-
۱۸۱
مراجع است. اينطور نيست که هر کسى در حضور اینها بتواند سخن بگويد. مراجع ما به منبر بيشتر از مداحى اهميت مىدهند. اين را بايد به مردم عرض کنيم که در اهتمام به قضيه عاشورا ما از مراجع بالاتر نداريم. و اين مسألهاى نيست که بخواهيم تعصب داشته باشيم. يک چيز مشهودى است که آنها به منبرى اهميت بيشترى مىدادند. منبرى بايد ريشههاى مسائل دينى را از عمق قضيه عاشورا بيرون بياورد و بشکافد. ما بايد هر سال از صدف قضاياى عاشورا، دُرهاى درخشان آن را بيرون بياوريم و به مردم نشان بدهيم. عاشورا آن قدر گستردگى دارد که مىتوان گفت با وجود همه کتابهايى که تاکنون در مورد محرم و عاشورا نوشته شده هنوز حرفهاى ناگفتنى زياد است. اگر بخواهيم شرحى بر کلمات حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) بنويسيم شايد بالغ بر دهها جلد کتاب بشود. بحمدالله حوزههاى علميه دائما دنبال اين قضايا هستند.
رکن عزادارى بيان حقايق دين توسط اهل منبر است
آنچه که رکن عزادارى است اصل ايرادِ سخنرانى و ابراز حقائق دينى و بيانِ ابعاد گسترده دين است البته در کنار آن راجع به مصائبى که حضرت اباعبدالله و اصحاب و اولادش متحمل شدند چنانچه شخصى با صداى بسيار خوب اشعار خوب و با محتوا بخواند اين هم بسيار خوب است ولى اين در مرتبه دوم و از فروعات عزادارى است. متأسفانه در جامعه ما در بعضى از جاها عکس اين عمل مىشود. خيلى روشن عرض کنيم در بعضى از شهرها و استانها بعضى از تکايا اول سراغ اين مىروند که کدام
-
۱۸۲
مداح را دعوت کنند فکر و سرمايهيشان را بر مسأله مداح گذاشته و بعد مىگويند حالا سخنران کى باشد؟ به مردم عزيز و عزاداران حضرت اباعبدالله که واقعاً خاک پاى آنها را بايد توتياى چشم خود کنيم و مراجع ما اين کار را کردهاند، بايد عرض کنيم از اين مسير اصلى که روش بزرگان ما بوده خارج نشوند. اول ببينيد چه کسى مىتوانديک ساعت صحبت کند و دين شنوندگانى را که پاى منبر او نشستهاند محکم کند. آنهم در اين وانفساى روزگار ما و با اين ابزارهاى تبليغاتى که دنيا عليه اسلام و انقلاب و شيعه بکار مىبرد. آيا آنچه که جوانان ما را مىتواند نگه دارد آن حرکات و آن ريتمها و فرمهايى است که هر سال توسط بعضى از مداحها به سبک جديدى ايجاد مىشود؟ يا آن مطالبى است که توسط عالمان محقق و پرمطالعه بيان مىشود؟ عرض نمىکنم هر کسى منبر رفت مورد تأييد است بلکه مىگويم ببينيد مراجع ما به چه کسانى منبرى مىگفتند. در زمان قديم برخى از منبرىهاى ما از مجتهدين درجه يک بودند. مردم ما تحقيق کنند کدام منبرى مطالعه بيشترى دارد و او را دعوت کنند.
لزوم مطالعه بر خطيبان و اهل منبر
باز اين نکته هم مهم است که والد ما مىفرمودند منبرى حق ندارد بدون مطالعه منبر برود و از محفوظات گذشتهاش استفاده بکند. وقتى مخاطب جديد است يا افراد ديگرى سخن را مىشنوند بايد مطالعه کند و مطالعاتش هم به روز باشد، منبر بايد به روز باشد. پدر ما راجع به منبر مرحوم آقاى فلسفى قدس سره اين تعبير را
-
۱۸۳
داشتند که خيلى جالب است مىفرمودند آقاى فلسفى هرگاه منبر مىرفت يکى از اصول و ابعاد و مسائل مسلمه دينى را کاملاً روشن تشريح و اثبات مىکرد و از منبر پايين مىآمد. اين منبر ارزش دارد.
