمت خداوند است؛ بنا براين، مشمول ادله دالّه بر رجحان دعا مىشود و نمىتوان گفت اين ادلّه از مورد لعن انصراف دارد.
1. بحارالانوار، ج 32، ص 399؛ شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 181؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 306.
-
۲۲۰
ب: لعن از مصاديق تبرّى است و تبرّى از دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به طور مسلّم رجحان و بلكه در برخى موارد وجوب و لزوم دارد.
بله، مىتوان گفت تبرّى در صورت لزوم در دايره قلب است و چنانچه آدمى در دل تبرّى بجويد، كافى است؛ ولى لعن متقوّم به اظهار به زبان و الفاظ است و اين دليل وجوب و يا رجحان اين مرحله از تبرّى که اظهار زبانى است را اثبات نمىکند.
ج: لعن يك نوع انزجار از ظلم است و اگر ما به دليل دوم توجه نکرده و مسأله تبرّى را عنوان نكنيم، مجرد اين معنى كه لعن يك نحو مخالفت با ظالم و انزجار از او است، براى عدم ترديد در حکم به رجحان لعن دشمنان دين کافى است.
د: مىدانيم رفتار و کردار پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) و ساير معصومين(عليهم السلام) حجّت است و مىتوان از فعل آنان به صورت مطلق بر جواز به معنى اعمّ، استدلال کرد؛ لکن در موارد خاص با توجه به موضوع و قرائن موجود، مىتوان نوع خاصى از انواع سهگانه جواز را به اثبات رساند. و در مورد بحث، با توجه به موضوع حکم، مىتوان گفت: اگر از قرائن، وجوب هم قابل اثبات نباشد، حدّاقل مطلق رجحان ثابت است.
هـ : بعيد نيست كه بتوان گفت لعين و دور از رحمت خداوند بودن از صفات بارز شيطان است و چيزى كه مناسب با اوصاف شيطانى است، اظهار به آن به هر نحوى رجحان دارد؛ چرا كه اين اظهار، در واقع مخالفت با شيطان و هر عمل شيطانى است.