پرهيز اهل منبر از نقل خوابها
ايشان شديداً مخالف نقل خواب در منبر بودند گاهى اوقات که مىشنيدند حتى از همين صدا و سيما که بحمدالله اکنون کمتر شده سخنرانى کسى پخش مىشود و 60 ميليون بيننده و شنونده دارد آن وقت از اول تا آخر منبر نقل خواب مىکند يا به بيان دو سه تا از کشفيات و مشاهدات مىپردازد که صبغه عرفانى دارد و خيلىشان هم اساسى ندارد و توى پرانتز تخيل قرار مىگيرد، بسیار ناراحت میشدند.
سؤال: اگر هم داشته باشد براى عموم مردم حجيت ندارد يعنى ممکن است من اين خواب را ديده باشم اما براى ديگران حجيت ندارد.
جواب: بله. خواب اولا ابعاد زيادى دارد و بايد ديد کدام يک اعتبار دارد و کدام اعتبار ندارد. حتى خواب براى بيننده ممکن است يک خصوصياتى داشته باشد که براى ديگران هيچ اثرى نداشته باشد. نکته مهم اين است که ايشان مىفرمودند منبرى که پناه به ذکر خواب و امثال آن مىآورد بىسواد است. اينهمه معارف و حقائق در قرآن و مکتب اهل بيت وجود دارد که اگر بخواهيم اینها را از اول تا آخر عمر خود بگوييم نياز به يک منبر تکرارى ندارد پس چرا سراغ نقل خواب برويم.
ما بايد قدردانى کنيم از برخى از خطبا که منبر تکرارى ندارند براى اينکه پيوسته مطالعه کرده و مطلب جديدى را بر معلومات
-
۱۸۴
خود اضافه مىکنند و سپس آن را براى مردم بيان مىکنند. پس ببينيد بزرگان ما شرايط منبر و منبرى را متذکّر شدهاند. منبرى کسى است که مطالب متقن و مستند بگويد از نقل خواب و اين جور چيزها احتراز کند. يک زمان يکى از منبرىها در بالاى منبر گفت من اين مطلب را از يک کسى شنيدهام بعد از اينکه از منبر پايين آمد والد ما فرمودند شما مجاز نيستيد به مجرد شنيدن از کسى آنرا در بالاى منبر نقل کنيد، بلکه بايد خودت احراز کنى که مطلب تا چه مقدار اساس دارد. منبر جايى نيست که در آن اکتفاء به شنيدهها کنيم. بله يک وقت مىگويد اين مطلب را از يک مجتهد بزرگ يا از يک محقق بزرگ شنيدم اين صحيح است. منبر بسيار اهميت دارد و مراجع ما نسبت به منبر اهميت فوق العاده قائل بودند و معمولاً در حضور آنها وقتى منبرى سخن مىگفت سعى مىکرد مطالب بسيار محکم را بگويد.
پرهيز مداحان از اشعار شرکآلود
مداحان عزيز و مرثيهسرايانى که واقعاً وجودشان براى ما و مردم مغتنم است بدانند محتواى اشعارى که مىخوانند چيست؟ مبادا خداى نکرده محتوايى داشته باشد که زمينه شرک را در انسان به وجود بياورد. مبادا محتوايى داشته باشد که انسان را از حقيقت دين جدا کند. اجازه دهيد عرض کنم اول کسى که در ميان مراجع به استفتايى که از ايشان راجع به اشعار مداحان شد بسيار محکم پاسخ دادند مرحوم والد بودند. يکى از مداحها که اکنون به رحمت خدا رفته و خداوند رحمتش کند اين حرف را مىزد که من زينب
-
۱۸۵
اللهى ام و امثال اينها. اين مطلب از ايشان استفتاء شد. ايشان محکم فرمودند که اين حرف حرام است و شرکت و حضور در مجلس اين فرد حرام است و اگر خودش هم بفهمد چه مىگويد، مرتد است. اينچنين محکم برخورد کردند و اين استفتاء در همان زمان در سايت ايشان قرار گرفت و منتشر شد.
پرهيز از بيان مطالب بدون سند
بنابراين کسى که بعنوان منبرى يا مداح مىخواهد مجالس دينى مردم را اداره بکند اگر خودش از زاويه دين کار نکرده باشد اين جرم بسيار بزرگى است. اگر منبرى براى آنکه مجلسش پرجمعيت بشود بخواهد يک مصيبتى را که هيچ سندى ندارد بخواند اين روز قيامت در پيشگاه خداوند و اهلبيت جوابى نخواهد داشت.
شما ببينيد امام حسين(عليه السلام) در کربلا شهيد شده با آن مصيبتهايى که نه قبلش نظير داشته و نه بعدش، تا قيامت هم نظير نخواهد داشت ما ديگر مثل قضيه کربلا نخواهيم داشت آن وقت من چطور به خود اجازه بدهم که از اين حادثه عظيم به نفع خودم براى اينکه توجه مخاطب بيشترى را به خود جلب کنم بهرهبردارى نمايم. آن حضرت از همه چيز خود گذشت براى اينکه اسلام بماند آن وقت من بيايم از اين قضيه براى خودم استفاده بکنم چه خيانتى از اين بالاتر. لذا تقاضاى من اين است که هم منبرىها و هم مداحها و هم همه کسانى که مىخواهند راجع به حضرت اباعبدالله(عليه السلام) قلم بزنند مطالب محکم و عميق را بيان کرده يا بنويسند که موجب خشنودى آنها بشود نه اينکه مطلب دروغى مطرح شود که موجب ناراحتى آنها گردد.
-
۱۸۶
سؤال: در بعضى از همين مداحىها يا روضهخوانىها بعضى از افراد که الحمدلله همانطور که فرموديد خيلى کم شده براى اينکه طرف مخاطب را تحت تأثير قرار بدهند و بقول خودشان گريهاى بگيرند و اشکى در آورند، براى بيان مظلوميت امام حسين و اطرافيان مثل حضرت زينب و رقيّه سلام الله عليها کلماتى را به کار مىبرند که به نظر بيان مظلوميت نيست بلکه کوچک کردن آنها است. آيا در اين مورد استفتائى از معظم له بوده که ايشان فتوا داده باشند چون اين نکته خيلى مهم است که ما مظلوميت را بايد بگوييم ولى نبايد آن چنان بيان شود که خداى نکرده باعث گردد تلقى مخاطب اين شود که حضرت زينب(عليها السلام) انسان ضعيفى بوده است.
جواب: در اين مورد يادم نيست که استفتاء خاصى از ايشان شده باشد اما ببينيد در قضاياى کربلا چيزهايى نقل مىشود مثل اينکه امام حسين(عليه السلام) طلب آب کرد خب بعضىها مىگويند که امام با آن عظمت اولاً مىدانست شهيد مىشود و ثانياً مىدانست که دشمن به او آب نمىدهد پس چرا طلب آب کرد يا چرا بچه شش ماهه را آورد و از دشمن خواست که به او آب بدهند آيا اين عمل حضرت خود يک تحقير نيست؟ يا قضايايى که راجع به حضرت زينب و فرزندان حضرت هست.
اعتقاد بنده اين است نبايد مطالبى نقل شود که موجب تضعيف و تحقير اين حرکت عظيم گردد اما بايد بدانيم که خيلى از کارها براى اتمام حجت بوده است يعنى با اينکه حضرت ابا عبدالله(عليه السلام) مىدانست که اینها آب نمىدهند و مىدانست که چه برخوردى مىکنند اما اين کار را کردند چون خود اين قضيه تا قيامت يک حجت بسيار قوى عليه ظلم آنها مىشود و لذا انجام امور ديگر هم
-
۱۸۷
از اين باب اشکالى ندارد چون اتمام حجت است. يعنى يک وقت کسى کارى مىکند که ممکن است اين کار فى نفسه تحقير و تذليل او باشد اما اگر به عنوان اتمام حجت باشد مانعى ندارد.
قضاياى عاشورا يک جهتش اتمام حجت هست که بايد باشد يک جهتش هم که مراجع ما هم با آن مخالفت ندارند بيان زبان حال است يعنى ممکن است که کسى يک مطلبى را با زبان قال نگفته باشد اما يک نويسند يا گوينده يا تحليلگرى مىگويد آقا اینجا زبان حال فرزند اباعبدالله با امام حسين اين بوده البته بايد به مردم تذکر بدهيم آنچه که بيان مىکنيم زبان حال است نه زبان قال.
سؤال: به عنوان سوال پايانى مىخواستم از محضر شما سؤالى بپرسم که يک مقدار جنبه شخصىتر دارد بعنوان فرزند يک مرجع بزرگوار که سالها در دامان تربيتى ايشان بزرگ شديد تعريف حسى شما از حماسه عاشورا و واقعه کربلا و شهادت امام حسين(عليه السلام) و يارانش در زندگی ایشان چيست؟
جواب: تلقى شخصى بنده از حضور عاشورا و کربلا و حضرت ابا عبدالله(عليه السلام) در زندگى والدمان رضوان الله تعالى عليه اين است که احساس نکردم زمانى بين اين دو جدايى افتاده باشد يعنى چه آنوقتى که مجلس عزادارى برپا بود چه آنوقتى هم که مجلس نبود. اصلاً همه شئون وجودى پدرم را قضيه امام حسين(عليه السلام) تحت الشعاع قرار داده بود. ايشان گاهى اوقات در بستر بيمارى با اينکه اهل شعر نبودند شعر مىسرودند. الان نوشتههايى از ايشان پيدا کردهايم که بسيارى از قضاياى کربلا را به نظم در آورده و اين کشف از عجين بودن ايشان با توسل به امام حسين(عليه السلام) مىکند.
-
۱۸۸
مصيبت آن حضرت براى ايشان هميشه تازگى داشت به طورى که حضور در يک مجلس روضه يا چند مجلس روضه براى ايشان فرقى نمىکرد. حتى در آخرين مجلس روضه هم که تشريف مىآوردند براى اباعبدالله(عليه السلام) مىگريستند. درست مثل اين بود که مصيبت برايش تازه است. ما هيچگاه احساس نکرديم اندوه اين مصيبت در وجود ايشان کمرنگ شده باشد. در يک ماه آخر عمرشان آخرين بارى که براى مجلس روضه حضور يافتند با اينکه بين بيمارستان اول و دوم او بود و از بستر بيمارى نمىتوانستند بلند بشوند، فرمودند مرا در ماشين بگذاريد و به دفتر ببريد. مىخواهم همانجا توى ماشين بنشينم و مصيبت حضرت زهرا(عليها السلام) و حضرت أبا عبدالله(عليه السلام) را گوش دهم.
آن روز مرثيهخوان جناب آقاى عاصى بود که از جمله شاعران و مداحهاى بسيار ارزنده است و اشعار بسيار خوبى سرودهاند. ايشان براى ما نقل کرد بعد از آنکه خواندن مرثيهام تمام شد کسى به من گفت آقا آن طرف داخل ماشين با شما کار دارند و من رفتم پيش ايشان و ديدم که ايشان با آن حال ضعف بيمارى به روضه آمده گفتند آقاى عاصى چه من باشم چه نباشم مبادا اين مجالس را ترک کنيد. اين مربوط به مراسم فاطميه اوّل و تقريباً 20 روز آخر عمر ايشان يا کمتر بود.
خب اين چيست که بين گريههاى روزهاى آخر ايشان با 50 سال پيش هيچ فرقى نکرده بلکه بالاتر عرض کنم خوشبختانه فيلم خيلى از اين مجالس موجود است، خود منبرىها مىگفتند که ما هنوز ذکر مصيبت را شروع نکرده مىديديم اول کسى که شانههاى
-
۱۸۹
او تکان مىخورد و اشک از چشمان او جارى مىشود ايشان است. پاسخ اين سؤال که اين کار چه تأثيرى در زندگى اين مرجع بزرگ داشته که واقعاً هيچوقت اين محبت و اين ارادت و اين علاقه نه تنها کم نشده بلکه روز به روز بيشتر هم شده است. اين رازى است که ما هم بايد دنبالش بگرديم و خود را بيشتر با حضرت اباعبدالله الحسين و اصحابش و عاشورا پيوند دهيم. مىتوان گفت هنوز خيلى از ابعاد آن قضايا در وجود ما تجلّى نکرده است.
مراجع بهسبب آن سعه دينى و وجودى که داشتند بسيارى از ابعاد عاشورا همه وجود آنها را تسخير کرده بود. انشاء الله ما هم بايد به همين سمت پيش برويم.
سؤال: در ادامه پرسش قبل اين سؤال را مطرح مىکنم. در بعضى از مجالس عزادارى براى اينکه بقول خودشان گريهاى بگيرند و مخاطب را بيشتر تحت تأثير قرار بدهند قضايايى را مطرح مىکنند، مثل اينکه حضرت زينب(عليها السلام) يا حضرت سکينه(عليها السلام) موهاى خودش را کند. آيا حضرت زينب با آن مقام بزرگ معنوى در حضور نامحرم اجازه مىدهد که موهاى خودش را بکند و يا شيون و زارى بکند با توجه به اينکه امام حسين(عليه السلام) در وصيت آخر به هنگام خداحافظى گفته بود که شما گريه بلند نکنيد، شيون نکنيد، موهاى خودتان را پريشان نکنيد. آيا اين حرف به نوعى ضعيف کردن مقام والاى حضرت زينب نيست؟
جواب: به نظر مىرسد يکى از جهاتى که بايد در قضيه عاشورا يک مقدار روشن شود همين مطلبى است که اشاره کرديد. ببينيد ما شخصيتى را در عالم مهمتر از رسول خدا نداريم و اين شخصيت
-
۱۹۰
وقتى فرزندش از دنيا مىرود آنهم فرزند کوچک او گريه مىکند و اشک مىريزد. ما اگر در قضيه عاشورا با چنين صحنههايى برخورد مىکنيم همانطور که در زيارت ناحيه مقدسه آمده «ناشرات الشعور» موهاى خودشان را پريشان کردند اين را بايد براى مردم تحليل کنيم که مقصود چيست. به نظر من نبايد بلافاصله گفت شأن حضرات بالاتر از اين است که اين کارها را بکنند يعنى چه؟ نه. اولاً اين کار به صورت آشکار و در معرض نامحرمان نبوده در زير همان چادر اين کار انجام شده ثانياً زنهاى عرب وقتى که مصيبتى بر آنها وارد مىشود براى اينکه شدت مصيبت را نشان بدهند اين کار را انجام مىدهند و حاضر مىشوند موى خود را که مظهر زيبايى و جمال زن است در اين مصيبت اينطور پريشان کنند و حتى آن را بکنند. يادم است وقتى حاج احمد آقاى خميني(ره) در حال کما رفته بود رهبرى تشريف برده بودند بيت امام. به خانم امام پيغام داده بودند که شما برويد خودتان را پريشان بکنيد و از خدا شفاى ايشان را بخواهيد.
لذا اگر ما اين ماجرا را درست تحليل و بيان کنيم منافاتى با شئون حضرت زينب(عليها السلام) ندارد اينطور نبوده که در منظر نامحرمان اين کار شده باشد. امام سجاد(عليه السلام) وقتى وجود مبارک و جسم شهيد حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) را ديد آنقدر منقلب شد که حضرت زينب(عليها السلام) به ايشان عرض کرد شما جان خود را از دست مىدهيد. خب بالاخره اینها هم انساناند منتهى انسان کامل. اما انسان کامل معنايش اين نيست که در مقابل مصيبت اشک نريزد اتفاقا اگر اشک نريخت محل سوال است و بايد بپرسيم که چرا اين کار را نکرد؟